و ما تأخّر ذنوب او مغفور است[1]، و صاحب فتح مطلق است و داراى مقام عصمت كبرى است بالاصاله و ديگر معصومين به تبعيّت آن ذات مقدّس داراى آن مقامند . و آن حضرت داراى مقام خاتميّت است ، كه كمال على الاطلاق است ، و چون اوصياء او از طينت او منفصل و با فطرت او متّصلند ، صاحب عصمت مطلقه به تبعيّت او هستند و آنها را تبعيّت كامله است . و امّا بعضى معصومين از انبياء و اولياء عليهم السلام صاحب عصمت مطلقه نيستند و از تصرّف شيطان خالى نمىباشند ، چنانچه توجّه آدم عليه السلام به شجره از تصرّفات ابليس بزرگ است كه ابليس الابالسه است ، با آنكه آن شجره شجرهء بهشتى الهى بوده ، با اين وصف داراى كثرت اسمائى است كه منافى با مقام آدميّت كامله است . و اين يكى از معانى يا يكى از مراتب شجرهء منهيّه است .
و اگر نور فطرت به قذارات صوريّه و معنويّه آلوده شد ، به مقدار آلودگى از بساط قرب و حضرت انس مهجور گردد تا آنجا رسد كه نور فطرت بكلَّى منطفى گردد و مملكت يكسره مملكت شيطانى شود و ظاهر و باطن و سرّ و علن او در تصرّف شيطان آيد . پس ، شيطان قلب و سمع و بصر و دست و پاى او شود و جميع اعضاى او شيطانى شود . و اگر كسى - و العياذ باللَّه - بدين مقام رسيد ، شقىّ مطلق شود و روى سعادت هرگز نبيند . و بين اين دو مرتبه مقامات و مراتبى است كه جز حق تعالى كس نتواند احصاء آنها را كند . و هر كس به افق نبوّت نزديك باشد ، از اصحاب يمين است ، و هر كس به افق شيطنت نزديك است ، از اصحاب يسار است .
و بايد دانست كه پس از آلودگى فطرت ، تطهير آن ممكن است . و تا انسان در اين نشأه است ، خروج از تصرّف شيطان براى او مقدور و ميسور است و وارد شدن در حزب ملائكة اللَّه ، كه جنود رحمانى الهى هستند ، ميسّر است . و حقيقت جهاد نفس ، كه به فرمودهء حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله
[1]- اشاره است به آيهء شريفهء لِيَغْفِرَ لَكَ الله ما تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِكَ و ما تَأَخَّر 48 : 2 . ( فتح - 2 ) .
از جهاد اعداء دين افضل است و آن جهاد اكبر است ،[1]همان خارج شدن از تصرّف جنود ابليس و وارد شدن در تحت تصرّف جنود اللَّه است .
پس ، اوّل مرتبهء طهارت متسنّن شدن به سنن الهيّه و مؤتمر شدن به اوامر حقّ است .
و مرتبهء دوم ، متحلى شدن به فضائل اخلاق و فواضل ملكات است .
و مرتبهء سوم ، طهور قلبى است ، كه آن عبارت است از تسليم نمودن قلب را به حق . و پس از اين تسليم ، قلب نورانى شود ، بلكه خود از عالم نور و درجات نور الهى گردد ، و نورانيّت قلب به ديگر اعضاء و جوارح و قواى باطنه سرايت كند و تمام مملكت نور و نور على نور شود تا كار به جايى رسد كه قلب الهى لاهوتى شود و حضرت لاهوت در تمام مراتب باطن و ظاهر تجلَّى كند ، و در اين حال ، عبوديّت بكلَّى فانى و مختفى شود و ربوبيّت ظاهر و هويدا شود ، و در اين حال ، قلب سالك را طمأنينه و انسى دست دهد و همهء عالم محبوب او شود و جذبات الهيّه برايش دست دهد و خطايا و لغزشها در نظرش مغفور شود و در ظلّ تجليّات حبّى مستور گردد و بداياى ولايت براى او حاصل شود و لياقت ورود در محضر انس پيدا كند . و پس از اين منازلى است كه ذكر آن مناسب با اين اوراق نيست .
