1- برانگيختن بديها
يكى از نتايج زيانبار بدگمانى، كاهش انگيزه نيكوكارى و ارتكاب اعمال ناپسند است.
اگر مردى در مسائل خانوادگى نسبت به همسرش بدگمان باشد، اتهامات واهى و بىاساسى را به وى نسبت داده و سبب مىشود كه زشتى اعمال بد در نظر او، ناچيز جلوه داده شود و انجام اعمال ناشايست را براى او آسان مىكند و در نتيجه، رفتار او را بتدريج به سمتى انحرافى و نامطلوب سوق داده، موجب ظهور اعمال ناپسند از سوى او خواهد شد. امير مؤمنان على7در اين باره فرمود:
«سُوءُ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْامُورَ وَ يَبْحَثُ عَلَى الشُّروُرِ»[1]
بدگمانى كارها را فاسد مىكند و بديها را بر مىانگيزد.
. 2- اختلافات خانوادگى
از ديگر آثار منفى بدگمانى به همسر، ايجاد زمينه وسيع درگيرى و اختلافات خانوادگى است. از نظر فرد بدبين، اغلب رفتارهاى همسر، مشكوك و نادرست است و همين خيال واهى، موجب اعتراضات بىاساس، پرخاشهاى بيجا، دخالتهاى ناروا، اتهامات پوچ و واكنشهاى ناپسند او در مقابل رفتار همسر مىشود. تحمّل چنين وضعى در دراز مدت براى انسان مشكل و طاقت فرساست. همسر چنين فردى هراندازه كه صبور و خويشتندار باشد، پس از گذشت مدت زمانى، كاسه صبرش لبريز شده، به مقابله با او خواهد پرداخت.
در نتيجه، بر اثر غلبه روحيّه بدگمانى، همواره به خاطر مسائل جزئى و غير قابل اعتنا، درگيريهاى مستمر خانوادگى به وجود آمده، صلح و آرامش از اين خانه رخت برمىبندد و دوستى و محبت زن و شوهر، تبديل به جدايى روحى از يكديگر خواهد شد. حضرت على7فرمود:
«مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ سُوءُ الظَّنِّ لَمْ يَتْرُكْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَليلٍ صُلْحاً»[2]
بدگمانى بر هر كس چيره شود، بين او و هيچ دوستى، صلح و آرامش باقى نخواهد گذاشت.
[1]- شرح غررالحكم، ج 4، ص 132
[2]- همان، ج 5، ص 406
خلاصه
تيره روزى هر خانوادهاى معلول آفات گوناگونى است كه دامنگير آن مىشود. براى داشتن زندگى سالم، بايد در زمينه پيراستن كانون گرم خانواده از آفات مختلف تلاش كرد. هر عاملى كه موجبات سعادت خانواده را تضعيف كند، از آفات خانواده محسوب مىشود.
بدخلقى يكى از آفات ويرانگر خانواده است و اثرات زيانبارى دارد. اولين اثر بدخلقى، از بين رفتن تأثير رفتار نيك و ويژگيهاى مثبت انسان نزد همسر و فرزندانش مىباشد. اثر ديگر بدخلقى ايجاد ترس و اضطراب در محيط خانواده است كه آرامش روحى اعضاى خانواده را سلب مىكند. زوال محبت انسان نزد همسر و فرزندان، از ديگر آثار بدخلقى به شمار مىرود.
از ديگر آفات خانواده، بدگمانى نسبت به همسر است كه سلامت زندگى خانوادگى را تحتالشعاع خود قرار مىدهد. برانگيختن زمينههاى منفى و اختلافات و درگيريهاى خانوادگى از جمله آثار نامطلوب بدگمانى در زندگى است.
پرسش
1- مقصود از آفات سعادت خانواده چيست؟
2- ده اثر بدخلقى را بيان كنيد.
3- دو اثر بدگمانى را شرح دهيد.
4- شخص بدبين چه روحيهاى دارد؟ توضيح دهيد.
درس نهم: آفات سعادت خانواده (2)
بىاعتنايى به همسر و موجبات آن
يكى ديگر از آفات سعادت خانواده كه امرى ناپسند و زيان آور است بىاعتنايى به همسر است.
بىاعتنايى به همسر داراى عوامل متعدّدى است كه بعضى از آنها را در زير مىخوانيم:
1- روحيه خودبرتر بينى
روحيه خودبزرگبينى باعث مىشود كه شوهر نيازها، مشكلات و خواستههاىهمسرش را ناديده گرفته، تنها به فكر بهره بردارى از او و رسيدن به اميال نفسانى خود باشد و از همسرش توقّع دارد كه هميشه در خدمت خواستهها و اميال وى باشد و تا پاى جان براى او تلاش كند، ولى خود همچنان با نيازها، مشكلات، احساسات و سخنان همسرش با بىاعتنايى برخورد مىكند. اين گونه افراد در واقع گرفتار صفت ناپسند تكبّر هستند و در خانه ذلّت نشسته و خود نمىدانند. امير مؤمنان على7حالت آنها را چنين ترسيم مىكند:
«التَّكَبُّرُ فِى الْوِلايَةِ ذُلٌّ فِى الْعَزْلِ»
خود بزرگ بينى در سرپرستى و ولايت، خوارى در انزواست.
