بلكه توان گفت كه يكى از نكات بزرگ تقوى و پرهيز از مشتهيات نفسانيّه و ترك هواهاى نفسانيّه و رياضات شرعيّه و عبادات و مناسك الهيّه ، تقويت عزم و انقهار قواى ملكيّه در تحت ملكوت نفس است ، چنانچه پيش از اين ذكر شد . و ما اكنون اين مقاله را با تحميد و تسبيح ذات مقدّس كبريا جلّ و علا و نعت و ثناى سيّد مصطفى و نبىّ مجتبى و آل اطهارش عليهم سلام اللَّه ختم مىكنيم و از روحانيّت آن ذوات مقدّسه استمداد مىكنيم براى اين سفر روحانى و معراج ايمانى .
عرفان وى بهرهء فراوان جستند . امام امت در مواضع متعدد در اين كتاب و كتب و رسالات ديگر با احترام و تجليل فراوان از آن استاد عاليقدر ياد نموده و افاضاتش را نقل فرمودهاند . مرحوم شاه آبادى علاوه بر تدريس علوم و فنون مختلف و تربيت شاگردان برجسته ، تأليفات متعددى در زمينه هاى مختلف از خود به جاى گذاشته است . آن بزرگمرد علم و عمل در سال 1369 ه . ق در سن هفتاد و هفت سالگى در تهران به ملأ اعلى پيوست و در جوار حضرت عبد العظيم الحسنى ، در مقبرهء مرحوم شيخ أبو الفتوح رازى ، مدفون گرديد . حشره اللَّه مع النّبى محمّد و آله الطاهرين .
صفحة بيضاء
مقالهء ثانيه در مقدّمات نماز است و ذكر بعض آداب قلبيهء آن مقالهء ثانيه در مقدّمات نماز است و ذكر بعض آداب قلبيهء آن و در آن چند مقصد است مقصد اوّل در طهارت است مقصد اوّل در طهارت است و در آن چند فصل است فصل اوّل در بيان اجمالى طهور است فصل اوّل در بيان اجمالى طهور است چنانچه در سابق اشاره به آن شد ، از براى نماز غير از اين صورت حقيقتى است و غير از اين ظاهر باطنى است ، و همانطور كه صورت آن را آداب و شرايط صوريّه ايست ، باطن آن را نيز آداب و شرايطى است كه
شخص سالك بايد آنها را مراعات كند . پس ، از براى طهارت صورت و آداب صورتى است كه بيان آنها از وظيفهء اين اوراق خارج است ، و فقهاء مذهب جعفرى اعلى اللَّه كلمتهم و رفع اللَّه درجتهم بيان آن را فرمودهاند . و امّا آداب باطنيه و طهور باطنى را ما به طور اجمال بيان مىنماييم :
بايد دانست كه چون حقيقت نماز عروج به مقام قرب و وصول به مقام حضور حقّ جلّ و علا است ، براى وصول به اين مقصد بزرگ و غايت قصوى طهاراتى لازم است كه ماوراى اين طهارات است . و خارهاى اين طريق و موانع اين عروج قذاراتى است كه با اتّصاف سالك به يكى از آنها نتواند صعود به اين مرقاة و عروج به اين معراج نمود . و آنچه از قبيل اين قذارات باشد موانع صلوة و رجز شيطان است ، و آنچه معين سالك است در سير و از آداب حضور است شرايط اين حقيقت است . و بر سالك إلى اللَّه لازم است كه در اوّل امر رفع موانع و قذارات كند تا اتّصاف به طهارت و حصول طهور كه از عالم نور است براى او ميسور شود ، و تا تطهير جميع قذارات ظاهريّه و باطنيّه و علنيّه و سرّيّه نشود ، سالك را حظَّى از محضر و حضور نخواهد بود .
پس ، اوّلين مراتب قذارات ، قذارات آلات و قواى ظاهريّهء نفس است به لوث معاصى و قذارات نافرمانى حضرت ولىّ النّعم ، و اين دام صورى ظاهرى ابليس است . و انسان تا در اين دام مبتلا است ، از فيض محضر و حصول قرب الهى محروم است . و كسى گمان نكند كه بدون تطهير ظاهر مملكت انسانيّت مىتوان به مقام حقيقت انسانيّت نايل شود يا مىتواند تطهير باطن قلب نمايد ، [ كه ] اين غرورى است شيطانى و از حيله هاى بزرگ ابليس است ، زيرا كه كدورات و ظلمتهاى قلبى با معاصى ، كه غلبهء طبيعت بر روحانيّت است ، افزوده مىشود ، و تا سالك فتح مملكت ظاهر نكند ، از فتوحات باطنيّه ، كه مقصد بزرگ است ، بكلَّى محروم است و راهى به سعادت براى او گشوده نگردد . پس يكى از موانع بزرگ اين سلوك قذارات معاصى است كه با آب پاك و پاكيزهء توبهء نصوح بايد آن را تطهير كرد .
