بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 136

«إِذا واعَدَ احَدُكُمْ صَبِيَّهُ فَلْيُنْجِزْ»[1]

وقتى يكى از شما به فرزند خود وعده‌اى داد، حتماً به آن وفا كند.

برقرارى عدالت ميان كودكان‌

براى رشد و تربيت صحيح كودك، بايد حقوقى كه كودكان بر پدر و مادر دارند، بطور دقيق رعايت گردد. از جمله حقوق كودكان بر والدين اجراى عدالت ميان فرزندان است.

كودك انتظار دارد كه پدر و مادر در زندگى با وى به عدالت رفتار كنند و از هرگونه تبعيض و تفاوت نابجا در مورد فرزندان پرهيز كنند. عدم توجّه به عدالت، موجب نا آرامى روانى و انحراف اخلاقى كودك مى‌شود و حسادت و انتقام او را برمى‌انگيزد. اينك چند نكته درباره عدالت ميان كودكان بيان مى‌كنيم:

الف- اهميّت عدالت ميان كودكان‌

عدالت‌خواهى و مساوات طلبى در انسان ريشه فطرى و درونى دارد. خداوند توجه به عدل را در درون هر انسانى به وديعت گذارده است، تا از اين طريق، موجبات خير و سعادت او تأمين گردد.

فطرت پاك كودكان و لطافت طبع و حسّاسيت روح آنان اقتضا دارد كه پدر و مادر و ديگر افرادى كه در زندگى با آنان سر و كار دارند، رفتارى عادلانه و دور از هرگونه تبعيض و ترجيح نابجا داشته باشند. پيامبر اكرم6در تأكيد اين نكته مهم فرمود:

«اعْدِلُوا بَيْنَ اوْلادِكُمْ كَما تُحِبُّونَ انْ يَعْدِلُوا بَيْنَكُمْ فِى البِرِّ وَاللُّطْفِ»[2]

ميان فرزندانتان، عدالت را رعايت كنيد، چنان كه دوست داريد آنان در احسان و لطف به شما به عدالت رفتار كنند.

پدر و مادر بايد در همه امور كودكان، به عدالت توجه كامل داشته باشند و در محبّت‌

[1]- مستدرك‌الوسائل، ج 15، ص 170

[2]- مكارم الاخلاق، ص 220


صفحه 137

و تشويق و يا تنبيه و سرزنش، عادلانه رفتار كنند و هرگز براى كارى كه كودك انجام نداده، او را تنبيه نكنند و درباره امرى كه در آن مقصّر نيست او را سرزنش نكنند و اگر بين فرزندان دعوايى صورت گرفت، تنها مقصّر تنبيه شود و پدر و مادر جانب فرزند ديگر را نگيرند، اگر چه او خردسالتر و ضعيفتر باشد.

رعايت عدالت ميان كودكان بقدرى دقيق و ظريف است كه حتى شامل نگاهها و نوازش و بوسه پدر و مادر نسبت به فرزندان نيز مى‌شود.

پدرى با فرزندان خود به محضر رسول اكرم6شرفياب شد. به صورت يكى از فرزندان بوسه زد و به فرزند ديگر، اعتنايى نكرد. پيامبر6كه اين رفتار نادرست را مشاهده كرد، به او فرمود:

چرا با فرزندان خود بطور مساوى رفتار نمى‌كنى‌[1]؟!

