1- اعتماد به نفس
يكى از عوامل مهمّ تقويت روحيّه مسؤوليت پذيرى، اعتماد به نفس است. افرادى كه داراى چنين روحيهاى هستند، در توانايى خود براى انجام مسؤوليت شك و ترديد ندارند و همواره از مسؤوليتها استقبال مىكنند و موفقيّت خود را در گرو ايفاى مسؤوليت مىدانند. بر عكس، كسانى كه فاقد اعتماد به نفس هستند، از قبول مسؤوليت طفره مىروند، زيرا در توانايى خود در انجام مسؤوليت، دچار شك و ترديد هستند و قبول مسؤوليت را با شكست، مساوى مىدانند؛ بدين جهت از پذيرفتن مسؤوليت، شانه خالى كرده، از آن دورى مىكنند.
براى اصلاح چنين افرادى بايد روحيه اعتماد به نفس و مسؤوليت پذيرى را در آنان تقويت كرد. چنين افرادى با انجام كارهايى كه در توان آنهاست و كسب موفقيّت در آن، بتدريج اعتماد به نفس پيدا مىكنند، زيرا ايفاى مسؤوليت منجر به استحكام شخصيّت و موفّقيت آنها در زندگى مىشود و زندگى را در كام آنها شيرين مىكند. در نتيجه، براى قبول مسؤوليت شتاب بيشترى از خود نشان مىدهند.
براى پرورش اين روحيّه در همسر نيز، مىتوان از طريق تشويق وى به انجام مسؤوليتها و ايجاد حسّ اعتماد به نفس به اين هدف دست يافت.
. 2- تأثير پذيرى از همسر
عامل ديگرى كه موجب تقويت روحيه مسؤوليت پذيرى انسان مىشود، معاشرت با افراد مسؤوليت پذير است، زيرا به واسطه تأثير پذيرى از روحيات ديگران، صفت مسؤوليت پذيرى بتدريج در او تقويت مىشود. روشن است كه وجود چنين روحيهاى در انسان، موجب سرايت اين صفت به همسر او خواهد شد و همچنين تأثير فراوانى در مسؤوليت پذيرى فرزندان آن خانواده مىگذارد. برعكس، اگر انسان فاقد چنين روحيهاى باشد، اما از همسر خود انتظار داشته باشد كه تمام مسؤوليتهاى خود را بخوبى انجام دهد، توفيقى در اين زمينه به دست نخواهد آورد.
بنابراين، لازمه ايجاد روحيه مسؤوليتپذيرى در محيط خانواده اين است كه مرد
خانواده، بيش از هر كس اين روحيه را در خود تقويت كند تا با گذشت زمان در همسر و فرزندان خود تأثير گذارد.
خلاصه
زندگى خانوادگى براساس مسؤوليت مشترك همسران بنا نهاده شده است و مسؤوليتپذيرى متقابل همسران از عوامل مهمّ سعادت خانوادگى محسوب مىشود. هر يك از زن و شوهر در قبال نيازها و مشكلات همسر خود مسؤول است. دامنه اين مسؤوليتها به وظايف شرعى همسران محدود نمىشود، بلكه ابعاد و جنبههاى اخلاقى را نيز در بر مىگيرد. غفلت از مسؤوليتهاى خانوادگى عواقب زيانبارى دارد، بدين جهت شناخت دقيق مسؤوليتها و انجام آن ضرورت مىيابد.
استحكام پيوند خانوادگى و آسايش روحى، يكى از اثرات سازنده مسؤوليت پذيرى در خانواده است. با ايجاد حس اعتماد به نفس مىتوان روحيه مسؤوليت پذيرى را در خود و ديگران ايجاد كرد.
تأمين هزينه زندگى و نيز مديريت و ايفاى نقش رهبرى در منزل از ناحيه مرد و قدرشناسى از زحمات مرد و احترام به رهنمودها و دستوراتش از ناحيه زن، همسردارى و تلاش در تربيت صحيح اولاد از ناحيه طرفين از جمله جلوههاى مسؤوليتپذيرى زن و شوهر مىباشد كه اسلام در مورد آنها رهنمودهايى ارائه كرده است.
پرسش
1- اهميّت مسؤوليتپذيرى در خانواده چيست؟
2- آثار زيانبار، عدم مسؤوليتپذيرى كدام است؟
3- برخى از نمودهاى مسؤوليتپذيرى زن و شوهر را ذكر كنيد.
4- آثار مثبت مسؤوليتپذيرى را بيان كنيد.
5- عوامل پيدايش روحيه مسؤوليتپذيرى كدام است؟
درس هشتم: آفات سعادت خانواده (1)
همان گونه كه موفقيّت و خوشبختى خانواده مرهون عواملى است كه با دستيابى به آن، نور صفا و صميميت محيط زندگى را روشن مىكند، اختلافات و تيره روزى خانواده نيز معلول آفات گوناگونى است كه دامنگير آن مىشود.
بد خلقى، بدبينى و بدگمانى، بىاعتنايى به همسر و بدزبانى نسبت به او از جمله آفتهاى خانواده است كه طى دو درس مورد بحث قرار خواهيم داد.
