بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 139

احساس بدبينى‌

هرگاه در محيط خانواده و يا اجتماع، پدر و مادر و مربّيان تربيتى و افراد جامعه، نسبت به كودكان تبعيض روا دارند و در محبت و نوازش، و يا ارائه خدمات و ... عدالت را مراعات نكنند، تخم بدبينى در دل كودك كاشته مى‌شود و با احساس محروميت از امكانات و مزاياى مربوط به خود، به پدر و مادر و ديگر سرپرستان امور بدگمان شده، سر از نافرمانى و طغيان درمى‌آورد و براى جبران كمبودهاى ناشى از بى‌عدالتى، سراغ پناهگاه ديگرى مى‌گردد، گر چه نامطمئن باشد.

احساس حقارت و فرومايگى‌

هر گاه كودك در زندگى روزمرّه، با بى‌عدالتى مواجه شود، خود را نسبت به ديگران حقير و پست‌تر مى‌بيند؛ اگر اين احساس فرومايگى در او عميق و ريشه‌دار گردد، آرامش روحى خويش را از دست مى‌دهد و با افسردگى و چهره‌اى آزرده در اجتماع ظاهر مى‌شود.

حسادت‌

وقتى كودك مشاهده كند كه در مقايسه با ساير كودكان و يا نسبت به برادر و خواهرش، به او توجّهى نمى‌شود، و همانند ديگران از مهر و محبّت برخوردار نيست، زمينه پيدايش حسادت در او فراهم مى‌شود.

انتقام‌

بى‌عدالتى ميان فرزندان، مايه احساس محروميت از عشق و علاقه مى‌شود و موجبات كينه، خشم و عصيان آنان را پديد مى‌آورد و بتدريج كينه‌توز و انتقامجو خواهند شد. از اين رو، گفته‌اند: بسيارى از جرمها و بزهكاريها، ناشى از بى‌عدالتى پدر و مادر در دوران كودكى است و چه بسيارند جنايتكارانى كه توجيه جنايت آنان جز عقده‌سازيهاى ناشى از تبعيض نيست.[1]

[1]- ر. ك: خانواده و نيازمنديهاى كودكان، ص 375 و 378


صفحه 140

آزادى كودك‌

يكى ديگر از عوامل رشد كودك كه در اعتماد به نفس، استقلال و شخصيت فردى و اجتماعى او تأثير بسزايى دارد، آزادى كودك در انجام كارهاى كودكانه، رهايى او از ضوابط خشك و بى‌روح و مقررات دست و پاگير و غيرضرورى است. كودكان بايد آزاد باشند تا بتوانند جست و خيزى داشته، با حركت و تلاش جهت اهداف مورد نظر، به رشد جسمانى و شادابى لازم دست يابند.

البته آزادى كودك به معناى بى‌بند و بارى، عصيانگرى، قانون شكنى و فرار او از محدوديتها و قوانين اجتماعى نيست، بلكه به معناى فقدان اجبارهاست.

كودك براى رفع دشواريها و نيازهاى فردى و به راه انداختن فكر و اراده، و تجربه‌آموزى و دفاع از خويشتن نياز ضرورى به آزادى دارد و اگر از آزادى لازم برخوردار نباشد و هميشه تحت انضباط شديد پدر و مادر قرار گيرد و چرخ عمل و انديشه او با زنجيرهاى گوناگون بسته شود، از رشد طبيعى خود بازمانده، دچار ركود و عقب ماندگى مى‌شود و ضربه اساسى به سعادت و خوشبختى او وارد مى‌آيد.

الف- حدود آزادى كودك‌

گرچه آزادى كودك دامنه‌اى وسيع دارد و شامل آزادى جسم و روح، فكر و عقيده، معاشرت و رفاقت، بازى و استراحت و ... مى‌شود و هر يك از آنها براى مجموعه شخصيت كودك مايه رشد و كمال است، ولى آزادى مطلق براى كودكان پسنديده نيست.