فصل سوم در آداب قلبيّهء سالك است هنگام توجّه به آب براى طهارت و در اين باب حديث شريف مصباح الشّريعه را ذكر و ترجمه مىكنيم تا قلوب صافيهء اهل ايمان را از آن نورانيّتى حاصل شود .
فى مصباح الشّريعة قال الصّادق عليه السلام : اذا اردت الطَّهارة
[1]- بحار الانوار ، ج 67 ، ص 65 ، و ج 19 ، ص 182 . .
و الوضوء ، فتقدّم إلى الماء تقدّمك إلى رحمة اللَّه . فانّ اللَّه تعالى قد جعل الماء مفتاح قربته و مناجاته و دليلا إلى بساط خدمته . و كما انّ رحمة اللَّه تطهّر ذنوب العباد ، كذلك النّجاسات الظَّاهرة يطهّرها الماء لا غير . قال اللَّه تعالى : هُو الَّذى أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْرا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِه وَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهوُرا . 25 : 48 و قال اللَّه تعالى : وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيءٍ حَيّ ، أَ فَلا يُؤْمِنونَ . 21 : 30 فكما احيا به كلّ شيء من نعيم الدّنيا ، كذلك برحمته و فضله جعل حياة القلوب الطَّاعات . و تفكَّر في صفات الماء و رقّته و طهره و بركته و لطيف امتزاجه بكلّ شيء . و استعمله في تطهير الاعضاء الَّتى امرك اللَّه بتطهيرها [ خ ل : و تعبّدك بادائها ] . و آت بآدابها في فرائضه و سننه ، فانّ تحت كلّ واحدة منها فوائد كثيرة ، فاذا استعملتها بالحرمة ، انفجرت لك عيون فوائده عن قريب . ثمّ عاشر خلق اللَّه كامتزاج الماء بالاشياء : يؤدّى كلّ شيء حقّه و لا يتغيّر عن معناه ، معتبرا لقول رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله : مثل المؤمن المخلص [ خ ل : الخاصّ ] كمثل الماء . و لتكن صفوتك مع اللَّه تعالى في جميع طاعتك كصفوة الماء حين انزله من السّماء و سمّاه « طهورا » . و طهّر قلبك بالتّقوى و اليقين عند طهارة جوارحك بالماء .[1]در اين حديث شريف لطايف و دقايقى است و اشارات و حقايقى است كه قلوب اهل معرفت را زنده كند و ارواح صافيهء اصحاب قلوب را حيات بخشد . فرمايد :
چون ارادهء طهارت و وضو كردى ، متوجّه آب بشو آن سان كه متوجّه رحمت حق شوى ، زيرا كه حق تعالى قرار داده آب را كليد تقرّب به خود و مناجات خويش و راهنماى بساط خدمت خود . و چنانچه رحمت خدا پاك مىكند گناهان بندگان را همانطور نجاسات ظاهره را آب پاك مىكند نه غير آن . خداى تعالى فرمايد : « اوست آن كس كه فرستاد بادها را براى بشارت در جلو رحمتش و نازل نموديم از آسمان آب پاكيزه را . »[2]و فرمود خداى
[1]- مصباح الشّريعة ، « الباب العاشر ، فى الطَّهارة » . .
[2]- ( فرقان - 48 ) . .
