و در احاديث حضور قلب مىآيد كه نماز به قدر حضور قلب مقبول است و هر چه قلب غفلت داشته باشد به همان اندازه نماز را قبول نمىكنند . و تا اين ادب كه ذكر شد ملحوظ نشود ، ذكر قلبى حاصل نگردد و قلب از سهو و غفلت بيرون نيايد .
و در حديث است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود : فاجعل قلبك قبلة للسانك لا تحرّكه الا باشارة القلب .[1]و قبله شدن قلب و تبعيّت لسان و ساير اعضاء از آن صورت نگيرد ، مگر با ملحوظ داشتن اين ادب . و اگر اتّفاق افتد حصول اين امور بدون اين ادب ، از نوادر است و انسان نبايد به آن مغرور شود .
فصل هشتم در بيان حضور قلب است يكى از مهمّات آداب قلبيّه كه شايد كثيرى از آداب مقدّمهء آن باشد و عبادت را بدون آن روح و روانى نيست و خود مفتاح قفل كمالات و باب الأبواب سعادات است و در احاديث شريفه از كمتر چيزى اين قدر ذكر شده و به كمتر ادبى اين قدر اهمّيّت داده شده ، حضور قلب است . و ما گر چه در رسالهء سرّ الصّلوة[2]و هم در كتاب اربعين[1]از آن مستوفى ياد نموديم و
[1]- پاورقى 31 . .
[2]- پاورقى 2 . .
[1]كتاب اربعين ( شرح اربعين حديث ) از آثار جناب مؤلف قدّس سرّه الشريف مىباشد كه نوشتن آن در محرّم 1358 هجرى قمرى به انجام رسيده است . در مقدمهء اين كتاب شريف بعد از حمد و صلوة و دعا آمده است : « و بعد ، اين بندهء بى بضاعت ضعيف مدّتى بود با خود حديث مىكردم كه چهل حديث از احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام كه در كتب معتبرهء اصحاب و علماء رضوان اللَّه عليهم ثبت است جمع آورى كرده و هر يك را به مناسبت شرحى كند كه با حال عامّه مناسبتى داشته باشد ، و از اين جهت آن را به زبان فارسى نگاشته كه فارسى زبانان نيز از آن بهره برگيرند ، شايد ان شاء اللَّه مشمول
درجات و مراتب آن را بيان نموديم ، لكن در اين جا نيز براى تتميم فائده و تحرّز از حواله ذكرى از آن مىنماييم .
چنانچه سابق بر اين ذكر شد ، عبادات و مناسك و اذكار و اوراد در وقتى نتيجهء كامله دارد كه صورت باطنهء قلب شود و باطن ذات انسان به آن مخمّر گردد و دل انسان صورت عبوديّت به خود گيرد و از خودسرى و سركشى بيرون آيد . و نيز مذكور شد كه از اسرار و فوائد عبادات يكى آن است كه ارادهء نفس قوى شود و نفس بر طبيعت چيره شود و قواى طبيعت مسخّر تحت قدرت و سلطنت نفس گردد و ارادهء نفس ملكوتى در ملك بدن نافذ گردد ، بطورى كه قوا چون ملائكة اللَّه نسبت به حق تعالى شوند كه » عصيان آن نكنند لمحه اى ، و عمل كنند به آنچه فرمان براى آنها صادر مىشود . «[1]و اكنون گوئيم كه يكى از اسرار عبادات و فوائد مهمّه ، كه همه مقدّمهء آن است ، آن است كه جميع مملكت باطن و ظاهر مسخّر در تحت ارادهء اللَّه و متحرّك بتحريك اللَّه شود و قواى ملكوتيّه و ملكيّهء نفس از جنود اللَّه شوند و همگى نسبت به حق تعالى سمت ملائكة اللَّه را پيدا كنند . و اين خود يكى از مراتب نازلهء فناى قوا و ارادات است در ارادهء حق . و كم كم نتايج بزرگ بر اين مترتّب شود و انسان طبيعى الهى گردد و نفس ارتياض بعبادت اللَّه پيدا كند و جنود ابليس يكسره شكست خورده منقرض شوند و قلب و قواى آن تسليم حق شوند و اسلام به بعض مراتب باطنه در آن بروز كند . و نتيجهء اين تسليم اراده به حق در دار آخرت آن شود كه حق تعالى ارادهء او را در عوالم غيب نافذ فرمايد و او را مثل اعلاى خود قرار دهد ، و چنانچه خود ذات مقدّس هر چه را بخواهد ايجاد كند به مجرّد اراده موجود شود ، ارادهء اين بنده را هم آن طور قرار دهد ،
