بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 48


و طالبان غير حق ، كه در نظر اهل معرفت همه طالب دنيا هستند ، نيز هر چه مطلوب آنها است به همان متوجّه و متعلَّقند . آنها نيز اگر در حبّ مطلوب خود مفرطند و حبّ دنيا مجامع قلوب آنها را گرفته ، هيچگاه از توجّه به آن مسلوب نشوند و در هر حال و هر چيز با جمال محبوب خود بسر برند . و اگر حبّ آنها كمتر باشد ، در وقت فراغت قلب آنها به محبوب خود رجوع كند . آنان كه حبّ مال و رياست و شرف در دل آنها است ، در خواب نيز مطلوب خود را مىبينند و در بيدارى به فكر محبوب خود بسر مىبرند ، و مادامى كه در اشتغال به دنيا بسر مىبرند با محبوب خود هم آغوشند ، و چون وقت نماز شود ، دل حالت فراغتى مىيابد و فورا متعلَّق به محبوب خود مىشود ، گويى تكبيرة الاحرام كليد در دكَّان يا رافع حجاب بين او و محبوب او است ، يك وقت به خود مىآيد كه سلام نماز را گفته در صورتى كه هيچ توجّه به آن نداشته و همه اش را با فكر دنيا هم آغوش بوده . اينست كه چهل - پنجاه سال نماز ما را در دل اثرى جز ظلمت و كدورت نيست ، و آنچه بايد معراج قرب حضرت حق و مايهء انس به آن مقام مقدّس باشد ، ما را از ساحت قرب مهجور و از عروج به مقام انس فرسنگها دور كرده . اگر نماز ما بويى از عبوديّت داشت ، ثمره اش خاكسارى و تواضع و فروتنى بود ، نه عجب و خود فروشى و كبر و افتخار كه هر يك براى هلاكت و شقاوت انسان سببى مستقلّ و موجبى منفرد است .
بالجمله ، دل ما چون با حبّ دنيا آميخته شده و مقصد و مقصودى جز تعمير آن ندارد ، ناچار اين حبّ مانع از فراغت قلب و حضور آن در محضر قدس شود . و علاج اين مرض مهلك و فساد خانمان سوز با علم و عمل نافع است .
امّا علم نافع براى اين مرض ، تفكَّر در ثمرات و نتايج آن و مقايسه كردن بين آنها و مضارّ و مهالك حاصله از آن است . نويسنده در شرح اربعين شرحى در اين باب نگاشته و به قدر ميسور در بيان آن به تفصيل پرداخته‌ام . در اين مقام نيز به شرح بعض احاديث اهل بيت عصمت اكتفا مىكنم :


صفحه 49


في الكافى عن أبي عبد اللَّه عليه السلام ، قال : رأس كلّ خطيئة حبّ الدّنيا .[1]و روايات كثيرهء ديگر نيز به اين مضمون با اختلاف تعبير وارد است .[2]و بس است براى انسان بيدار همين حديث شريف ، و كفايت مىكند براى اين خطيئهء بزرگ مهلك همين كه سرچشمهء تمام خطاها و ريشه و پايهء جميع مفاسد است . با قدرى تأمّل معلوم شود كه تقريبا تمام مفاسد اخلاقى و اعمالى از ثمرات اين شجرهء خبيثه است . هيچ دين و مذهب باطلى تأسيس در عالم نشده و هيچ فسادى در دنيا رخ نداده مگر به واسطهء اين موبقهء عظيمه - قتل و غارت و ظلم و تعدّى نتايج اين خطيئهء است ، فجور و فحشاء و دزدى و ساير فجايع زاييدهء اين جرثومهء فساد است . انسان داراى اين حبّ از جميع فضائل معنويّه بر كنار است : شجاعت ، عفت ، سخاوت ، عدالت كه مبدأ تمام فضائل نفسانيّه است ، با حبّ دنيا جمع نمىشود . معارف الهيّه ، توحيد در اسماء و صفات و افعال و ذات ، و حق جويى و حق بينى با حبّ دنيا متضادّند ، طمأنينهء نفس و سكونت خاطر و استراحت قلب ، كه روح سعادت دو دنيا است ، با حبّ دنيا مجتمع نشود . غناى قلب و بزرگوارى و عزّت نفس و حرّيّت و آزاد مردى از لوازم بى اعتنايى به دنيا است ، چنانچه فقر و ذلَّت و طمع و حرص و رقّيّت و چاپلوسى از لوازم حبّ دنيا است . عطوفت ، رحمت ، مواصلت ، مودّت ، محبّت ، با حبّ دنيا متخالفند . بغض و كينه و جور و قطع رحم و نفاق و ديگر اخلاق فاسده از وليده هاى اين امّ الأمراض است .
و في مصباح الشّريعة قال الصّادق عليه السلام : الدنيا بمنزلة صورة :
رأسها الكبر ، و عينها الحرص ، و اذنها الطَّمع ، و لسانها الرّياء ، و يدها الشّهوة ، و


