« تحميد » را به آن ذات مقدّس تلقين فرمود ، تا پس از هفت مرتبه - به عدد حجب و عدد مراتب انسان - به خود آمد و حالت صحو براى او دست داد . و در جميع نماز معراج اين احوال دوام داشته .
و اكنون كه ما را به خلوت انس راهى نيست و به مقام قدس جايگاهى نه ، خوب است عجز و ذلت خود را سرمايهء وصول به مقصد و دستاويز حصول مطلوب قرار داده ، دست از دامن مقصود بر نداريم تا كام دل برآريم . و لا اقل اگر خود مرد اين ميدان نيستيم ، از مردان راه هدايت طلبيم و از روحانيّت كمّل اعانت جوييم ، شايد بويى از معارف به مشام جان ما برسد و نسيمى از لطايف به كالبد مردهء ما بوزد ، زيرا كه عادت حق تعالى احسان و شيمهء او تفضل و انعام است .[1]و بايد دانست كه ركوع مشتمل است بر « تسبيح » و « تعظيم » و « تحميد » ربّ جلّ و علا : پس « تسبيح » تنزيه از توصيف و تقديس از تعريف است . و « تعظيم » و « تحميد » خروج از حدّ تشبيه و تعطيل است ، زيرا كه « تحميد » ظهور در مرائى خلقيّه را افاده كند ، و « تعظيم » سلب تحديد را ارائه دهد .
پس ، او ظاهر است و ظهورى در عالم ظاهرتر از او نيست ، و متلبّس به لباس تعيّنات خلقيّه نيست .
فصل چهارم عن مصباح الشّريعة ، قال الصّادق عليه السّلام : لا يركع عبد للَّه ركوعا على الحقيقة ، الا زيّنه اللَّه تعالى بنور بهائه ، و اظلَّه في ظلال كبريائه ، و كساه كسوة اصفيائه . و الرّكوع اوّل ، و السّجود ثان ، فمن اتى بمعنى الاوّل ، صلح للثّانى .
و في الرّكوع ادب ، و في السّجود قرب ، و من لا يحسن الادب ، لا يصلح للقرب . فاركع ركوع خاضع للَّه بقلبه ، متذلَّل و جل تحت سلطانه ، خافض له
[1]- اذ من عادته الاحسان و من شيمتة التفضّل . .
بجوارحه خفض خائف حزن على ما يفوته من فائدة الرّاكعين . و حكى انّ الرّبيع بن خثيم كان يسهر باللَّيل إلى الفجر في ركعة واحدة ، فاذا هو اصبح ، رفع ( تزفر - خ ) و قال : آه ، سبق المخلصون و قطع بنا . و استوف ركوعك باستواء ظهرك . و انحطَّ عن همّتك في القيام بخدمته الا بعونه . و فرّ بالقلب من وساوس الشّيطان و خدائعه و مكائده . فانّ اللَّه تعالى يرفع عباده بقدر تواضعهم له ، و يهديهم إلى اصول التّواضع و الخضوع بقدر اطَّلاع عظمته على سرائرهم .[1]در اين حديث شريف اشارات و بشارات و آداب و دستوراتى است ، چنانچه « تزيّن » به « نور بهاء اللَّه » و « اظلال » در تحت « ظلّ كبرياء اللَّه » و « تكسّى » به « كسوهء اصفياء اللَّه » ، بشارات به وصول به مقام تعلَّم اسمائى و عَلَّمَ آدَمَ الاسْماءَ كُلَّها 2 : 31[1]است . و تحقّق به مقام فناء صفاتى و حصول حالت صحو از آن مقام است ، زيرا كه مزيّن فرمودن حق عبد را به مقام « نور بهاء » متحقّق نمودن او است به مقام اسماء كه حقيقت تعليم آدمى است . و او را در ظلّ و سايهء « كبريا » ، كه از اسماء قهريّه است ، بردن و در فناء آن جاى دادن ، افناى عبد است از خويشتن ، و پس از اين مقام ، او را در « كسوهء اصفياء » در آوردن ابقاء او است پس از افناء . و از اين جا معلوم شود كه سجود فناء ذاتى
[1]- پاورقى 332 . .