[1]- معناى آيهء شريفه است كه دربارهء ملائكه مىفرمايد لا يَعْصُونَ الله ما اَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ ما يُؤْمَروُن 66 : 6 ( تحريم - 6 ) . حديث شريف ختمى مرتبت ( ص ) شوم كه فرموده است : من حفظ على امّتى اربعين حديثا ينتفعون بها بعثه اللَّه يوم القيامة فقيها عالما . تا بحمد اللَّه و حسن توفيقه موفق به شروع آن شدم و از خداى تعالى توفيق اتمام مىطلبم - انّه ولىّ التّوفيق . »
چنانچه بعضى از اهل معرفت روايت نمودند از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله راجع به اهل بهشت كه ملكى مىآيد پيش آنها ، پس از آن كه اذن ورود مىطلبد وارد مىشود و نامه اى از جناب ربوبيّت به آنها مىدهد بعد از آن كه از خداى تعالى به آنها سلام ابلاغ نمايد . و در آن نامه است براى هر انسانى كه مخاطب به آن است :
من الحىّ القيّوم الَّذى لا يموت إلى الحىّ القيّوم الَّذى لا يموت . امّا بعد ، فانّى اقول للشّيء كن فيكون ، و قد جعلتك تقول للشّيء كن فيكون . فقال صلى اللَّه عليه و آله : فلا يقول احد من اهل الجنّة للشّيء كن الا و يكون .[1]و اين سلطنت الهيّه ايست كه به بنده دهند از براى ترك ارادهء خود و ترك سلطنت هواهاى نفسانيّه و اطاعت ابليس و جنود او . و هيچيك از اين نتايج كه ذكر شد حاصل نمىشود مگر با حضور قلب كامل . و اگر قلب در وقت عبادت غافل و ساهى باشد ، عبادت او حقيقت پيدا نكند و شبه لهو و بازى است . و البته چنين عبادتى را در نفس به هيچ وجه تأثيرى نيست و عبادت از صورت و ظاهر به باطن و ملكوت بالا نرود - چنانچه به اين معنى در اخبار اشاره شده - و قواى نفس با چنين عبادتى تسليم نفس نشوند و سلطنت نفس بر آنها بروز نكند و همينطور قواى ظاهره و باطنه تسليم ارادهء اللَّه نگردد و مملكت در تحت كبرياى حق منقهر نشود ، چنانچه پر واضح است . و از اين جهت است كه مىبينيد در ما پس از چهل - پنجاه سال عبادت اثرى حاصل نشده ، بلكه روز به روز بر ظلمت قلب و تعصّى قوا افزوده مىشود و آن به آن اشتياق ما به طبيعت و اطاعت ما از هواهاى نفسانيّه و وساوس شيطانيّه افزون گردد . اينها نيست جز آن كه عبادات ما بى مغز و شرايط باطنه و آداب قلبيّهء آن به عمل نمىآيد ، و الا به نصّ آيهء مباركهء كتاب الهى : « نماز نهى از فحشاء و منكر
[1]» از حىّ قيّومى كه نمىميرد به [ سوى ] حىّ قيّومى كه نمىميرد . اما بعد ، من چون به ( هر ) چيز گويم « باش » ، پس ( موجود ) مىشود ، تو را ( نيز ) چنان قرار دادم كه به ( هر ) چيز بگويى « باش » موجود شود . آن گاه رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : احدى از اهل بهشت به چيزى نمىگويد « باش » مگر آنكه ( موجود ) شود . « علم اليقين ، ج 2 ، ص 1061 . ( با اندكى اختلاف )
مىنمايد . »[1]و البته اين نهى صورى ظاهرى نيست ، لا بدّ بايد در دل چراغى روشن شود و در باطن نورى فروزان شود كه انسان را هدايت به عالم غيب كند و زاجر الهى پيدا شود كه انسان را از عصيان و نافرمانى باز دارد .
