بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 296


دارد . و مقام توحيد در اين مرتبه ، احديّت جمع تجلَّيات فعليّه است كه مقام « فيض مقدّس » و مقام « ولايت مطلقه » است . و نتيجهء آن بهشت افعالى است كه تجلَّيات افعاليّه حق است در قلب سالك . و شايد تجلَّى به موسى بن عمران در اول امر كه گفت : آنَسْتُ نارا 20 : 10 ،[1]به تجلَّى افعالى بوده ، و آن تجلَّى كه اشاره به آن است قول خداى تعالى : فَلَمّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ جَعَلَه دَكَّا وَخَرَّ مُوسى صَعِقا 7 : 143 ،[2]تجلَّى اسمائى يا ذاتى بوده .
پس ، صراط « منعم عليهم » در مقام اوّل ، « صراط » سلوك إلى ذات اللَّه ، و « نعمت » در آن مقام ، تجلَّى ذاتى است . و در مقام ثانى ، « صراط » سلوك به اسماء اللَّه و « نعمت » در آن مقام ، تجلَّيات اسمائيه است . و در مقام سوم ، سلوك به فعل اللَّه است ، و « نعمت » آن ، تجلَّى افعالى است . و اصحاب اين مقامات را به بهشتها و لذّتهاى عامّه نظرى نيست ، چه روحانى باشد يا جسمانى ، چنانچه در روايات براى بعض مؤمنين نيز اين مقام را اثبات فرموده است .[3]خاتمة بدان كه سورهء مباركهء « حمد » چنانچه مشتمل است به جميع مراتب وجود ، مشتمل است به جميع مراتب سلوك ، و مشتمل است - به طريق اشاره - به جميع مقاصد قرآن . و غور در اين مطالب گرچه محتاج است به بسطى تامّ و منطقى غير از اين منطق ، ولى اشاره به هر يك از آنها خالى از فائده بل فوائدى براى اصحاب معرفت و يقين نيست .
پس ، در مقام اول گوييم كه ممكن است بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اشاره به تمام دائرهء وجود و دو قوس نزول و صعود باشد . پس ، « اسم اللَّه » مقام احديت


[1]- ( طه - 10 ، نمل - 7 ، قصص - 29 ) .
[2]- پاورقى 401 . .
[3]- بحار الانوار ، ج 77 ، ص 23 . .


صفحه 297


قبض و بسط ، و « رحمن » مقام بسط و ظهور است ، كه قوس نزول است ، و « رحيم » مقام قبض و بطون است ، كه قوس صعود است . و الحمد للَّه اشاره توان بود به عالم جبروت و ملكوت اعلى كه حقايق آنها محامد مطلقه‌اند . و ربّ العالمين به مناسبت « تربيت » و « عالمين » ، كه مقام سوائيّت است ، اشاره توان بود به عوالم طبيعت كه به جوهر ذات متحرّك و متصرّم و در تحت تربيت است . و مالِكِ يَوْمِ الدّين 1 : 4 اشاره به مقام وحدت و قهّاريّت و رجوع دائرهء وجود است . و تا اينجا تمام دائرهء وجود نزولا و صعودا ختم شود .
و در مقام دوم گوييم كه « استعاذه » - كه مستحبّ است - اشاره شايد باشد به ترك غير حق و فرار از سلطنت شيطانيّه . و چون اين ، مقدمّهء مقامات است نه جزء مقامات - زيرا كه تخليه مقدمهء تحليه است و بالذّات از مقامات كماليّه نيست - از اين جهت ، استعاذه جزء سوره نيست ، بلكه مقدمهء دخول در آن است . و « تسميه » اشاره شايد باشد به مقام توحيد فعلى و ذاتى ، و جمع بين هر دو . و الحمد للَّه 1 : 2 تا ربّ العالمين 1 : 2 شايد اشاره باشد به توحيد فعلى . و مالك يوم الدّين 1 : 4 اشاره به فناء تامّ و توحيد ذاتى . و از ايّاكَ نَعْبُد 1 : 5 شروع شود به حالت صحو و رجوع . و به عبارت ديگر ، « استعاذه » سفر از خلق است به حق و خروج از بيت نفس است . و « تسميه » اشاره به تحقّق به حقّانيت است پس از خلع از خلقيّت و عالم كثرت . و الحمد تا ربّ العالمين اشاره است به سفر از حقّ بالحق في الحقّ . و در مالِكِ يَوْمِ الدّين 1 : 4 تمام شود اين سفر . و در اياك نعبد 1 : 5 سفر از حق به خلق به حصول صحو و رجوع شروع شود . و در اهْدِنا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم 1 : 6 اين سفر به اتمام رسد .
و در مقام سوّم گوييم كه اين سورهء شريفه مشتمل است بر عمدهء مقاصد الهيّه در قرآن شريف ، زيرا كه اصل مقاصد قرآن تكميل معرفة اللَّه و تحصيل توحيدات ثلاثه ، و رابطهء ما بين حق و خلق ، و كيفيّت سلوك إلى اللَّه ، و كيفيّت رجوع رقايق به حقيقة الحقايق ، و معرّفى تجلَّيات الهيّه جمعا و تفصيلا و فردا و تركيبا ، و ارشاد خلق سلوكا و تحققا ، و تعليم عباد علما و عملا و عرفانا و شهودا ، و جميع اين حقايق در اين سورهء شريفه با كمال و جازت و اختصارى