[1]- « هيچ بنده اى براى خدا بحقيقت ركوع نكند مگر آنكه خداوند تعالى او را به نور جمال خود بيارايد و در سايهء كبريايش جاى دهد و جامهء برگزيدگانش بپوشاند . ركوع اول است ، و سجود دوم . هر كس حقيقت اول را به جاى آرد ، شايستگى دومى را يافته است . در ركوع ادب ( عبوديت ) است و در سجود قرب ( به معبود ) ، و كسى كه به نيكى ادب نگزارد ، قرب را نشايد . پس ركوع كسى را به جاى آر كه با دل خاضع براى خدا و تحت سلطهء او ذليل و بيمناك است و اعضاى خود را از اندوه و ترس آنكه از بهرهء ركوع كنندگان بى نصيب گرديده فرود مىآورد . و حكايت شده كه ربيع بن خثيم با يك ركوع شب را به صبح مىرساند و چون بامداد مىشد قامت راست مىكرد [ خ ل : ناله مىكرد ] و مىگفت : آن ، مخلصان پيشى گرفتند و ما از راه مانديم . و ركوعت را كامل كن به اينكه پشت خود را راست نگاه دارى ، و از سر اينكه به همّت خويش قيام به خدمت او كنى در گذر كه جز به يارى او ( اين تو را ميسر نگردد ) . و قلبا از وساوس شيطان و خدعه ها و نيرنگهايش بگريز كه خداوند تعالى مرتبهء بندگان خود را به قدر تواضع ايشان بلند مىدارد ، و بدان اندازه كه عظمت او بر باطن بندگان آشكار گردد به راههاى فروتنى و كرنش ( در برابر خود ) هدايتشان مىفرمايد . » مصباح الشّريعة ، ص 12 . بحار الانوار ، ج 82 ، ص 108 .
است ، چنانچه اهل معرفت فرمودهاند ، زيرا كه ركوع اول است ، و آن اين مقامات است ، و سجود ثانى است ، و آن نيست جز مقام فناء در ذات .
و نيز معلوم شود كه قرب مطلق ، كه در سجود حاصل شود ، ميسور نيست جز به حصول ركوع على الحقيقة ، و كسى كه صلاحيّت براى ثانى بخواهد پيدا كند ، بايد قرب ركوعى و ادب آن را تحصيل كند .
پس از بيان لطايف و سراير ركوع و سجود ، اشاره فرموده به آداب قلبيّهء آن از براى متوسّطين . و آن امورى است كه بعضى از امور عامّه است ، كه ما در مقدّمات ذكر نموديم ، و بعضى خاصّ به ركوع است . و چون اكثر اين امور بيان شده است ، از تفصيل آن صرف نظر نموديم .
فصل پنجم در رفع رأس از ركوع است .
و سرّ آن رجوع از وقوف در كثرات اسمائيّه است ، چنانچه فرمايد : و كمال التّوحيد نفى الصّفات عنه .[1]زيرا كه پس از حصول حال صحو از فناى اسمائى ، عبد سالك قصور و تقصير خود را مشاهده كند ، چه كه مبدأ خطيئهء آدمى ، كه ذرّيّهء او بايد جبران آن كند ، توجّه به كثرات اسمائيّه كه باطن شجره است مىباشد . و چون خطيئهء خود ، كه ذرّيّه است ، و خطيئهء آدم ، كه اصل خود است ، دريافت ، به مقام تذلَّل و نقصان خود پى برد و مهيّاى براى رفع خطيئه ، كه به خفض جناح در حضرت كبرياء است ، شود ، و اقامهء صلب از اين مقام نمايد ، و با تكبير بعد از ركوع رفع كثرات اسمائيّه نمايد ، و صفر اليد متوجّه منزل ذلَّت و مسكنت و اصل ترابيّت شود . و آداب مهمّهء آن ، يافتن خطر بزرگ مقام ، و چشاندن به قلب است با تذكَّر تامّ ، و مجاهده در توجّه به
[1]- پاورقى 467 . .
حضرت ذات و ترك توجّه به خود ، حتى به مقام ذلَّت خويش ، است .
و بدان اى عزيز كه تذكَّر تامّ از حضرت حق و توجّه مطلق به باطن قلب به آن ذات مقدّس ، موجب گشوده شدن چشم باطنى قلب شود كه به آن لقاء اللَّه ، كه قرّة العين اولياء است ، حاصل گردد : و الَّذين جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا 29 : 69 .[1]
[1]- « آنان كه در راه ما جهاد كنند هر آينه ايشان را به راههاى خود هدايت مىكنيم . » ( عنكبوت - 69 ) .