پدر و مادر عادل و با انصاف، با همه فرزندان، بطور يكسان رفتار مى‌كنند و هيچ‌كدام را بر ديگرى ترجيح نمى‌دهند. دختر و پسر، زشت و زيبا، بزرگ و كوچك، خوش استعداد و كم استعداد، سالم و معيوب، همه را فرزند خويش مى‌دانند و بين آنها تفاوتى قائل نمى‌شوند، و در نوازش و اظهار محبت، در بزرگداشت و احترام، در خوراك و پوشاك، در حمايت و طرفدارى، در بخشش و پول توجيبى، در تقسيم كارهاى منزل و در كليّه امور، همه فرزندان را يكسان مى‌بينند و با همه بطور يكنواخت رفتار مى‌كنند.[2]

ب- جلوه‌هاى بى‌عدالتى‌

رفتار دوگانه با فرزندان و تبعيض در محيط خانواده به شكلهاى مختلفى جلوه مى‌كند، طرفدارى از يك كودك بويژه در هنگام درگيرى، ايجاد مسابقه و رقابت بدون در نظر گرفتن ظرفيت روحى و توان كودكان، ميزان تنبيه و كيفيت اعمال آن نسبت به كودكان، مضايقه در محبّت نسبت به كودكان بزرگتر در برابر فرزندان خردسال، نوازش يكى و عدم توجه به ديگرى و حساسيت نسبت به جنسيت فرزندان ... از جلوه‌هاى‌

[1]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 203

[2]- آيين تربيت، 238


صفحه 138

تبعيض و بى‌عدالتى به شمار مى‌رود.

اغلب خانواده‌ها به فرزند پسر، بيش از داشتن دختر اهميّت مى‌دهند و ناخرسندى خويش را نسبت به فرزند دختر در رفتار و برخورد نشان مى‌دهند. اين‌گونه رفتار، مورد پسند قرآن و سيره پيشوايان دين نيست. قرآن مجيد، وقتى از فرزند سخن مى‌گويد، آن را هديه‌اى الهى مى‌داند كه كسى حقِ چون و چرا در جنسيت و بود و نبود آن ندارد. سپس در ارائه سخن، نخست از فرزند دختر ياد مى‌كند:

«يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ اناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ اوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ اناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقيماً ...»[1]

(خداوند متعال) به هر كس بخواهد دختر مى‌بخشد و به هر كه بخواهد پسر مى‌بخشد و يا هم پسر مى‌دهد و هم دختر و هر كس را بخواهد عقيم مى‌كند.

جارود بن منذر مى‌گويد: امام صادق7به من فرمود: شنيده‌ام كه تو دخترى دارى، ولى خيلى از او خوشت نمى‌آيد! او چه زيانى به تو مى‌رساند؟ گلى است كه او را مى‌بويى و روزىِ او نيز مى‌رسد. براستى كه پيامبر خدا6پدر چندين دختر بود.[2]

از اين رو، براى دست يافتن به تربيت صحيح كودكان، پدر و مادر بايد از تبعيض و بى‌عدالتى نسبت به فرزندان خوددارى كنند و علل و انگيزه‌هاى تبعيض مانند: تعصب و حساسيت در مورد دختر، خوشمزگيها و شيرين‌زبانيهاى كودكان، تبعيت يا نافرمانى كودكان از والدين، غرور و خودبينى و در نتيجه بى‌اعتنايى به كودكان، غفلت و بى‌خبرى از نحوه برخورد و بالاخره جهل پدر و مادر و مربيان به حقوق كودك‌[3]را از بين ببرند، و زمينه رشد كودك را فراهم سازند.

ج- آثار و عوارض بى‌عدالتى‌

بى‌عدالتى ميان كودكان، به هر علت و دليلى كه باشد، پيامدهاى ناگوارى دارد: برخى از آنها عبارتند از:

[1]- شورى( 42)، آيات 49- 50

[2]- محجّة البيضا، ج 3، ص 119- 120

[3]- ر. ك: خانواده و نيازمنديهاى كودكان، ص 377- 378


صفحه 139

احساس بدبينى‌

هرگاه در محيط خانواده و يا اجتماع، پدر و مادر و مربّيان تربيتى و افراد جامعه، نسبت به كودكان تبعيض روا دارند و در محبت و نوازش، و يا ارائه خدمات و ... عدالت را مراعات نكنند، تخم بدبينى در دل كودك كاشته مى‌شود و با احساس محروميت از امكانات و مزاياى مربوط به خود، به پدر و مادر و ديگر سرپرستان امور بدگمان شده، سر از نافرمانى و طغيان درمى‌آورد و براى جبران كمبودهاى ناشى از بى‌عدالتى، سراغ پناهگاه ديگرى مى‌گردد، گر چه نامطمئن باشد.

