بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 42

است. دختر و پسرى كه يك عمر مى‌خواهند با يكديگر زندگى كنند، بايد هر دو به زيور اخلاق پسنديده آراسته باشند، تا بتوانند به آسانى بر مشكلات زندگى چيره شوند. اينكه در پاره‌اى از روايات اسلامى از ازدواج با افراد بدرفتار، بددهن، شرابخوار، قمارباز و ...

منع شده، ناظر به رعايت هم‌شأنى در اخلاق و رفتار است.

امام باقر7به نقل از رسول خدا6مى‌فرمايد:

«اذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلْقَهُ وَ دينَهُ فَزَوِّجُوهُ الَّا تَفْعَلُوُهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى‌الْارْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ»[1]

هرگاه كسى براى خواستگارى نزد شما آمد كه اخلاق و دينش را مى‌پسنديد به او زن بدهيد و گرنه فتنه و فساد بزرگى در زمين به وجود مى‌آيد.

روشن است كه اخلاق پسنديده و برخوردارى از مكارم اخلاقى كمبودهاى ناشى از ثروت و زيبايى را جبران مى‌كند و مايه سازش و زندگى سعادتمندانه زن و شوهر مى‌شود.

مسأله كفو بودن- گذشته از موارد ياد شده- در پاره‌اى از روايات اسلامى به پاكدامنى ناشى از ايمان و اعتقاد و امكان تأمين زندگى تفسير شده است. امام صادق7در اين باره مى‌فرمايد:

«الْكُفْوُ انْ يَكُونَ عَفيفاً وَ عِنْدَهُ يَسارٌ»[2]

هم شأن بودن [در ازدواج‌] عبارت از پاكدامنى و امكان تأمين زندگى است.

آنچه تا حال در زمينه معيارهاى گزينش همسر ذكر شد، معيارهاى اساسى و مهمّ در اين زمينه است. در اينجا پاره‌اى ديگر از معيارها را به صورت گذرا بيان مى‌كنيم.

. 5- تقوا

امام حسن مجتبى7در پاسخ شخصى كه در مورد ازدواج دخترش‌مشورت‌

[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 51

[2]- همان


صفحه 43

كرده بود، فرمود:

«زَوِّجْها مِنْ رَجُلٍ تَقِىٍّ فَانَّهُ انْ احَبَّها اكْرَمَها وَ انْ ابْغَضَها لَمْ يَظْلِمْها»[1]

دخترت را به ازدواج مردى باتقوا در آور، زيرا اگر او دخترت را دوست بدارد، به او احترام مى‌گذارد و چنانچه به او علاقه نداشته باشد، به او ستم نمى‌كند.

. 6- سلامت فكر و روان‌

امام صادق7به نقل از امام على7مى‌فرمايد:

«ايَّاكُمْ وَ تَزْويجَ الْحَمْقاءِ فَانَّ صُحْبَتَها بَلاءٌ، وَ وَلَدَها ضِياعٌ»[2]

از ازدواج با زن نادان بپرهيزيد كه همنشينى با او گرفتارى و فرزند او (تباه و) نالايق است.

[1]- مكارم الاخلاق، طبرسى، ص 204، باب 8، فصل 3، بيروت

[2]- همان، ص 56


صفحه 44

خلاصه‌

يكى ديگر از معيارهاى گزينش همسر «اصالت خانوادگى» است. اسلام به كسانى كه درصدد ازدواج هستند، توصيه كرده كه درباره شرافت و اصالت خانوادگى همسر آينده خود بدقّت تحقيق نمايند. يكى از حكمتهاى توجه به اين معيار تأثير عامل وراثت به عنوان عامل زمينه‌ساز در تربيت صحيح و اسلامى است. از اين رو، بيشتر دخترانى كه در خانواده‌هاى آبرومند تربيت مى‌شوند، همچون پدر و مادر خود به آداب و رسوم دينى و موازين اخلاقى تقيّد بيشترى دارند.

