و ممكن است بعضى غفلت از حقيقت حال كنند ، و چون از معارف قرآنيّه و دقايق سنن الهيّه بىخبرند ، بعضى از مطالب اين رساله را تفسير به رأى گمان كنند . و اين خطاى محض و افتراى فاحش است ، زيرا كه :
اولا ، اين معارف و لطايف همه از قرآن شريف و احاديث شريفه مستفاد ، و شواهد سمعيّه بر آنها هست ، چنانچه بعضى از آنها در خلال مباحث مذكور ، و بيشتر آنها براى اختصار مذكور نگرديد .
و ثانيا ، همه يا اكثر آنها موافق براهين عقليّه يا عرفانيّه مىباشد ، و چنين امرى تفسير به رأى نخواهد شد .
و ثالثا ، غالبا مطالبى كه ما ذكر كرديم يا در بيان آيات شريفه ذكر مىكنيم ، از قبيل بيان مصاديق مفاهيم است . و بيان مصداق و مراتب حقايق مربوط به تفسير نيست تا آن كه تفسير به رأى باشد .
و رابعا ، بعد از همهء مراحل ، ما براى غايت احتياط در دين - با آن كه جاى آن نبود - در مطالب غير ضرورى على سبيل الاحتمال و بيان احد محتملات ، مطالب را بيان كرديم ، و معلوم است در احتمال را كسى نبسته و مربوط به تفسير به رأى نخواهد شد . و در اين جا مطالب ديگرى هست كه ما از ذكر آن خوددارى نموده و به اختصار كوشيديم .
باب پنجم در شمّه اى از آداب و اسرار ركوع است باب پنجم در شمّه اى از آداب و اسرار ركوع است و در آن پنج فصل است فصل اوّل در تكبير قبل از ركوع است فصل اوّل در تكبير قبل از ركوع است و ظاهر آن است كه اين تكبير از متعلَّقات ركوع و براى مهيّا شدن مصلَّى است براى منزل ركوع . و ادب آن ، آن است كه مقام عظمت و جلال حق و عزّت و سلطنت ربوبيّت را در نظر آرد و مقام ضعف و عجز و فقر و ذلَّت عبوديّت را نصب العين خود قرار دهد ، و در اين حال ، به مقدار معرفتش به عزّ ربوبيّت و ذلّ عبوديّت ، تكبير حق تعالى از توصيف كند .
و بايد بندهء سالك توصيفى كه از حق كند و تسبيح و تقديسى كه نمايد ،
محض اطاعت امر و به واسطهء اذن حق تعالى به توصيف و عبادت بداند ، و الا خود را جسارت آن نبود كه در محضر ربوبيّت مثل او عبد ضعيفى كه در حقيقت لا شيء و آنچه دارد نيز از خود معبود عظيم الشأن است لاف از توصيف و تعظيم او زند . جايى كه مثل علىّ بن الحسين با آن لسان ولايت مآبى شيرين ، كه لسان اللَّه است ، عرض كند : ا فبلسانى هذا الكالّ اشكرك ،[1]از پشهء لاغرى چه خيزد .[2]پس ، چون عبد سالك خواهد وارد منزل خطرناك ركوع شود ، بايد خود را مهيّاى آن مقام كند ، و با دست خود توصيف و تعظيم و عبادت و سلوك خود را پشت سر اندازد و دستها را تا حذاى گوش بلند كند و كفهاى خالى خود را رو به قبله كند و صفر اليد و تهى دست با قلب پر از خوف و رجاء ، خوف از تقصير و قصور به قيام به مقام عبوديّت و رجاء واثق به مقام مقدّس حق كه او را تشريف داده و به چنين مقاماتى كه از خلَّص اولياء و كمّل احبّاء است بار داده ، وارد منزل ركوع شود . و شايد كه بلند نمودن دست به اين كيفيت ، ترك مقام قيام و ترك وقوف به آن حد باشد ، و اشاره به بر نداشتن زاد از منزل قيام باشد ، و تكبير اشاره به تعظيم و تكبير باشد از توصيفاتى كه در منزل قيام نموده . و نزد اهل معرفت چون ركوع منزل توحيد صفات است ، تكبير ركوع تكبير از اين توحيد ، و رفع يد اشاره به رفض صفات خلق است .
