كوچكترين مسائل زندگى تا مهمترين آن و از شروع مراسم عقد و عروسى تا پايان زندگى، كشمكش و درگيرى مستمر در زندگى اين زن و شوهر وجود خواهد داشت كه همگى از مراعات نكردن معيار ديندارى در گزينش همسر ناشى مىشود.
ج- تأثير ديندارى همسر در پرورش فرزندان: توجّه به ملاك ديندارى همسر راهگشاى خوبى در تربيت و پرورش فرزندان شايسته، متديّن و باايمان خواهد بود؛ مادر متديّن، فرزندان مؤمن و نيكوكار به جامعه تحويل مىدهد و از بىبندوبارى و افسار گسيختگى آنها جلوگيرى مىكند. او مىكوشد فرزندان خود را طبق الگوهاى دينى و مذهبى پرورش دهد. از اين رو، در تمام مراحل زندگى آنها را به ديندارى و رعايت دستورات دينى فرا مىخواند و از مخالفت نسبت به آن باز مىدارد، ولى مادر غير متديّن قادر نيست فرزندان مؤمن و متديّن به جامعه تحويل دهد.
. 2- اخلاق
گرچه بحث در انتخاب زن شايسته است، ليكن ذكر معيارى در گزينش شوهرشايسته نيز در اينجا خالى از لطف نيست. در روايات اسلامى براى گزينش شوهر شايسته به اخلاق او تكيه شده است.
اخلاق هر كس در زندگى او تأثير مستقيم دارد، ولى اين تأثير در محيط خانواده محسوستر و نقشآفرينتر است، زيرا مسائل عاطفى در خانواده بر مسائل ديگر غلبه دارد و محيط خانواده بيشتر بر مبناى خصوصيات اخلاقى اعضاى آن شكل مىگيرد. اگر اعضاى خانواده- بويژه مادر- از اخلاقى پسنديده برخوردار باشند، محيط خانواده به بهشتى سرورانگيز تبديل خواهد شد، ولى اگر به بداخلاقى خو گرفته باشند، همواره خود را در جهنّمى سوزان گرفتار خواهند ديد.
بنابراين، مىتوان گفت كه اخلاق پسنديده پس از مسأله ديندارى از جمله عوامل خوشبختى زن و شوهر است و نقش تعيين كنندهاى در زندگى مشترك آن دو ايفا مىكند.
در روايات اسلامى روى اين معيار در گزينش همسر تكيه شده و از آن در رديف ديانت و ديندارى همسر ياد شده است. امام رضا7در اين باره مىفرمايد:
«انْ خَطَبَ الَيْكَ رَجُلٌ رَضيتَ دينَهُ وَ خُلْقَهُ فَزَوِّجْهُ، وَ لا يَمْنَعْكَ فَقْرُهُ وَ فاقَتُهُ، قال الله تعالى: «وَ انْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ»[1]و قال: «انْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ[2]...»[3]
هرگاه مردى به خواستگارى نزد تو آمد كه از دين و اخلاق او راضى هستى، پس به او زن بده، و فقر و تهيدستى او تو را [از زن دادن به او] باز ندارد، زيرا خداوند متعال فرمود: «اگر (راهى براى اصلاح در ميان خود نيابند، و) از هم جدا شوند، خداوند هر كدام از آنها را با فضل و كَرَم خود، بىنياز مىكند». و نيز فرمود: «اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بىنياز مىسازد».
مردى به نام حسين بشّار مىگويد: خدمت حضرت رضا7نوشتم: يكىاز بستگانم براى خواستگارى دخترم نزد من آمده است، ولى او [جوانى] بد اخلاق است [نظر مبارك شما درباره زن دادن به او چيست؟]. حضرت فرمود:
«لا تُزَوِّجْهُ إِنْ كانَ سَيِىّءَ الْخُلْقِ»[4]
اگر بداخلاق است، به او زن نده.
زندگى مشترك، داراى فراز و نشيبهايى است كه برخورد صحيح با آنها نياز به روحيهاى قوى و اخلاقى پسنديده دارد. زن و شوهر اگر از اين مزيّت بهرهاى نداشته باشند، نمىتوانند با تفاهم و همكارى متقابل، بر مشكلات زندگى چيره شده، بار سنگين آن را به مقصد برسانند.
[1]- نساء( 4)، آيه 130
[2]- نور( 24)، آيه 32
[3]- بحارالانوار، ج 103، ص 372
[4]- همان، ص 235
خلاصه
انتخاب همسر يكى از مراحل حسّاس زندگى است كه تا پايان عمر در سرنوشت انسان تأثير مىگذارد و سعادت مرد- بعد از عنصر ديندارى همسر- تا حدود زيادى مرهون گزينش همسرى شايسته است.