صفحه 298


كه دارد موجود است .
پس ، اين سورهء شريفه « فاتحة الكتاب » و « امّ الكتاب » ، و صورت اجماليّه اى از مقاصد قرآن است . و چون جميع مقاصد كتاب الهى برگشت به مقصد واحد كند و آن حقيقت توحيد است ، كه غايت همهء نبوّات و نهايت مقاصد همهء انبياء عظام عليهم السلام است ، و حقايق و سراير توحيد در آيهء مباركهء بسم اللَّه منطوى است ، پس ، اين آيهء شريفه اعظم آيات الهيّه و مشتمل بر تمام مقاصد كتاب الهى است ، چنانچه در حديث شريف وارد است .[1]و چون « باء » ظهور توحيد ، و نقطهء تحت الباء[1]سرّ آن است ، تمام كتاب ظهورا و سرا در آن « با » موجود است . و انسان كامل ، يعنى وجود مبارك علوى عليه الصّلوة و السلام همان نقطهء سرّ توحيد است ،[2]و در عالم آيه اى بزرگتر از آن وجود مبارك نيست پس از رسول ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله ، چنانچه در حديث شريف وارد است .[3]تتمّة در ذكر بعضى روايات شريفه كه در فضل اين سورهء مباركه وارد شده است منها ما روى عن النّبىّ صلَّى اللَّه عليه و آله ، انّه قال لجابر بن عبد اللَّه الانصارى رضى اللَّه عنه : يا جابر ، الا اعلَّمك افضل سورة انزلها اللَّه في كتابه ؟ فقال له جابر : بلى ، بابى أنت و امّى يا رسول اللَّه ، علَّمنيها . قال : فعلَّمه « الحمد » امّ الكتاب . ثمّ قال : يا جابر ، الا اخبرك عنها ؟ قال : بلى ، بابى أنت و امّى يا رسول


[1]- بحار الانوار ، ج 92 ، ص 238 . سه حديث در اين باب آورده است . .
[2]- انا النقطة تحت الباء . اسرار الحكم ، ص 559 . .
[3]- تفسير صافى ، ج 2 ، ص 779 . ذيل آيهء شريفهء عن النبأ العظيم 78 : 2 .
[1]قولنا نقطهء تحت الباء و اگر اشكال شود كه در رسم الخط كوفى كه در وقت نزول قرآن كريم متعارف بوده نقطه وجود نداشته است مىتوان گفت كه اين به حقيقت و واقعيت ضرر نرساند گرچه نقش در ظهور متأخر باشد كه آن را تأثيرى در حقايق نيست بلكه در صحت اين ادعا بطور مطلق نيز دليلى قانع كننده نيست و مجرد تعارف دليل بر عدم مطلق نيست ، تأمّل .