احساس حقارت و فرومايگى‌

هر گاه كودك در زندگى روزمرّه، با بى‌عدالتى مواجه شود، خود را نسبت به ديگران حقير و پست‌تر مى‌بيند؛ اگر اين احساس فرومايگى در او عميق و ريشه‌دار گردد، آرامش روحى خويش را از دست مى‌دهد و با افسردگى و چهره‌اى آزرده در اجتماع ظاهر مى‌شود.

حسادت‌

وقتى كودك مشاهده كند كه در مقايسه با ساير كودكان و يا نسبت به برادر و خواهرش، به او توجّهى نمى‌شود، و همانند ديگران از مهر و محبّت برخوردار نيست، زمينه پيدايش حسادت در او فراهم مى‌شود.

انتقام‌

بى‌عدالتى ميان فرزندان، مايه احساس محروميت از عشق و علاقه مى‌شود و موجبات كينه، خشم و عصيان آنان را پديد مى‌آورد و بتدريج كينه‌توز و انتقامجو خواهند شد. از اين رو، گفته‌اند: بسيارى از جرمها و بزهكاريها، ناشى از بى‌عدالتى پدر و مادر در دوران كودكى است و چه بسيارند جنايتكارانى كه توجيه جنايت آنان جز عقده‌سازيهاى ناشى از تبعيض نيست.[1]

[1]- ر. ك: خانواده و نيازمنديهاى كودكان، ص 375 و 378


صفحه 140

آزادى كودك‌

يكى ديگر از عوامل رشد كودك كه در اعتماد به نفس، استقلال و شخصيت فردى و اجتماعى او تأثير بسزايى دارد، آزادى كودك در انجام كارهاى كودكانه، رهايى او از ضوابط خشك و بى‌روح و مقررات دست و پاگير و غيرضرورى است. كودكان بايد آزاد باشند تا بتوانند جست و خيزى داشته، با حركت و تلاش جهت اهداف مورد نظر، به رشد جسمانى و شادابى لازم دست يابند.

البته آزادى كودك به معناى بى‌بند و بارى، عصيانگرى، قانون شكنى و فرار او از محدوديتها و قوانين اجتماعى نيست، بلكه به معناى فقدان اجبارهاست.

كودك براى رفع دشواريها و نيازهاى فردى و به راه انداختن فكر و اراده، و تجربه‌آموزى و دفاع از خويشتن نياز ضرورى به آزادى دارد و اگر از آزادى لازم برخوردار نباشد و هميشه تحت انضباط شديد پدر و مادر قرار گيرد و چرخ عمل و انديشه او با زنجيرهاى گوناگون بسته شود، از رشد طبيعى خود بازمانده، دچار ركود و عقب ماندگى مى‌شود و ضربه اساسى به سعادت و خوشبختى او وارد مى‌آيد.

الف- حدود آزادى كودك‌

گرچه آزادى كودك دامنه‌اى وسيع دارد و شامل آزادى جسم و روح، فكر و عقيده، معاشرت و رفاقت، بازى و استراحت و ... مى‌شود و هر يك از آنها براى مجموعه شخصيت كودك مايه رشد و كمال است، ولى آزادى مطلق براى كودكان پسنديده نيست.

همان‌گونه كه سلب آزادى و محدوديتهاى افراطى در آزادى براى كودك زيانبخش است و موجبات سركوبى خواسته‌ها، تسليم او، ايجاد خشونت، از كار افتادن ابتكار و فراهم آمدن زمينه ناراحتى عصبى او مى‌شود، آزادى مطلق نيز براى او زيانبار است، چون چنين روشى موجب پديد آمدن تزلزل در رفتار، از بين رفتن آزادى ديگران و ايجاد هرج و مرج در بين كودكان مى‌گردد.