[1]- « منشأ هر خطايى دوستى دنياست . » اصول كافى ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب حبّ الدّنيا و الحرص عليها » ، حديث 1 . .
[2]- از جمله به روايات 1 تا 17 باب مذكور در منبع پيشين مراجع شود . .


صفحه 50


رجلها العجب ، و قلبها الغفلة ، و كونها الفناء ، و حاصلها الزّوال . فمن احبّها ، اورثته الكبر ، و من استحسنها ، اورثته الحرص ، و من طلبها ، اوردته إلى الطَّمع ، و من مدحها ، البسته الرّياء ، و من ارادها ، مكَّنته من العجب ، و من اطمانّ [ خ ل ركن ] اليها ، اولته الغفلة ، و من اعجبه متاعها ، افنته ، و من جمعها و بخل بها ، ردّته إلى مستقرّها و هي النّار .[1]و ديلمى در ارشاد القلوب از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت كند كه رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : « در شب معراج خداى تعالى فرمود : اى احمد ، اگر بنده اى نماز اهل آسمان و زمين را بخواند و روزهء اهل آسمان و زمين را بگيرد و چون ملائكه طعام نخورد و جامهء عابدان را بپوشد پس از آن در قلب او ببينم ذرّه اى از حبّ دنيا يا سمعهء آن يا رياست آن يا اشتهار آن يا زينت آن ، با من مجاورت نمىكند در منزلم و از قلب او محبّت خود را بيرون مىكنم و قلب او را تاريك مىكنم تا مرا فراموش كند و نمىچشانم به او شيرينى محبّت خود را . »[1]پر واضح است كه محبّت دنيا با محبّت خداى تعالى جمع نشود . و احاديث در اين باب بيشتر از آن است كه در اين اوراق بگنجد .
و چون معلوم شود كه حبّ دنيا مبدأ و منشأ تمام مفاسد است ، بر انسان عاقل علاقمند به سعادت خود لازم است اين درخت را از دل ريشه كن كند . و طريق علاج عملى آن است كه معامله به ضدّ كند : پس اگر به مال و منال علاقه دارد ، با بسط يد و صدقات واجبه و مستحبّه ريشهء آن را از دل بكند . و يكى از


[1]- ارشاد القلوب ، ج 1 ، ص 206 . .
[1]- « دنيا بسان اندامى است كه سر آن كبر ، چشم آن آز ، گوش آن ولع ، زبان آن ريا و خودنمايى ، دست آن شهوت ، پاى آن عجب ، قلب آن غفلت و بى خبرى ، بودش نيستى و ثمره اش زوال است . پس هر كس آن را دوست گيرد ، كبر و خود بينى به او دهد ، و به هر كه نيكويش پندارد حرص و ولع ارزانى كند ، و كسى را كه طالب او گردد ، به آز و طمع در اندازد ، و بر كسى كه او را بستايد جامهء ريا پوشاند ، و كسى را كه ارادهء آن كند گرفتار عجب و خود بينى كند ، و كسى را كه به او اعتماد كند غافل سازد ، و كسى را كه متاعهاى او پسند وى افتد نابود سازد ، و كسى را كه متاعهاى دنيوى جمع كند و بخل بورزد به جايگاه و قرارگاهش ، آتش ، روانه كند . » مصباح الشريعة ، باب 32 ( فى صفة الدّنيا ) .