صفحه 299


اللَّه ، اخبرنى ، قال : هى شفاء من كلّ داء الا السّام .[1]و ابن عباس از حضرت رسول نقل نموده كه » از براى هر چيزى اساسى است . و اساس قرآن « فاتحه » است ، و اساس « فاتحه » بسم اللَّه الرحمن الرحيم است . «[1]و از آن حضرت منقول است كه » فاتحة الكتاب شفاء هر دردى است . «[2]و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه كسى را كه الحمد للَّه شفا ندهد ، چيز ديگر نمىدهد .[3]و از حضرت امير المؤمنين عليه السلام منقول است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود : » خداى تعالى به من فرمود : اى محمّد ، همانا براى تو فرستاديم سبع مثانى و قرآن عظيم را .[4]به من منت جداگانه گذاشت به فاتحة الكتاب ، و آن را در ازاء قرآن قرار داد . و همانا فاتحة الكتاب شريفترين چيزى است كه در گنجهاى عرش است ، و خداى تعالى اختصاص داد محمد صلَّى اللَّه عليه و آله را و شرف داد آن بزرگوار را به آن ، و شريك نفرمود در آن احدى از انبياء خود را غير از سليمان را كه عطا كرد به او از « فاتحة » بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم را ، چنانچه از بلقيس حكايت كند كه گفت :
انّى الْقِىَ الَىَّ كِتابٌ كَريمٌ انّه مِنْ سُلَيْمانَ وَانَّه بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيم 27 : 29 - 30 .[5]پس ،


[1]- مجمع البيان ، ج 1 ، ص 17 . .
[2]- دو منبع پيشين . .
[3]- تفسير عيّاشى ، ج 1 ، ص 20 ، حديث 10 . بحار الانوار ، ج 89 ، ص 237 ، حديث 34 . .
[4]- وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانى و القرآنَ العظيم . 15 : 87 ( حجر - 87 ) .
[5]- « نامه اى گرامى از سليمان به من رسيده است و در آن چنين ( گفته ) است : بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم . » ( نمل - 29 و 30 ) .
[1]- « از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه به جابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود : اى جابر ، آيا برترين سوره اى را كه خدا در كتابش نازل فرموده به تو نياموزم ؟ جابر عرض كرد : آرى پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا ، آن را به من بياموز . پس رسول اللَّه سورهء « حمد » ، ام الكتاب ، را به او تعليم داد و فرمود : اى جابر آيا آگاهت نسازم از اين سوره ؟ عرض كرد : چرا ، پدر و مادرم فداى تو باد يا رسول اللَّه از آن مرا با خبر ساز . فرمود : آن شفاى هر درى است جز مرگ . « تفسير عيّاشى ، ج 1 ، ص 20 ، حديث 9 .


صفحه 300


كسى كه قرائت كند آن را در صورتى كه معتقد باشد به دوستى محمد و آل محمد و منقاد باشد به امر آن و مؤمن باشد به ظاهر و باطن آن ، عطا فرمايد خداى تعالى به او به هر حرفى از آن ، حسنه اى ، كه هر يك از آن حسنات افضل است براى او از دنيا با هر چه در آن است از اصناف اموال و خيرات آن .
و كسى كه استماع كند به قارى كه قرائت كند آن را ، مىباشد براى او به قدر ثلث آن چه براى قارى است . پس زياد كند هر يك از شما از اين خير كه عرضه بر او شده ، زيرا كه آن غنيمتى است . مبادا وقتش از دست برود و حسرتش در دلهاى شما باقى ماند . »[1]و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه « اگر به مرده اى هفتاد مرتبه « حمد » بخوانند و روح او برگردد ، امر عجيبى نيست . »[2]و از حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله روايت شده كه « هر كه فاتحة الكتاب را قرائت كند ، ثواب قرائت دو ثلث قرآن به او مىدهند . »[3]و در روايت ديگر است كه « مثل آن است كه تمام قرآن را قرائت نموده . »[4]و از ابىّ بن كعب روايت شده كه گفت : « قرائت كردم بر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فاتحة الكتاب را . پس فرمود : قسم به آن كه جان من به دست او است ، نازل نفرموده خداوند در تورات و انجيل و زبور و قرآن مثل فاتحة الكتاب را . آن امّ الكتاب و سبع مثانى است . و آن مقسوم است بين خداوند و بنده اش ، و براى بندهء او است هر چه سؤال كند . »[5]و از حذيفة بن يمان رضى اللَّه عنه منقول است كه حضرت رسول خدا


[1]- عيون اخبار الرّضا ، ج 1 ، ص 301 ، « فيما جاء عن الامام علىّ بن موسى من الاخبار المتفرقة » ، حديث 60 . بحار الانوار ، ج 89 ، ص 227 ، حديث 5 . .
[2]- تفسير نور الثقلين ، ج 1 ، ص 4 ، تفسير سورهء « حمد » ، حديث 8 . .
[3]- بحار الانوار ، ج 89 ، ص 259 . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 17 . .
[4]- منبع پيشين . .
[5]- مجمع البيان ، ج 1 ، ص 17 . .


