بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 375


بنده با حق است و مشتمل بر تعداد عطاياى كاملهء الهيّه است كه با حال قنوت كه حال مناجات و انقطاع به حق است تناسبى تامّ دارد و بعضى از مشايخ بزرگ رحمه اللَّه بر آن تقريبا مواظبت داشت ، دعاى يا من اظهر الجميل است كه از كنوز عرش است ، و تحفهء حق براى رسول خدا است ، و براى هر يك از فقرات آن فضايل و ثوابهاى بسيار است ، چنانچه در توحيد شيخ صدوق رحمه اللَّه است .[1]و بهتر در ادب عبوديّت آن است كه در حال قنوت ، كه حال مناجات و انقطاع به حق است در خصوص صلوة ، كه همه اش اظهار عبوديّت و ثنا جويى است ، و در اين حالت كه ذات مقدّس حق جلّ و علا بالخصوص فتح باب مناجات و دعا به روى عبد فرموده و او را به اين تشريف شرافت داده ، بندهء سالك نيز ادب مقام مقدّس ربوبيّت را نگاه دارد ، و از ادعيهء خود مراقبت كند كه مشتمل بر تسبيح و تنزيه حق تعالى و متضمّن ذكر و ياد حق باشد ، و چيزهايى كه از حق در اين حال شريف مىخواهد از سنخ معارف الهيّه و طلب فتح باب مناجات و انس و خلوت و انقطاع به سوى او باشد ، و از طلب دنيا و امور خسيسه حيوانيّه و شهوات نفسانيّه احتراز كند ، و خود را در محضر پاكان شرمسار ننمايد و در محفل ابرار بىمقدار نكند .
اى عزيز ، قنوت دست شستن از غير حق و اقبال تامّ به عزّ ربوبيّت پيدا كردن است ، و كف خالى و سؤال به جانب غنىّ مطلق دراز نمودن است ، و در اين حال انقطاع ، از بطن و فرج سخن راندن و از دنيا ياد كردن كمال نقصان و تمام خسران است .
جانا ، اكنون كه از وطن خود دور افتادى و از مجاورت احرار محجور شدى و گرفتار اين ظلمتكدهء پر رنج و محن گرديدى ، خود چون كرم ابريشم بر خود متن .
عزيزا ، خداى رحمن فطرت تو را به نور معرفت و نار عشق تخمير


[1]- التّوحيد ، « باب اسماء اللَّه تعالى » ، باب 29 ، حديث 14 . .


صفحه 376


نموده ، و به انوارى چون انبياء و عشاقى مانند اولياء مؤيّد فرموده ، اين نار را به خاك و خاكستر دنياى دنىّ منطفى نكن ، و آن نور را به كدورت و ظلمت توجّه به دنيا كه دار غربت است مكدّر ننما ، باشد كه اگر توجّهى به وطن اصلى كنى و انقطاع به حق را از حق طلب كنى و حالت هجران و حرمان خود را با دلى دردناك به عرضش برسانى و احوال بيچارگى و بينوايى و گرفتارى خويش را اظهار كنى ، مددى غيبى رسد و دستگيرى باطنى شود و جبران نقايص گردد ، اذ من عادته الاحسان و من شيمته التّفضّل .[1]اگر از فقرات مناجات « شعبانيّهء » امام متّقين و امير مؤمنين و اولاد معصومين او عليهم السلام ، كه امامان اهل معارف و حقايقند ، در قنوت بخوانى ، خصوصا آن جا كه عرض مىكنند : الهى هب لي كمال الانقطاع اليك[2]- الخ ، ولى با حال اضطرار و تبتّل و تضرّع نه با دل مرده چون دل نويسنده ، بسيار مناسب اين حال است .
بالجمله ، مقام « قنوت » در نظر نويسنده چون مقام « سجود » است : آن يك ، توجّه و اقبال به ذلّ عبوديّت و تذكَّر مقام عزّ ربوبيّت است ، و اين يك ، اقبال به عزّ ربوبيّت و تذكَّر عجز و ذلّ عبوديّت است . و اين به حسب مقام متوسّطين است . و اما به حسب مقام كمّل ، چنانچه « سجود » مقام فناى عبد و ترك غير و غيريّت است ، « قنوت » مقام انقطاع به حق و ترك اعتماد به غير است كه روح مقام توكَّل است . و بالجمله ، چون « قيام » مقام توحيد افعالى است و اين توحيد در ركعت دوم تمكين شود ، در قنوت اظهار نتيجهء آن كند كه كشكول گدايى را پيش حق برد و از خلق منقطع شود و گريزان گردد .