و بايد دانست كه تمام قواى ظاهريّه و باطنيّه را كه حقّ تعالى به ما عنايت
فرموده و از عالم غيب نازل نموده اماناتى است الهى كه طاهر از جميع قذارات و پاك و پاكيزه بوده بلكه متنوّر به نور فطرة الَّلهى ، و از ظلمت و كدورت تصرّف ابليس دور بوده ، و چون در ظلمتكدهء عالم طبيعت نازل و دست تصرّف شيطان واهمه و خيانت ابليس به آنها دراز شده ، از طهارت اصليّه و فطرت اوّليّه بيرون آمده و به انواع قذارات و ارجاس شيطانيّه آلوده گرديده است . پس اگر سالك إلى اللَّه با تمسّك به ذيل عنايت ولىّ اللَّه دست تصرّف شيطان را دور نمود و مملكت ظاهر را طاهر كرد و امانات الهيّه را چنانچه تحويل گرفته بود ردّ نمود ، خيانت به امانت ننموده ، و اگر كرده بود ، مورد غفران و ستّاريّت شود و از جهت ظاهر آسوده خاطر شود و به تخليهء باطن از ارجاس اخلاق فاسده قيام كند . و اين مرتبهء دوم از قذارات است كه فسادش بيشتر و علاجش صعبتر است و اهمّيّتش در نزد اصحاب ارتياض بيشتر مىباشد ، زيرا كه تا خلق باطنى نفس فاسد و قذارات معنوى به آن احاطه نموده ، لايق مقام قدس و خلوت انس نشود ، بلكه مبدأ فساد مملكت ظاهر نفس اخلاق فاسده و ملكات خبيثهء آن است . و تا سالك تبديل ملكات سيّئه را به ملكات حسنه ننمايد ، از شرور اعمال مأمون نيست ، و اگر به توبه موفّق شود ، استقامت آن كه از مهمّات است ميسّر نمىشود . پس ، تطهير ظاهر نيز متوّقف به تطهير باطن است ، علاوه بر آن كه خود قذارات باطنيّه موجب حرمان از سعادت و منشأ جهنّم اخلاق ، كه به گفتهء اهل معرفت بالاتر و سوزنده تر است از جهنّم اعمال ، مىباشد . و اشاره به اين معنى در اخبار اهل بيت عصمت بسيار است .
پس ، سالك إلى اللَّه را اين طهارت نيز لازم است . و پس از آن كه لوث اخلاق فاسده را با آب طاهر پاكيزهء علم نافع و ارتياض شرعى صالح از لوح نفس شست و شو نمود ، بايد اشتغال پيدا كند به تطهير قلب ، كه امّ القرى و به صلاح آن همهء ممالك صالح ، و به فساد آن همه فاسد مىشوند . و قذارات عالم قلب مبدأ تمام قذارات است . و آن عبارت از تعلَّق به غير حق و توجه به خود و عالم است . و منشأ آن حبّ دنيا ، كه بالاترين خطاها است ، و حبّ
نفس ، كه مادر همهء امراض است ، مىباشد . و تا ريشهء اين محبّت در قلب سالك است ، از محبّت اللَّه اثرى در آن حاصل نشود و راهى به سر منزل مقصد و مقصود پيدا نمىكند . و تا سالك را بقايائى از اين محبّت در قلب است ، سير او إلى اللَّه نيست بلكه إلى النّفس و إلى الدّنيا و إلى الشيطان است . پس ، تطهير از حبّ نفس و دنيا اوّل مرتبهء تطهير سلوك إلى اللَّه است حقيقتا ، چون قبل از اين تطهير سلوك إلى اللَّه نيست و به مسامحه گفته شود سالك و سلوك .
و پس از اين منزل ، منازلى است كه از هفت شهر عشق عطَّار پس از آن نمونه اى حاصل ، و آن قائل سالك در خم يك كوچه خود را ديده ، و ما در پشت سورها و حجابهاى ضخيم واقعيم و آن شهرها و شهريارها را جزء بافته ها گمان مىكنيم . من با شيخ عطَّار يا ميثم تمّار كار ندارم ولى اصل مقامات را انكار نمىكنم و صاحب آنها را از جان و دل طلبكارم و در اين محبّت اميد فرج دارم ، تو خود هر چه خواهى باش و با هر كه خواهى پيوند .
« مدعى خواست كه آيد به تماشاگه دوست دست غيب آمد و بر سينهء نا محرم زد »[1]ولى در اخوّت ايمانى و خلَّت روحانى با احبّاء عرفانى خيانت روا ندارم و از نصيحت ، كه از حقوق مؤمنين است به يكديگر ، خود دارى ننمايم .
بالاترين قذارات معنويّه ، كه تطهير آن را با هفت دريا نتوان نمود و انبياء عظام عليهم السلام را عاجز نمود ، قذارات جهل مركَّب است كه منشأ داء عضال انكار مقامات اهل اللَّه و ارباب معرفت است و مبدأ سوء ظنّ به اصحاب قلوب است . و تا انسان به لوث اين قذارات آلوده است ، قدمى به سوى معارف نخواهد برداشت ، بلكه بسا باشد كه اين كدورت نور فطرت را ، كه چراغ راه هدايت است ، خاموش كند و آتش عشق را كه براق عروج به مقامات است فرو نشاند و منطفى كند و انسان را در ارض طبيعت مخلَّد نمايد .