تعالى : « و قرار داديم از آب هر چيز زنده را . »[1]و اين كه در اين حديث آب را به رحمت حق تشبيه ، بلكه تأويل ، نموده يكى از نكاتش آن است كه آب يكى از مظاهر بزرگ رحمت حق است كه در عالم طبيعت آن را نازل فرموده و مايهء حيات موجودات آن را قرار داده ، بلكه رحمت واسعهء الهيّه را كه از سماء رفيع الدّرجات حضرت اسماء و صفات نازل و اراضى تعيّنات اعيان به آن زنده گرديده ، اهل معرفت به « آب » تعبير نمودند . و چون در آب ملكى ظاهرى جلوهء رحمت واسعهء الهيّه از ديگر موجودات دنيائى بيشتر است ، حق تعالى آن را براى تطهير از قذارات صوريّه قرار داد و مفتاح باب قرب و مناجات خود مقرّر فرمود و راهنماى بساط خدمت خويش ، كه باب الابواب رحمتهاى باطنيّه است ، قرار داد . بلكه آب رحمت حق در هر نشئه اى از نشئات وجود و در هر مشهدى از مشاهد غيب و شهود نزول و ظهور كند ، تطهير ذنوب عباد اللَّه نمايد موافق با آن نشئه و مناسب آن عالم ، پس با آب رحمت نازل از اسماء احديّت ذنوب غيبت تعيّنات اعيان تطهير شود ، و با آب رحمت واسعه از سماء واحديّت ذنوب عدميّت مهيّات خارجيّه تطهير شود ، و در هر مرتبه از مراتب وجود مطابق آن مرتبه . و در مراتب نشئات انسانيّه نيز آب رحمت را ظهوراتى است مختلفه ، چنانچه از آب نازل از حضرت ذات به تعيّنات جمعيّهء برزخيّه ذنوب سرّ وجودى تطهير شود ( وجودك ذنب لا يقاس به ذنب ) .[2]و با آب نازل از حضرات اسماء و صفات و حضرت تجلَّى فعلى رؤيت صفت و فعل تطهير شود . و با آب نازل از سماء حضرت حكم عدل قذارات خلقيّه باطنيّه تطهير شود . و با آب نازل از سماء غفاريّت ذنوب عباد تطهير شود . و با آب نازل از سماء ملكوت قذارات صوريّه تطهير شود . پس معلوم شد كه حق تعالى آب را مفتاح قرب و دليل بساط رحمت خويش قرار داده . پس از آن ، در حديث شريف دستور ديگرى دهد و
[1]- ( انبياء - 30 ) . .
[2]- « وجود تو گناهى است كه هيچ گناهى با آن قابل قياس نيست . » .
راه ديگرى براى اهل سلوك و مراقبه مفتوح فرمايد . مىفرمايد :
و تفكَّر نما در صفاى آب و رقت و طهارت و بركت آن و لطافت ممزوج شدن آن با هر چيزى . و استعمال كن آن را در تطهير آن اعضائى كه خداوند امر فرموده تو را به پاكيزه نمودن آنها . و ادا كن آداب آنها را در فريضه ها و سنّتهاى الهى ، زيرا كه در تحت هر يك از آنها فايده هايى است بسيار كه چون استعمال نمائى آنها را به احترام ، منفجر شود از براى تو - در نزديكى - چشمه هاى فايده هاى آن .
اشاره فرموده در اين حديث شريف به مراتب طهارت به طريق كلَّى . و چهار مرتبهء كلَّى آن را بيان فرموده ، كه يكى از مراتب آن اين است كه تا اين جاى حديث شريف مذكور است و آن تطهير اعضاء است . و اشاره فرموده به اينكه اهل مراقبه و سلوك إلى اللَّه نبايد واقف به صور و ظواهر اشياء شوند ، بلكه بايد ظاهر را مرآت باطن قرار دهند و از صور حقايق را كشف كنند و به تطهير صورى قناعت نكنند كه آن دام ابليس است . پس ، از صفاى آب پى به تصفيهء اعضاء برند ، و آنها را با ادا نمودن فرائض و سنن الهيّه تصفيه كنند و صفا دهند ، و از رقّت آنها اعضاء را ترقيق كنند و از غلظت تعصّى بيرون آورند و طهور و بركت را در جميع اعضاء سرايت دهند ، و از لطف امتزاج آب با اشياء كيفيّت امتزاج قواى ملكوتيّهء الهيّه را با عالم طبيعت ادراك كنند و نگذارند قذارات طبيعت در آنها اثر كند . و چون اعضاء را به سنن و فرائض الهيّه و آداب آنها متلبّس نمودند ، فوائد باطنيّه كم كم ظاهر شود و چشمه هاى اسرار الهيّه منفجر شود و لمحه اى از اسرار عبادت و طهارت براى او منكشف گردد . و چون از مرتبهء اوّل طهارت و دستور آن فراغت حاصل شد ، به دستور ثانوى شروع فرمود ، و مىفرمايد :
پس از آن معاشرت كن با خلق خدا مثل ممزوج بودن آب با اشياء كه ادا مىكند حقّ هر چيزى را و از معناى خود تغيير نمىكند ، و تأمّل كن قول رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را كه مىفرمايد مثل مؤمن خالص [ خ ل : خاصّ ] مثل آب است .