چنين افرادى در چشم ديگران و حتّى همسران تحقير شده خود، هيچ گونه ارج و منزلتى ندارند، زيرا به گفته امير مؤمنان7:
«تَكَبُّرُ الْمَرْءِ يَضَعُهُ»[1]
[1]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 278
خود بزرگ بينى مرد، او را كوچك مىكند.
. 2- بىتوجّهى به نقش همسر
افرادى كه به علّت خودبينى فقط به كار و تلاش خود توجه داشته، از رنج و كوششى كه همسر آنها در زندگى مشترك متحمّل مىشود، غفلت دارند، نقش مهم او را در خانواده، درك نكردهاند، به همين جهت نسبت به او تا اندازهاى بىاعتنا و بىتفاوت مىشوند.
در علم اخلاق از اين حالت زشت به كفران نعمت يا «ناسپاسى» ياد مىشود كه در اسلام از آن سخت نكوهش شده است. امير مؤمنان7مىفرمايد:
«كُفْرُ النِّعْمَةِ لُؤْمٌ»[1]
ناسپاسى نعمت، پستى است.
و نيز مىفرمايد:
«انَّ اهْلَ النَّارِ كُلُّ كَفُورٍ وَ مَكُورٍ»[2]
همه ناسپاسان و نيرنگبازان، اهل دوزخند.
بدزبانى
چهارمين آفت سعادت خانواده كه سلامت و آرامش اين نهاد را تهديد مىكند و اگر به صورت عادت درآيد، همواره زن و شوهر را درگير آثار منفى و زيانبار خود مىسازد، بدزبانى است. بدين جهت، روايات فراوانى درباره پرهيز از آزادى بىحدّ و حصر زبان و تأكيد بر محافظت آن وارد شده است.
مردى خدمت رسول خدا6آمد و تقاضاى نصيحت كرد. پيامبر6فرمود:
«إِحْفَظْ لِسانَكَ»
زبانت را حفظ كن.
[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 498
[2]- همان، ص 492
سپس در برابر تقاضاى مكرّر او تا سه مرتبه اين جمله را تكرار كرده، فرمود:
«وَيْحَكَ وَ هَلْ يُكِبُّ النَّاسَ عَلى مَناخِرِهِمْ فِى النَّارِ الَّا حَصائِدُ الْسِنَتهِمْ»[1]
واى بر تو! آيا مردم را جز درو شدههاى زبانشان به رو در آتش دوزخ مىاندازد؟!
امام صادق7فرمود:
«مَنْ خافَ النَّاسُ لِسانَهُ فَهُوَ فِى النَّارِ»[2]
كسى كه مردم از زبان او بترسند، در آتش دوزخ خواهد بود.
آفتهاى زبان
غير از بدزبانى آفتهاى ديگرى نيز براى زبان وجود دارد كه بعضى از آنها عبارتند از:
الف- سرزنش
سرزنش كردن هنگامى جزو آفات زبان محسوب مىشود كه به صورت يك عادت ريشهدار درآمده باشد و در برخورد با مسائل و مشكلات زندگى، قبل از هر چيز، در مورد همسر و فرزندان اجرا شود و برخورد خصمانه و عتاب آميزى را به وجود آورد، اما اگر سرزنش كردن از عادت ريشه نگرفته باشد و براساس اصول تربيتى باشد، مىتوان از آن براى اصلاح همسر و فرزندان استفاده كرد. در هر حال، بايد توجّه داشت كه حتى در صورت ضرورت، نبايد در اين باره افراط و زيادهروى كرد، بلكه بايد به حدّاقل آن اكتفا نمود، چرا كه زيادهروى در آن، آثار نامطلوبى از خود به جا مىگذارد و كانون گرم خانواده را به مخاطره مىاندازد. امير مؤمنان على7مىفرمايد:
«الْافْراطُ فِى الْمَلامَةِ يَشُبُّ نارَ اللَّجاجَةِ»[3]
زيادهروى در نكوهش، موجب شعلهور شدن آتش لجاجت مىشود.
[1]- اصول كافى، ج 3، ص 177
[2]- همان، ج 4، ص 19
[3]- شرح غررالحكم، ج 7، ص 359
تكرار سرزنش نيز موجب بىاثر شدن آن و پافشارى شخص، بر رفتار نادرست خويش مىگردد. امير مؤمنان7فرمود:
«إِيَّاكَ انْ تُكَرِّرَ الْعَتْبَ فَانَّ ذلِكَ يُغْرى بِالذَّنْبِ وَ يُهَوِّنُ الْعَتْبَ»[1]
از تكرار ملامت بپرهيز كه حرص بر گناه مىآورد و سرزنش را بىارزش مىكند.
. ب- ناسزاگويى
ناسزاگويى براى بعضى به صورت عادت ريشهدارى درآمده و در هنگام ناراحتى و نارضايتى از همسر، خشم خود را به صورت فحش و ناسزا نسبت به او ابراز مىكنند.