هم‌شأن بودن معيار ديگرى در گزينش همسر است. منظور از هم‌شأن بودن، تساوى زن و شوهر در دين، ايمان و اخلاق و ارزشهاى معنوى است و در صورت برخوردارى زن و شوهر از اين معيار مى‌توانند با يكديگر زندگى آرام و خوبى داشته باشند و كمبودهاى ناشى از نبود زيبايى، ثروت، موقعيت اجمتاعى- خانوادگى و ديگر موارد، كم و بيش جبران خواهد شد.

در پاره‌اى از روايات نيز هم‌شأنى زن و شوهر به عفّت و امكان تأمين زندگى تفسير شده است.

گذشته از معيارهاى ياد شده، «تقوا» و «سلامت فكر و روان» نيز در زمره معيارهاى گزينش همسر قرار گرفته‌اند.

پرسش‌

1- منظور از اصالت خانوادگى همسر چيست؟

2- اسلام بر چه اساسى روى اصالت خانوادگى همسر تكيه كرده است؟

3- كفو بودن دختر و پسر در امر ازدواج به چه معناست؟

4- دختر و پسر بايد در چه مواردى هم‌شأن يكديگر باشند؟

5- آيا هم‌سطح بودن در دين و ايمان و اخلاق، كمبودهاى ناشى از فقر، زيبا نبودن و مانند آن را جبران مى‌كند؟


صفحه 45

درس پنجم: عوامل سعادت خانواده (1)

تأمين سعادت خانواده به شناختى جامع و فراگير نياز دارد تا بتوان در پرتو آن، عوامل سعادت‌آفرين خانواده را فراهم كرد. اين عوامل در حقيقت زيربناى خوشبختى خانواده به شمار آمده، سلامت روحى و اخلاقى اعضاى خانواده را تأمين مى‌كنند و نبودن هر يك از آنها در سستى اركان سعادت خانواده تأثير مى‌گذارد.

«احترام متقابل زن و شوهر»، «محبّت به يكديگر»، «گذشت و بخشش»، «مسؤوليت پذيرى»، «تفاهم با يكديگر» از جمله اين عوامل است كه به توضيح هر يك مى‌پردازيم.

احترام متقابل‌

احترام زن و شوهر به يكديگر در سلامت روحى، افزايش محبّت و تحكيم خانواده تأثير بسزايى دارد. دايره اين احترام، شاملِ ارج نهادن به شخصيت يكديگر، احترام به نظريات، افكار و سليقه همديگر شده، و تمام شؤون زندگى آنها را تحت تأثير نيكوى خود قرار خواهد داد.

مرد بايد به همسر خود احترام گذاشته، از اهانت، ناسزاگويى، سبك كردن و خُرد كردن شخصيت او بپرهيزد و هرگونه انتقادى را با رعايت احترام و ادب مطرح كرده، از فرياد زدن، ابراز خشونت و تحقير او در نهان و آشكار خوددارى كند. رسول خدا6مى‌فرمايد:

برادرم جبرئيل به من خبر مى‌داد و همواره سفارش زنان را به من مى‌كرد، تا آنجا كه گمان كردم جايز نيست شوهر به زنش «اف» بگويد، اى محمد6! در مورد زنان تقواى الهى پيشه كنيد ... با آنان مهربان باشيد و رضايت خاطر آنها را فراهم كنيد، تا در كنار شما باشند، آنان را بر كارى مجبور نكنيد، برايشان خشم نگيريد و اموالى كه به آنان داده‌ايد- جز با


صفحه 46

رضايت و اجازه آنها- پس نگيريد.[1]

زنى كه از همسر خود بى‌احترامى ديده و همواره مورد اهانت او قرار مى‌گيرد، شخصيتش لطمه ديده و نشاط و شكوفايى خود را از دست مى‌دهد و بتدريج باور مى‌كند كه نزد همسرش ارزشى ندارد و با چنين روحيه درهم شكسته‌اى نمى‌تواند فرزندان باشخصيت پرورش دهد.

