بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 104

«اغْسِلُوا ثِيابَكُمْ وَ خُذُوا مِنْ شُعُورِكُمْ وَاسْتاكُوا وَ تَزَيَّنُوا وَ تَنَظَّفُوا، فَإِنَّ بَنى‌ اسْرائيلَ لَمْ يَكُونُوا يَفْعَلُونَ ذلِكَ، فَزَنَتْ نِساؤُهُمْ»[1]

لباسهاى خود را بشوييد، موهاى خود را اصلاح كنيد، مسواك بزنيد و آراسته و پاكيزه باشيد؛ زيرا بنى اسرائيل چنين نكردند و زنانشان زناكار شدند.

امام رضا7نيز مى‌فرمايد:

«انَّ التَّهِيَّةَ مِمَّا يَزيدُ فى‌ عِفَّةِ النِّساءِ وَ لَقَدْ تَرَكَ النِّساءُ الْعِفَّةَ بِتَرْكِ ازْواجِهِنَ‌

التَّهِيَّةَ»[2]

آمادگى (و آراستگى مرد) بر عفت و پاكدامنى زن مى‌افزايد و گروهى از زنان، عفت خود را ترك كردند؛ زيرا شوهرانشان خود را براى نيازهاى آنها آماده نكردند.

د- حيا:

حيا، حالت شرمسارى و خجلت در ارتكاب اعمال ناپسند را گويند. هرگاه، صفت نيكوى حيا در انسان باشد، مايه دورى جستن وى از كارهاى زشت خواهد بود. امير مؤمنان7فرمود:

«الْحَياءُ يَصُدُّ عَنْ فِعْلِ الْقَبيحِ»[3]

حيا از ارتكاب كار زشت جلوگيرى مى‌كند.

صفا، پاكى و عفت، يكى از ثمره‌هاى برخوردارى از صفت ارزشمند حيا در محيط زندگى خانوادگى است، و بعكس، پرهيز نكردن از كارهايى كه شرم و حيا را در انسان ضعيف و كمرنگ مى‌كند، مانند شوخيهاى زننده، سخنان زشت و ناروا، توصيف مفاسد اخلاقى ديگران و ... منجر به خدشه‌دار شدن عفت انسان مى‌شود. بنابراين، انسان هر اندازه به حياى خود و همسرش اهميّت دهد، بر عفت و پاكدامنى اعضاى خانواده‌اش‌

[1]- نهج‌الفصاحه، ص 72

[2]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 183

[3]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 366


صفحه 105

مى‌افزايد. حضرت على7فرمود:

«عَلى‌ قَدْرِ الْحَياءِ تَكُونُ العِفَّةُ»[1]

عفت به اندازه حيا [ى انسان‌] است.

آثار حفظ عفت‌

حفظعفت نتايج گرانبهايى درتأمين‌سعادت خانوادگى‌دارد كه به‌برخى از آنها اشاره‌مى‌كنيم:

الف- پاكدامنى همسر:

عفّت، بهترين وسيله براى مبارزه با هواهاى نفسانى است كه دريچه آلودگى جنسى را به روى انسان مى‌بندد. حضرت امير7فرمود:

«ضادُّوا الشَّرَهَ بِالْعِفَّةِ»[2]

به واسطه عفت، با خواسته‌هاى نفسانى مخالفت ورزيد.

و نيز فرمود:

«الْعِفَّةُ تُضَعِّفُ الشَّهْوَةَ»[3]

عفت، شهوت را تضعيف مى‌كند.

در محيط خانوادگى، يكى از آثار عفت، پاكدامنى همسر است. اگر شوهر عفيف باشد، پاكدامنى او در اخلاق و رفتار همسرش تأثير مى‌گذارد و او را به سوى خوبيها سوق مى‌دهد. امام صادق7فرمود:

«عَفُّوا عَنْ نِساءِ النَّاسِ تَعُفَّ نِساؤُكُمْ»[4]

از زنان مردم چشم بپوشيد تا همسرانتان عفيف بمانند.

[1]- شرح غرر الحكم، ج 4، ص 312

[2]- همان، ص 231

[3]- همان، ج 2، ص 152

[4]- بحارالأنوار، ج 71، ص 270


صفحه 106

ب- جلب اعتماد همسر:

اعتماد به همسر يكى از ضروريات زندگى خانوادگى است و بدون آن نمى‌توان زندگى خوش و باصفايى داشت. عفت انسان موجب مى‌شود كه همسرش به پاكى و سلامت اخلاقى او اطمينان پيدا كند و با دلى خوش و خاطرى آسوده به انجام وظايف خانوادگى بپردازد، چرا كه مى‌داند، همواره عفت مانع آلودگى همسرش به زشتيهاست.

