بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 126

[حقّ زن بر مرد اين است كه‌] او را از برهنگى بپوشاند، از گرسنگى رهايى بخشد و از لغزش او درگذرد.

به هر حال، تمام نيازهاى مادّى زن و فرزندان بر عهده مرد است و بايد بگونه‌اى شايسته به انجام اين وظيفه خانوادگى همّت گمارد.

. 3- توسعه بر خانواده‌

توسعه رفاه و آسايش خانواده و رسيدگى به نيازهاى مختلف اقتصادى آنان، از ديگر وظايف مرد است. افراد خانواده براى تأمين زندگى همراه با رفاه نسبى به سخاوت مرد نياز دارند، و چنانچه از اين ناحيه در تنگنا قرار گيرند، لطمه‌هاى روحى و جسمى فراوانى به آنان وارد خواهد شد.

توسعه بر خانواده به معناى اسراف و تبذير در امور زندگى نيست، بلكه به معناى بخل نورزيدن و سعى در ايجاد رفاه مناسب براى افراد خانواده است. مردى كه با وجود توانايى مالى، همسر و فرزندانش را در ناراحتى و تنگدستى قرار مى‌دهد، خوشى و آسايش آنان را سلب كرده، بر اثر بخل ورزى آنان را از خود بيزار مى‌كند. امام رضا7مى‌فرمايد:

«يَنْبَغى‌ لِلرَّجُلِ انْ يُوَسِّعَ عَلى‌ عَيالِهِ لِئَلَّا يَتَمَنَّوْا مَوْتَهُ»[1]

شايسته است كه مرد بر خانواده خويش توسعه دهد، تا آرزوى مرگ او را نكنند.

گفتنى است كه توسعه بر خانواده بايد متناسب با امكانات و توان اقتصادى مرد باشد و او نبايد به خاطر تأمين اين هدف، بيش از حدّ توان بر خود فشار وارد كند. امام صادق7در اين باره مى‌فرمايد:

«اذا جادَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى‌ عَلَيْكُمْ فَجُودُوا وَ اذا امْسَكَ عَلَيْكُمْ فَامْسِكُوا»[2]

هرگاه خداوند متعال به شما بخشيد، شما هم ببخشيد، و چون امساك فرمود، شما هم امساك كنيد.

[1]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 249

[2]- همان، ص 259


صفحه 127

. 4- پرهيز از استبداد رأى‌

شايسته است كه مرد در حدّ معقول، خود را با افراد خانواده منطبق سازد.

خودخواهى و سختگيرى بيجا، منجر به ايجاد روش استبدادى در خانواده مى‌شود و به روابط سالم خانوادگى و نيز تربيت صحيح كودكان لطمه مى‌زند. مرد گرچه مدير و سرپرست خانواده است، اما نبايد مستبدّانه به امر و نهى بپردازد، بلكه بايد به نظرات همسر و فرزندان خود توجّه داشته باشد و با در نظر گرفتن خواست و سليقه آنان، امور خانواده را تنظيم كند؛ به عنوان مثال در مورد انتخاب غذا نبايد سختگيرى كند، بلكه ميل همسر و فرزندان را نيز در نظر بگيرد و در حدّ امكان خود را با آنان همراه سازد. اين نكته به اندازه‌اى اهميّت دارد كه يكى از علائم ايمان شمرده شده است. رسول خدا6فرمود:

«الْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ عَيالِهِ وَالْمُنافِقُ يَأْكُلُ اهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ»[1]

مؤمن به ميل خانواده‌اش غذا مى‌خورد؛ ولى منافق، خانواده‌اش به ميل او غذا مى‌خورند.

بى‌توجّهى به اين نكته و سختگيرى بيش از حدّ بر خانواده، عواقب زيانبارى چون از بين رفتن محبّت، ايجاد نفرت، جدايى و گسستگى روحى، فروكش كردن عواطف و احساسات، ايجاد خفقان و از بين رفتن استعدادها را در پى دارد و بايد بشدّت از آن پرهيز كرد.