[1]- شعر از حافظ است . در نسخ مطبوع : « تماشاگه راز » . .
پس ، بر انسان لازم است كه با تفكَّر در حال انبياء و اولياى كمّل صلوات اللَّه عليهم و تذكَّر مقامات آنها ، اين قذارت را از باطن قلب شستشو دهد ، و در هر حدّى كه هست به آن حدّ قانع نشود ، كه اين وقوف در حدود و قناعت از معارف از تلبيسات بزرگ ابليس و نفس امّاره است ، نعوذ باللَّه منهما . و چون اين رساله بر وفق ذوق عامّه نوشته مىشود از تطهيرات ثلاثهء اولياء خوددارى نمودم . و الحمد للَّه .
فصل دوم در اشاره به مراتب طهور است بدان كه انسان تا در عالم طبيعت و منزلگاه مادّهء هيولانى است ، در تحت تصرّفات جنود الهيّه و جنود ابليسيّه است . و جنود الهيّه جنود رحمت و سلامت و سعادت و نور و طهارت و كمال است ، و جنود ابليس در مقابل آنها است . و چون جهات ربوبيّه غلبه بر جهات ابليسيّه دارد ، در بدو فطرت انسان را نورانيّت و سلامت و سعادتى است فطرى الهى ، چنانچه در احاديث شريفه صراحتا و در كتاب شريف الهى اشارتا بيان آن شده .[1]و تا انسان در اين عالم است با قدم اختيار مىتواند خود را در تحت تصرّف يكى از آن دو قرار دهد .
پس ، اگر از اوّل فطرت تا آخر ابليس را در آن تصرّفى نبود ، انسان الهى لاهوتى است كه سر تا پايش نور و طهارت و سعادت است ، قلبش نور حقّ است و جز به حقّ توجّه نكند و قواى باطنه و ظاهره اش نورانى و طاهر است و جز حق در آنها تصرّف نكند ، ابليس را از آن حظَّى نباشد و جنود او را در او تصرّفى نبود . و همچون موجود شريفى طاهر مطلق و نور خالص است و ما تقدّم
[1]- از جمله آيهء شريفهء فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَةَ الله الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها . . . 30 : 30 ( روم - 30 ) . و رجوع شود به روايات بحار الانوار ، ج 3 ، ص 276 ، و ج 64 ، ص 130 . و التوحيد ، ص 328 ، باب 53 . .
و ما تأخّر ذنوب او مغفور است[1]، و صاحب فتح مطلق است و داراى مقام عصمت كبرى است بالاصاله و ديگر معصومين به تبعيّت آن ذات مقدّس داراى آن مقامند . و آن حضرت داراى مقام خاتميّت است ، كه كمال على الاطلاق است ، و چون اوصياء او از طينت او منفصل و با فطرت او متّصلند ، صاحب عصمت مطلقه به تبعيّت او هستند و آنها را تبعيّت كامله است . و امّا بعضى معصومين از انبياء و اولياء عليهم السلام صاحب عصمت مطلقه نيستند و از تصرّف شيطان خالى نمىباشند ، چنانچه توجّه آدم عليه السلام به شجره از تصرّفات ابليس بزرگ است كه ابليس الابالسه است ، با آنكه آن شجره شجرهء بهشتى الهى بوده ، با اين وصف داراى كثرت اسمائى است كه منافى با مقام آدميّت كامله است . و اين يكى از معانى يا يكى از مراتب شجرهء منهيّه است .
و اگر نور فطرت به قذارات صوريّه و معنويّه آلوده شد ، به مقدار آلودگى از بساط قرب و حضرت انس مهجور گردد تا آنجا رسد كه نور فطرت بكلَّى منطفى گردد و مملكت يكسره مملكت شيطانى شود و ظاهر و باطن و سرّ و علن او در تصرّف شيطان آيد . پس ، شيطان قلب و سمع و بصر و دست و پاى او شود و جميع اعضاى او شيطانى شود . و اگر كسى - و العياذ باللَّه - بدين مقام رسيد ، شقىّ مطلق شود و روى سعادت هرگز نبيند . و بين اين دو مرتبه مقامات و مراتبى است كه جز حق تعالى كس نتواند احصاء آنها را كند . و هر كس به افق نبوّت نزديك باشد ، از اصحاب يمين است ، و هر كس به افق شيطنت نزديك است ، از اصحاب يسار است .
و بايد دانست كه پس از آلودگى فطرت ، تطهير آن ممكن است . و تا انسان در اين نشأه است ، خروج از تصرّف شيطان براى او مقدور و ميسور است و وارد شدن در حزب ملائكة اللَّه ، كه جنود رحمانى الهى هستند ، ميسّر است . و حقيقت جهاد نفس ، كه به فرمودهء حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله
[1]- اشاره است به آيهء شريفهء لِيَغْفِرَ لَكَ الله ما تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِكَ و ما تَأَخَّر 48 : 2 . ( فتح - 2 ) .