باب ششم در اشارهء اجماليه به اسرار و آداب سجود است باب ششم در اشارهء اجماليه به اسرار و آداب سجود است و در آن چند فصل است فصل اوّل در سرّ جملى آن است فصل اوّل در سرّ جملى آن است و آن نزد اصحاب عرفان و ارباب قلوب ، ترك خويشتن و چشم بستن از ما سوى ، و به معراج يونسى - كه به فرو رفتن در بطن ماهى حاصل شد - متحقّق شدن به توجه به اصل خويش بى رؤيت حجاب . و در سر بر تراب نهادن ، اشارات به رؤيت جمال جميل است در باطن قلب خاك و اصل عالم طبيعت .
و آداب قلبيّهء آن ، يافتن حقيقت خويش و اصل ريشهء وجود خود است ، و نهادن ام الدّماغ ، كه مركز سلطان نفس است و عرش الرّوح است ، به ادنى
عتبهء مقام قدس ، و ديدن عالم خاك است عتبهء مالك الملوك .
پس ، سرّ وضع سجودى ، چشم از خود شستن است ، و ادب وضع رأس بر تراب ، اعلى مقامات خود را از چشم افكندن و از تراب پستتر ديدن است . و اگر در قلب از اين دعاوى كه به حسب اوضاع صلاتى اشارت به آنها است علَّتى باشد ، پيش ارباب معرفت نفاق است . و چون خطر اين مقام بالاترين خطرات است ، سالك إلى اللَّه را لازم است به جبلَّت ذاتى و فطرت قلبى متمسّك به ذيل عنايت حقّ جلّ و علا گردد و با ذلَّت و مسكنت عفو تقصيرات را طلب كند ، كه اين مقام مخطور است كه از عهدهء امثال ما خارج است .
و ما چون در رسالهء سرّ الصّلوة اين مقامات را به تفصيل ذكر نموديم ، در اين رساله خوددارى كنيم ، و به روايت شريفهء مصباح الشّريعة براى آداب آن اكتفا نماييم .
فصل دوم عن مصباح الشّريعة . قال الصّادق عليه السّلام : ما خسر ، و اللَّه ، من اتى بحقيقة السّجود و لو كان في العمر مرّة واحدة . و ما افلح من خلا بربّه في مثل ذلك الحال تشبيها بمخادع نفسه ، غافلا لاهيا عمّا اعدّه اللَّه للسّاجدين من انس العاجل و راحة الآجل . و لا بعد عن اللَّه ابدا من احسن تقرّبه في السّجود . و لا قرب إليه أبدا من اساء ادبه و ضيّع حرمته بتعلَّق قلبه بسواه في حال سجوده .
فاسجد سجود متواضع للَّه تعالى ذليل ، علم انّه خلق من تراب يطأه الخلق ، و انّه اتّخذك ( ركب - خ ) من نطفة يستقذرها كلّ احد ، و كوّن و لم يكن . و قد جعل اللَّه معنى السّجود سبب التّقرّب إليه بالقلب و السرّ و الرّوح . فمن قرب منه ، بعد من غيره ، الا ترى في الظَّاهر انّه لا يستوى حال السّجود الا بالتّوارى عن جميع الأشياء و الاحتجاب عن كلّ ما تراه العيون ، كذلك امر الباطن . فمن كان قلبه
متعلَّقا في صلوته بشيء دون اللَّه تعالى ، فهو قريب من ذلك الشّيء بعيد عن حقيقة ما اراد اللَّه منه في صلوته . قال اللَّه عزّ و جلّ : « ما جَعَل الله لرجل من قلبين في جوفه . » و قال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله : قال اللَّه تعالى : لا اطَّلع على قلب عبد فاعلم فيه حبّ الاخلاص لطاعتى لوجهى و ابتغاء مرضاتى ، الا لولَّيت تقويمه و سياسته .