ارزش همسر شايسته از تمامى ارزشهاى مادّى برتر بوده و با هيچ معيار مادّى قابل سنجش نيست، چرا كه همسر شايسته خوشبختى شوهر را تضمين مىكند، در مقابل، همسر بد انسان را به ورطه هلاكت و بدبختى مىاندازد. در تعليمات اسلامى معيارهاى گوناگونى در گزينش همسر شايسته ارائه شده است.
«ديندارى» و «اخلاق پسنديده» دو معيار مهم در اين گزينش است كه در روايات اسلامى در رديف يكديگر ذكر شدهاند. از اين رو، براى تأمين سعادت خانواده ضرورى است كه جوانان در گزينش همسر به اين دو معيار عنايت كنند و زيبايى، ثروت و حسب و نسب ظاهرى، مسأله تديّن و اخلاق را تحتالشعاع قرار ندهند.
پرسش
1- آيا ارزش زن را مىتوان با معيارهاى مادّى سنجيد؟
2- اهميّت و نقش انتخاب همسر در سعادت انسان را بنويسيد.
3- ملاك گزينش زن و شوهر شايسته را نام ببريد.
4- متديّن بودن همسر چه نقشى در زندگى شوهر ايفا مىكند؟
5- به نظر شما غير از ديندارى و اخلاق پسنديده چه معيارى در گزينش همسر شايسته نقش دارد؟
درس چهارم: انتخاب همسر (2)
. 3- اصالت خانوادگى
توجّه به شرافت و اصالت خانوادگى همسر و محيط تربيتى او، يكى ديگر از معيارهاى گزينش همسر شايسته است؛ شخصيت انسان تا حدود زيادى از محيط خانواده و شيوه تربيتى آن تأثير مىپذيرد. اين تأثير به اندازهاى عميق است كه با شناخت اصالت خانوادگى همسر، مىتوان به ايمان، تقوا، پاكدامنى، شرافت و بزرگوارى و بسيارى ديگر از ويژگيهاى اخلاقى او پى برد.
اسلام به دختران و پسرانى كه درصدد ازدواج هستند، توصيه كرده است كه درباره ريشه خانوادگى همسران آينده خود تحقيق لازم و كافى كنند و تا حد امكان با خانوادههاى شريف، بزرگوار و آبرومند پيوند خويشاوندى برقرار نمايند. رسول خدا6مىفرمايد:
«تَزَوَّجُوا فِى الْحِجْزِ الصَّالِحِ فَانَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ»[1]
در خانواده اصيل و شايسته ازدواج كنيد، زيرا عرق (نطفه و ژنها) تأثير مىگذارد.
از اين حديث استفاده مىشود كه يكى از حكمتهاى توجّه به اصالت خانوادگى در انتخاب همسر اين است كه بيشتر دخترانى كه در خانوادههاى شريف و آبرومند تربيت مىشوند، همچون پدران و مادرانشان به آداب و رسوم دينى و موازين اخلاقى بيشتر مقيّد خواهند بود و زمينه سعادت و خوشبختى در آنها آمادهتر است، چرا كه تأثير عامل
[1]- كنزالعمّال، ج 16، ص 296
وراثت از ديدگاه اسلامى به عنوان يك عامل زمينهساز در تربيت صحيح و اسلامى مقبول و پذيرفته شده است. از اين رو، اين شرافت و بزرگوارى و اصالت نژاد در دختران تأثير بسزايى مىگذارد.
همان حضرت در سخنى ديگر چنين هشدار مىدهد:
«ايُّهَا النَّاسُ! ايَّاكُمْ وَ خَضْراءَ الدَّمَنِ، قيلَ: يا رَسُولَ اللَّهِ وَ ما خَضْراءُ الدَّمَنِ؟ قالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْناءُ فى مَنْبَتِ السُّوءِ»[1]
اى مردم! از سبزههايى كه در زمينهاى آلوده مىرويد، بپرهيزيد. پرسيدند: اى رسول خدا! [منظور از] سبزههاى روييده در زمينهاى آلوده چيست؟ حضرت پاسخ داد: زن زيبايى است كه در خانوادهاى بد، تربيت شده باشد.
در اين حديث شريف رسول اكرم6جوانان را از ازدواج با دخترانى كه در خانوادههاى پست و فرومايه و به دور از تربيت اسلامى و موازين شرعى تربيت شده و بىبندوبار و خودسر بارآمدهاند، برحذر داشته است، زيرا چنين دخترانى- خواه ناخواه- بعد از ازدواج خصايص خانوادگى خود را در محيط خانوادگى نوپاى خود پياده خواهند كرد. از سوى ديگر، پس از ازدواج انسان ناگزير است با خانواده همسرش رفت و آمد كند و چنانچه خانواده همسر از مزيّت شرافت خانوادگى برخوردار نباشند، معاشرت و رفت و آمد با آنها همواره مايه عذاب شوهر خواهد بود و اين امر زمينه درگيرى و اختلاف ميان زن و شوهر را فراهم خواهد كرد.