همان‌گونه كه سلب آزادى و محدوديتهاى افراطى در آزادى براى كودك زيانبخش است و موجبات سركوبى خواسته‌ها، تسليم او، ايجاد خشونت، از كار افتادن ابتكار و فراهم آمدن زمينه ناراحتى عصبى او مى‌شود، آزادى مطلق نيز براى او زيانبار است، چون چنين روشى موجب پديد آمدن تزلزل در رفتار، از بين رفتن آزادى ديگران و ايجاد هرج و مرج در بين كودكان مى‌گردد.

آزادى بيش از حدّ در انجام كارها، كودك را فردى خودخواه، ديكتاتور و زورگو،


صفحه 141

بار مى‌آورد، كه براى ديگران حقى نمى‌شناسد، آسايش را از پدر و مادر سلب مى‌كند، به برادر و خواهر و خويشان و دوستان و همسايگان اذيت و آزار مى‌رساند، غرايز و خواسته‌هاى او به افراط مى‌گرايد و او را به فساد و تباهى مى‌كشاند، تمايلات وى عنان گسسته مى‌شود و در آينده‌اى نه‌چندان دور غلام حلقه به گوش شهوات خواهد شد.

كودكى كه آزادى مطلق داشته باشد، حق دخالت و نظارت پدر و مادر را ضايع خواهد كرد، آنچه را كه او به نفع خود تشخيص دهد، عمل مى‌كند و اين امر بتدريج سبب مى‌شود كه او از برخورد با واقعيتهاى زندگى خوددارى نمايد و پا را از گليم خود درازتر كند.[1]

ناگفته نماند كه كودك بايد در سايه برخورد منطقى و رفتار حساب شده پدر و مادر به رعايت ضوابط در محيط خانواده عادت كند و با واگذارى مسؤوليت به تناسب رشد، سن و سال، جنس، درك و فهم، قدرت جسمانى و ظرفيت روحى به انجام كارهاى قانونمند تشويق گردد. علاوه بر آن، رعايت حدود آزادى با رشد تدريجى كودك سازگار است، چون كودك با طبع آزاد خود ميل دارد، هر جا كه مى‌خواهد برود و هر چه را كه مى‌بيند بردارد و هر چيزى را كه مايل است بخورد و از مزاحمت مربّى داناى خود خشمگين مى‌گردد. ولى وقتى از بلندى پرت مى‌شود و آسيب مى‌بيند، وقتى دست به آتش مى‌زند و مى‌سوزد، وقتى خود را به آب مى‌افكند و نفسش قطع مى‌شود، وقتى كه بر اثر غذاى نامناسب دچار بيمارى شده و از درد و تب اظهار ناراحتى مى‌كند، مى‌فهمد آن طورى كه مايل است آزاد نيست و نمى‌تواند به همه خواسته‌هاى خود جامه عمل بپوشاند. او به هر نسبتى كه رشد مى‌كند و فهمش افزايش مى‌يابد به محدوديت خود بيشتر پى مى‌برد.[2]

از نظر تعاليم دينى، كودك بايد از بردگيها و قيدهاى بى‌حساب آزاد باشد، كسى از او توقع نامشروع نداشته باشد، خود را ارباب و صاحب اختيار او نداند و در راه پيشروى او به سوى خواسته‌هاى بحق كودكانه‌اش، مانعى ايجاد نكند. پيامبر اسلام6براى نفى‌

[1]- ر. ك: آيين تربيت، ص 184؛ خانواده و نيازمنديهاى كودكان، ص 384

[2]- جوان، فلسفى، ج 2، ص 213


صفحه 142

مقررات و محدوديتهاى بى‌مورد در دوران طفوليت و برخوردارى كودكان از آزادى فرمود:

«الْوَلَدُ سَيِّدٌ سَبْعَ سِنينَ وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنينَ وَ وَزيرٌ سَبْعَ سِنينَ»[1]

كودك هفت سال اول فرمانده، هفت سال دوم فرمانبردار و هفت سال سوم مشاور و ياور پدر و مادر ا ست.