بيشتر اوقات، درگيريهاى لفظى زن و شوهر با ناسزاگويى اين افراد به پايان مىرسد و در نتيجه زن كه همواره مورد هتّاكى و ناسزاگويى شوهر قرار مىگيرد، كينه او را به دل گرفته و از او متنفّر مىشود؛ بدين گونه است كه اين افراد نزد همسر خود از محبوبيّت و احترام معمول خانوادگى، برخوردار نبوده، شخصيّت آنها نزد همسرشان خُرد مىشود.
على7مىفرمايد:
«إِحْذَرْ فُحْشَ الْقَوْلِ وَالْكِذْبَ فَانَّهُما يُزْرِيانِ بِالْقائِلِ»[2]
از فحّاشى و دروغ بپرهيز كه اين دو، گوينده خود را كوچك مىكنند.
ناسزاگويى در محيط خانواده، نه تنها هيچ مشكلى را حل نمىكند، بلكه بر مشكلات مىافزايد. شخص ناسزاگو در خانواده، به عنوان فردى نامتعادل شناخته مىشود كه مىخواهد همه مشكلات را با زبان زشت خود حل كند و به جهت بىاحترامى مكررّ به افراد خانواده و ناسزاگويى به آنان، بتدريج، حرمت خويش را نيز ضايع خواهد كرد.
براى اصلاح اين عادت ناپسند، بايد با گذشت زمان بر اثر تمرين خويشتندارى، در هنگام ناراحتى و هيجان روحى، كنترل نيروى خشم را به دست گرفته، براى حلّ مشكلات از راههاى واقع بينانه و عاقلانه اقدام كرد.
[1]- شرح غررالحكم، ج 3، ص 23
[2]- همان، ج 2، ص 279
. ج- نام زشت نهادن
برخى افراد براى تفريح و شيرين زبانى به صورتى تمسخرآميز، لقبى بر ديگران نهاده، گاه و بىگاه با مطرح كردن آن نام، او را آزرده خاطر مىكنند. گاهى انگيزه اين كار، ميل به تحقير ديگران و نوعى انتقام جويى است كه در هر صورت موجب تمسخر، تحقير و آزردگى همسر خواهد شد.
چنين صفت ناپسندى، مغاير با شؤون اخلاقى خانواده ومخالف قرآن مجيد است كه مىفرمايد:
«وَ لا تَنابَزُوا بِالْالْقابِ»[1]
با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد.
به هر حال، بايد مراقب بود كه در مواقع مختلف، بخصوص هنگام شوخى و بذله گويى يا عصبانيّت و انتقاد، چنين عمل نادرستى از انسان سرنزند كه موجب ناراحتى و آزردگى همسر خواهد شد.
. د- عيبجويى
شخص عيبجو هرگز به اصلاح عيوب خود و ديگران اهميّتى نمىدهد و همواره درصدد است كه از ديگران عيبى يافته و به منظور سرزنش، زخم زبان، انتقام جويى يا اغراض ديگر آن را بازگو كند. اين گونه افراد قبل از ديگران، خود، نيازمند اصلاح هستند و بايد در مرحله اوّل خود را اصلاح كنند كه پرداختن به عيوب ديگران و غفلت از عيوب خويش يكى از لغزشگاههاى بزرگ انسان است. امير مؤمنان7مىفرمايد:
«جَهْلُ الْمَرْءِ بِعُيُوبِهِ مِنْ اكْبَرِ ذُنُوبِهِ»[2]
ناآگاهى شخص به عيبهاى خويش، از بزرگترين گناهان اوست.
اين گونه افراد بنابر عادت، همواره از همسر خود عيبجويى كرده، بدين طريق او را
[1]- حجرات( 49)، آيه 11
[2]- بحارالانوار، ج 78، ص 91
آزار مىدهند و با اين رفتار نادرست، نه تنها عيبهاى همسر را اصلاح نمىكنند، بلكه در اخلاق او تأثير منفى مىگذارند. بدين جهت، پيشوايان دين توجّه انسان را از عيب ديگران به اصلاح عيوب خويش معطوف كردهاند، چرا كه فقط كسانى توانايى اصلاح ديگران را دارند كه ابتدا عيبهاى خود را اصلاح كرده باشند. امام على7مىفرمايد:
«طُوبى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ»[1]
خوشا به حال كسى كه پرداختن به عيوب خويش، او را از توجّه به عيبهاى ديگران بازداشته است.
خوشبختى در آن خانهاى است كه اهل آن، در مرحله اوّل به بازنگرى در اخلاق خويش و يافتن نقص و لغزشهاى خود پرداخته، سپس با لحنى ملايم، محترمانه و بدون هيچ گونه تحقير و اهانت و باتوجّه به شرايط و ظرفيّت روحى همسر، به اصلاح او بپردازند، بگونهاى كه با رضايت خاطر درصدد اصلاح خويش برآيد.
[1]- بحار الانوار، ج 69، ص 380