و ما خود را در زمرهء نمازگزارها محسوب مىداريم و سالهاى سال است اشتغال به اين عبادت بزرگ داريم و در خود چنين نورى نديديم و در باطن چنين زاجر و مانعى براى ما پيدا نشده ، پس واى به حال ما آن روزى كه صور اعمال ما و صحيفهء افعال ما را در آن عالم به دست ما دهند و گويند خود حساب خود را بكش ،[2]ببين آيا چنين اعمالى قابل قبول درگاه است و آيا چنين نمازى با اين صورت مشوّه ظلمانى مقرّب بساط حضرت كبريائى است ؟ و آيا با اين امانت بزرگ الهى و وصيّت انبياء و اوصياء بايد اينطور سلوك كرد و اينطور دست خيانت شيطان رجيم را ، كه عدوّ اللَّه است ، به آن راه داد ؟ و آيا نمازى كه معراج مؤمن است و قربان متّقين است[3]چرا بايد شما را از ساحت مقدّس تبعيد و از درگاه قرب الهى دور كند ؟ آن روز آيا جز حسرت و ندامت و بيچارگى و بدبختى و خجلت و شرمسارى چيزى نصيب ما مىشود ؟ حسرت و ندامتى كه در اين عالم شبيه ندارد ، خجلت و شرمسارى كه نظيرش را تصوّر نمىتوانيم كرد . حسرتهاى اين عالم هر چه باشد مشوب به هزار طور اميدها است ، و شرمسارىهاى اينجا سريع الزّوال است ، بخلاف آنجا كه روز بروز حسرت و ندامت است ، چنانچه حق فرمايد : وَانْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ اذْ قُضِىَ الامْر 19 : 39 .[4]امر گذشته را نتوان جبران نمود و عمر تلف شده را نتوان برگرداند - يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللَّه 39 : 56 .[5]
[1]- « اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَر 29 : 45 . ( عنكبوت - 45 ) .
[2]- اشاره است به آيهء 14 سورهء « اسراء » : اِقْرَءْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ اليَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً 17 : 14 . .
[3]- الصّلوة معراج المؤمن اعتقادات ، مرحوم مجلسى ، ص 29 . الصّلوة قربان كلّ تقىّ ( نماز وسيلهء تقرّب هر پرهيزكار است به خدا ) فروع كافى ، ج 3 ، ص 265 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب فضل الصّلوة » ، حديث 6 . .
[4]- « بيمشان ده از روز حسرت - روزى كه كار به آخر رسد . » ( مريم - 39 ) .
[5]- پاورقى 12 . .
اى عزيز ، امروز روز مهلت و عمل است ، انبياء آمدند و كتابها آوردند و دعوتها نمودند با اين همه تشريفات و اين همه تحمّل رنج و تعب كه ما را از خواب غفلت بيدار و از سكر طبيعت هشيار كنند و ما را به عالم نور و نشئهء بهجت و سرور رسانند و به حيات ابدى و نعمتهاى سرمدى و لذّتهاى جاويدانى رسانند و از هلاك و شقاوت و نار و ظلمت و حسرت و ندامت رهايى دهند ، تمام اينها براى خود ما بدون اين كه براى آنها نتيجه اى حاصل شود و آن ذوات مقدّسه احتياجى به ايمان و اعمال ما داشته باشند ، با اين وصف در ما به هيچ وجه اثرى نكرد و شيطان مسامع قلب ما را چنان گرفته و سلطنت بر باطن و ظاهر ما همچو پيدا كرده كه هيچ يك از مواعظ آنها را در ما اثرى حاصل نشود ، بلكه هيچ يك از آيات و اخبار به گوش قلب ما نرسد و از ظاهر گوش حيوانى تجاوز نكند .