فصل دوم در آداب انحناء ركوعى است بدان كه عمدهء احوال صلوة سه حال است ، كه ساير اعمال و افعال
[1]- « آيا با اين زبان درمانده از سخن تو را شكر بگذارم . » مصباح المتهجّد ، ص 534 ، از دعاى « ابو حمزه » .
[2]- پاورقى 273 . .
مقدّمات و مهيّئات آنها است : اول قيام ، و دوم ركوع ، و سوم سجود . و اهل معرفت اين سه را اشاره به توحيدات ثلاثه دانند . و ما در سرّ الصّلوة آن مقامات را حسب ذوق عرفانى مذكور داشتيم . و اينك با لسانى ديگر بيان اين منازل كنيم كه با عامّه مناسبتى داشته باشد .
پس گوييم كه چون صلوة معراج كمالى مؤمن و مقرّب اهل تقوى است ، متقوّم به دو امر است كه يكى مقدّمهء ديگر است :
اول ، ترك خود بينى و خود خواهى ، كه آن ، حقيقت و باطن تقوى است .
و دوم ، خدا خواهى و حق طلبى ، كه آن ، حقيقت معراج و قرب است .
و لهذا در روايات شريفه است كه الصّلوة قربان كلّ تقىّ .[1]چنانچه قرآن شريف نيز نور هدايت است ولى براى متّقين : ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيه هُدىً لِلْمُتَّقين 2 : 2 .[2]بالجمله ، در اين سه مقام كه مقام قيام و ركوع و سجود است ، اين دو مقام به تدريج حاصل شود . پس ، در حال « قيام » ترك خود بينى است به حسب مقام فاعليّت ، و رؤيت فاعليّت حق و قيّوميّت حق مطلق است . و در « ركوع » ترك خود بينى است . به حسب مقام صفات و اسماء و رؤيت مقام اسماء و صفات حق است . و در « سجود » ترك خود بينى است مطلقا و خدا خواهى و خدا طلبى است مطلقا . و جميع منازل سالكين از شئون اين مقامات ثلاثه است ، چنانچه بر اهل بصيرت و اصحاب عرفان و سلوك واضح است .
و چون سالك در اين مقامات توجّه به اين نمود كه سرّ اين اعمال توحيدات ثلاثه است ، هر يك از مقامات كه دقيقتر و لطيفتر است سالك را مراقبت بيشتر ضرورت است . و البتّه خطر مقام بالاتر و لغزشش بيشتر است .
[1]- « نماز وسيلهء تقرّب هر پرهيزكار ( به خدا ) است . » فروع كافى ، ج 3 ، ص 265 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب فضل الصّلوة » ، حديث 6 . .
[2]- پاورقى 300 . .
پس ، در مقام ركوع چون سالك را دعوى آن است كه در دار وجود علم و قدرت و حياة و اراده اى جز از حق نيست و اين دعوى بسيار بزرگ و مقام بسيار دقيقى است و از امثال ما اين دعاوى نشايد ، به باطن ذات بايد به درگاه مقدّس حقّ روى تضرّع و مسكنت و ذلَّت آوريم و عذر قصور و تقصير خواهيم ، و نقصان خود را به عين عيان و شهود وجدان دريابيم ، شايد كه از مقام مقدّس توجّهى و عنايتى شود و حال اضطرار اسباب دستگيرى ذات مقدّس شود - امَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اذا دَعاه وَيَكْشِفُ السُّوء 27 : 62 .[1]فصل سوّم در صلوة معراج رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم وارد است كه پس از ركوع خطاب عزّت رسيد : فانظر إلى عرشى . قال رسول اللَّه . فنظرت إلى عظمة ذهبت لها نفسي و غشى علىّ ، فالهمت ان قلت : « سبحان ربّى العظيم و بحمده » لعظم ما رأيت . فلمّا قلت ذلك ، تجلَّى الغشى عنّى ، حتّى قلتها سبعا الهم ذلك ، فرجعت إلىّ نفسي كما كانت . . .[1]الحديث .
نظر كن اى عزيز به مقام عظمت سلوك سرور كلّ و هادى سبل صلَّى اللَّه عليه و آله ، كه در حال ركوع ، كه نظر به مادون خود است ، نور عرش را ببيند ، و چون نور عرش در نظر اولياء جلوهء ذات است بى مرآت ، تعيّن نفسي از بين برود و حالت غشوه و صعق دست دهد . پس ، ذات مقدّس به عنايات ازلى از آن وجود شريف دستگيرى فرمود ، و با الهام حبّى « تسبيح » و « تعظيم » و
[1]- پاورقى 107 . .
