الأَرْضِ إِله 43 : 84[1]را اظهار مىكنيم ، ولى تا اين مطلب برهانى به قلب نرسيده و صورت باطنى قلب نشده ، ما از حدّ علم به حدّ ايمان نرسيديم و از نور ايمان كه مملكت باطن و ظاهر را نورانى كند بهره و نصيبى نداريم . و از اين جهت است كه با داشتن برهان بر اين مطلب شامخ الهى ، باز در تكثير واقعيم و از توحيد ، كه قرّة العين اهل اللَّه است ، بى خبريم ، كوس لا مؤثّر في الوجود الا اللَّه مىزنيم و چشم طمع و دست طلب پيش هر كس و ناكس داريم :
« پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بى تمكين بود »[2]و اين تطهير از مقامات بزرگ سالكين است . و پس از اين مقام مقامات ديگرى است كه از حدّ ما خارج است ، و شايد در خلال اين اوراق به مناسبت ان شاء اللَّه ذكرى از آن پيش آيد .
باب دوم در اعتبارات قلبيّهء ستر عورت است چون سالك إلى اللَّه خود را حاضر در محضر مقدّس حق جلّ و علا ديد ، بلكه باطن و ظاهر و سرّ و علن خود را عين حضور يافت ، چنانچه از كافى و توحيد روايت شده كه حضرت صادق عليه السلام فرمود : انّ روح المؤمن لاشدّ اتّصالا بروح اللَّه من اتّصال شعاع الشّمس بها .[3]بلكه به برهان قوى
[1]- « اوست كسى كه در آسمان خداست و در زمين خداست . » ( زخرف - 84 ) .
[2]- شعر از مولوى است . .
[3]- « همانا پيوند روح مؤمن به روح خدا استوارتر از پيوستگى پرتو آفتاب به آن است . » اصول كافى ، ج 3 ، ص 242 ، « كتاب الايمان و الكفر » ، « باب اخوة المؤمنين بعضهم لبعض » ، حديث 4 . .
متين در علوم عاليه پيوسته است كه جميع دائرهء وجود از اعلى مراتب غيب تا ادنى منازل شهود عين تعلَّق و ربط و محض تدلَّى و فقر است به قيّوم مطلق جلَّت عظمته ، و شايد اشاره به اين معنى باشد آيهء مباركهء يا ايُّهَا النّاسُ انْتُمُ الْفُقَراءُ الىَ الله و الله هُوَ الْغَنِى الْحَميد . 35 : 15[1]چه اگر موجودى از موجودات در حالى از حالات و آنى از آنات و حيثيّتى از حيثيّات تعلَّق به عزّ قدس ربوبى نداشته باشد از بقعهء امكان ذاتى و فقر خارج و در حريم وجوب ذاتى و غنا داخل گردد . و عارف باللَّه و سالك إلى اللَّه بايد اين مطلب حقّ برهانى و اين لطيفهء الهيّهء عرفانيّه را به واسطهء رياضات قلبيّه از حدّ عقل و برهان در لوح قلب نگاشته به سر حدّ عرفان رساند تا آن كه حقيقت ايمان و نور آن در دلش جلوه كند . و اصحاب قلوب و اهل اللَّه از حدّ ايمان به منزل كشف و شهود قدم گذارند . و آن با شدّت مجاهده و خلوت مع اللَّه و عشق باللَّه حاصل شود ، چنانچه در مصباح الشريعة گويد كه حضرت صادق عليه السلام فرمود :
العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع اللَّه . لو سهى قلبه عن اللَّه طرفة عين ، لمات شوقا إليه . و العارف امين ودائع اللَّه ، و كنز اسراره ، و معدن نوره ، و دليل رحمته على خلقه ، و مطيّة علومه ، و ميزان فضله و عدله . قد غنى عن الخلق و المراد و الدّنيا ، و لا مونس له سوى اللَّه ، و لا نطق و لا اشارة و لا نفس الا باللَّه للَّه من اللَّه مع اللَّه .[1]بالجمله ، سالك چون خود را به جميع شئون عين حضور ديد ، ستر جميع عورات ظاهريّه و باطنيّه كند براى حفظ محضر و ادب حضور . و چون
[1]- « اى مردم شماييد نيازمندان به خدا و خداست بى نياز ستوده . » ( فاطر - 15 ) .