صفحه 51


نكات صدقات همين كم شدن علاقه به دنيا است ، و لهذا مستحبّ است كه انسان چيزى را كه دوست مىدارد و مورد علاقه اش هست صدقه دهد ، چنانچه در كتاب كريم الهى مىفرمايد : لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّون 3 : 92 .[1]و اگر علاقه به فخر و تقدّم و رياست و استطالت دارد ، اعمال ضدّ آن را بكند و دماغ نفس امّاره را به خاك بمالد تا اصلاح شود .
و بايد انسان بداند كه دنيا طورى است كه هر چه آن را بيشتر تعقيب كند و در صدد تحصيل آن بيشتر باشد ، علاقه اش به آن بيشتر شود و تأسّفش از فقدان آن روز افزون گردد ، گوئى انسان طالب چيزى است كه به دست او نيست .
گمان مىكند طالب فلان حدّ از دنيا است ، تا آن را ندارد از آن تعقيب مىكند و در راه آن تحمّل مشاقّ مىكند و خود را به مهالك مىاندازد ، همين كه آن حدّ از دنيا را به دست آورد ، براى او يك امر عادى مىشود و عشق و علاقه اش مربوط مىشود به چيز ديگرى كه بالاتر از آن است و خود را براى آن به زحمت و مشقّت مىاندازد و هيچ گاه عشقش فرو ننشيند ، بلكه هر دم روز افزون شود و زحمت و تعبش بيشتر گردد . و اين فطرت و جبلَّت را هرگز وقوفى نيست . و اهل معرفت با اين فطرت اثبات بسيارى از معارف كنند كه بيان آن از حوصلهء اين اوراق خارج است و اشاره به بعض اين مطالب در احاديث شريفه شده ، چنانچه در كافى شريف از حضرت باقر العلوم ( ع ) روايت نموده كه « مثل حريص به دنيا مثل كرم ابريشم است كه هر چه به دور خود آن را بيشتر مىپيچد از خلاص شدن دورتر شود تا آن كه از اندوه بميرد . »[2]و از حضرت صادق عليه السلام مروى است كه « مثل دنيا مثل آب دريا است كه هر چه انسان تشنه از آن بخورد تشنه تر گردد تا او را بكشد . »[3]


[1]- « به نيكويى ( و احسان خدا ) نمىرسيد تا آنكه از آنچه دوست مىداريد انفاق كنيد . » ( آل عمران - 92 ) .
[2]- اصول كافى ، ج 3 ، ص 202 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب ذمّ الدّنيا و الزّهد فيها » ، حديث 20 . و « باب حبّ الدنيا و الحرص عليها » ، حديث 7 . .
[3]- منبع پيشين ، حديث 24 . .


صفحه 52


تتميم در اعراض دادن نفس است از دنيا پس ، اى طالب حق و سالك إلى اللَّه ، چون طائر خيال را رام نمودى و شيطان واهمه را به زنجير كشيدى و خلع نعلين حبّ زن و فرزند و ديگر شئون دنيوى را نمودى و با جذوهء نار عشق فطرة الَّلهى مأنوس شدى و انّى آنَسْتُ نارا 20 : 10[1]گفتى و خود را خالى از موانع سير ديدى و اسباب سفر را آماده كردى ، از جاى برخيز و از اين بيت مظلمهء طبيعت و عبورگاه تنگ و تاريك دنيا هجرت كن و زنجيرها و سلسله هاى زمان را بگسلان و از اين زندان خود را نجات ده و طائر قدس را به محفل انس پرواز ده .
« تو را از كنگرهء عرش مىزنند صفير ندانمت كه در اين دامگه چه افتادست »[2]پس ، « عزم » خود را قوى كن و ارادهء خويش را محكم نما كه اوّل شرط سلوك عزم است و بدون آن راهى را نتوان پيمود و به كمالى نتوان رسيد . و شيخ بزرگوار ، شاه آبادى ،[1]روحى فداه آن را مغز انسانيّت تعبير مىكردند .