دستور اوّل مربوط بود به معاملهء انسان سالك با قواى داخليّه و اعضاى خود ، و دستور دوم ، كه در اين فقره از حديث شريف است ، مربوط است به معاملهء انسان با خلق خدا . و اين دستور جامعى است كه كيفيّت معاشرت سالك را با مخلوق بيان فرموده ، و ضمنا از آن ، حقيقت خلوت نيز استفاده شود . و آن ، چنان است كه سالك إلى اللَّه در عين حال كه با هر دسته از مردم معاشرت به معروف كند و حقوق خلقيّه را ردّ نمايد و با هر يك از مردم به طور مناسب حال او مراوده و معامله كند ، از حقوق الهيّه نگذرد و معناى خود را كه عبارت از عبوديّت و توجّه به حقّ است از دست ندهد ، و در عين حال كه در كثرت واقع است در خلوت باشد ، و قلب او كه منزلگاه محبوب است خالى از اغيار و فارغ از هر نقش و نگار باشد . پس ، دستور سوّمى را ذكر فرموده كه آن كيفيّت معاملهء سالك است با خداى تعالى ، مىفرمايد :
بايد صفاى تو با خداى تعالى در همهء طاعاتت مثل صفاى آب باشد در وقتى [ كه ] نازل نمود آن را از آسمان و ناميد آن را « طهور » .
يعنى بايد سالك إلى اللَّه خالص از تصرّف طبيعت باشد و كدورت و ظلمت آن را در قلب او راهى نباشد ، و جميع عبادات او خالى از جميع شركهاى ظاهرى و باطنى باشد . و همانطور كه آب در وقت نزول از آسمان طاهر و پاكيزه است و دست تصرف قذارات به آن دراز نشده ، قلب سالك ، كه از سماء غيب ملكوت طاهر و پاكيزه نازل شده ، نگذارد در تحت تصرّف شيطان و طبيعت واقع شده به قذارات آلوده گردد . و پس از اين دستور ، آخرين دستور جامع را براى اهل رياضت و سلوك بيان فرمود ، مىفرمايد :
پاكيزه كن دل خويشتن را به پرهيزگارى و يقين در وقت پاكيزه نمودن اعضاء خود را به آب .
و در اين ، اشاره به دو مقام شامخ اهل معرفت است : يكى تقوا ، كه كمال آن ترك غير حقّ است ، و ديگرى يقين ، كه كمال آن مشاهدهء حضور محبوب است .
فصل چهارم در طهور است و آن يا آب است ، و آن در اين باب اصل است ، و يا « ارض » است .