امام صادق7در مورد احترام به زن توصيه كرده، مى‌فرمايد:

«مَنِ اتَّخَذَ امْرَأَةً فَلْيُكْرِمْها، فَانَّمَا امْرأَةُ احَدِكُمْ لُعْبَةٌ، فَمَنِ اتَّخَذَها فَلا يُضَيِّعْها»[2]

هركس زن بگيرد بايد به او احترام بگذارد. همانا زن هر كدام از شماها دلبر و معشوق شماست، بنابراين هر كس زن مى‌گيرد نبايد او را ضايع سازد.

اين مسأله از طرف زن نيز بايد رعايت شود و نسبت به همسرش احترام كند؛ همان حضرت در اين باره مى‌فرمايد:

«... سَعيدَةٌ سَعيدَةٌ امْرَأَةٌ تُكْرِمُ زَوْجَها وَ لا تُؤْذيهِ وَ تُطيعُهُ فى‌ جِميعِ احْوالِهِ»[3]

بسيار سعادتمند است زنى كه به شوهرش احترام گذارد، او را آزار ندهد و همواره از او اطاعت كند.

علل بى‌احترامى به زن‌

بى‌احترامى شوهر نسبت به همسر خويش معلول عواملى است كه بعضى از آنها عبارتند از:

1- انديشه برترى مرد بر زن‌

پندار برترى مرد بر زن و طفيلى دانستن وجود او، احساس تسلّط مطلق مرد را بر زن به وجود مى‌آورد و موجب تقويت اين باور غلط مى‌شود كه زن موجودى ناقص و انسانيّت او ناتمام است. همين مسأله زمينه پيدايش بى‌احترامى به او را فراهم مى‌كند، در حالى كه‌

[1]- مستدرك الوسائل، حاجى نورى( ره)، ج 14، ص 252، آل البيت

[2]- بحارالانوار، ج 103، ص 224

[3]- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 247


صفحه 47

تفاوتهاى موجود ميان زن و مرد، لازمه زندگى مشترك آنهاست و دليلى بر كمبود شخصيت مرد يا زن نيست.

. 2- خوى استبدادى‌

به كارى گيرى اين شيوه نادرست در قالب خشونت و ايجاد ترس در همسر، موجب شكسته شدن حرمت و شخصيت زن مى‌شود. افراد مستبدّ و خودرأى، بى‌احترامى به همسر را لازمه تسلّط خود بر زندگى مى‌دانند. در مقابل، انتظار احترام از ناحيه همسر خويش دارند و سعى مى‌كنند آن را از طريق استبداد و ابراز خشونت به دست آورند، در حالى كه نمى‌دانند احترام ظاهرى كه منشأ آن ترس باشد، هيچ گونه ارزشى ندارد. چنين شوهرانى از بدترين انسانها شمرده مى‌شوند. چنان كه رسول خدا6فرمود:

«شَرُّ النَّاسِ يَوْمَ الْقِيامَةِ الَّذينَ يُكْرَمُونَ اتِّقاءَ شَرِّهِمْ»[1]

بدترين مردم در روز قيامت كسانى هستند كه به جهت در امان بودن از شرّشان مورد احترام قرار مى‌گيرند.

. 3- توقّع كار زياد

توقّع بيجايى كه بعضى از مردان نسبت به انجام تمامى كارهاى خانه از زنان دارند، عامل ديگر بى‌احترامى به آنان است. چنين افرادى گمان مى‌كنند كه كار كردن زن در خانه تنها وظيفه اوست و به خود حقّ مى‌دهند كه در اين زمينه او را مورد توبيخ و سرزنش قرار دهند، در حالى كه زن چنين وظيفه‌اى ندارد و فقط علاقه او به همسر و امور خانه‌دارى مشوّق او در اين زمينه است و آنچه كه در اين باره بر عهده مرد است، تقدير و تشكّر است، نه توبيخ و بازخواست.