[1]- قسمتى از سخن موسى ( ع ) با خانواده اش . اِذْ رَا ناراً فَقالَ لِاهْلِه امْكُثُوا اِنّى آنَسْتُ ناراً . . . 20 : 10 ( طه - 10 ، نمل - 7 ) .
[2]- شعر از حافظ است . .
[1]- مرحوم آية اللَّه ميرزا محمد على اصفهانى شاه آبادى ، فقيه ، اصولى ، عارف و فيلسوف برجسته ، فرزند مرحوم آية اللَّه ميرزا محمد جواد حسين آبادى اصفهانى ، به سال 1292 ه ق در اصفهان متولد گشت . پس از طى مراحل علمى مقدماتى در اصفهان و تهران به حوزه هاى مقدّسهء نجف و سامّراء مشرف شده از محضر اساتيد بزرگى ، چون مرحوم صاحب جواهر ، آخوند خراسانى و شريعت اصفهانى ، بهره جست و بزودى به درجهء اجتهاد نايل گرديد . وى در فقه ، فلسفه و عرفان به مقام والايى دست يافت و به تدريس اين علوم پرداخت و حوزهء درس او از قويترين حوزه هاى درسى سامرّاء گرديد . پس از مراجعت از عراق ، نخست در تهران اقامت نمود ، سپس به قم مشرف شده و مدت هفت سال در شهر مقدس قم رحل اقامت افكند . در طول اقامت ايشان در قم ، حضرت امام خمينى رضوان اللَّه و سلامه عليه از درس اخلاق و


صفحه 53


بلكه توان گفت كه يكى از نكات بزرگ تقوى و پرهيز از مشتهيات نفسانيّه و ترك هواهاى نفسانيّه و رياضات شرعيّه و عبادات و مناسك الهيّه ، تقويت عزم و انقهار قواى ملكيّه در تحت ملكوت نفس است ، چنانچه پيش از اين ذكر شد . و ما اكنون اين مقاله را با تحميد و تسبيح ذات مقدّس كبريا جلّ و علا و نعت و ثناى سيّد مصطفى و نبىّ مجتبى و آل اطهارش عليهم سلام اللَّه ختم مىكنيم و از روحانيّت آن ذوات مقدّسه استمداد مىكنيم براى اين سفر روحانى و معراج ايمانى .

عرفان وى بهرهء فراوان جستند . امام امت در مواضع متعدد در اين كتاب و كتب و رسالات ديگر با احترام و تجليل فراوان از آن استاد عاليقدر ياد نموده و افاضاتش را نقل فرموده‌اند . مرحوم شاه آبادى علاوه بر تدريس علوم و فنون مختلف و تربيت شاگردان برجسته ، تأليفات متعددى در زمينه هاى مختلف از خود به جاى گذاشته است . آن بزرگمرد علم و عمل در سال 1369 ه . ق در سن هفتاد و هفت سالگى در تهران به ملأ اعلى پيوست و در جوار حضرت عبد العظيم الحسنى ، در مقبرهء مرحوم شيخ أبو الفتوح رازى ، مدفون گرديد . حشره اللَّه مع النّبى محمّد و آله الطاهرين .


صفحه 54


صفحة بيضاء


صفحه 55


مقالهء ثانيه در مقدّمات نماز است و ذكر بعض آداب قلبيهء آن مقالهء ثانيه در مقدّمات نماز است و ذكر بعض آداب قلبيهء آن و در آن چند مقصد است مقصد اوّل در طهارت است مقصد اوّل در طهارت است و در آن چند فصل است فصل اوّل در بيان اجمالى طهور است فصل اوّل در بيان اجمالى طهور است چنانچه در سابق اشاره به آن شد ، از براى نماز غير از اين صورت حقيقتى است و غير از اين ظاهر باطنى است ، و همانطور كه صورت آن را آداب و شرايط صوريّه ايست ، باطن آن را نيز آداب و شرايطى است كه