بالجمله ، اى قارى محترم كه اين اوراق را مطالعه مىكنى ، مثل نويسنده خالى از همهء انوار و تهى دست از همهء اعمال صالحه و گرفتار هواهاى نفسانيّه مباش ، تو به حال خود رحمى كن و از عمر خود نتيجه اى حاصل كن ، دقت در حال انبياء و اولياء كمّل كن و اشتهاهاى كاذب و وعده هاى شيطان را پشت پا زن ، مغرور گول شيطان مباش و فريب نفس امّاره مخور كه تدليس اينها بسيار دقيق است و هر امر باطلى را به صورت حق به انسان تعميه مىكنند و انسان را فريب مىدهند . گاهى به اميد توبه در آخر عمر انسان را به شقاوت مىكشانند ، با آن كه توبه در آخر عمر و تراكم ظلمات معاصى و بسيارى مظالم عباد و حقوق اللَّه امرى است بسيار صعب و مشكل . امروز كه ارادهء انسان قوّت دارد و قواى جوانى برقرار است و درخت معصيت برومند نيست و سلطنت شيطان در نفس مستحكم نشده و نفس جديد العهد به ملكوت و قريب الافق به فطرت اللَّه است و شرايط حصول و قبول توبه سهل است ، نمىگذارند انسان قيام به توبه كند و اين درخت سست را ريشه كن و سلطنت غير مستقلّ را منقرض نمايد ، وعدهء ايّام پيرى را مىدهند كه بعكس اين ، اراده ضعيف و قوا ناتوان و درخت معاصى گوناگون كهن و برومند و سلطنت ابليس
در ظاهر و باطن مستقل و مستقرّ شده و الفت به طبيعت شديد و بعد از ملكوت زياد و نور فطرت خاموش و منطفى گرديده و شرايط توبه سخت و ناگوار شده است ، اين نيست جز غرور .
و گاهى به وعدهء شفاعت شافعين عليهم السلام انسان را از ساحت قدس آنها دور و از شفاعت آنها مهجور مىنمايند ، زيرا كه انغمار در گناهان كم كم قلب را سياه و منكوس كند و انسان را به سوء عاقبت منجرّ نمايد . و طمع شيطان از انسان دزديدن ايمان است ، دخول در گناهان را مقدّمهء آن قرار مىدهد تا به نتيجهء مطلوبه برسد . انسان اگر طمع شفاعت دارد ، بايد در اين عالم با سعى و كوشش رابطهء بين خود و شفعاى خود را حفظ كند و قدرى تفكَّر در حال شافعان محشر نمايد كه حال آنها در عبادت و رياضت به كجا رسيده بود . فرضا كه شما با ايمان از دنيا برويد ، ولى اگر بار گناهان و مظالم سنگين باشد ممكن است در عذابهاى گوناگون برزخ و قبر از شما شفاعت نشود ، چنانچه از حضرت صادق منقول است كه « برزخ شما با خودتان است . »[1]و عذابهاى برزخ طرف قياس با عذابهاى اين جا نيست ، و طول مدّت برزخ را جز خدا كسى نداند ، شايد ميليون ميليونها سال طول كشد . و ممكن است در قيامت نيز پس از مدّتهاى طولانى و عذابهاى گوناگون طاقت فرسا شفاعت نصيب ما شود ، چنانچه در احاديث نيز اين معنى وارد است .[2]پس ، غرور شيطان انسان را از عمل صالح باز دارد و انسان را يا بى ايمان يا با بارهاى سنگين از دنيا ببرد و به شقاوت و بدبختى گرفتار كند . و گاهى با وعدهء رحمت واسعهء ارحم الرّاحمين دست انسان را از دامن رحمت كوتاه كند ، غافل از آن كه اين همه بعث رسل و ارسال كتب و فرو فرستادن فرشتگان و وحى و الهام به پيغمبران و راهنمايى طريق حق ، از رحمت ارحم الرّاحمين است . عالم را رحمت واسعهء حق فرو گرفته و ما در لب چشمهء
[1]- اين معنى از روايت عمرو بن يزيد در فروع كافى ، ج 3 ص 242 ، و علم اليقين ، ج 2 ، ص 1051 ، استفاده مىشود . .
[2]- از جمله در بحار الانوار ، ج 8 ، ص 362 ، « كتاب العدل و المعاد » ، باب 12 ، حديث 35 و 36 . .
حيوان از تشنگى به هلاكت مىرسيم .
بزرگتر رحمتهاى الهى قرآن است ، تو اگر به رحمت ارحم الرّاحمين طمع دارى و آرزوى رحمت واسعه دارى ، از اين رحمت واسعه استفاده كن .
