بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 277


نظام وجود را صورت فاعليّت حق تعالى مىبيند و لا مؤثّر في الوجود را يا برهانا يا عيانا يافته ، با چشم بصيرت و قلب نورانى حصر استعانت را نيز حصر حقيقى داند و اعانت ديگر موجودات را صورت اعانت حق داند . و بنا به گفتهء اينها ، اختصاص محامد به حق تعالى نيز وجهى ندارد ، زيرا كه براى ديگر موجودات - بنابر اين مسلك - تصرّفات و اختيارات و جمال و كمالى است كه لايق مدح و حمدند ، بلكه احياء و اماته و رزق و خلق ديگر امور مشترك بين حقّ و خلق است . و اين امور در نظر اهل اللَّه شرك ، و در روايات از اين امور به شرك خفى تعبير شده ، چنانچه ادارهء انگشترى براى ياد ماندن چيزى ، از شرك خفى محسوب شده است .[1]بالجمله ، ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 از متفرّعات الحمد للَّه است ، كه اشاره به توحيد حقيقى است . و كسى كه حقيقت توحيد در قلب او جلوه ننموده و قلب را از مطلق شرك پاك ننموده ، ايّاك نَعْبد 1 : 5 او حقيقت ندارد ، و حصر عبادت و استعانت را به حق نتواند نمود ، و خدا بين و خدا خواه نخواهد بود . و چون توحيد در قلب جلوه نمود ، به اندازهء جلوهء آن ، از موجودات منصرف و به عزّ قدس حقّ متعلَّق شود تا آنجا كه مشاهده كند كه به اسم اللَّه اياك نعبد و اياك نستعين 1 : 5 واقع شود ، و بعضى از حقايق أنت كما اثنيت على نفسك[2]در قلب تجلى كند .
تنبيه اشراقى از بيانات اين رساله معلوم شده است نكتهء عدول از غيبت به خطاب . و اين گرچه خود يكى از محسّنات كلام و مزيّتهاى بلاغت است كه در كلام فصحاء و بلغاء بسيار و موجب حسن كلام ، و خود التفات از حالى به حالى


[1]- قال أبو عبد اللَّه عليه السلام : انّ الشّرك اخفى من دبيب النّمل . و قال : منه تحويل الخاتم ليذكر الحاجة و شبه هذا . معانى الاخبار ، ص 379 ، « باب نوادر المعانى » ، حديث 1 . بحار الانوار ، ج 69 ، ص 96 . .
[2]- پاورقى 224 . .


صفحه 278


رفع سئامت از مخاطب كند و نشاطى تازه به روح او بخشد ، ولى چون نماز معراج وصول به حضرت قدس و مرقاة حصول مقام انس است ، در اين سورهء شريفه دستور اين ترقّى روحانى و مسافرت عرفانى را مىدهد . و چون بنده در اول سلوك إلى اللَّه در حجب ظلمانيّهء عالم طبع و نورانيّهء عالم غيب محبوس و محجوب است ، و سفر إلى اللَّه خروج از اين حجب است به قدم سلوك معنوى ، و در حقيقت مهاجرت إلى اللَّه رجوع از بيت نفس و بيت خلق است الى اللَّه و ترك كثرات ، و رفض غبار غيريّت و حصول توحيدات و غيبت از خلق و حضور لدى الرّب است ، و چون در آيهء شريفهء مالِكِ يَوْمِ الدّين 1 : 4 كثرات را منطوى در تحت سطوع نور مالكيّت و قاهريّت ديد ، حالت محو از كثرت و حضور در حضرت دست دهد و با مخاطبهء حضوريّه و مشاهدهء جمال و جلال تقديم عبوديّت كند و خدا خواهى و خدا بينى خود را به محضر قدس و محفل انس برساند .
و شايد نكتهء اين كه با ضمير « ايّاك » تأديهء اين مقصد را مىكند ، براى آن باشد كه اين ضمير راجع به ذات است مضمحلا فيه الكثرات ، پس ، سالك را ممكن است در اين مقام حالت توحيد ذاتى دست دهد و از كثرت اسماء و صفات نيز منصرف و وجههء قلب حضرت ذات بى حجب كثرات شود . و اين آن كمال توحيد است كه امام موحّدان و سر حلقهء عارفان و پيشواى عاشقان و سر سلسلهء مجذوبان و محبوبان ، امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه و اولاده المعصومين فرمايد : و كمال التّوحيد نفى الصّفات عنه .[1]زيرا كه صفت را وجههء غيريّت و كثرت است ، و اين توجّه به كثرت - و لو كثرت اسمائى - از سرائر توحيد و حقايق تجريد بعيد است ، و لهذا شايد سرّ خطيئهء آدم عليه السلام توجّه به كثرت اسمائى است كه روح شجرهء منهيّه است .