حضرت على7فرمود:

«الْعَفافُ يَصُونُ النَّفْسَ وَ يُنَزِّهُها عَنِ الدَّنايا»[1]

عفت، انسان را حفظ مى‌كند و او را از پستيها نگه مى‌دارد.

انسان غير عفيف، همواره نگرانى و بى‌اعتمادى همسرش را به دنبال دارد و اين خود، موجب ناراحتيها و مشكلات فراوان روحى و گسترش اختلافات خانوادگى مى‌شود.

ج- تحكيم پيوند خانوادگى:

براى تداوم محبّت و تحكيم پيوند خانوادگى بايد از عواملى كه موجب اختلافات در كانون گرم خانواده مى‌گردد، دورى گزيد. عدم رعايت عفت از سوى همسران پايه‌هاى محكم خانواده را لرزان مى‌كند و بعكس، بر اثر خويشتندارى و عفاف است كه محيط خانواده از اختلافات ويرانگر و فساد اخلاقى در امان مى‌ماند، چرا كه عفت، بزرگترين عامل حفظ انسان از غلتيدن به ورطه فساد و تباهى است. حضرت على7فرمود:

«ثَمَرَةُ الْعِفَّةِ الصِّيانَةُ»[2]

نتيجه پاكدامنى، خويشتندارى است.

انسان عفيف، بيش از حدّ لازم طلب نمى‌كند و در زندگى زناشويى به همسر خود قانع بوده، در پى هوسرانى نمى‌رود. امير مؤمنان7فرمود:

[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 106

[2]- همان، ج 3، ص 323


صفحه 107

«لَمْ يَتَحَلَّ بِالْعِفَّةِ مَنِ اشْتَهى‌ ما لا يَجِدُ»[1]

هر كس آنچه را نمى‌يابد بخواهد، به [زينت‌] عفت آراسته نيست.

5- درك همسر

زن و شوهر بايد براى دستيابى به ارزشها و اهداف تشكيل خانواده، رفتارى محترمانه نسبت به يكديگر داشته، تكاليف و حقوق همديگر را رعايت كنند و مقام و منزلت، موقعيت خانوادگى، شخصيّت اجتماعى و وضعيت كارى يكديگر را بخوبى درك نمايند.

درك همسر و انتظار همدلى و همكارى از او، توقّعى بجا و امرى طبيعى است و بدين وسيله بسيارى از نارساييها برطرف شده، زندگى صفا و صميميت مى‌يابد.

نقش درك همسر در زندگى‌

سعادتِ زندگى زناشويى، براساس كمك و تعاون زن و مرد شكل مى‌گيرد؛ ريشه بسيارى از درگيريها، اختلافات، جداييها و از هم پاشيدگى بنيان خانواده در عدم درك همسر نهفته است. هرگاه همسران همديگر را درك كنند و بدين‌گونه از مشكلات و گرفتاريهاى يكديگر با خبر باشند و در صدد رفع آن برآيند، كانون خانواده گرم و با صفا خواهد بود.

بى‌توجّهى به نيازهاى همسر در محيط خانواده و اختصاص ندادن وقتى از شبانه‌روز براى همدلى، و همدردى، زندگى را بى‌روح و ملال‌آور مى‌كند. از اين رو، سفارش شده است كه شوهر اوقات فراغت را در كنار همسر و فرزندان خود بگذراند تا با توجّه بيشتر به آنان و اهتمام به امور خانواده، تفاهم، صفا و صميميت، دوستى و مودّت را افزايش دهد.

پيامبر اسلام6فرمود:

«جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِيالِهِ احَبُّ الَى اللَّهِ تَعالى‌ مِنْ اعْتكافٍ فى‌ مَسْجِدى‌ هذا»[2]

[1]- همان، ج 5، ص 98

[2]- ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ج 4، ص 287، مكتب‌الاعلام الاسلامى، قم


صفحه 108

بودن مرد در ميان خانواده‌اش، در پيشگاه خدا از اعتكاف در مسجد من (مسجدالنّبى- مدينه) محبوبتر است.