طريق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده . تو خود به پاى خود در چاه مىافتى و از راه معوج مىشوى ، رحمت را چه نقصانى است ؟ اگر ممكن بود طريق خير و سعادت را به مردم به طور ديگر نشان بدهند ، مىدادند ، به موجب وسعت رحمت ، و اگر ممكن بود اكراها مردم را به سعادت برسانند مىرساندند ، لكن هيهات راه آخرت راهى است كه جز با قدم اختيار نمىتوان آن را پيمود ، سعادت با زور حاصل نشود ، فضيلت و عمل صالح بدون اختيار فضيلت نيست و عمل صالح نمىباشد ، و شايد معنى آيهء شريفهء لا اكْراه فِى الدّين 2 : 256 نيز همين باشد .
بلى ، آنچه در آن ، اعمال اكراه و اجبار مىتوان نمود صورت دين الهى است نه حقيقت آن . انبياء عليهم السلام مأمور بودند كه صورت را با هر طور ممكن است تحميل مردم كنند تا صورت عالم صورت عدل الهى شود و مردم را ارشاد به باطن نمايند تا مردم به قدم خود آن را بپيمايند و به سعادت برسند .
بالجمله ، اين نيز از غرور شيطان است كه دست انسان را با طمع رحمت از رحمت كوتاه كند .
فصل نهم در بيان احاديث راجع به حضور قلب در ذكر شمّه اى از احاديث اهل بيت عصمت و طهارت سلام اللَّه عليهم راجع به ترغيب حضور قلب .
و ما در اين جا به ترجمهء متن بعضى از روايات اكتفا مىكنيم :
از حضرت رسول ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله روايت است كه « عبادت
كن خداى تعالى را چنانچه گويا او را مىبينى ، و اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند . »[1]از اين حديث شريف استفادهء دو مرتبه از مراتب حضور قلب مىشود :
يكى ، آنكه سالك مشاهد جمال جميل و مستغرق تجلَّيات حضرت محبوب باشد به طورى كه جميع مسامع قلب از ديگر موجودات بسته شده و چشم بصيرت به جمال پاك ذى الجلال گشوده گرديده و جز او چيزى مشاهده نكند . بالجمله ، مشغول حاضر باشد و از حضور و محضر نيز غافل باشد .
و مرتبهء ديگر ، كه نازلتر از اين مقام است ، آن است كه خود را حاضر محضر ببيند و ادب حضور و محضر را ملحوظ دارد . جناب رسول اكرم فرمايد : « اگر مىتوانى از اهل مقام اوّل باشى عبادت خدا را آن طور بجا آور ، و الا از اين معنا غافل مباش كه تو در محضر ربوبيّتى . » و البته محضر حق را ادبى است كه غفلت از آن از مقام عبوديت دور است . و اشاره به اين فرموده است . در حديثى كه جناب أبو حمزهء ثمالى رضى اللَّه عنه نقل مىكند ، مىگويد : « ديدم حضرت على بن الحسين سلام اللَّه عليهما را كه نماز مىخواند . عباى آن حضرت از دوشش افتاد . آن را راست و تسويه نفرمود تا آن كه از نماز فارغ شد . سؤال كردم از سببش ، فرمود : واى بر تو ، آيا مىدانى در خدمت كى بودم ؟ »[2]و نيز از حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله منقول است كه « دو نفر از امّت من به نماز مىايستند در صورتى كه ركوع و سجودشان يكى است و حال آن كه ميان نماز آنها مثل ما بين زمين و آسمان است . »[3]و فرمودند : « آيا نمىترسد كسى كه صورت خود را در نماز بر مىگرداند صورت او چون روى حمار شود . »[4]
[1]- بحار الانوار ، ج 74 ، ص 74 ، « كتاب الروضة » ، باب 4 ، حديث 3 . مكارم الاخلاق ، ص 459 . .
[2]- وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 688 ، « كتاب الصلوة » ، « ابواب افعال الصلوة » ، باب 3 ، حديث 6 . .
[3]- بحار الانوار ، ج 81 ، ص 249 ، « كتاب الصّلوة » ، باب 16 ، حديث 41 . .
[4]- مستدرك الوسائل ، « كتاب الصلوة » ، « ابواب افعال الصّلوة » ، باب 2 ، حديث 20 . .