بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 342


امر دوم در بيان كيفيت تنزّل ملائكة اللَّه است بر ولى امر بدان كه روح اعظم ، كه خلقى اعظم از ملائكة اللَّه يعنى در مرتبهء اول از ملائكة اللَّه واقع است و اشرف و اعظم از همه است ، و ملائكة اللَّه مجرّدهء قطَّان عالم جبروت از مقام خود تجافى نكنند ، و از براى آنها نزول و صعود به آن معنى كه از براى اجسام است مستحيل است ، زيرا كه مجرّد از لوازم اجسام مبرّى است و منزه است . پس تنزّل آنها ، چه در مرتبهء قلب يا صدر يا حسّ مشترك ولىّ ، و چه در بقاع ارض و كعبه و حول قبر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، و چه در بيت المعمور باشد ، به طريق تمثّل ملكوتى يا ملكى است ، چنانچه خداى تعالى در باب تنزّل « روح الامين » بر حضرت مريم عليها السلام فرمايد : فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرَا سَوِيّا 19 : 17 .[1]چنانچه براى اولياء و كمّل نيز تمثّل ملكوتى و تروّح جبروتى ممكن است . پس ، ملائكة اللَّه را قوّه و قدرت دخول در ملك و ملكوت است به طور تمثّل ، و كمّل اولياء را قدرت بر دخول در ملكوت و جبروت است به طور تروّح و رجوع از ظاهر به باطن . و تصديق اين معنى سهل است براى كسى كه حقايق مجرّدات را ، چه مجرّد ملكوتى يا جبروتى و چه نفوس ناطقه كه نيز از مجرّدات جبروتيّه يا ملكوتيّه هستند ، فهميده باشد و مراحل وجود و مظاهر آنها و نسبت ظاهر به باطن و باطن به ظاهر را تصوّر نموده باشد .
و بايد دانست كه تمثّل « جبروتيين » و « ملكوتيّين » در قلب و صدر و حسّ بشر ممكن نيست مگر پس از خروج او از جلباب بشريّت و تناسب او با آن عوالم ، و الا مادامى كه نفس مشتغل به تدبيرات ملكيّه است و از آن عوالم غافل است ، ممكن نيست اين مشاهدات يا تمثّلات براى او دست دهد .
بلى ، گاهى شود كه به اشارهء يكى از اولياء نفس را از اين عالم انصرافى حاصل شود و به قدر لياقت از عوالم غيب ادراكى معنوى يا صورى نمايد . و


[1]- « پس ( به صورت ) انسانى كامل بر او جلوه كرد . » ( مريم - 17 ) .


صفحه 343


گاه شود كه به واسطهء بعضى امور هائله ، مثلا ، از براى نفس انصرافى از طبيعت حاصل شود و نمونه اى از عالم غيب ادراك كند ، چنانچه شيخ الرّئيس قضيّهء آن شخص ساده لوح را كه در حجّ بيت اللَّه برات آزادى از آتش جهنّم گرفته بود ، نقل كند . و شيخ عارف ، محيى الدّين ، نيز نظير اين قضيّه را نقل نمايد .[1]و اينها نيز از انصراف نفوس است از ملك ، و توجّه ملكوتى است .
و گاه شود كه نفوس اولياء كمّل پس از انسلاخ از عوالم و مشاهدهء روح اعظم يا ساير ملائكة اللَّه به واسطهء قوّت نفس ، به خود آيند و حفظ حضرات غيب و شهادت كنند ، و در اين صورت ، در تمام نشئات در آن واحد حقايق جبروتيّين را مشاهده كنند . و گاه شود كه به قدرت خود ولىّ كامل تنزّل ملائكه حاصل شود . و اللَّه العالم .
امر سوم بدان كه « ليلة القدر » چون ليلهء مكاشفهء رسول خدا و ائمّهء هدى است ، از اين جهت ، كشف جميع امور ملكيّه از غيب ملكوت براى آنها مىشود ، و ملائكهء موكَّله بر هر امرى از امور براى آن حضرات در نشئهء غيب و عالم قلب ظاهر شود ، و جميع امورى كه در مدّت سال براى خلايق تقدير شده و در الواح عاليه و سافله مكتوب گرديده ، به طور كتب ملكوتى و استجنان وجودى ، بر آنها مكشوف و معلوم گردد . و اين مكاشفه مكاشفهء ملكوتيّه است كه محيط بر جميع ذرّات عالم طبيعت است ، و هيچ امرى بر ولىّ امر از امور رعيت مخفى نخواهد بود . و منافات ندارد كه براى آنها در يك شب امر يك سال و در يك حال نيز جميع امور دهر و در يك لحظه جميع مقدّرات ملكيّه و ملكوتيّه ، و به تدريج در ايّام سنه نيز جميع امور يوميّه ، منكشف شود به طريق اجمال و تفصيل . مثلا ، چنانچه در كيفيّت نزول قرآن در حديث است كه جملة واحده در « بيت المعمور » ، و در ظرف بيست و سه سال بر رسول خدا