[1]- « از عادت او نيكويى كردن است و از خوى او تفضّل . » .
[2]- پاورقى 1 . .


صفحه 377


فصل سوم در تعقيب است و آن يكى از مستحبّات مؤكَّده است و ترك آن نيز مكروه است و در نماز صبح و عصر تأكيدش بيشتر است . و تعقيبات مأثوره بسيار است ، از آن جمله تكبيرات ثلاثهء اختتاميّه است .
و مشايخ عظام مواظبت دارند كه مثل تكبيرات افتتاحيّه ، در هر تكبيرى دست را تا حذاى گوش بلند كنند و باطن كف را به حذاى قبله مبسوط كنند . و اثبات آن مشكل است ، گرچه ممكن است از بعضى روايات استفادهء سه مرتبه رفع يد را نمود . و شايد دست را بلند نمودن و سه مرتبه تكبير گفتن و بعد دعاى لا اله الا اللَّه وحده وحده . . .[1]الخ را خواندن كفايت كند . و اگر رفع يد به آن طور كه مشايخ مواظبند مستحب باشد ، تمكين همان اسرار است كه مذكور گرديد . و شايد اشاره به طرد صلوة و عبادات خود باشد كه مبادا عجب و خودبينى در قلب راه يابد .
و تكبيرات ثلاثه شايد اشاره باشد به تكبير از توحيدات ثلاثه كه مقوّم روح تمام صلوة است . پس ادب قلبى اين تكبيرات آن است كه در هر رفع يدى طرد توحيدى از توحيدات ثلاثه را كند ، و تكبير و تنزيه حق جل و علا را از توصيفات و توحيدات خود كند و عجز و ذلت و قصور و تقصير خويش را در محضر مقدّس حق جل و علا عرضه دارد . و ما در رسالهء سرّ الصلوة اسرار روحيّهء اين تكبيرات و رفع يد را به طور لطيفى ، كه مذكور در آن رساله است ، ذكر نموديم . و آن از الطاف حق تعالى است به اين مسكين . و له الشّكر و الحمد .
و از جملهء تعقيبات شريفه ، تسبيحات صدّيقهء طاهره سلام اللَّه عليها


[1]- وسائل الشّيعة ، ج 4 ، ص 1030 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب التعقيب » ، باب 14 ، حديث 2 . .