صفحه 301


صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : « خداى تعالى مىفرستد عذاب حتم مقضىّ را براى قومى ، پس قرائت مىكند بچه اى از بچه هاى آنها در كتاب : الحَمْدُ لله رَبِّ الْعالَمين ، 1 : 2 چون خداى تعالى مىشنود ، چهل سال عذاب را از آنها مرتفع كند . »[1]و از ابن عباس منقول است كه در حالى كه ما نزد رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بوديم ناگاه فرشته اى آمد و گفت : « بشارت باد تو را به دو نورى كه به تو داده شده ، و به انبياء قبل از تو داده نشده . آن دو نور فاتحة الكتاب و خواتيم سورهء بقره است . قرائت نكند هرگز حرفى از آن را مگر آن كه حاجت او را مىدهم . »[2]و اين روايت را در مجمع ، قريب به اين مضمون ، نقل نموده است .[3]فصل ششم در شمه اى از تفسير سورهء مباركهء « توحيد » بدان كه اين سورهء شريفه چون نسب حق تعالى است - چنانچه در احاديث شريفه است ، از آن جمله در كافى شريف سند به حضرت صادق سلام اللَّه عليه رساند كه فرمود : « يهود سؤال كردند از حضرت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، گفتند بيان كن براى ما نسب پروردگار خود را . پس ، آن حضرت سه روز درنگ فرمود و جواب آنها را نداد . پس از آن نازل شد : قُلْ هُوَ الله احَدٌ 112 : 1 تا آخر آن . »[4]- از اين جهت ، عقول بشر عاجز است از فهم حقايق و دقايق و اسرار آن ، ولى با اين وصف ، آنچه اهل معرفت را از آن


[1]- التفسير الكبير ، ج 1 ، ص 178 . .
[2]- مستدرك الوسائل ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب القرائة » ، باب 44 ، حديث 3 . .
[3]- مجمع البيان ، ج 1 ، ص 18 . .
[4]- اصول كافى ، ج 1 ، ص 122 ، « كتاب التوحيد » ، « باب النسبة » ، حديث 1 . .


صفحه 302


نصيب است و آنچه قلوب اهل اللَّه را از آن بهره است ، در ميزان عقل مجرّد نگنجد .
و لعمر الحبيب ، اين سورهء شريفه از اماناتى است كه سموات ارواح و اراضى اشباح و جبال انّيّات از حمل آن عاجز و درمانده‌اند ، و لايق حمل آن جز انسان كامل نيست كه از حدود امكانى تجاوز نموده و از خود بى خود شده باشد . ولى باز مژده و بشارتى در كار است كه چشم آخر زمانىها را روشن كند و دل اهل معرفت را اطمينان بخشد . و آن حديثى است كه در كافى شريف است . و آن اين است كه سؤال شد علىّ بن الحسين سلام اللَّه عليهما از توحيد . آن حضرت فرمود : « همانا خداى عزّ و جلّ دانا بود كه در آخر الزّمان اقوامى هستند كه نظرهاى عميق دارند ، پس ، نازل فرمود قل هو اللَّه احد و آيات از سورهء » حديد « را تا قول او عَليمٌ بِذاتِ الصُّدوُر 57 : 6 . پس ، كسى كه غير از آن را قصد كند هلاك شود . »[1]و از اين حديث شريف معلوم شود كه فهم اين آيات شريفه و اين سورهء مباركه ، حقّ متعمّقان و صاحبان انظار دقيقه است ، و دقايق و سراير توحيد و معرفت در اينها مطوى است ، و لطايف علوم الهى را حق تعالى براى اهلش فرو فرستاده ، و كسانى كه حظَّى از سراير توحيد و معارف الهيّه ندارند ، حقّ نظر در اين آيات ندارند ، و حق ندارند اين آيات را به معانى عاميّهء سوقيّه كه خود مىفهمند حمل و قصر نمايند .
و در آيات شريفهء اوّل سورهء مباركهء « حديد » دقايقى است از توحيد ، و معارف جليله ايست از اسرار الهيّت و تجريد ، كه در هيچ يك از مسفورات الهيّه و صحف اهل معرفت و اصحاب قلوب نظير ندارد . و اگر براى صدق نبوّت و كمال شريعت حضرت نبىّ ختمى جز آن آيات نبود ، براى اهل نظر و معرفت هم آنها كفايت مىكرد . و بالاترين شاهد بر اينكه اين معارف از حوصلهء بشر خارج و از حيطهء فكر انسانى بيرون است ، آن است كه تا قبل از نزول اين آيات شريفه و امثال آن ، از معارفى كه قرآن شامل است ، در بشر