[1]- « كمال توحيد عبارت است از نفى صفات از او . » اصول كافى ، ج 1 ، ص 191 ، « كتاب التوحيد » ، « باب جوامع التوحيد » ، حديث 6 . .


صفحه 279


تحقيق عرفانى بدان كه اهل ظاهر در نكتهء ذكر نعبد و نستعين به صيغهء متكلَّم مع الغير ، با آن كه عابد واحد است ، نكاتى گفته‌اند .
از آن جمله آن كه عابد را حيله اى شرعيّه به نظر رسيده كه به وسيلهء آن عبادتش مقبول درگاه حق تعالى افتد . و آن ، آن است كه عبادت خود را در ضمن عبادت ساير مخلوق ، كه از جملهء آنها است كمّل از اولياء كه حقّ تعالى عبادت آنها را قبول مىفرمايد ، تقديم بارگاه قدس و دستگاه رحمت كند تا به اين وسيله عبادت او نيز ضمنا قبول شود ، زيرا كه از عادت كريم نيست كه تبعّض صفقه كند .
و از آن جمله آن كه چون تشريع نماز در اول امر به جماعت بوده از اين جهت به لفظ جمع ادا شده .
و ما در سرّ جملى اذان و اقامه نكته اى گفتيم كه از آن ، كشف اين سرّ تا اندازه اى مىشود . و آن آن است كه اذان اعلان قواى ملكيّه و ملكوتيّهء سالك است براى حضور در محضر ، و اقامه به پاداشتن آنها است در حضور . و چون سالك قواى ملكيّه و ملكوتيّهء خود را در محضر حاضر نمود و قلب كه پيشواى آنها است به سمت امامت به پاى خاست ف - قد قامت الصّلاة و المؤمن وحده جماعة ،[1]پس نعبد 1 : 5 و نستعين 1 : 5 و اهدنا 1 : 6 ، تمام به واسطهء اين جمعيت حاضره در محضر قدس است . و در روايات و ادعيهء صادره از اهل بيت عصمت و طهارت ، كه سر چشمهء عرفان و شهودند ، اشاره به اين معنى شده است .
و وجه ديگر كه به نظر نويسنده مىرسد ، آن است كه چون سالك در الحمد للَّه جميع محامد و اثنيه را از هر حامد و ثنا جويى در ملك و ملكوت ، مقصور و مخصوص به ذات مقدّس حق نمود ، و نيز در مدارك ائمّهء برهان و


[1]- « مؤمن به تنهايى جماعت است . » وسائل الشيعة ، ج 5 ، ص 379 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب صلوة الجماعة » ، باب 4 ، حديث 2 و 5 . .