بدان كه انسان سالك را به طريق كلَّى دو طريق است براى وصول به مقصد اعلى و مقام قرب ربوبيّت : يكى از آن دو ، كه مقام اوّليّت و اصالت دارد ، سير إلى اللَّه است به توجّه به مقام رحمت مطلقه و خصوصا رحمت رحيميّه كه رحمتى است كه هر موجودى را به كمال لايق خود مىرساند . و از شعب و مظاهر رحمت رحيميّه بعث انبياء و رسل صلوات اللَّه عليهم است كه هاديان سبل و دستگير بازماندگانند ، بلكه در نظر اهل معرفت و اصحاب قلوب ، دار تحقّق صورت رحمت الهيّه است ، و خلايق دائما مستغرق بحار رحمت حقّند و از آن استفاده نمىكنند . اين كتاب بزرگ الهى ، كه از عالم غيب الهى و قرب ربوبى نازل شده و براى استفادهء ما مهجوران و خلاص ما زندانيان سجن طبيعت و مغلولان زنجيرهاى پيچ در پيچ هواى نفس و آمال به صورت لفظ و كلام در آمده ، از بزرگترين مظاهر رحمت مطلقهء الهيّه است كه ما كور و كرها از آن به هيچ وجه استفاده نكرديم و نمىكنيم . آن رسول ختمى و ولىّ مطلق گرامى كه از محضر قدس ربوبى و محفل قرب و انس الهى به اين سر منزل غربت و وحشت قدم رنجه فرموده و گرفتار معاشرت و مراودت با ابو جهلها و بدتر از آنها گرديده و نالهء ليغان على قلبىاش[1]دل اهل معرفت و ولايت را محترق كرده و مىكند ، رحمت واسعه و كرامت مطلقهء الهيّه است كه آمدن در اين كلبه اش براى رحمت موجودات سكنهء عالم اسفل ادنى است و بيرون بردن آنها است از اين دار وحشت و غربت - چون كبوتر مطوّقه كه براى نجات رفقا خود را به دام بلا اندازد .[2]
[1]- پاورقى 87 . .
[2]- كليله و دمنه ، باب الحمامة المطوقه . .
سالك إلى اللَّه بايد تطهير با آب رحمت را صورت استفاده از رحمت نازلهء الهيّه بداند و تا استفاده از رحمت براى او ميسور است ، قيام به امر نمايد ، و چون دستش از آن به واسطهء قصور ذاتى يا تقصير كوتاه شد و فاقد آب رحمت شد ، چاره ندارد جز توجّه به ذلّ و مسكنت و فقر و فاقهء خود . و چون ذلَّت عبوديّت خود را نصب العين نمود و متوجّه به اضطرار و فقر و امكان ذاتى خود شد و از تعزّز و غرور و خودخواهى بيرون آمد ، بابى از رحمت به روى او گشاده گردد و ارض طبيعت مبدّل به ارض بيضاء رحمت گردد و تراب احد الطَّهورين[1]گردد و مورد ترّحم و تلطَّف حق گردد . و هر چه اين نظر ، يعنى نظر به ذلَّت خود ، در انسان قوّت گيرد ، مورد رحمت بيشتر گردد . و اگر بخواهد به قدم اعتماد به خود و عمل خود اين راه را طىّ كند ، هلاك شود ، چه كه ممكن است از او دستگيرى نشود ، چون طفلى كه تا خود به جسارت راه رود و به قدم خود مغرور شود و به قوّت خود اعتماد كند ، مورد عنايت پدر نشود و او را به خود واگذار كند . و چون اضطرار و عجز خود را به پيشگاه پدر مهربان عرضه دارد و از اعتماد به خود و قوّت خود يكسره خارج شود ، مورد عنايت پدر گردد و او را دستگيرى كند ، بلكه او را در آغوش كشد و با قدم خود او را راه برد . پس بهتر آن است كه سالك إلى اللَّه پاى سلوك خود را بشكند و از اعتماد به خود و ارتياض و عمل خود يكسره برائت جويد و از خود و قدرت و قوّت خود فانى شود و فنا و اضطرار خود را هميشه در نظر گيرد تا مورد عنايت شود و راه صد ساله را با جذبهء ربوبيّت يك شبه طىّ نمايد ، و لسان باطن و حالش در محضر قدس ربوبيّت با عجز و نياز عرض كند : امَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اذا دَعاه وَيَكْشِفُ السُّوُء 27 : 62 .[2]
[1]- اشاره است به روايتى كه مرحوم آخوند خراسانى قدّس سرّه در كفاية الأصول ، ج 1 ، ص 130 ، به اين صورت آورده است : قوله عليه السّلام : التّراب احد الطهورين يكفيك عشر سنين . ( خاك يكى از دو پاك كننده است و ده سال تورا بس است . ) .
[2]- « كيست آن كه درمانده وقتى او را بخواند جواب دهد و رفع گرفتار او نمايد . » ( نمل - 62 ) .