[1]- مأخذ يافت نشد . .


صفحه 344


وارد شده .[1]و ورود در « بيت المعمور » نيز نزول بر رسول خدا است .
بالجمله ، گاه شود كه ولىّ امر متصل به ملأ اعلى و اقلام عاليه و الواح مجرّده شود ، و براى او مكاشفهء تامّهء جميع موجودات شود ازلا و ابدا ، و گاه اتّصال به الواح سافله حاصل شود ، پس مدّتى مقدّر را كشف فرمايد ، و تمام صفحهء كون نيز در محضر ولايت مآبى او حاضر است و هر چه از امور واقع شود به نظر آن حضرات بگذرد .
و در روايات عرض اعمال بر ولىّ امر وارد است ، كه هر پنجشنبه و دوشنبه عرض اعمال بر رسول خدا و ائمّهء هدى عليهم السلام شود . و در بعضى روايات است كه در هر صبح ، و در بعضى هر صبح و شب عرض شود اعمال عباد . و اينها نيز به حسب اجمال و تفصيل و جمع و تفريق است . و در اين ابواب روايات شريفه از اهل بيت عصمت و طهارت وارد شده كه در كتب تفاسير از قبيل تفسير برهان و صافى مذكور است .[2]قوله : سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْر 97 : 5 . يعنى ، اين شب مبارك سلامت است از شرور و بليّات و آفات شيطانيّه تا طلوع فجر . يا آن كه سلام بر اولياء خدا و اهل طاعت است . و يا آن كه ملائكة اللَّه كه با آنها ملاقات كنند ، سلام به آنها كنند از جانب حق تعالى تا طلوع فجر .
تنبيه عرفانى چنانچه سابقا در بيان حقيقت « ليلة القدر » مذكور شد ، از مراتب وجود و تعيّنات غيب و شهود به اعتبار احتجاب شمس حقيقت در افق آنها « ليل » تعبير شود ، و بنابر آن ، « ليلة القدر » ليله ايست كه حق تعالى به حسب جميع شئون واحديّت جمع اسماء و صفات ، كه حقيقت اسم اعظم است ، در آن محتجب باشد . و آن تعيّن و بنيهء ولىّ كامل است كه در زمان رسول خدا آن سرور ، پس


[1]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 437 ، « كتاب فضل القرآن » ، « باب النوادر » ، حديث 6 . .
[2]- بحار الانوار ، ج 23 ، ص 338 ، 346 ، 347 . و تفسير صافى . .


صفحه 345


از آن ، ائمّهء هدى ، واحدا بعد واحد ، مىباشند . بنابر اين ، « فجر » ليلة القدر وقتى است كه آثار شمس حقيقت از خلف حجب تعيّنات ظاهر گردد . و طلوع شمس از افق تعيّنات ، « فجر » يوم القيمة نيز هست . و چون از مدّت غروب و احتجاب شمس حقيقت در افق تعيّنات اين اولياء كمّل تا وقت طلوع فجر كه مدت « ليلة القدر » است ، آن ليلهء صاحب شرف از تصرّفات شيطانيّه مطلقا سالم است و به همان طور كه شمس محتجب شده است بى كدورت و تصرف شيطانيّه طالع شود ، فرموده است : « سلام است آن شب تا طلوع فجر . » و اما ساير ليلها يا اصلا سلامت ندارند ، و آن ليالى بنى اميه و امثال آنها است ، و يا سلامت به جميع معانى ندارند ، و آن ليالى ساير ناس است .
خاتمة از بيانات عرفانيّه و مكاشفات ايمانيّه ، كه به دستگيرى اولياء عظام عليهم السلام بر قلب منير اهل معرفت ظاهر شد ، معلوم شود كه چنانچه سورهء مباركهء « توحيد » نسبت ذات مقدس حق جل و علا است ، سورهء شريفهء « قدر » نسبت اهل بيت عظام عليهم السلام است ، چنانچه در روايات معراج وارد است :
محمد بن يعقوب باسناده عن أبي عبد اللَّه عليه السلام ، فى صلوة النّبى صلَّى اللَّه عليه و آله في السّماء ، فى حديث « الاسراء » قال ( ع ) : ثمّ اوحى اللَّه عزّ و جلّ إليه : اقرأ يا محمّد نسبة ربّك تبارك و تعالى : « اللَّه احد ، اللَّه الصّمد ، لم يلد و لم يولد ، و لم يكن له كفوا احد » . و هذا في الرّكعة الاولى . ثمّ ، اوحى اللَّه عزّ و جلّ إليه : اقرأ ب « الحمد للَّه . » فقرأها مثل ما قرأ اوّلا . ثمّ اوحى اللَّه : اقرأ : « انّا انزلناه » فانّها نسبتك و نسبة اهل بيتك إلى يوم القيمة .[1]