آزادى بيش از حدّ در انجام كارها، كودك را فردى خودخواه، ديكتاتور و زورگو،


صفحه 141

بار مى‌آورد، كه براى ديگران حقى نمى‌شناسد، آسايش را از پدر و مادر سلب مى‌كند، به برادر و خواهر و خويشان و دوستان و همسايگان اذيت و آزار مى‌رساند، غرايز و خواسته‌هاى او به افراط مى‌گرايد و او را به فساد و تباهى مى‌كشاند، تمايلات وى عنان گسسته مى‌شود و در آينده‌اى نه‌چندان دور غلام حلقه به گوش شهوات خواهد شد.

كودكى كه آزادى مطلق داشته باشد، حق دخالت و نظارت پدر و مادر را ضايع خواهد كرد، آنچه را كه او به نفع خود تشخيص دهد، عمل مى‌كند و اين امر بتدريج سبب مى‌شود كه او از برخورد با واقعيتهاى زندگى خوددارى نمايد و پا را از گليم خود درازتر كند.[1]

ناگفته نماند كه كودك بايد در سايه برخورد منطقى و رفتار حساب شده پدر و مادر به رعايت ضوابط در محيط خانواده عادت كند و با واگذارى مسؤوليت به تناسب رشد، سن و سال، جنس، درك و فهم، قدرت جسمانى و ظرفيت روحى به انجام كارهاى قانونمند تشويق گردد. علاوه بر آن، رعايت حدود آزادى با رشد تدريجى كودك سازگار است، چون كودك با طبع آزاد خود ميل دارد، هر جا كه مى‌خواهد برود و هر چه را كه مى‌بيند بردارد و هر چيزى را كه مايل است بخورد و از مزاحمت مربّى داناى خود خشمگين مى‌گردد. ولى وقتى از بلندى پرت مى‌شود و آسيب مى‌بيند، وقتى دست به آتش مى‌زند و مى‌سوزد، وقتى خود را به آب مى‌افكند و نفسش قطع مى‌شود، وقتى كه بر اثر غذاى نامناسب دچار بيمارى شده و از درد و تب اظهار ناراحتى مى‌كند، مى‌فهمد آن طورى كه مايل است آزاد نيست و نمى‌تواند به همه خواسته‌هاى خود جامه عمل بپوشاند. او به هر نسبتى كه رشد مى‌كند و فهمش افزايش مى‌يابد به محدوديت خود بيشتر پى مى‌برد.[2]

از نظر تعاليم دينى، كودك بايد از بردگيها و قيدهاى بى‌حساب آزاد باشد، كسى از او توقع نامشروع نداشته باشد، خود را ارباب و صاحب اختيار او نداند و در راه پيشروى او به سوى خواسته‌هاى بحق كودكانه‌اش، مانعى ايجاد نكند. پيامبر اسلام6براى نفى‌

[1]- ر. ك: آيين تربيت، ص 184؛ خانواده و نيازمنديهاى كودكان، ص 384

[2]- جوان، فلسفى، ج 2، ص 213


صفحه 142

مقررات و محدوديتهاى بى‌مورد در دوران طفوليت و برخوردارى كودكان از آزادى فرمود:

«الْوَلَدُ سَيِّدٌ سَبْعَ سِنينَ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنينَ وَ وَزيرٌ سَبْعَ سِنينَ»[1]

كودك هفت سال اول فرمانده، هفت سال دوم فرمانبردار و هفت سال سوم مشاور و ياور پدر و مادر ا ست.