[1]- « عارف جسمش در ميان خلق است و دلش با خداست . اگر يك چشم بهم زدن دلش از خدا غافل شود از شدت شوق به خدا هلاك گردد . و عارف امين امانتهاى الهى ، گنجينهء اسرار خدا ، معدن نور او ، راهنماى رحمت او بر خلقش ، حامل علوم او و ميزان فضل و عدل اوست . عارف از خلق ، مرادهاى دنيوى ، و از دنيا بى نيازى جسته و جز خدا همدمى ندارد ، و سخنى نمىگويد ، اشاره اى نمىكند و دنيوى ، و از دنيا بى نيازى جسته و جز خدا همدمى ندارد ، و سخنى نمىگويد ، اشاره اى نمىكند و نفسى نمىكشد جز به خدا ، براى خدا ، از خدا و با خدا . » مصباح الشريعة ، « الباب الخامس و التّسعون ، فى المعرفة » .
دريافت كه كشف عورات باطنه در محضر حق قباحت و فضاحتش بيشتر از كشف عورات ظاهره است به مقتضاى حديث انّ اللَّه لا ينظر إلى صوركم ، و لكن ينظر إلى قلوبكم .[1]و عورات باطنه ذمايم اخلاق و خبائث عادات و احوال رديهء خلقيّه است كه انسان را از لياقت محضر و ادب حضور ساقط مىكند . و اين اوّل مرتبه از هتك ستور و كشف عورات است .
و بايد دانست كه اگر با پردهء ستّاريّت و غفّاريت حق جلّ و علا انسان خود را مستور نكند و در تحت اسم « ستّار » و « غفّار » با طلب غفّاريّت و ستّاريت واقع نشود ، چه بسا شود كه پردهء ملك كه بر چيده شد و حجاب دنيا كه بر افكنده شد هتك ستور او در محضر ملائكهء مقرّبين و انبياء مرسلين عليهم السلام گردد ، و خدا مىداند كه آن عورات باطنيّه كه مكشوف شود قباحت و فضاحت و گند و رسوائيش چقدر است .
اى عزيز ، اوضاع عالم آخرت را با اين عالم قياس مكن كه اين عالم را گنجايش ظهور يكى از نعمتها و نقمتهاى آن عالم نيست . اين عالم با همهء پهناورى آسمانها و عوالمش گنجايش ظهور پرده اى از پرده هاى ملكوت سفلى ، كه عالم قبر هم از همان است ، ندارد ، چه رسد به ملكوت اعلى كه عالم قيامت نمونهء آن است . و در حديث مفصّلى كه شيخ شهيد ثانى رضوان اللَّه عليه در منية المريد از حضرت صدّيقهء كبرى سلام اللَّه عليها نقل مىفرمايد وارد است كه فرمود : « رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : همانا علماى شيعيان ما محشور مىشوند ، و بر آنها خلعت مىپوشند از خلعتهاى كرامت به قدر كثرت علومشان و جدّيّت كردن آنها در ارشاد بندگان خدا ، حتّى آن كه به بعضى آنها هزار هزار خلعت از نور داده شود - تا آن كه مىفرمايد - يك رشته از آن خلعتها افضل است از آنچه شمس بر آن طلوع مىكند هزار هزار مرتبه . »[2]اين راجع به نعيمش . و امّا راجع به عذابش ، جناب فيض
[1]- پاورقى 58 . .
[2]- منية المريد ، ص 24 . .
رحمه اللَّه در علم اليقين از مرحوم صدوق حديث كند كه به اسناد خود از حضرت صادق سلام اللَّه عليه روايت كند در ضمن حديثى كه جبرئيل به رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله عرض كرد كه « اگر يك حلقه از آن سلسله اى كه طولش هفتاد ذراع است بر دنيا نهاده شود ، همانا دنيا ذوب شود از حرارت آن .
و اگر قطره اى از زقّوم و ضريع آن بچكد در آبهاى اهل دنيا ، مىميرند اهل آن از گند آن . »[1]نعوذ باللَّه من غضب الرّحمن .