صفحه 280


قلوب اصحاب عرفان به ظهور پيوسته كه تمام دائرهء وجود - بملكها و ملكوتها و قضّها و قضيضها - حيوة شعورى ادراكى حيوانى بل انسانى دارند و حامد و مسبّح حق تعالى از روى استشعار و ادراكند و در فطرت تمام موجودات - خصوصا نوع انسانى - خضوع در پيشگاه مقدّس كامل و جميل على الاطلاق ثبت و ناصيّهء آنها در آستانهء قدسش بر خاك است ، چنانچه در قرآن شريف فرمايد : وَانْ مِنْ شَىْءٍ الا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلكِنْ لا تَفْقَهوُنَ تَسْبيحَهُمْ 17 : 44[1]و ديگر آيات شريفه و اخبار معصومين كه مشحون از اين لطيفهء الهيّه است مؤيّد برهان حكمى متين است ، پس چون سالك إلى اللَّه به قدم استدلال برهانى يا ذوق ايمانى يا مشاهدهء عرفانى اين حقيقت را دريافت ، در هر مقامى كه هست دريابد كه جميع ذرّات وجود و سكنهء غيب و شهود عابد معبود على الاطلاق و پديد آرندهء خود را طلبكارند ، پس ، با صيغهء جمع اظهار كند كه جميع موجودات در همهء حركات و سكنات خود عبادت ذات مقدس حق تعالى كنند و از او استعانت جويند .
تنبيه و نكتة بدان كه در وجه تقديم ايّاكَ نَعْبُدُ 1 : 5 بر وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 ، با آن كه به حسب قاعده بايد « استعانت » در عبادت مقدّم بر خود « عبادت » باشد ، گفته‌اند كه « عبادت » بر « استعانت » مقدّم شده نه بر « اعانت » ، و گاهى اعانت بى استعانت شود . و نيز چون اين دو به هم مرتبط هستند ، در تقديم و تأخير فرقى نكند ، كما يقال : قضيت حقّى فاحسنت إلىّ . و احسنت إلىّ فقضيت حقّى .[2]و نيز استعانت براى عبادت مستأنفه است نه عبادت واقعه . و برودت اين وجوه بر ارباب ذوق پوشيده نيست .


[1]- « هيچ چيزى نيست مگر آنكه به حمد او تسبيح گويد ، لكن شما تسبيح آنها را نمىفهميد » . . ( اسراء - 44 ) .
[2]- « چنانكه گفته مىشود : حق مرا دادى پس به من نيكى كردى . و به من نيكى كردى پس حقم را دادى . .


صفحه 281


و شايد نكته آن باشد كه حصر استعانت به حق تعالى به حسب مقام سلوك إلى اللَّه متأخّر است از حصر عبادت ، چنانچه واضح است كه بسيارى از موحّدين در عبادت و حاصرين عبادت را به حق ، در استعانت مشركند و حصر استعانت به حق نكنند ، چنانچه از بعض ارباب تفسير نقل نموديم كه حصر استعانت حقيقى نيست . پس ، حصر در عبادت ، به معنى متعارف ، از اوائل مقامات موحّدين است ، و حصر استعانت ترك غير حق است مطلقا .
و پوشيده نباشد كه مقصود از » استعانت « فقط استعانت در عبادت نيست بلكه استعانت در مطلق امور است ، و اين پس از رفض اسباب و ترك كثرات و اقبال تامّ على اللَّه است . و به عبارت ديگر ، حصر » عبادت « حق خواهى و حق طلبى است و ترك طلب غير است ، و حصر » استعانت « حق بينى و ترك رؤيت غير است . و ترك رؤيت غير ، در مقامات عارفين و منازل سالكين ، مؤخّر از ترك طلب غير است .
فائدة عرفانية بدان اى عبد سالك كه حصر « عبادت » و « استعانت » به حق نيز از مقامات موحّدين و مدارج كاملهء سالكين نيست ، زيرا كه در آن دعوى است كه منافى با توحيد و تجريد است ، بلكه رؤيت عبادت و عابد و معبود و مستعين و مستعان به و استعانت منافى با توحيد است . و در توحيد حقيقى كه به قلب سالك جلوه كند ، اين كثرات مستهلك و رؤيت اين امور مضمحل است .
بلى ، كسانى كه از جذبهء غيبيّه به خود آمده و مقام صحو براى آنها حاصل شده ، كثرت حجاب آنها نيست . زيرا كه مردم چند طايفه‌اند :
گروهى محجوبانند ، چون ما بيچارگان فرو رفته در حجب ظلمانى طبيعت .
و گروهى سالكانند ، كه مسافر إلى اللَّه و مهاجر به سوى بارگاه قدسند .
و گروهى واصلانند ، كه از حجب كثرت خارج و اشتغال به حق دارند و از خلق غافل و محجوبند ، و از براى آنها صعق كلى و محو مطلق حاصل