محبّت‌

يكى ديگر از عوامل سعادت خانواده كه اميد و حركت را به ارمغان مى‌آورد، محبّت زن و شوهر به يكديگر است. انسان نيازهاى عاطفى فراوانى دارد كه نياز به محبّت، يكى‌

[1]- بحارالانوار، ج 75، ص 283


صفحه 48

از اساسى‌ترين آنهاست؛ او دوست دارد هم مورد محبّت ديگران قرار گيرد و هم نسبت به آنها ابراز علاقه كند. زندگى بدون محبّت براى او جاذبه‌اى نداشته و از آن گريزان است.

از آنجا كه زن موجودى عاطفى است و عواطف و احساسات او بر جنبه‌هاى ديگرش غلبه دارد، نياز او به محبّت، بيش از مرد است و شايد به همين سبب، خداوند نسبت به زنان بيش از مردان مهربان است. رسول خدا6فرمود:

«انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى‌ عَلَى النِّساءِ أَرْأَفُ مِنْهُ عَلَى الذُّكُورِ»[1]

خداوند تعالى نسبت به زنان بيش از مردان مهربان است.

بنابراين، بهتر است شوهر، آغازگر ابراز محبّت و تداوم بخش آن باشد. در اين صورت، علاقه زن نسبت به او شدّت يافته، او نيز درصدد ابراز محبّت برمى‌آيد.

ساختار وجودى و خصوصيات فطرى زن، او را بشدّت، نيازمند محبّت همسر قرار داده است. زنى كه از اين موهبت بى‌بهره باشد، همواره باحسرت تمام درصدد جبران اين كمبود روحى خواهد بود. امام صادق7فرمود:

«انَّ الْمَرْأَةَ خُلِقَتْ مِنَ الرَّجُلِ، وَ انَّما هِمَّتُها فِى الرِّجالِ، فَاحِبُّوا نِساءَكُمْ»[2]

همانا زن از مرد آفريده شده و توجّه او به مردان معطوف است، پس زنانتان را دوست بداريد.

ابراز محبّت نسبت به زن به دو صورت «عملى» و «زبانى» انجام مى‌گيرد؛ ابراز محبّت عملى، در برخورد ملايم و محبّت‌آميز مرد نسبت به همسرش نمايان مى‌شود و بدين گونه زن، علاقه مرد نسبت به خود را از رفتار او در مى‌يابد. ابراز محبّت زبانى نيز نقش ويژه‌اى در تحكيم پيوند خانوادگى دارد.

زن به ابراز محبّت زبانى شوهر نياز دارد و به وسيله آن از محبّت قلبى شوهر نسبت به خود اطمينان يافته، آرامش خاطر پيدا مى‌كند و هرگز شيرينى آن را فراموش نمى‌كند.

[1]- محجة البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، ج 3، ص 119، بيروت

[2]- بحارالانوار، ج 103، ص 226


صفحه 49

رسول خدا6فرمود:

«قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ انّى‌ احِبُّكِ لا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها ابَداً»[1]

سخن مرد به همسرش كه «من دوستت دارم» هرگز از قلبش بيرون نخواهد رفت.

محبّت به همسر هراندازه بيشتر باشد، مطلوبتر است، زيرا محبت از عواطف انسانى او سرچشمه مى‌گيرد و نبايد آن را با شهوت كه امرى غريزى است، يكى دانست.

انبياى الهى كه مظهر والاى عواطف انسانى هستند، همگى از اين خصلت برخوردار بوده‌اند. امام صادق7در اين باره فرمود:

«مِنْ اخْلاقِ الْانْبِياءِ حُبُّ النِّساءِ»[2]

محبّت به زنان از اخلاق پيامبران است.

رسول گرامى اسلام6نيز كه منبع عطوفت و محبّت بود، نسبت به زنان محبّت ويژه‌اى داشت و آنان را همواره مورد لطف و مهربانى خود قرار مى‌داد. درباره آن حضرت چنين گفته شده است:

«كانَ رَسُولُ اللَّهِ6ارْحَمَ النَّاسِ بِالنِّساءِ وَ الصِّبْيانِ»[3]

رسول خدا6مهربانترين مردم نسبت به زنان و كودكان بود.

[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 10

[2]- سنن النبى، ص 147

[3]- محجة البيضا، ج 3، ص 98