بد خلقى
بدخلقى صفت ناپسندى است كه زندگى انسان را تيره و تار مىكند. ورود بدخلقى در محيط زندگى خانوادگى موجب عوارض منفى بىشمارى مىگردد كه در قالبتندخويى، گرفتگى چهره، بىحوصلگى، اخم و بهانهگيرى نمايان مىشود.
بداخلاقى يكى از آفات ويرانگر زندگى خانوادگى است؛ پيامبر اكرم6فرمود:
«مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَ مِنْ شَقاوَتِهِ سُوءُ الْخُلْقِ»[1]
يكى از شاخههاى سعادت آدمى در زندگى، خوش اخلاقى است و از جمله عوامل شقاوت او بدخلقى است.
آثار بدخلقى
بدخلقى، محيط خانه را به جهنّم سوزانى تبديل مىكند كه ثمرهاى جز از دست دادن
[1]- مستدرك الوسائل، ج 8، ص 447
خوشبختى و سعادت افراد خانواده ندارد. اينك برخى از آثار منفى بدخلقى را ذكر مىكنيم:
1- ضايع شدن شخصيت انسانى
اولين اثر منفى بدخلقى بطور مستقيم متوجه شخص بدخلق مىگردد؛ بدين معنى كه بداخلاقى چنان چهره زشت و نامطلوبى از انسان ارائه مىدهد كه با مشاهده آن، خوبيها، صفات ارزشمند و ساير ارزشهاى اجتماعى او از ياد رفته، شخصيتش او ضايع مىشود و وى در نظر ديگران خوار و ذليل مىگردد. امير مؤمنان7فرمود:
«رُبَّ عَزيزٍ اذَلَّهُ خُلْقُهُ وَ رُبَّ ذَليلٍ اعَزَّهُ خُلْقُهُ»[1]
چه بسا عزيزى كه اخلاق بد، مايه ذلّت و خوارى او شده و چه بسا خوار و ذليلى كه اخلاق خوب، او را به عزّت و بزرگى رسانده است.
علاوه بر آن، بدخلقى مايه بىارزشى و ضايع شدن آثار اعمال نيك انسان مىشود.
امام صادق7فرمود:
«انَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَيُفْسِدُ الْعَمَلَ كَما يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ»[2]
بدخويى، كردار را تباه مىسازد، چنان كه سركه عسل را.
اگر در زندگى خانوادگى، هر يك از زن و شوهر، بدخلق و بدرفتار باشند، ويژگيهاى مثبت و خوبيهاى آنان كمرنگ شده، به يكديگر احترام نمىگذارند و در نتيجه، شخصيّت و عزّت خود را از دست خواهند داد. امير مؤمنان7فرمود:
«مَنْ كَثُرَ خُرْقُهُ اسْتُرْذِلَ»[3]
هركس بدخلقىاش زياد باشد، خوار و پست شمرده شود.
. 2- ايجاد ترس و اضطراب
بدخلقى در خانه و يا در محيط كار و زندگى، زمينه تفاهم و همدلى و صميميت را از
[1]- بحارالانوار، ج 71، ص 396
[2]- اصول كافى، ترجمه سيد هاشم رسولى، ج 4، ص 11
[3]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 183
بين برده، موجب دورى از مردم مىشود و در نتيجه آشفتگى روحى و احساس تنهايى و دلهره را به همراه دارد. امير مؤمنان7فرمود:
«مَنْ خَشُنَتْ عَريكَتُهُ اقْفَرَتْ حاشِيَتُهُ»[1]
هر كس درشت خوى باشد، دور و برش خالى گردد (و كسى در كنار او نمىماند).
محيط خانه و زندگى بايد محل آرامش و آسايش زن و مرد و فرزندان آنان باشد.
بداخلاقى، آرامش و صفاى محيط خانواده را از بين برده، ترس و دلهره را جايگزين آن مىكند؛ بعلاوه آنگاه كه شوهر با بدخلقى عرصه زندگى را براى همسرش تنگ كند و به جاى ملاطفت و نيكى، خشونت كرده، اضطراب و ترس را بر وى چيره سازد و تعادل روحى او را از بين ببرد، زن نيز احساس وحشت مىكند و خود را در برابر ديو بدخلقى گرفتار مىيابد. امير مؤمنان7فرمود:
«لا وَحْشَةَ اوْحَشُ مِنْ سُوءِ الْخُلْقِ»[2]
هيچ وحشتى، ترسناكتر از بدخلقى نيست.
. 3- زوال محبّت
اثر ديگر بدخلقى، كاهش مهر و محبّت و از بين رفتن مهربانى و دوستى است. رفتار انسان بدخلق، براى هيچ كس خوشايند نيست. همه از خوى ناپسند، در رنج و عذاب بوده، از آن نفرت دارند.