وظايف زن‌

هر چند مسؤوليّت سرپرستى خانواده به عهده مرد است، امّا وى بدون همكارى و مشاركت زن، در اداره امور زندگى درمانده خواهد شد. پايه اصلى خيمه خانواده بر دوش زن قرار دارد. كانون محبّت زن و سرچشمه عواطف گرم او، سامان دهنده اركان خانواده است و بدون همكارى او نمى‌توان نظام خانواده را به ساحل نجات رساند. اينك به بيان وظايف زن مى‌پردازيم:

[1]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 250


صفحه 128

1- تدبير منزل‌

تدبير امور منزل گرچه از نظر حقوقى به عهده زن نيست، اما وى از نظر اخلاقى بايد به مديريت داخلى منزل پرداخته، اوضاع آن را سر و سامان دهد، چرا كه بى‌توجّهى زن به اين وظيفه ممكن است به بى‌سامانى خانواده و ايجاد اختلال در زندگى خانوادگى بينجامد.

مسؤوليّت مرد در تأمين هزينه زندگى، فرصت و توان چندانى را براى رسيدگى به امور منزل، براى او باقى نمى‌گذارد؛ از اين رو، زن كه از تأمين هزينه زندگى آسوده خاطر است، بايد همّت خود را در راه سامان دادن به وضعيّت داخل منزل به كار گيرد و محيط خوشايند و صميمانه‌اى را براى اعضاى خانواده فراهم كند.

بهترين تقسيم بندى براى تنظيم وظايف زن و شوهر در زمينه اداره امور زندگى اين است كه زن به كارهاى داخل و مرد به كارهاى بيرون منزل بپردازد. بدين گونه هر كدام متناسب با ظرفيّت و وضعيّت روحى و جسمى خود، به گردش چرخ زندگى كمك مى‌كنند.

امام صادق7مى‌فرمايد:

على7و فاطمه سلام‌الله‌عليها از رسول خدا6، درخواست كردند كه كارِ خانه را ميان آنان تقسيم كند. پيامبر اكرم6انجام كارهاى داخل خانه را به عهده فاطمه سلام‌الله عليها و كارهاى بيرون خانه را به عهده على7گذاشت. فاطمه3فرمود:

جز خدا كسى نمى‌داند كه چقدر مسرور شدم از اينكه پيامبر خدا6مرا از وظايفى كه بر عهده مردان است، معاف كرد.[1]

. 2- پاسدارى از حريم و ارزشهاى خانواده‌

بزرگترين مسؤوليّت زن در مورد همسرش اين است كه به عنوان ناموس مرد و نماينده او در خانه، با رفتار و گفتارش، از حريم و ارزشهاى خانواده پاسدارى كند. لازمه چنين امرى اين است كه زن در مورد همسر و خانواده، بحدّى از آگاهى و

[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 123


صفحه 129

مسؤوليّت‌شناسى رسيده باشد كه با تمام وجود، براى حفظ حريم خانواده و ارزشهاى آن بكوشد. چنين زنى هم از مال شوهر محافظت مى‌كند و با اسرافكارى و تجمّل‌گرايى، ثروت همسرش را ضايع نمى‌سازد و هم از آبروى خانوادگى و شخصيّت همسر در مقابل خطرات، دفاع مى‌كند؛ امير مؤمنان على7مى‌فرمايد:

«خَيْرُ نِسائِكُمُ الطَّيِّبَةُ الرّيحُ الطَّيِّبَةُ الطَّعامُ الَّتى‌ إِنْ انْفَقَتْ انْفَقَتْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ امْسَكَتْ امْسَكَتْ بِمَعْرُوفٍ فَتِلْكَ مِنْ عُمَّالِ اللَّهِ وَ عامِلُ اللَّهِ لا يَخيبُ»[1]

بهترين زنان شما زن خوشبو و خوش پَزى است كه اگر ببخشد بجا ببخشد و اگر بازگيرد بجا بازگيرد. چنين زنى از كارگزاران خداست و كارگزار خدا زيان نمى‌بيند.