ب- شرايط و موانع آزادى كودك‌

آزادى كودك بايد به تناسب محيط زندگى، روحيه و مصلحت فردى و خانوادگى او باشد. از اين رو، پدر و مادر در آزاد گذاشتن كودك بايد حدّ وسط از افراط و تفريط را ملاحظه كنند و شرايط زير را در نظر بگيرند:

1- آزادى در زمينه غرايز، شهوات، تمايلات نفسانى، مشروط و مقيد باشد.

2- اعطاى آزادى به ميزان لياقت و ظرفيت كودك باشد.

3- ارضاى خواسته‌ها با استفاده از آزادى تحت كنترل و نظارت پدر و مادر باشد.

4- تناسب سنّ، جنس، درك، استعداد كودك در اعطاى آزادى بايد مورد نظر باشد.

5- تشخيص عقلانى كودك در زمينه رفع نياز فردى او، حدّى براى آزادى او خواهد بود.

6- آزادى كودك بايد در شرايط و امكاناتى صورت گيرد كه او را نيرومندتر، در برابر امور مقاومتر و در تصميم‌گيريها و به كار بردن تصميمات موفقتر سازد.

با تلاش در تأمين آزادى كودك، بايد كوشش نمود كه موانع آزادى و كارهايى كه باعث سلب آزادى او مى‌گردد، برطرف شود. برخى از موانع آزادى مشروع و متناسب كودك بدين شرح است:

1- افراط در محبّت كه زمينه را براى وابستگى شديد و اسارت كودك فراهم مى‌آورد.

2- اسير تمايلات و خواسته‌ها شدن بگونه‌اى كه هر چه دلش خواست عمل كند. اين كار، در مراحل بعدى موجبات گناه را فراهم مى‌آورد.

3- سوء استفاده از آزاديهاى اعطايى و بهره‌مندى غلط و نادرست از آن، كه مانعى براى دستيابى به آزاديهاى بعدى است.

[1]- بحارالانوار، ج 104، ص 95


صفحه 143

4- عدم رعايت ضوابط و مقررات و مسائل انضباطى در خانه و نافرمانى از آنچه كه بايد اطاعت كند.

5- تباهى و فساد و بى‌توجّهى به ضوابط اخلاقى.

6- جهل و نادانى نسبت به كيفيت مصرف آزاديهاى اعطايى.[1]

امور ياد شده و موارد ديگر، مانع آزادى هستند و پدر و مادر با مشاهده هر يك از موارد مزبور بايد بر دامنه آزادى كودك گرهى بزنند و او را دوباره بر سر مرز آورند تا با رعايت حدود آزادى و كيفيت كاربرد آن، شخصيت كودك و رشد و بالندگى او تأمين شود.

پرورش استعدادها

براى تربيت صحيح كودك، لازم است به استعدادهاى درونى او توجّه نمود و تواناييهاى مختلف وى را به فعليت درآورد. با شناسايى استعدادهاى فطرى كودك، مى‌توان آن را در جهت مثبت پرورش داد و به اين وسيله، گامهاى بزرگى در تربيت كودك برداشت.

استعدادهاى گوناگونى در انسان وجود دارد، مانند استعداد دينى، علمى، اخلاقى، عاطفى و غيره كه به تبيين برخى از آنها مى‌پردازيم.

1- استعداد دينى‌

با برخوردارى از فطرت خداجو- كه برگرفته از وجود نفخه‌اى از روح خدا در ذات انسان است- مبانىِ بسيارى از باورهاى مذهبى با اندك تذكّر و آگاهى بخشيدن رشد مى‌كند. فطرت پاك كودك، او را به پذيرش مذهب و مسائل دينى فرا مى‌خواند؛ اين گرايش فطرى بقدرى در وى قوى است كه مى‌توان گفت: كودك خردسال مفهومى از مذهب ندارد، جز آنچه كه در فطرت او به امانت گذارده شده و او را به سوى رشد و تعالى آن سوق مى‌دهد.