صفحه 282


شده .
و يك گروه راجعان إلى الخلق هستند ، كه سمت مكمّليّت و هادويّت دارند ، چون انبياء عظام و اوصياء آنها عليهم السلام . و اين طايفه با آن كه در كثرت واقع و به ارشاد خلق مشغولند ، كثرت حجاب آنها نيست و از براى آنها مقام برزخيّت است .
بنابر اين ايّاكَ نَعْبُدُ و ايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 به حسب حالات اين طوايف فرق مىكند : پس ، از ما محجوبان صرف ادّعا و صورت است . پس ، اگر تنبّه بر حجاب خود پيدا كنيم و نقصان خود را دريابيم ، به هر اندازه اى كه از نقصان خود مطَّلع شويم ، عبادت ما نورانيّت پيدا كند و مورد عنايت حق تعالى شود .
و از سالكان به اندازهء قدم سلوك نزديك به حقيقت است . و از واصلان نسبت به رؤيت حق حقيقت است ، و نسبت به رؤيت كثرت صرف صورت و جرى بر عادت است . و از كاملان صرف حقيقت است ، پس نه آنها حجاب حقّى دارند و نه حجاب خلقى .
ايقاظ ايمانى بدان اى عزيز كه ما تا در اين حجب غليظ عالم طبيعت هستيم و صرف وقت در تعمير دنيا و لذائذ آن مىكنيم و از حق تعالى و ذكر و فكر او غافل مىباشيم ، تمام عبادات و اذكار و قرائات ما بى حقيقت است - نه در الحمد للَّه محامد را مىتوانيم به حق منحصر كنيم ، و نه در ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 راهى از حقيقت مىپوييم ، بلكه با اين دعاوى بى مغز در محضر حق تعالى و ملائكهء مقربين و انبياء مرسلين و اولياء معصومين رسوا و سر شكسته هستيم . كسى كه زبان حال و قالش مشحون به مدح اهل دنيا است ، چه طور الحمد للَّه گويد ؟ و كسى كه وجههء قلبش طبيعى و بويى از الهيّت در آن نيست و اعتماد و اتكالش به خلق است ، با چه زبان ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 گويد ؟ پس اگر مرد اين ميدانى ، دامن همّت به كمر زن و با شدّت تذكَّر و تفكَّر در عظمت حقّ و ذلَّت و عجز و فقر مخلوق ، در اوائل امر اين حقايق و لطايف را كه در خلال اين رساله


صفحه 283


مذكور شد به قلب خود برسان و دل خود را به ذكر حق تعالى زنده كن تا بويى از توحيد به شامّهء قلبت برسد ، و با مدد غيبى راهى به نماز اهل معرفت پيدا كنى .
و اگر مرد اين ميدان نيستى ، لا اقل نقص خود را نصب العين خود كن و به ذلَّت و عجز خود توجّه كن ، و از روى خجلت و شرمسارى قيام به امر كن و از دعوى عبوديّت حذر كن ، و اين آيات شريفه را كه به لطايف آن متحقّق نيستى يا از زبان كمّل بخوان ، و يا صرف قرائت صورت قرآن در نظرت باشد كه اقلا دعوى باطل و ادعاى كاذب نكنى .
فرع فقهى بعضى از فقهاء قصد انشاء را در مثل ايّاكَ نَعْبُدُ وَايّاكَ نَسْتَعين 1 : 5 ، مثلا ، جايز ندانسته‌اند ، به گمان آنكه منافى با قرآنيّت و قرائت است ، زيرا كه قرائت نقل كلام ديگرى است . و اين كلام را وجهى نيست ، زيرا كه چنانچه ممكن است انسان به كلام خود مثلا مدح كسى را كند ، ممكن است به كلام ديگران مدح كند . مثلا ، اگر با شعر حافظ مدح كسى را نموديم ، صدق مىكند كه ما مدح كرديم و صدق مىكند كه شعر حافظ خوانديم . پس ، اگر با الْحَمْدُ لله رَبِّ العالَمِين 1 : 2 حقيقتا تمام محامد را براى حق انشاء نمائيم و با ايّاكَ نَعْبُدُ 1 : 5 قصر عبادت را به حق انشاء كنيم ، صدق مىكند كه با كلام خدا حمد او را نموديم و با كلام خدا قصر عبادت نموديم . بلكه اگر كسى كلام را از معنى انشائى تجريد كند مخالف احتياط است ، اگر نگوييم قرائتش باطل است . بلى ، اگر كسى معنى آن را نداند ، لازم نيست ياد گيرد بلكه قرائت صورت - بمالها من المعنى - كفايت مىكند .
و در روايات شريفه اشاره به اين كه قارى انشاء مىكند دارد ، چنانچه در حديث قدسى است كه مىفرمايد : فاذا قال اى العبد في صلوته : « بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحيم » 1 : 1 ، يقول اللَّه : ذكرنى عبدى . و اذا قال : « الحمد للَّه » 1 : 2 ، يقول اللَّه :
حمدنى عبدى . . .[1]الخ و تا انشاء « تسميه » و « حمد » از طرف عبد نباشد ،