صفحه 378


است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به آن معظَّمه تعليم فرمود . و آن افضل تعقيبات است . در حديث است كه اگر چيزى افضل از آن بود ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آن را به فاطمه عليها السّلام عطا مىفرمود .[1]و از حضرت صادق مروى است كه اين تسبيحات در هر روز در تعقيب هر نمازى پيش من محبوبتر است از هزار ركعت نماز در هر روز .[2]و معروف پيش اصحاب در ترتيب آن آن است كه « تكبير » سى و چهار مرتبه ، و « تحميد » سى و سه مرتبه ، و « تسبيح » سى و سه مرتبه ، به همين ترتيب . و بعيد نيست كه اين افضل باشد نه متعيّن ، بلكه در تقديم و تأخير « تحميد » و « تسبيح » انسان مخيّر باشد ، بلكه شايد در تأخير « تكبير » و تقديم « تسبيح » نيز مخيّر باشد ، ولى افضل و احوط همان ترتيب مشهور است .
و آداب قلبيّهء آن آن است كه در « تسبيحات اربعه » مذكور شد . و زايد بر آن ، آن كه چون اين اذكار شريفه بعد از نماز وارد شده است ، و تسبيح آن ، تكبير و تنزيه از قيام به حق عبوديّت است ، و نيز تنزيه و تكبير از لياقت عبادت است براى محضر مقدّس او ، و نيز تنزيه و تكبير از معرفت است كه غايت عبادت است ، پس عبد سالك بايد در تعقيب نماز قدرى تفكَّر كند در نقص خود و عبادت خويش و غفلتهاى در حال حضور ، كه خود گناهى است در مذهب عشق و محبّت ، و حرمان خود را از حظوظ حضور و محضر مقدّس حق جلّ جلاله به نظر آورد ، و در تعقيبات ، كه خود فتح باب ديگرى است از رحمت حق تبارك و تعالى ، به اندازهء ميسور جبران كند ، و اين اذكار شريفه را به قلب برساند و دل را به آنها زنده كند ، شايد خاتمه اش به حسن و سعادت مختوم شود . و در « تحميد » تسبيحات صدّيقه عليها الصلوة و السلام اثبات اين محمدت را كه قيام به عبوديّت است نيز براى هويّت الهيّه كند ، و از توفيق و


[1]- فروع كافى ، ج 3 ، ص 343 ، « كتاب الصّلوة » ، « باب التعقيب بعد الصّلوة و الدّعاء » ، حديث 14 . .
[2]- بحار الانوار ، ج 83 ، ص 332 . از ثواب الاعمال ، ص 149 . وسائل الشّيعة ، ج 4 ، ص 1024 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب التعقيب » ، باب 9 ، حديث 2 . .


صفحه 379


تأييد و حول و قوّهء آن ذات مقدّس بداند و بشمارد . و حقايق اين امور را به سرّ قلب برساند و سرّ اين لطايف را به ذائقهء دل بچشاند تا قلب به ذكر حق زنده شود و دل حياة جاويد به حق پيدا كند .
و چون صبح افتتاح اشتغال به كثرات و ورود در دنيا است و با مخاطرهء اشتغال به خلق و غفلت از حق انسان مواجه است ، خوب است انسان سالك بيدار در اين موقع باريك براى ورود در اين ظلمتكدهء تاريك به حق تعالى متوسّل شود و به حضرتش منقطع گردد . و چون خود را در آن محضر شريف آبرومند نمىبيند ، به اولياء امر و خفراى زمان و شفعاء انس و جان ، يعنى رسول ختمى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم و ائمّهء معصومين عليهم السلام ، متوسّل گردد و آن ذوات شريفه را شفيع و واسطه قرار دهد . و چون براى هر روزى خفير و مجيرى است ، پس روز شنبه به وجود مبارك رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ، و روز يكشنبه به حضرت امير المؤمنين عليه السلام ، و روز دوشنبه به امامان همامان سبطان عليهما السّلام ، و روز سه شنبه به حضرات سجّاد و باقر و صادق عليهم السلام ، و روز چهار شنبه به حضرات كاظم و رضا و تقى و نقى عليهم السلام ، و روز پنجشنبه به حضرت عسكرى عليه السلام ، و روز جمعه به ولىّ امر عجّل اللَّه فرجه الشّريف ، متعلَّق است ،[1]مناسب آن است كه در تعقيب نماز صبح براى ورود در اين بحر مهلك ظلمانى و دامگاه مهيب شيطانى ، متوسّل به خفراى آن روز شود ، و با شفاعت آنها ، كه مقرّبان بارگاه قدس و محرمان سرا پردهء انسند ، از حق تعالى رفع شرّ شيطان و نفس امّارهء بالسّوء را طلب كند ، و در اتمام و قبول عبادات ناقصه و مناسك غير لايقه ، آن بزرگان را واسطه قرار دهد . البته حق تعالى شانهء چنانچه محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله و دودمان او را وسايط هدايت و راه نماهاى ما مقرّر فرموده و به بركات آنها امّت را از ضلالت و جهل نجات مرحمت فرموده ، به وسيله و شفاعت آنها قصور ما را ترميم و نقص ما را تتميم فرمايد و اطاعات و عبادات


[1]- بحار الانوار ، ج 24 ، ص 239 . از الخصال ، ج 2 ، ص 394 ، باب 7 . .