بديهى است كه وجود دختران خوب و شايسته را در ميان خانوادههاى غير اصيل و فرومايه نمىتوان انكار كرد، ولى چنين افرادى بندرت يافت مىشوند و به هر حال بقاياى آثار نامطلوب تربيتى خانوادههاى آنان در آنها مىماند و بگونهاى آنان را تحت تأثير قرار مىدهد. از اين رو، شايسته است از ازدواج و پيوند خويشاوندى با خانوادههاى پست و فرومايه همچون افراد فاسق، شرابخوار، معتاد، دزد و شرور و ... پرهيز شود.
[1]- بحارالانوار، ج 103، ص 232
. 4- كفو بودن
منظور از «كفو بودن»، هم شأن بودن و هم سطح بودن زن و شوهر است، و آن از نظر شرع عبارت از مساوات در دين، و از نظر عرف، مساوات در حسب و نَسَب، ثروت، شرف و مانند اينها.[1]
كفو بودن از نظر اسلام اهميّت بسيارى دارد. قرآن كريم درباره لزوم رعايت اين معيار مهم مىفرمايد:
«الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَالْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ وَالطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ»[2]
زنان ناپاك از آنِ مردانِ ناپاكند و مردان ناپاك نيز به زنان ناپاك تعلّق دارند، و زنان پاك از آنِ مردانِ پاك، و مردان پاك از آنِ زنان پاكند.
اگر دختر و پسر هم شأن يكديگر باشند و همديگر را درك كنند، همچون دو كفّه ترازو در هر شرايطى در كنار هم خواهند بود و هيچ ناراحتى و كمبودى نمىتواند زندگى آنها را از هم فروپاشد. در روايات اسلامى روى اين معيار تأكيد فراوانى شده است.
رسول خدا6مىفرمايد:
«اذا جائَكُمُ الْاكْفاءُ فَانْكِحُوهُنَّ وَ لا تَرَبَّصُوا بِهِنَّ الْحَدْثانَ»[3]
وقتى اشخاص همشأن براى خواستگارى آمدند، دخترتان را به آنها بدهيد و منتظر حوادث نباشيد.
در جاى ديگر مىفرمايد:
«زَوِّجُوا الْاكْفاءَ وَ تَزَوَّجُوا الْاكْفاءَ، وَاخْتارُوا لِنُطَفِكُمْ»[4]
[1]- ر. ك. فرهنگ معارف اسلامى، سيد جعفر سجّادى، واژه كفائت
[2]- نور( 4)، آيه 26
[3]- نهج الفصاحه، مترجم، ابوالقاسم پاينده، ص 37، جاويدان
[4]- همان، ص 357
به اشخاص همشأن زن بدهيد و از آنها [نيز] زن بگيريد و آنها را براى نطفههاى خود برگزينيد.
بعد از روشن شدن مساله همكفو بودن در گزينش همسر، بايد ديد كه زن و مرد در چه امورى لازم است در يك سطح باشند؟ آيا همسطح بودن در زيبايى، علم، ثروت، موقعيتهاى اجتماعى- خانوادگى، فرهنگ و مانند اينها؟ يا اينكه تأكيد اسلام در كفو بودن فراتر از اين امور است؟
در پاسخ مىگوييم تكيه اسلام در اين مورد، بيشتر روى محور همشأن بودن در دين، ايمان و اعتقاد و نيز اخلاق و ارزشهاى معنوى دور مىزند. بر اين اساس همشأنى در امور ديگر به عنوان معيار كلّى و اصلى محسوب نمىشود. اما اگر زن و مرد در امر دين و اخلاق در يك سطح بودند، ولى از نظر زيبايى، ثروت، علم و موقعيتهاى اجتماعى- خانوادگى با هم تفاوت داشتند، ازدواج كردن، مانعى ندارد، چرا كه تساوى در دين، ايمان و اخلاق، كمبودهاى ناشى از فقر و تهيدستى و نداشتن موقعيت اجتماعى- خانوادگى و ديگر موارد را كم و بيش جبران مىكند و باعث موفقيت زن و مرد در زندگى زناشويى خواهد شد.
اينك به توضيح موارد ياد شده مىپردازيم:
الف- كفوبودن در دين و ايمان: همشأن بودن در دين و ايمان- همانطور كه گذشت- از موارد مهمّ در كفو بودن زن و شوهر است و در روايات اسلامى مورد تأكيد قرار گرفته است، چنان كه رسول خدا6مىفرمايد:
«الْمُؤْمِنُ كُفْوُ الْمُؤْمِنَةِ وَ الْمُسْلِمُ كُفْوُ الْمُسْلِمَةِ»[1]
مرد مؤمن همشأن زن مؤمن و مرد مسلمان [نيز] همشأن زن مسلمان است.
بر اين اساس، هنگامى كه آن حضرت به تزويج دختران با همشأنهاى خود امر كرد، فرمود:
[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 44