پس ، سالك إلى اللَّه را لازم است كه اوصاف خبيثه و اخلاق سيّئهء خود را تبديل به اوصاف كامله و فانى در بحر متلاطم بى پايان اوصاف كماليّهء حق ، و ارض مظلمهء طبيعيّهء شيطانيّه را تبديل به ارض بيضاء مشرقه نمايد ، و اشْرَقَتِ الارْضُ بِنُورِ رَبِهّا 39 : 69[2]را در خود در يابد ، و مقام اسماء جمال و جلال ذات مقدّس را در مملكت وجود خود متحقّق نمايد ، و در اين مقام در ستر جمال و جلال واقع شود و تخلَّق به اخلاق اللَّه پيدا كند و مقابح تعيّنات نفسيّه و ظلمات و هميّه بكلى مستور گردد . و اگر بدين مقام متحقّق شد ، مورد عنايات خاصّه حق جلّ جلاله واقع گردد و با لطف خفىّ خاص خود از او دستگيرى فرمايد و در تحت پردهء كبرياى خود او را به طورى مستور گرداند كه جز خودش او را كسى نشناسد و او نيز جز حق كسى را نشناسد : انّ اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى .[3]و در كتاب مقدّس الهى براى اهلش اشارات بسيار در اين خصوص دارد ، چنانچه فرمايد : الله وَلِىُّ الَّذينَ آمَنوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النّوُر 2 : 257 .[4]اهل معرفت و اصحاب سابقهء حسنى مىدانند كه جميع تعيّنات خلقيّه و كثرات عينيّه ظلمات و نور مطلق حاصل نشود مگر به اسقاط اضافات و
[1]- علم اليقين ، ج 2 ، ص 1033 . .
[2]- « و زمين به نور پروردگارش روشن شود . » ( زمر - 69 ) .
[3]- « دوستان من در زير قبّه هاى مناند ، جز من كسى آنها را نمىشناسد . » احياء علوم الدين ، ج 4 ، ص 256 . حديث قدسى است و در ضبط آن « قبابى » و « قبايى » هر دو وارد شده است . .
[4]- « خدا ولىّ كسانى است كه ايمان آوردهاند ( واو ) ايشان را از تاريكيها به سوى نور بيرون مىبرد » . . ( بقره - 257 ) .
شكستن تعيّنها كه بتهاى طريق سالك است . و چون ظلمات كثرات فعليّه و و صفيّه مضمحل و منطمس در عين جمع شد ، ستر جميع عورات گرديده و حضور مطلق و وصول تامّ تحقّق يافته ، و مصلَّى در اين مقام چنانچه مستور به حق است ، مصلَّى به صلوة حق است . و شايد صلوة معراج ختم رسل صلَّى اللَّه عليه و آله بدين طريق بوده در بعض مقامات و مدارج . و اللَّه العالم .
وصل : عن مصباح الشّريعة ، قال الصّادق عليه السلام : ازين اللَّباس للمؤمنين لباس التّقوى ، و انعمه الايمان . قال اللَّه عزّ و جلّ : « و لباس التّقوى ذلك خير . » و امّا اللَّباس الظَّاهر ، فنعمة من اللَّه ، يستر عورات بنى آدم . و هي كرامة اكرم اللَّه بها عباده ذرّيّة آدم ( ع ) لم يكرم غيرهم . و هي للمؤمنين آلة لاداء ما افترض اللَّه عليهم . و خير لباسك ما لا يشغلك عن اللَّه عزّ و جلّ ، بل يقرّبك من شكره و ذكره و طاعته ، و لا يحملك فيها إلى العجب و الرّئاء و التّزيّن و المفاخرة و الخيلاء ، فانّها من آفات الدّين ، و مورثة القسوة في القلب ، فاذا لبست ثوبك ، فاذكر ستر اللَّه تعالى عليك ذنوبك برحمته . و البس باطنك بالصّدق ، كما البست ظاهرك بثوبك .
و ليكن باطنك في ستر الرّهبة و ظاهرك في ستر الطَّاعة ، و اعتبر بفضل اللَّه عزّ و جلّ حيث خلق اسباب اللَّباس لتستر العورات الظَّاهرة ، و فتح أبواب التّوبة و الانابة لتستر بها عورات الباطن من الذنوب و اخلاق السّوء . و لا تفضح احدا حيث ستر اللَّه عليك اعظم منه . و اشتغل بعيب نفسك ، و اصفح عمّا لا يعينك حاله و امره .
و احذر ان تفنى عمرك لعمل غيرك ، و يتّجر برأس مالك غيرك و تهلك نفسك . فانّ نسيان الذّنوب من اعظم عقوبة اللَّه تعالى في العاجل ، و اوفر اسباب العقوبة في الآجل . و ما دام العبد مشتغلا بطاعة اللَّه تعالى و معرفة عيوب نفسه و ترك ما يشين فى دين اللَّه ، فهو بمعزل عن الآفات خائض في بحر رحمة اللَّه عزّ و جلّ ، يفوز بجواهر الفوائد من الحكمة و البيان . و ما دام ناسيا لذنوبه جاهلا لعيوبه راجعا إلى حوله و قوّته ، لا يفلح اذا ابدا .[1]اگر چه از مراجعه به بيانات سابقه تا اندازه اى
[1]- مصباح الشريعة ، « الباب السّابع ، فى اللَّباس » . .