[1]- « محمد بن يعقوب به امام صادق عليه السلام سند رسانده كه در حديث « اسراء » راجع به نماز پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : آن گاه خداوند عزّ و جلّ به آن حضرت وحى كرد : اى محمّد ، نسب پروردگارت تبارك و تعالى را بخوان : الله احَدٌ الله الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ له كُفُوا احَدٌ . 112 : 1 - 4 و اين در ركعت


صفحه 346


و روايات شريفه در باب فضل سورهء مباركهء « قدر » بسيار است . از آن جمله روايتى است كه در كافى شريف است از حضرت باقر عليه السلام كه فرمود : « كسى كه قرائت كند انّا انزَلْناه في لَيلَةِ القَدْر 97 : 1 را به طور جهر ، مثل آن است كه شمشير خود را از غلاف بيرون آورده باشد در راه خدا . و كسى كه سرّا بخواند ، مثل آن است كه به خون خود غلطان شده است در راه خدا . و كسى كه ده مرتبه آن را قرائت كند ، هزار گناه از گناهان او را محو نمايد . »[1]و از خواصّ القرآن روايت از رسول خدا شده كه : « كسى كه قرائت كند اين سوره را ، از براى او اجر كسى است كه ماه مبارك را روزه گرفته و ادراك ليلة القدر نموده ، و از براى او ثواب كسى است كه قتال در راه خدا نموده . »[2]و الحمد للَّه اوّلا و آخرا .
اعتذار با آن كه بناى نويسنده در اين رساله آن بود كه از مطالب عرفانى غير مأنوس با نوع خوددارى كنم ، و فقط به آداب قلبيّهء صلوة اكتفا كنم ، اينك مىبينم كه قلم طغيان نموده و در خصوص تفسير سورهء شريفه بيشتر از موضوع قرار داد خود تجاوز نمودم . چاره اى جز آن نيست كه اكنون از برادران ايمانى و دوستان روحانى معذرت خواهى كنم . و ضمنا اگر مطلبى در اين رساله مطابق مذاق خود نديدند ، بى تأمّل رمى به باطل نكنند ، زيرا كه از براى هر علمى اهلى و براى هر راهى راه نوردى است - رحم اللَّه امرأ عرف قدره ، و لم يتعدّ طوره .[3]


[1]- اصول كافى ، ج 4 ، ص 427 ، « كتاب فضل القرآن » ، « باب فضل القرآن » ، حديث 6 . .
[2]- تفسير برهان ، ج 4 ، ص 480 ، « سورة القدر » ، حديث 1 . از خواصّ القرآن . .
[3]- « خدا رحمت كند كسى را كه قدر ( حدّ ) خود را بشناسد و از حدّ خود پا فراتر نگذارد . » غرر الحكم ، فصل 3 ، حرف الرّاء ، حديث 1 . . نخست بود . آن گاه خداوند عزّ و جلّ به او وحى فرمود : الحمد للَّه . . . را بخوان . « تفسير برهان ، ج 4 ، ص 487 ، « سورة القدر » ، حديث 22 .