زن بايد خود را از نامحرمان بپوشاند و دربرخورد با نامحرم، رفتار متكبّرانه و بزرگ منشانه داشته باشد، تا بين او و مردان نامحرم نوعى حجاب اخلاقى و حايل معنوى به وجود آيد و كسى به او طمع نكند، و نيز بايد نسبت به اموال همسر، نهايت دقّت و مراقبت را داشته باشد تا بخوبى از عهده نگهدارى امانت همسر برآيد. امام على7مى‌فرمايد:

بدترين صفات مردان، بهترين صفات زنان است (كه عبارتند از:) بخل و تكبر و ترس، زيرا وقتى زن بخيل باشد، مال خود و شوهرش را حفظ مى‌كند، و اگر متكبّر باشد، از كلام نرم و دلنشين با نامحرم خوددارى مى‌كند، و اگر ترسو باشد، از هر حادثه‌اى احتياط مى‌كند و از خانه‌اش خارج نمى‌شود و از ترس شوهر از جايگاههاى تهمت مى‌پرهيزد.[2]

[1]- من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 246

[2]- محجة البيضا، ج 3، ص 86


صفحه 130

خلاصه‌

هر يك از زن و مرد در برابر يكديگر وظايف خاصّى به عهده دارند كه بايد براى تأمين سعادت خانواده نسبت به آن اهتمام ورزند.

سرپرستى و مديريت خانواده بر عهده مرد است و هدايت معنوى اعضاى خانواده و حفظ آنان از انحرافات فكرى و اخلاقى و معنوى نيز در همين راستا مى‌باشد. تأمين هزينه زندگى خانواده، رفع نيازهاى مادّى، توسعه مالى بر خانواده، پرهيز از تحكّم و استبداد رأى و توجّه به نظرها و خواسته‌هاى همسر و فرزندان نيز از جمله وظايف مرد است.

تدبير امور داخلى منزل نيز به عهده زن است. بهترين زنان زنى است كه بخوبى از عهده انجام اين وظيفه برآيد. حفظ حريم و ارزشهاى خانواده از ديگر وظايف زن است كه بايستى از اموال، آبرو و حيثيّت خانوادگى حفاظت كند.

پرسش‌

1- وظايفى را كه مرد در مقابل همسر و فرزندان خود به عهده‌دار كدام است؟

2- رمز موفقيّت مرد در مديريت خانواده چيست؟

3- منظور از توسعه در هزينه زندگى را بيان كنيد؟

4- وظايف زن نسبت به همسر كدام است؟

5- بهترين زنان از ديدگاه على7كدامند؟


صفحه 131

درس شانزدهم: عوامل رشد كودك (1)

رشد و ترقّى كودك نيازمند عواملى است تا در پرتو به كارگيرى آنها، شخصيّت عقلى و روانى وى همسو با پرورش جسمى‌اش رشد يابد.

قبل از پرداختن به عوامل رشد كودك، توجّه به اين نكته لازم است كه در بين اين عوامل، خانواده از اهميّت بسيار بالايى برخوردار است و نقش خانواده در رشد كودك بگونه‌اى است كه مى‌تواند ساير عوامل را تحت‌الشّعاع قرار دهد. رسول خدا6با توجّه به حسّاسيت اين نقش مى‌فرمايد:

«كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتَّى يَكُونَ ابَواهُ يُهَوِّدانِهِ وَ يُنَصِّرانِهِ»[1]

هر طفلى براساس فطرت (توحيدى) متولّد مى‌شود، مگر اينكه پدر و مادر، او را يهودى يا نصرانى بار آورند.

امير مؤمنان على7مى‌فرمايد:

«حُسْنُ الْاخْلاقِ بُرْهانُ كَرَمِ الْاعْراقِ»[2]

سجاياى اخلاقى، دليل پاكى وراثت و فضيلت ريشه خانوادگى است.

با توجّه به اهميّت نقش خانواده در تربيت فرزند و نيز حسّاسيت دوران كودكى و تأثير پذيرى كودك در اين دوران، والدين موظّفند قبل از ورود كودك در صحنه اجتماع به رشد و تربيت صحيح وى همّت گمارد و لحظه‌اى از وظايف خطير خود نسبت به اين مهمّ‌

[1]- بحارالانوار، ج 3، ص 281

[2]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 392


صفحه 132

غفلت نورزند.