[1]- اصول كافى ، ج 1 ، ص 125 ، « كتاب التوحيد » ، « باب النّهى عن الكلام في الكيفيّة » ، حديث 4 . .


صفحه 303


سابقه اى از اين قسم معارف نبوده و راهى به اين سراير نداشتند . اكنون كتب و صحف اعاظم فلاسفهء عالم ، با آن كه علومشان نيز از سرچشمهء وحى الهى است ، موجود است ، كه شايد بالاتر و لطيفترين آنها كتاب شريف أثولوجيا[1]تصنيف گرانمايهء فيلسوف عظيم الشأن و حكيم بزرگوار ، ارسطاطاليس ، است كه اعاظم حكما مثل شيخ الرئيس أبو على سينا ، اعجوبهء دهر و نادرهء زمان ، سر خضوع و كوچكى در پيشگاه او زمين گذاشتند ، و از رشحات فكر او منطق و تنظيم قواعد آن است ، و به همين جهت او را « معلَّم اول » گويند ، و شيخ الرئيس فرمايد كه از زمانى كه آن بزرگ قواعد منطق را تنظيم نموده ، احدى نتوانسته به يكى از قواعد او خدشه اى كند يا زيادتى تأسيس كند ، با همه وصف ، با آن كه آن كتاب شريف را براى معرفة الرّبوبيّة تأسيس و تقنين فرموده ، ببينيد از اول تا آخر آن كتاب شريف براى معرّفى مقام ربوبيّت مثل اين كريمهء شريفهء اول سورهء « حديد » يا نزديك به مفاد آن يا چيزى كه بويى از اين سرّ بزرگ توحيد داشته باشد ، دارد ؟ و آن قول خداى تعالى است : هُوَ الاوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهرُ وَالباطن 57 : 3 .[1]و يا آن كه شبيه اين قول در تمام اقوال آنها هست : وَهُوَ مَعَكُمْ ايْنَما كُنْتُم 57 : 4 ؟[2]اكنون ، اقوام متعمّقون و اصحاب نظر و معرفت مىدانند چه اسرارى


[1]- پاورقى 127 . .
[2]- « او با شماست هر جا باشيد . » ( حديد - 4 ) .
[1]- لغت نامهء دهخدا در ذيل مادهء « ارسطو » أثولوجيا را از آثار ارسطو به شمار آورده و نوشته است : « أثولوجيا ، و آن كلام در باب ربوبيّت است و آن را فرفوريوس صورى تفسير و عبد المسيح بن عبد اللَّه الحمصى الناعمى به عربى نقل كرده است ، و أبو يوسف يعقوب بن اسحق الكندى براى احمد بن المعتصم آن را اصلاح كرده است . در برلين به سال 1882 ميلادى طبع شده و نيز در هامش كتاب قبسات ، تأليف ميرداماد ، در ايران به سال 1314 قمرى چاپ شده است . » اما در ذيل مادهء « أثولوجيا » چنين نوشته شده است : « أثولوجيا ، از يونانى » ث ا س ل گس « به معنى الهيّات ، ميامير ، نام كتابى از فلوطينس ( ) كه نزد مسلمين معروف به » شيخ اليونانى « است . و آن شامل كتاب چهارم تا ششم تاسوعات است و بعض قدما بغلط اين كتاب را به ارسطو نسبت كرده‌اند . » اما در سال 1314 كتاب أثولوجيا در حاشيهء كتاب قبسات توسط ابو القاسم بن آخوند ملا رضا كمربنى نوشته شده است و در لغت نامهء دهخدا تاريخ كتابت اشتباها تاريخ چاپ دانسته شده است .