[1]- « . . . به عرش من بنگر . رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : پس به عظمتى نگريستم كه از ديدنش جانم بشد و بيهوش شدم . آن گاه پس از ديدن آن عظمت به من الهام شد و گفتم : سبحان ربّى العظيم و بحمده . ( منزّه است پروردگار بزرگ من و سپاس او راست . ) پس چون اين بگفتم از حالت غشوه به در آمدم . تا اينكه با الهامات پى در پى هفت بار آن را مىگفتم . پس به خود آمدم و به حال عادى خود بازگشتم . . . » . علل الشرائع ، ص 315 . بخشى از حديث « صلوة معراج » .
« تحميد » را به آن ذات مقدّس تلقين فرمود ، تا پس از هفت مرتبه - به عدد حجب و عدد مراتب انسان - به خود آمد و حالت صحو براى او دست داد . و در جميع نماز معراج اين احوال دوام داشته .
و اكنون كه ما را به خلوت انس راهى نيست و به مقام قدس جايگاهى نه ، خوب است عجز و ذلت خود را سرمايهء وصول به مقصد و دستاويز حصول مطلوب قرار داده ، دست از دامن مقصود بر نداريم تا كام دل برآريم . و لا اقل اگر خود مرد اين ميدان نيستيم ، از مردان راه هدايت طلبيم و از روحانيّت كمّل اعانت جوييم ، شايد بويى از معارف به مشام جان ما برسد و نسيمى از لطايف به كالبد مردهء ما بوزد ، زيرا كه عادت حق تعالى احسان و شيمهء او تفضل و انعام است .[1]و بايد دانست كه ركوع مشتمل است بر « تسبيح » و « تعظيم » و « تحميد » ربّ جلّ و علا : پس « تسبيح » تنزيه از توصيف و تقديس از تعريف است . و « تعظيم » و « تحميد » خروج از حدّ تشبيه و تعطيل است ، زيرا كه « تحميد » ظهور در مرائى خلقيّه را افاده كند ، و « تعظيم » سلب تحديد را ارائه دهد .
پس ، او ظاهر است و ظهورى در عالم ظاهرتر از او نيست ، و متلبّس به لباس تعيّنات خلقيّه نيست .
فصل چهارم عن مصباح الشّريعة ، قال الصّادق عليه السّلام : لا يركع عبد للَّه ركوعا على الحقيقة ، الا زيّنه اللَّه تعالى بنور بهائه ، و اظلَّه في ظلال كبريائه ، و كساه كسوة اصفيائه . و الرّكوع اوّل ، و السّجود ثان ، فمن اتى بمعنى الاوّل ، صلح للثّانى .
و في الرّكوع ادب ، و في السّجود قرب ، و من لا يحسن الادب ، لا يصلح للقرب . فاركع ركوع خاضع للَّه بقلبه ، متذلَّل و جل تحت سلطانه ، خافض له
[1]- اذ من عادته الاحسان و من شيمتة التفضّل . .
بجوارحه خفض خائف حزن على ما يفوته من فائدة الرّاكعين . و حكى انّ الرّبيع بن خثيم كان يسهر باللَّيل إلى الفجر في ركعة واحدة ، فاذا هو اصبح ، رفع ( تزفر - خ ) و قال : آه ، سبق المخلصون و قطع بنا . و استوف ركوعك باستواء ظهرك . و انحطَّ عن همّتك في القيام بخدمته الا بعونه . و فرّ بالقلب من وساوس الشّيطان و خدائعه و مكائده . فانّ اللَّه تعالى يرفع عباده بقدر تواضعهم له ، و يهديهم إلى اصول التّواضع و الخضوع بقدر اطَّلاع عظمته على سرائرهم .[1]در اين حديث شريف اشارات و بشارات و آداب و دستوراتى است ، چنانچه « تزيّن » به « نور بهاء اللَّه » و « اظلال » در تحت « ظلّ كبرياء اللَّه » و « تكسّى » به « كسوهء اصفياء اللَّه » ، بشارات به وصول به مقام تعلَّم اسمائى و عَلَّمَ آدَمَ الاسْماءَ كُلَّها 2 : 31[1]است . و تحقّق به مقام فناء صفاتى و حصول حالت صحو از آن مقام است ، زيرا كه مزيّن فرمودن حق عبد را به مقام « نور بهاء » متحقّق نمودن او است به مقام اسماء كه حقيقت تعليم آدمى است . و او را در ظلّ و سايهء « كبريا » ، كه از اسماء قهريّه است ، بردن و در فناء آن جاى دادن ، افناى عبد است از خويشتن ، و پس از اين مقام ، او را در « كسوهء اصفياء » در آوردن ابقاء او است پس از افناء . و از اين جا معلوم شود كه سجود فناء ذاتى
[1]- پاورقى 332 . .