ب- شرايط و موانع آزادى كودك‌

آزادى كودك بايد به تناسب محيط زندگى، روحيه و مصلحت فردى و خانوادگى او باشد. از اين رو، پدر و مادر در آزاد گذاشتن كودك بايد حدّ وسط از افراط و تفريط را ملاحظه كنند و شرايط زير را در نظر بگيرند:

1- آزادى در زمينه غرايز، شهوات، تمايلات نفسانى، مشروط و مقيد باشد.

2- اعطاى آزادى به ميزان لياقت و ظرفيت كودك باشد.

3- ارضاى خواسته‌ها با استفاده از آزادى تحت كنترل و نظارت پدر و مادر باشد.

4- تناسب سنّ، جنس، درك، استعداد كودك در اعطاى آزادى بايد مورد نظر باشد.

5- تشخيص عقلانى كودك در زمينه رفع نياز فردى او، حدّى براى آزادى او خواهد بود.

6- آزادى كودك بايد در شرايط و امكاناتى صورت گيرد كه او را نيرومندتر، در برابر امور مقاومتر و در تصميم‌گيريها و به كار بردن تصميمات موفقتر سازد.

با تلاش در تأمين آزادى كودك، بايد كوشش نمود كه موانع آزادى و كارهايى كه باعث سلب آزادى او مى‌گردد، برطرف شود. برخى از موانع آزادى مشروع و متناسب كودك بدين شرح است:

1- افراط در محبّت كه زمينه را براى وابستگى شديد و اسارت كودك فراهم مى‌آورد.

2- اسير تمايلات و خواسته‌ها شدن بگونه‌اى كه هر چه دلش خواست عمل كند. اين كار، در مراحل بعدى موجبات گناه را فراهم مى‌آورد.

3- سوء استفاده از آزاديهاى اعطايى و بهره‌مندى غلط و نادرست از آن، كه مانعى براى دستيابى به آزاديهاى بعدى است.

[1]- بحارالانوار، ج 104، ص 95


صفحه 143

4- عدم رعايت ضوابط و مقررات و مسائل انضباطى در خانه و نافرمانى از آنچه كه بايد اطاعت كند.

5- تباهى و فساد و بى‌توجّهى به ضوابط اخلاقى.

6- جهل و نادانى نسبت به كيفيت مصرف آزاديهاى اعطايى.[1]

امور ياد شده و موارد ديگر، مانع آزادى هستند و پدر و مادر با مشاهده هر يك از موارد مزبور بايد بر دامنه آزادى كودك گرهى بزنند و او را دوباره بر سر مرز آورند تا با رعايت حدود آزادى و كيفيت كاربرد آن، شخصيت كودك و رشد و بالندگى او تأمين شود.

پرورش استعدادها

براى تربيت صحيح كودك، لازم است به استعدادهاى درونى او توجّه نمود و تواناييهاى مختلف وى را به فعليت درآورد. با شناسايى استعدادهاى فطرى كودك، مى‌توان آن را در جهت مثبت پرورش داد و به اين وسيله، گامهاى بزرگى در تربيت كودك برداشت.

استعدادهاى گوناگونى در انسان وجود دارد، مانند استعداد دينى، علمى، اخلاقى، عاطفى و غيره كه به تبيين برخى از آنها مى‌پردازيم.

1- استعداد دينى‌

با برخوردارى از فطرت خداجو- كه برگرفته از وجود نفخه‌اى از روح خدا در ذات انسان است- مبانىِ بسيارى از باورهاى مذهبى با اندك تذكّر و آگاهى بخشيدن رشد مى‌كند. فطرت پاك كودك، او را به پذيرش مذهب و مسائل دينى فرا مى‌خواند؛ اين گرايش فطرى بقدرى در وى قوى است كه مى‌توان گفت: كودك خردسال مفهومى از مذهب ندارد، جز آنچه كه در فطرت او به امانت گذارده شده و او را به سوى رشد و تعالى آن سوق مى‌دهد.

[1]- ر. ك: خانواده و نيازمنديهاى كودكان، ص 384- 385 و 388- 389