[1]- ر. ك: خانواده و نيازمنديهاى كودكان، ص 384- 385 و 388- 389


صفحه 144

حسّ مذهبى و چگونگى تلقّى كودك از مفاهيم و تعاليم دينى، از سنين دو تا سه سالگى آغاز مى‌گردد. تقليد از پدر و مادر در اداى مراسم مذهبى، و سپس علاقه نشان دادن به انجام رفتار دينى، حاكى از وجود استعداد دينى در اوست كه بايد بطور صحيح هدايت گردد.

البته در سنين چهار سالگى، كنجكاوى كودك و ميل او به سردرآوردن از اسرار طبيعت و راهيابى به سوى خدا، جلوه مى‌كند، و در حدود سنين پنج‌سالگى علاقه به خدا در او شديد مى‌شود و پرسشهاى او بيشتر اوقات در اين باره است كه خدا چه شكلى دارد؟ كجاست؟ چرا او را نمى‌بينيم؟ و ... از حدود شش سالگى در پى كشف منابع قدرت است و در رابطه با پدر كه منبع قدرتى عظيم در خانه است تصور مى‌كند كه براى آسمان هم قدرتى و عظمتى بايد مطرح باشد كه آن خداست.

از حدود سنين هشت سالگى به بعد شوقى در كودكان پديد مى‌آيد كه براى تكامل روانى خود تلاش كنند و جنبه‌هايى از ابعاد وجودى خويش را كه مخفى است، آشكار سازند. تلاش آنان، متوجّه ايجاد روابط استوار و جاودان با خداست و اين تلاش در سنين دوازده سالگى به صورت عالى متجلّى مى‌شود، و عشقِ نيرومندى به خدا پيدا مى‌كنند و حتى عبادتهاى خوبى انجام مى‌دهند. اين تلاشها بيشتر اوقات در اين زمينه است كه هويت خود را به دست آورند و براى جاودانگى خود فكرى كنند و زندگى ارزنده‌اى را براى خود پديد آورند.[1]

بر همين اساس است كه هدايت و راهنمايى صحيح پدر و مادر در شكوفايى استعداد دينى كودك و پرورش حسّ مذهبى نقش بسزايى دارد.

امام سجّاد7در تبيين اين وظيفه دينى پدر فرمود:

«انَّكَ مَسْؤُولٌ عَمَّا وَلَّيْتَهُ بِهِ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَالدَّلالَةِ عَلى‌ رَبِّهِ»[2]

تو (پدر) در سرپرستى فرزند خود مسؤول هستى كه كودك را با ادب و اخلاق پسنديده‌

[1]- ر. ك: پرورش مذهبى و اخلاقى كودكان، ص 54- 55

[2]- تحف العقول، ص 189


صفحه 145

پرورش دهى و او را به سوى پروردگارش راهنمايى كنى.

پدر و مادر در تربيت و شكوفايى استعداد دينى كودك مسؤوليت بزرگى به عهده دارند و بايستى نكات دقيق تربيتى و آموزشى را رعايت كنند. در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‌كنيم:

الف- آغاز تربيت دينى‌

از زمان پيوند زناشويى مرد و زن، امورى در تربيت كودك (آينده آنان) مؤثّر خواهد بود. از اين رو، چگونگى انتخاب همسر از جهات: ديندارى، حسن خلق، زيبايى، شادابى، اصالت خانوادگى، و نيز دورى جستن از ازدواج با خويشاوندان نزديك و زنان كم هوش، رواياتى از پيشوايان دين نقل شده است‌[1]و از تأثيرگذارى اخلاق، رفتار و وراثت آنان بر روحيه فرزندان و كيفيت تربيتشان سخن رفته است. پيامبر اسلام6فرمود:

«انْظُرْ فى اىِّ شَىْ‌ءٍ تَضَعُ وَلَدَكَ فَانَّ الْعِرْقَ دَسَّاسٌ»[2]

بنگر فرزندت را در چه جايگاهى قرار مى‌دهى؛ زيرا صفات ارثى به كودك منتقل مى‌شود.