صفحه 380


ناقابل ما را قبول مىفرمايد . انّه ولىّ الفضل و الانعام . و تعقيبات مأثوره در كتب أدعيه مذكور ، و هر كس مناسب با حال خود انتخابى كند و اين سفر شريف را به خير و سعادت به اتمام رساند .
ختم و دعاء مناسب بود كه ما اين رساله را تتميم كنيم به ذكر موانع معنويّهء صلوة از قبيل ريا و عجب و امثال آن ، لكن به واسطهء آن كه در كتاب اربعين[1]در شرح بعض احاديث ، در اين موضوعات شرحى مذكور داشتيم ، و اينك به واسطهء كثرت اشتغال و تشتّت قواى فكريّه معذور از اين خدمت مىباشم ، لهذا اين اوراق را با اعتراف به نقص و تقصير ختم ، و از ارباب نظر پاك عفو خطا مىطلبم ، و به دعاى خير آنان و نفس كريم آنها نيازمندم .
بار خداوندا كه ما بندگان ضعيف را بى سابقهء خدمت و طاعتى يا احتياج به بندگى و عبادتى با تفضّل و عنايت و محض رحمت و كرامت لباس هستى پوشانيدى ، و به انواع نعمتهاى روحانى و جسمانى و اصناف رحمتهاى باطنى و ظاهرى مفتخر فرمودى ، بى آن كه از نبود ما خللى در قدرت و قوّت تو راه يابد ، يا از بود ما به عظمت و حشمت تو چيزى افزايد ، اكنون كه سرچشمهء رحمانيّت تو جوشيد و چشم خورشيد جمال جميل تو درخشيد و ما را به بحار رحمت مستغرق و به انوار جمال منوّر فرمود ، نقايص و خطيئات و گناهان و تقصيرات ما را نيز به نور توفيق باطنى و دستگيرى و هدايت سرّى جبران فرما ، و دل سر تا پا تعلَّق ما را از تعلَّقات دنياويّه برهان و به تعلَّق به عزّ قدس خود آراسته نما .
بار الها ، از طاعت ما ناچيزان بسطى در ملك تو حاصل نشود ، و از سر پيچى ما نقصى در مملكت راه نيابد ، و از عذاب و شكنجهء گناهكاران نفعى به تو عايد نگردد ، و از بخشش و رحمت افتادگان نقصانى در قدرت تو


[1]- پاورقى 61 . .


صفحه 381


حاصل نشود ، عين ثابت خطاكاران طالب رحمت است و فطرت ناقصان طلبكار تماميّت ، تو خود با لطف عميم با ما رفتار فرما و به سوء استعداد ما نظر نفرما .
الهى ، ان كنت غير مستأهل لرحمتك ، فانت اهل ان تجود علىّ بفضل سعتك . الهى ، قد سترت علىّ ذنوبا في الدّنيا ، و انا احوج إلى سترها علىّ منك في الاخرى . الهى ، هب لي كمال الانقطاع إليك ، و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتّى تخرق ابصار القلوب حجب النّور ، فتصل إلى معدن العظمة .[1]تا اين جا به تقدير الهى جلّ و علا كلام ما ختم شد ، حامدا شاكرا على نعمائه ، مصلَّيا على محمّد و آله الطَّاهرين . به تاريخ روز دوشنبه دوم ربيع الثانى هزار و سيصد و شصت و يك ( 1361 ) قمرى . ( 2 )


[1]- « خداى من ، اگر من شايستهء رحمت تو نيستم تو اهل آن هستى كه با فضل شاملت بر من كرم نمايى . . خداى من ، در دنيا گناهانى از من پوشانيدى و من نيازمندترم به اينكه در آخرت آن گناهان را بپوشانى . . . » . پاورقى 1 . . ( 2 ) - مطابق با 30 فروردين 1321 هجرى شمسى . .