چگونگى درك همسر

گرچه وجود ويژگيها و صفات مختلف و نيز پيچيدگيها و شگفتيهاى مسائل روحى و روانى، درك كامل روحيات افراد را مشكل و حتى غيرممكن مى‌سازد، اما مى‌توان با استفاده از مشتركات روحى و اخلاقى تا اندازه‌اى به درون افراد پى برد و از وضعيت روحى آنان آگاه شد.

لازمه آشنايى با روحيات ديگران اين است كه انسان از حالات روحى خود آگاهى داشته باشد تا بتواند دركى صحيح از روحيات ديگران پيدا كند. كسى كه شناخت درستى از خود ندارد، از شناخت ديگران عاجز خواهد بود. امير مؤمنان7فرمود:

«كَيْفَ يَعْرِفُ غَيْرَهُ مَنْ يَجْهَلُ نَفْسَهُ»[1]

آن كس كه خود را نمى‌شناسد، چگونه ديگران را بشناسد؟

از طرف ديگر، مى‌توان با شناخت روحيات و اخلاق خاص افراد، تصوير دقيقترى از شخصيت آنان ترسيم كرد؛ از اين رو آگاهى از رفتار و اخلاق همسر، رهگشاى درك او خواهد بود.

موانع درك همسر

الف- روحيه خودبرتربينى:

اين روحيه باعث مى‌شود كه انسان همسرش را بخوبى درك نكند و مشكلات و خواسته‌هاى او را ناديده بگيرد. چنين انسانى اگر هم در فكر همسر باشد، فقط در جهت بهره‌بردارى از او براى رسيدن به اميال نفسانى و خواسته‌هاى حيوانى خويش است. او توقّع دارد كه تمام توجّه همسرش به وى بوده، هميشه در خدمت خواسته‌ها و اميال او باشد و تا پاى جان برايش تلاش كند، ولى خود هيچ دركى از نيازها، مشكلات،

[1]- شرح غررالحكم، ج 2، ص 565


صفحه 109

احساسات و سخنان همسرش نداشته باشد و از روى بى‌اعتنايى با او برخورد كند.

البته برترى در بعضى از صفات و ويژگيها، انسانهاى وارسته را به سوى غرور و بى‌اعتنايى به همسر سوق نمى‌دهد، بلكه اين انسانهاى كم‌ظرفيت هستند كه بر اثر برتريهاى واقعى يا خيالى چنان غرور و سركشى پيدا مى‌كنند كه نمى‌توانند هيچ دركى از موقعيت و مسؤوليت همسر خود داشته باشند. اين گونه افراد در واقع گرفتار صفت ناپسند تكبّر و خودبرتربينى هستند، ذليلند و خود نمى‌دانند. امير مؤمنان7حالت آنان را چنين ترسيم مى‌كند:

«التَّكَبُّرُ فِى الْوِلايَةِ ذُلٌّ فِى الْعَزْلِ»[1]

خود بزرگ بينى در سرپرستى و ولايت، خوارى در انزواست.

چنين افرادى در چشم ديگران و حتى همسران تحقير شده خود، هيچ‌گونه ارج و منزلتى ندارند؛ زيرا به فرموده همان حضرت:

«تَكَبُّرُ الْمَرْءِ يَضَعُهُ»[2]

خودبزرگ‌بينى مرد، او را كوچك مى‌كند.

شخص خودبين، فقط به فكر خواسته‌ها و منافع خويش است و به صورت جدّى به نيازها و مسائل شخصى و خانوادگى شريك زندگى‌اش نمى‌انديشد. بنابراين، خودبينى مانع اساسى درك همسر است و تا اين مانع بزرگ از بين نرود، انسان قادر به درك همسر خويش نخواهد بود. و در اين صورت، خودبينى انسان محصولى جز ايجاد اختلاف و افزايش كينه و مشكلات خانوادگى نخواهد داشت. همان امام فرمود:

«ثَمَرَةُ الْعُجْبِ الْبَغْضاءُ»[3]

نتيجه خودبينى، دشمنى [و كينه‌] است.