[1]- پاورقى 350 . .


صفحه 284


« ذكرنى » و « حمدنى » معنى ندارد . و در احاديث معراج است كه مىفرمايد :
الآن وصلت ، فسمّ باسمى .[1]و از حالاتى كه براى ائمّهء هدى ( ع ) در مالِكِ يَوْم الدِّينِ 1 : 4 وَايّاكَ نَعْبُدُ 1 : 5 دست مىداد ، و تكرار كردن بعضى از آنها اين آيات را ، معلوم شود كه انشاء مىنمودند ، نه صرف قرائت بوده از قبيل اسمعيل يشهد ان لا اله الا اللَّه .[2]و اختلاف مراتب نماز اهل اللَّه يكى از مهماتش همين اختلاف مراتب قرائت آنها است ، چنانچه به شمّه اى از آن سابقا اشارت رفت . و اين متحقّق نشود مگر آن كه قارى منشئ قرائت و اذكار باشد . و شواهد بر اين معنى بيش از اين است . بالجمله ، جواز انشاء اين معانى با كلام الهى بى اشكال است .
فائدة « عبادت » را اهل لغت به معناى غايت خضوع ، و تذلَّل دانسته‌اند ، و گفته‌اند چون عبادت اعلى مراتب خضوع است ، پس لايق نيست مگر براى كسى كه اعلى مراتب وجود و كمال و اعظم مراتب نعم و احسان را دارد ، و از اين جهت عبادت غير حق شرك است . و شايد « عبادت » - كه در فارسى به معناى « پرستش » و « بندگى » است - در حقيقتش بيش از اين معنى كه گفته‌اند مأخوذ باشد ، و آن عبارت است از خضوع براى خالق و خداوند . و از اين جهت ، اين طور از خضوع ملازم است با اتّخاذ معبود را اله و خداوند ، يا نظير و شبيه و مظهر او ، مثلا ، و از اين جهت ، عبادت غير حق تعالى شرك و كفر است . و اما مطلق خضوع بدون اين اعتقاد يا تجزّم به اين معنى - و لو تكلَّفا - و لو به غايت خضوع برسد اسباب كفر و شرك نمىشود ، گرچه بعضى انواع آن حرام باشد ، مثل پيشانى به خاك گذاشتن براى خضوع . و اين گرچه


[1]- « اينك رسيدى ، نام مرا ياد كن . » علل الشرائع ، ص 315 . از حديث « صلوة معراج » . .
[2]- جمله اى است كه - بنا به روايت - امام صادق عليه السلام بر كفن فرزند خود اسماعيل نوشت و معروف است كه اخباريها ( كه جمود بر ظاهر روايات دارند ) عين اين جمله را بر كفن اموات خود مىنوشتند . . وسائل الشيعة ، « كتاب الطهارة » ، « أبواب التكفين » ، باب 29 ، حديث 2 . .