امير مؤمنان7خطاب به فرزندش اهميّت دوران كودكى و ضرورت تربيت كودك در اين دوران را گوشزد كرده، مى‌فرمايد:

«وَ إِنَّما قَلْبُ الْحَدثِ كَالْارْضِ الْخالِيَةِ، ما الْقِىَ فيها مِنْ شَيْى‌ءٍ قَبِلَتْهُ، فَبادَرْتُكَ بِالْادَبِ قَبْلَ انْ يَقْسُوِ قَلْبُكَ، وَ يَشْتَغِلَ لُبُّكَ»[1]

دل نوجوان همچون زمين خالى است (كه در آن تخم نپاشيده باشند)؛ هر تخم كه در آن افشانده شود، مى‌پذيرد. پيش از آنكه دلت سخت و ذهنت به ديگر مطالب مشغول شود، پرورشت را آغاز كردم.

و همين نتيجه تعليم و تربيت بموقع و حساب شده آن حضرت بود كه تمام استعدادهاى نهانى فرزندان بزرگوارش را در طفوليت به فعليت رساند و آنان رابه عاليترين مدارج انسانيّت رسانيد و همه را با شهامت، آزادگى، عزّت نفس و شرافت بارآورد و اين همه، نتيجه پرورشهاى اصيل و پرمايه خانواده است؛ چنان كه خانواده‌اى كه شايسته و پاكدامن نباشد و محيط آن آلوده به گناه باشد، زمينه خوبى براى تربيت و پرورش فرزندان در آن خانه وجود ندارد و كودكان چنين خانواده‌هايى از ارزشهاى اخلاقى و صفات انسانى بهره چندانى نخواهند داشت و به انحرافات و بزهكاريها تن خواهند داد.

خشك ابرى كه بود، زاب تهى‌

نايد از وى صفت آب دهى‌

اينك با روشن شدن نقش خانواده در تربيت كودك به تبيين عوامل رشد كودك مى‌پردازيم.

عوامل تربيت صحيح كودك‌

رشد صحيح كودك مرهون عوامل متعدّدى نظير محبت، احترام و رعايت عدالت بين كودكان است كه در طى اين درس و دو درس آينده به آنها مى‌پردازيم:

[1]- نهج البلاغه، نامه 31، ص 912


صفحه 133

الف- محبّت به كودك‌

اهميّت محبّت به اندازه‌اى است كه مى‌توان آن را ريشه اصلى شجره اخلاق و فضيلت و مايه اصلى سجاياى انسانى دانست.

رسول گرامى اسلام6ايمان به خدا و رسول را مستلزم محبّت و مهربانى با كودكان دانسته است. «روزى آن حضرت با جمعى از مسلمانان در نقطه‌اى نماز مى‌گزارد؛ موقعى كه به سجده رفت، امام حسين7كه در آن زمان كودك خردسالى بود، به پشت پيغمبر سوار شده، پاهاى خود را حركت مى‌داد و «هى هى» مى‌كرد. وقتى پيغمبر مى‌خواست سر از سجده بردارد، او را مى‌گرفت و تا پايان نماز طفل مكرّر به پشت پيغمبر سوار مى‌شد. يك نفر يهودى ناظر اين جريان بود. پس از نماز به حضرت عرض كرد: «شما با كودكان خود طورى رفتار مى‌كنيد كه ما هرگز چنين نمى‌كنيم». پيغمبر اكرم6در جوابش فرمود:

«اما لَوْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ لَرِحِمْتُمُ الصِّبْيانَ»

اگر شماها به خدا و رسول خدا ايمان مى‌داشتيد، نسبت به كودكان خود مهربان بوديد.

مهر و محبت پيغمبر نسبت به كودك، مرد يهودى را تحت تأثير قرار داد و صميمانه دين اسلام را پذيرفت.[1]

امام صادق7مى‌فرمايد:

«هَلِ الدّينُ الَّا الْحُبُّ»[2]

آيا حقيقت دين، چيزى جز دوستى و محبّت است؟

محبت يكى از بهترين و مؤثّرترين وسائل و عوامل پرورش صحيح كودكان است، چرا كه مطبوعترين غذاى روان كودك است و همان طور كه كودك به آب و هوا و غذا محتاج است، به محبّت و نوازش نيز نيازمند است.

[1]- بحارالانوار، ج 43، ص 296

[2]- همان، ج 27، ص 95