در اسلام، به مراقبتهاى پيش از تولّد، عنايتى ويژه شده و دستورهايى از قبيل، ذكر نام خدا هنگام آميزش، به ياد غير نبودن، با تمام وجود به يكديگر سرگرم بودن، افكار و انديشه ناصواب نداشتن، دعا براى داشتن نسلى صالح و پاك، داشتن ايده‌هاى عالىِ انسانى و غيره، از جمله توصيه‌هاى اين دوره است.

از اين رو، زمان تربيت كودك را بايد از زمان تصميم‌گيرى ازدواج مرد و زن و سپس از زمان انعقاد نطفه تا زمان تولّد، در نظر گرفت. توجّه به رشد كودك در مرحله پيش از تولد، از مهمترين و حساسترين دوره‌هاى رشد است و تا حدود قابل ملاحظه‌اى ساختمان روانى و جسمانى كودك در اين زمان پى‌ريزى مى‌شود.

[1]- ر. ك. محجة البيضا، ج 3، ص 84- 94 و كتب روايى ديگر

[2]- كودك، فلسفى، ج 1، ص 64، به نقل از المستطرف، ج 2، ص 218


صفحه 146

سهم تربيتى مادر، در اين دوران بيش از پدر است؛ چون فعّاليت و كار مادر هنگام باردارى، علاوه بر تأثير در كيفيت و كمّيت رشد جسمانى بر جنبه عقلى و روانى او نيز اثر مى‌گذارد.

تحقيقات و تجارب علمى نشان داده است كه غذاها، داروها، مناظر زشت و زيبا، هيجانات، اضطرابها، ترسها، نگرانيها، خشمها و كينه‌ها، افكار و انديشه‌هاى مادر در جنين اثر مى‌گذارد. بيماريهايى چون قند، سرخچه، تب شديد در جنين مؤثر است.

خواسته‌ها و تمايلات، ايده‌هاى پست و بلند مادر، طرز برخورد او با همسر، با ديگران، با پديده‌ها، با تحوّلات طبيعى و تغييرات اجتماعى در جنين مؤثر است.[1]

با درك همين نكات است كه به مفهوم بلند سخن پيامبر اسلام6پى مى‌بريم كه مبدأ سعادت و شقاوت بشر را زمان رشد در رحم مادر معرفى كرده، فرمود:

«الشَّقِىُّ مَنْ شَقِىَ فى‌ بَطْنِ امِّهِ وَالسَّعيدُ مَنْ سَعِدَ فى‌ بَطْنِ امِّهِ»[2]

بدبخت كسى است كه در شكم مادر بدبخت شد و خوشبخت كسى است كه در شكم مادر خوشبخت شد.

ب- انجام آداب اسلامى‌

شايسته است كه پدر و مادر مسلمانى كه صاحب فرزند مى‌شوند، نخست آداب ويژه ولادت را كه اسلام بيان كرده، درباره او اجرا كنند و از روزهاى نخست زندگى، او را با آداب اسلامى آشنا سازند.

از آنجا كه نوزاد از اولين لحظات حيات، از محيط و اطرافيان خويش تأثير مى‌پذيرد و اين ارتباط، بيشتر از طريق صداهايى است كه به گوش او مى‌رسد، بهتر است از همان ابتدا گوش او را با نغمه‌هاى روحانى و الهى آشنا كرد. بدين جهت مستحب است بعد از غسل ولادت، در گوش راست نوزاد، اذان و در گوش چپ او اقامه گفته شود.[3]

[1]- ر. ك: پرورش مذهبى و اخلاقى كودكان، ص 106

[2]- بحارالانوار، ج 5، ص 9

[3]- تحرير الوسيله، ج 2، ص 310؛ مستدرك الوسائل، ج 15، ص 142- 146