و من اشتغل بغيرى ، فهو من المستهزئين بنفسه ، و مكتوب اسمه في ديوان الخاسرين .[1]در اين حديث شريف جمع بين بيان اسرار و آداب فرموده . و تفكَّر در آن ، طرقى از معرفت به روى سالك إلى اللَّه باز كند ، و تأبّى و جحود منكرين را درهم مىشكند ، و تأييد و تشييد اولياء عرفان و اصحاب ايقان را مىفرمايد ، و حقيقت انس و خلوت با حق و ترك غير حق تعالى را گوشزد فرمايد .
مىفرمايد : « به خدا قسم ، زيان نبيند كسى كه حقيقت سجده را به جاى آورد ، و لو در عمر يك مرتبه . و روى رستگارى نبيند كسى كه در اين حال كه ترك غير است با حق خلوت كند ، ولى شبيه به خدعه كنندگان باشد كه صورتا در خلوت و انس است ولى حقيقتا غافل از حق و از آنچه خداى تعالى براى ساجدان مهيّا فرموده كه آن انس با حق است در اين عالم و راحت است در آن عالم . و دور نيفتد از خداوند هرگز كسى كه نيكو تقرّب جويد به حق تعالى در سجود ، و نزديك نشود به حق تعالى هرگز كسى كه اسائهء ادب كند در سجود و حرمت آن را ضايع نمايد به اينكه قلب خود را به غير حقّ متعلَّق كند در حال سجود . اكنون كه شمه اى از سرّ سجود را دانستى ، سجود كن سجدهء كسى كه متواضع و ذليل است در پيشگاه قدس حق تعالى ، و نظر به حال نقص و بى نوايى خود كن ، بدان كه خلق شدى از خاكى كه پايمال خلايق است ، و از نطفه اى كه همه كس از او اجتناب و استقذار كند ، و تكوين شده در صورتى كه شيء مذكورى نبوده . و خداى تعالى معنى سجود را سبب تقرّب به خود
[1]- مصباح الشّريعة ، « الباب السّادس عشر ، فى السجود . » .
قرار داده - تقرّب به قلب و سرّ و روح . پس ، كسى كه به حق نزديك شد ، از غير حقّ بعيد شود ، چنانچه سجده در ظاهر حاصل نشود مگر به موارات از همهء اشياء و احتجاب از هر چه چشم آن را ببيند ، همين طور امر باطن . پس ، كسى كى قلبش متعلَّق به غير حق شود در نماز ، به آن چيز نزديك ، و از آنچه كه حق اراده فرموده بعيد شود ، چنانچه حق فرمايد كه : ما قرار نداديم براى يك نفر دو قلب .[1]و رسول خدا فرمود كه خداى تعالى فرمود كه من اطلاع بر قلب بنده اى كه در آن حبّ اخلاص براى طاعت من و به دست آوردن رضاى من است پيدا نكنم ، مگر آن كه خودم متولَّى تمشيت امور او شوم و تدبير كارهاى او فرمايم . و كسى كه به غير من مشتغل باشد ، از استهزاء كنندگان محسوب است و اسم آن در ديوان زيانكاران مكتوب شود . » فصل سوم در حديث است كه چون نازل شد : فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظيم 56 : 74 ،[2]رسول خدا فرمود : « اين را در ركوع قرار دهيد . » و چون نازل شد قول خداى تعالى : سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الاعْلى 87 : 1 ،[3]فرمود : « اين را در سجود خود قرار دهيد . »[4]و در حديث شريف كافى است كه : « اول اسمى را كه خداوند براى خود اتّخاذ فرمود » العلىّ « و » العظيم « بود . »[5]و شايد « العلىّ » اول در اسماء ذاتيّه باشد ، و « العظيم » اول در اسماء صفاتيّه .
و بدان كه در سجود ، چون ساير اوضاع صلاتى ، هيئتى و حالى و ذكرى
[1]- ( احزاب - 4 ) .
[2]- « پس نام پروردگار بزرگ خود را تسبيح گوى . » ( واقعه - 74 ) .
[3]- « نام برتر پروردگارت را تسبيح گوى . » ( اعلى - 1 ) .
[4]- مجمع البيان ، ج 9 ، ص 224 . در ذيل آيهء 74 سورهء « واقعه » . .
[5]- اصول كافى ، ج 1 ، ص 153 ، « كتاب التوحيد » ، « باب حدوث الاسماء » ، حديث 2 . .