مقاصد حديث شريف روشن گردد ، ولى به عنوان شبه ترجمه اشارت به بعضى اشارات آن نمودن موجب صفاى قلوب است . مىفرمايد :
مزيّنترين لباسها براى مؤمنين لباس تقوى است ، و نرمترين لباس براى آنها لباس ايمان است ، چنانچه خداى تعالى فرمايد : « لباس تقوى بهترين لباس است . »[1]و اما لباس ظاهر ، از نعمتهاى خداست كه ستر عورت بنى آدم كند . و اين كرامت خاص ذرّيهء آدم عليه السلام [ است ] و به ديگر موجودات عطا نفرموده ، ولى مؤمنين نيز اين نعمت را صرف اداء واجبات الهيه نمايند . و نيكوترين لباس تو آن است كه تو را از ياد خدا غافل نكند و مشغول به غير ننمايد ، بلكه به شكر و ذكر و طاعتش نزديك كند . پس بايد در ماده و هيئت لباس از آنچه موجب غفلت و بعد از ساحت قدس حق است احتراز كنى ، و بدانى كه در لباسها بلكه در كليّهء امور عاديّه امورى است كه انسان را از حق غافل و به دنيا مشغول كند و در قلب ضعيف تو تأثيرات بدى نمايد و به عجب و ريا و تزيّن و فخريّه و كبر مبتلا كند كه همه آفات دين است و باعث قساوت قلب است .
و چون لباس ظاهر را پوشيدى ، به ياد بياور كه حق تعالى با پردهء رحمت خود گناهان تو را ستر فرموده . و چنانچه ظاهرت را به لباس ظاهر ملبّس نمودى ، از لباسهاى باطنى غفلت مكن و باطن خود را به لباس راستى ملبّس نما . و بايد باطن خويش را در ستر خوف و رهبت و ظاهر خود را در ستر طاعت قرار دهى ، و از فضل حقّ تعالى عبرت گيرى كه لباس ظاهر را لطف فرموده كه عيوب ظاهرهء خود را به آن مستور كنى ، و ابواب توبه و انابه را به روى تو مفتوح فرموده تا عورتهاى باطنيّه را كه گناهان و خلقهاى بد است به آن بپوشانى . و رسوا مكن احدى را ، چنانچه حق تو را رسوا نفرموده در چيزهايى كه اعظم است . و اشتغال به عيب خود پيدا كن تا در اصلاح به تو باز شود ، و صرف نظر كن از چيزهايى كه اعانت نكند تو را . و بر حذر باش از اينكه عمر
[1]- ( اعراف - 26 ) .
خود را فانى كنى براى عمل ديگران ، و نتيجهء اعمال تو به دفتر ديگران نوشته شود ، و با رأس المال تو ديگران تجارت نمايند ، و خود را به هلاكت اندازى ، زيرا كه فراموشى گناه خويش از بزرگترين عقوباتى است كه حق تعالى در دنيا انسان را مبتلا كند ، چه كه به اصلاح نفس قيام نكند ، و از وافرتر اسباب عذاب است در آخرت . و مادامى كه بنده اشتغال به طاعت حق جلّ و علا دارد و مشغول به شناختن عيبهاى خويش است و تارك چيزهايى است كه عيب است در دين خدا ، از آفات بر كنار است و در درياى رحمت حقّ غوطه ور است ، و فائز شود به گوهرهاى حكمت و بيان . و مادامى كه فراموش كند گناهان خود را و عيوب خود را نداند و به حول و قوّهء خود اعتماد كند ، رستگارى براى او هرگز حاصل نشود .
مقصد سوم در آداب قلبيهء مكان مصلَّى است مقصد سوم در آداب قلبيهء مكان مصلَّى است و در آن دو فصل است فصل اوّل در معرفت مكان است فصل اوّل در معرفت مكان است بدان كه سالك إلى اللَّه را به حسب نشآت وجوديّه مكانهايى است كه از براى هر يك از آنها آداب مخصوصه ايست كه تا سالك بدانها محقق نشود به صلوة اهل معرفت نائل نگردد .
اوّل ، نشئهء طبيعيّه و مرتبهء ظاهرهء دنياويّه است كه مكان آن ارض طبيعت است . قال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم : جعلت لي الارض مسجدا و طهورا .[1]سالك را در اين مرتبه ادب آنست كه به قلب خود بفهماند
[1]- « زمين براى من سجده گاه و پاك كننده قرار داده شده است . » وسائل الشيعة . ج 3 ، ص 593 ، « كتاب الصّلوة » ، « أبواب ما يسجد عليه » ، باب 1 ، حديث 8 . .