[1]- « هيچ بنده اى براى خدا بحقيقت ركوع نكند مگر آنكه خداوند تعالى او را به نور جمال خود بيارايد و در سايهء كبريايش جاى دهد و جامهء برگزيدگانش بپوشاند . ركوع اول است ، و سجود دوم . هر كس حقيقت اول را به جاى آرد ، شايستگى دومى را يافته است . در ركوع ادب ( عبوديت ) است و در سجود قرب ( به معبود ) ، و كسى كه به نيكى ادب نگزارد ، قرب را نشايد . پس ركوع كسى را به جاى آر كه با دل خاضع براى خدا و تحت سلطهء او ذليل و بيمناك است و اعضاى خود را از اندوه و ترس آنكه از بهرهء ركوع كنندگان بى نصيب گرديده فرود مىآورد . و حكايت شده كه ربيع بن خثيم با يك ركوع شب را به صبح مىرساند و چون بامداد مىشد قامت راست مىكرد [ خ ل : ناله مىكرد ] و مىگفت : آن ، مخلصان پيشى گرفتند و ما از راه مانديم . و ركوعت را كامل كن به اينكه پشت خود را راست نگاه دارى ، و از سر اينكه به همّت خويش قيام به خدمت او كنى در گذر كه جز به يارى او ( اين تو را ميسر نگردد ) . و قلبا از وساوس شيطان و خدعه ها و نيرنگهايش بگريز كه خداوند تعالى مرتبهء بندگان خود را به قدر تواضع ايشان بلند مىدارد ، و بدان اندازه كه عظمت او بر باطن بندگان آشكار گردد به راههاى فروتنى و كرنش ( در برابر خود ) هدايتشان مىفرمايد . » مصباح الشّريعة ، ص 12 . بحار الانوار ، ج 82 ، ص 108 .
است ، چنانچه اهل معرفت فرمودهاند ، زيرا كه ركوع اول است ، و آن اين مقامات است ، و سجود ثانى است ، و آن نيست جز مقام فناء در ذات .
و نيز معلوم شود كه قرب مطلق ، كه در سجود حاصل شود ، ميسور نيست جز به حصول ركوع على الحقيقة ، و كسى كه صلاحيّت براى ثانى بخواهد پيدا كند ، بايد قرب ركوعى و ادب آن را تحصيل كند .
پس از بيان لطايف و سراير ركوع و سجود ، اشاره فرموده به آداب قلبيّهء آن از براى متوسّطين . و آن امورى است كه بعضى از امور عامّه است ، كه ما در مقدّمات ذكر نموديم ، و بعضى خاصّ به ركوع است . و چون اكثر اين امور بيان شده است ، از تفصيل آن صرف نظر نموديم .
فصل پنجم در رفع رأس از ركوع است .
و سرّ آن رجوع از وقوف در كثرات اسمائيّه است ، چنانچه فرمايد : و كمال التّوحيد نفى الصّفات عنه .[1]زيرا كه پس از حصول حال صحو از فناى اسمائى ، عبد سالك قصور و تقصير خود را مشاهده كند ، چه كه مبدأ خطيئهء آدمى ، كه ذرّيّهء او بايد جبران آن كند ، توجّه به كثرات اسمائيّه كه باطن شجره است مىباشد . و چون خطيئهء خود ، كه ذرّيّه است ، و خطيئهء آدم ، كه اصل خود است ، دريافت ، به مقام تذلَّل و نقصان خود پى برد و مهيّاى براى رفع خطيئه ، كه به خفض جناح در حضرت كبرياء است ، شود ، و اقامهء صلب از اين مقام نمايد ، و با تكبير بعد از ركوع رفع كثرات اسمائيّه نمايد ، و صفر اليد متوجّه منزل ذلَّت و مسكنت و اصل ترابيّت شود . و آداب مهمّهء آن ، يافتن خطر بزرگ مقام ، و چشاندن به قلب است با تذكَّر تامّ ، و مجاهده در توجّه به
[1]- پاورقى 467 . .