صفحه 347


و ممكن است بعضى غفلت از حقيقت حال كنند ، و چون از معارف قرآنيّه و دقايق سنن الهيّه بىخبرند ، بعضى از مطالب اين رساله را تفسير به رأى گمان كنند . و اين خطاى محض و افتراى فاحش است ، زيرا كه :
اولا ، اين معارف و لطايف همه از قرآن شريف و احاديث شريفه مستفاد ، و شواهد سمعيّه بر آنها هست ، چنانچه بعضى از آنها در خلال مباحث مذكور ، و بيشتر آنها براى اختصار مذكور نگرديد .
و ثانيا ، همه يا اكثر آنها موافق براهين عقليّه يا عرفانيّه مىباشد ، و چنين امرى تفسير به رأى نخواهد شد .
و ثالثا ، غالبا مطالبى كه ما ذكر كرديم يا در بيان آيات شريفه ذكر مىكنيم ، از قبيل بيان مصاديق مفاهيم است . و بيان مصداق و مراتب حقايق مربوط به تفسير نيست تا آن كه تفسير به رأى باشد .
و رابعا ، بعد از همهء مراحل ، ما براى غايت احتياط در دين - با آن كه جاى آن نبود - در مطالب غير ضرورى على سبيل الاحتمال و بيان احد محتملات ، مطالب را بيان كرديم ، و معلوم است در احتمال را كسى نبسته و مربوط به تفسير به رأى نخواهد شد . و در اين جا مطالب ديگرى هست كه ما از ذكر آن خوددارى نموده و به اختصار كوشيديم .


صفحه 348


باب پنجم در شمّه اى از آداب و اسرار ركوع است باب پنجم در شمّه اى از آداب و اسرار ركوع است و در آن پنج فصل است فصل اوّل در تكبير قبل از ركوع است فصل اوّل در تكبير قبل از ركوع است و ظاهر آن است كه اين تكبير از متعلَّقات ركوع و براى مهيّا شدن مصلَّى است براى منزل ركوع . و ادب آن ، آن است كه مقام عظمت و جلال حق و عزّت و سلطنت ربوبيّت را در نظر آرد و مقام ضعف و عجز و فقر و ذلَّت عبوديّت را نصب العين خود قرار دهد ، و در اين حال ، به مقدار معرفتش به عزّ ربوبيّت و ذلّ عبوديّت ، تكبير حق تعالى از توصيف كند .
و بايد بندهء سالك توصيفى كه از حق كند و تسبيح و تقديسى كه نمايد ،


صفحه 349


محض اطاعت امر و به واسطهء اذن حق تعالى به توصيف و عبادت بداند ، و الا خود را جسارت آن نبود كه در محضر ربوبيّت مثل او عبد ضعيفى كه در حقيقت لا شيء و آنچه دارد نيز از خود معبود عظيم الشأن است لاف از توصيف و تعظيم او زند . جايى كه مثل علىّ بن الحسين با آن لسان ولايت مآبى شيرين ، كه لسان اللَّه است ، عرض كند : ا فبلسانى هذا الكالّ اشكرك ،[1]از پشهء لاغرى چه خيزد .[2]پس ، چون عبد سالك خواهد وارد منزل خطرناك ركوع شود ، بايد خود را مهيّاى آن مقام كند ، و با دست خود توصيف و تعظيم و عبادت و سلوك خود را پشت سر اندازد و دستها را تا حذاى گوش بلند كند و كفهاى خالى خود را رو به قبله كند و صفر اليد و تهى دست با قلب پر از خوف و رجاء ، خوف از تقصير و قصور به قيام به مقام عبوديّت و رجاء واثق به مقام مقدّس حق كه او را تشريف داده و به چنين مقاماتى كه از خلَّص اولياء و كمّل احبّاء است بار داده ، وارد منزل ركوع شود . و شايد كه بلند نمودن دست به اين كيفيت ، ترك مقام قيام و ترك وقوف به آن حد باشد ، و اشاره به بر نداشتن زاد از منزل قيام باشد ، و تكبير اشاره به تعظيم و تكبير باشد از توصيفاتى كه در منزل قيام نموده . و نزد اهل معرفت چون ركوع منزل توحيد صفات است ، تكبير ركوع تكبير از اين توحيد ، و رفع يد اشاره به رفض صفات خلق است .
فصل دوم در آداب انحناء ركوعى است بدان كه عمدهء احوال صلوة سه حال است ، كه ساير اعمال و افعال


[1]- « آيا با اين زبان درمانده از سخن تو را شكر بگذارم . » مصباح المتهجّد ، ص 534 ، از دعاى « ابو حمزه » .
[2]- پاورقى 273 . .