[1]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 248

[2]- همان، ج 3، ص 278

[3]- همان، ص 325


صفحه 110

ب- بى‌توجّهى به نقش همسر:

بعضى افراد فقط به كار و تلاش خود توجه داشته، از رنج و كوششى كه همسر آنها در زندگى مشترك متحمّل مى‌شود غافلند و در واقع نقش مهم همسر را در خانواده درك نكرده‌اند. اينان، از اين نكته كه آرامش و سلامت خانواده و روال مطلوب آن، نتيجه تلاش دوجانبه زن و شوهر است و هيچ يك بدون همكارى صميمانه ديگرى قادر به تأمين سعادت خانواده نيست، غفلت دارند. اين مسأله، زمينه‌ساز عدم درك همسر و بى‌اعتنايى به نقش او و صفات ناپسند ديگر مى‌شود، در حالى كه زندگى سعادتمندانه خانوادگى فقط در سايه همدلى و توجّه به مسائل يكديگر و سعى در رفع مشكلات همسر ميسّر است. توجه به اين نكته ضرورت تحصيل رضايت همسر را براى همكارى صميمانه او آشكار مى‌كند.

اين حالت زشت، مصداق بارز كفران نعمت يا «ناسپاسى» است كه در اسلام از آن سخت نكوهش شده است. قرآن مجيد مى‌فرمايد:

«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ انَّ عَذابِى لَشَديدٌ»[1]

اگر شكرگزارى كنيد، بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى كنيد، مجازاتم شديد است.

فوايد درك همسر

الف- هماهنگى و همكارى:

فراز و نشيب زندگى بگونه‌اى است كه همه افراد به تناسب موقعيت شغلى و اجتماعى خود داراى گرفتارى و مشكلات هستند. اگر رفتار زن و شوهر با يكديگر براساس تحمّل سختيها و همكارى در رفع مشكلات نباشد، در محيط خانواده آرامش و سعادت و سلامت وجود نخواهد داشت. امّا درك همسر موجب آن مى‌شود كه زن و شوهر نه‌تنها بر مشكلات فايق آيند، بلكه از روى همكارى و همدردى بيشتر به اندازه توان خود در يارى رساندن به يكديگر تلاش كنند و با تقويت روحيه و از بين بردن‌

[1]- ابراهيم( 14)، آيه 7


صفحه 111

ناراحتى، پشتيبان روحى يكديگر در محيط خانه باشند.

مردى خدمت پيامبر اكرم6آمد و عرض كرد: همسرى دارم كه هرگاه وارد خانه مى‌شوم، به استقبالم مى‌آيد و چون خارج مى‌شوم، بدرقه‌ام مى‌كند و زمانى كه مرا اندوهگين مى‌بيند مى‌گويد: اگر براى روزى غصّه مى‌خورى، بدان كه ديگرى آن را به عهده گرفته است و اگر براى آخرت غصّه مى‌خورى خدا اندوهت را زياد كند.

رسول خدا6فرمود: خداوند كارگزارانى دارد و چنين زنى از كارگزاران خداست و نصف اجر شهيد را دارد.[1]

زنى كه همسر خود را درك مى‌كند، نه‌تنها خدمت به همسر را با تكلّف و زحمت انجام نمى‌دهد، بلكه با رغبت به امور خانه رسيدگى مى‌كند؛ بدين گونه هم در تأمين سعادت خانواده نقش بسزايى دارد و هم از اجر معنوى و پاداش اخروى آن بهره‌مند مى‌شود. امام صادق7فرمود:

هر زنى كه يك بار به شوهرش آب دهد، از عبادت يك سال كه روزش به روزه و شبش به نماز بگذرد، برايش بهتر است و خداوند در مقابل هر آب دادن به شوهر، شهرى در بهشت برايش مى‌سازد و شصت جرمش را مى‌بخشد.[2]

رسول خدا6پيرامون كمك مرد به همسرش در منزل فرمود:

«ياعَلِىُّ مَنْ لَمْ يَأْنِفْ مِنْ خِدْمَةِ الْعَيالِ فَهُوَ كَفَّارَةُ الْكَبائِرِ وَ يُطْفِى‌ءُ غَضَبَ‌الرَّبِّ»[3]

اى على! هر كس از خدمت به خانواده‌اش ننگ نداشته باشد، اين موجب بخشش گناهان بزرگ است و [آتش‌] غضب پروردگار را خاموش مى‌كند.

و نيز درباره ارزش خدمت به خانواده فرمود:

«لا يَخْدِمُ الْعِيالَ الَّا صِدّيقٌ اوْ شَهيدٌ اوْ رَجُلٌ يُريدُ اللَّهُ بِهِ خَيْرَ الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ»[4]

[1]- وسائل الشيعه، ج 14، ص 17

[2]- همان، ج 14، ص 123

[3]- بحارالأنوار، ج 104، ص 132

[4]- همان