بدخلقى محبتهاى گذشته را به نفرت و انزجار مبدّل مىكند و موجب ناخشنودى آنان مىگردد. حضرت على7فرمود:
«مَنْ ساءَ خُلْقُهُ مَلَّهُ اهْلُهُ»[3]
هركس بداخلاق باشد، خانوادهاش از او ناخشنود مىشوند.
خوشرويى كمترين بهايى است كه زن در مقابل تلاش شبانهروزى خود، از شوهر
[1]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 325
[2]- همان، ج 6، ص 400
[3]- همان، ج 5، ص 328
انتظار دارد و در حقيقت جبران كننده بسيارى از كمبودهاى مادى زندگى بوده، تحمّل ناهمواريهاى آن را براى او ميسّر مىسازد. زنى كه همواره با تندخويى شوهرش رو به رو مىشود، زندگى در نظرش تيره و تار شده، از معاشرت با همسر بىحوصله و بدخلقِ خود خسته و درمانده خواهد شد.
گاهى تندخويى و بداخلاقى افراد چنان خسته كننده و نفرت انگيز است كه عدّهاى به انتظار مرگ آنان نشسته و بدين وسيله شاد مىشوند. امير مؤمنان7فرمود:
«مَنْ ساءَتْ سَجِيَّتُهُ سَرَّتْ مَنِيَّتُهُ»[1]
هر كس بداخلاق باشد، مرگش مايه شادى گردد.
بدگمانى
از ديگر آفات سعادت خانواده، بدگمانى زن و شوهر به يكديگر است كه آثار منفى بسيارى را به همراه دارد. شخص بدگمان داراى روحيّه منفىبافى و بيمارگونه است. او از سلامتروحى و تعادل روانى برخوردارنبوده، به رفتار وگفتار ديگران باديده بدبينى مىنگرد.
انسانى كه بر اثر روحيّه بدبينى، به همسر خود اعتماد و اطمينان ندارد، از آرامش و صفاى زندگى خانوادگى محروم خواهد بود. چنين فردى در روابط اجتماعى نيز موفق نخواهد شد، چرا كه در نتيجه به گمانى بد ديگران، دوستان خود را از دست داده، تنها خواهد ماند. امير مؤمنان فرمود:
«شَرُّ النَّاسِ مَنْ لَمْ يَثِقْ بِأَحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لَمْ يَثِقْ بِهِ احَدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ»[2]
بدترين مردم كسى است كه به علت بدگمانى، به هيچ كس اعتماد ندارد و به جهت رفتار بدش، كسى به او اطمينان نمىكند.
آثار بدگمانى
بدگمانى آثار نامطلوبى در زندگى انسان دارد كه برخى از آنها عبارتند از:
[1]- شرح غررالحكم، ج 5، ص 272
[2]- همان، ج 4، ص 178
1- برانگيختن بديها
يكى از نتايج زيانبار بدگمانى، كاهش انگيزه نيكوكارى و ارتكاب اعمال ناپسند است.
اگر مردى در مسائل خانوادگى نسبت به همسرش بدگمان باشد، اتهامات واهى و بىاساسى را به وى نسبت داده و سبب مىشود كه زشتى اعمال بد در نظر او، ناچيز جلوه داده شود و انجام اعمال ناشايست را براى او آسان مىكند و در نتيجه، رفتار او را بتدريج به سمتى انحرافى و نامطلوب سوق داده، موجب ظهور اعمال ناپسند از سوى او خواهد شد. امير مؤمنان على7در اين باره فرمود:
«سُوءُ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْامُورَ وَ يَبْحَثُ عَلَى الشُّروُرِ»[1]
بدگمانى كارها را فاسد مىكند و بديها را بر مىانگيزد.
. 2- اختلافات خانوادگى
از ديگر آثار منفى بدگمانى به همسر، ايجاد زمينه وسيع درگيرى و اختلافات خانوادگى است. از نظر فرد بدبين، اغلب رفتارهاى همسر، مشكوك و نادرست است و همين خيال واهى، موجب اعتراضات بىاساس، پرخاشهاى بيجا، دخالتهاى ناروا، اتهامات پوچ و واكنشهاى ناپسند او در مقابل رفتار همسر مىشود. تحمّل چنين وضعى در دراز مدت براى انسان مشكل و طاقت فرساست. همسر چنين فردى هراندازه كه صبور و خويشتندار باشد، پس از گذشت مدت زمانى، كاسه صبرش لبريز شده، به مقابله با او خواهد پرداخت.
در نتيجه، بر اثر غلبه روحيّه بدگمانى، همواره به خاطر مسائل جزئى و غير قابل اعتنا، درگيريهاى مستمر خانوادگى به وجود آمده، صلح و آرامش از اين خانه رخت برمىبندد و دوستى و محبت زن و شوهر، تبديل به جدايى روحى از يكديگر خواهد شد. حضرت على7فرمود:
«مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ سُوءُ الظَّنِّ لَمْ يَتْرُكْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَليلٍ صُلْحاً»[2]
بدگمانى بر هر كس چيره شود، بين او و هيچ دوستى، صلح و آرامش باقى نخواهد گذاشت.
[1]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 132
[2]- همان، ج 5، ص 406