ما كودكان خود را در سن پنج سالگى به نماز وامىداريم، شما نيز آنها را در سنّ هفت سالگى به نماز واداريد. همچنين ما به فرزندانمان در سنّ هفت سالگى دستور مىدهيم كه به اندازه طاقتشان روزه بگيرند، يك روز، نصف روز، كمتر يا بيشتر و هرگاه تشنگى و گرسنگى بر آنها غلبه كرد، افطار مىكنند، تا به روزه عادت كنند، ولى شما اطفالتان را در نه سالگى به روزه واداريد، هر مقدار از روز را كه توانستند و هرگاه تشنگى بر آنها چيره شد، افطار كنند.[1]
پدر و مادر و نيز مربيان تربيتى بايد توجه داشته باشند كه آموزش دينى كودكان، با سنّ و مقتضاى سنّى و عقلى آنان مطابقت داشته باشد. آنچه كه به يك دختر ده ساله آموخته مىشود، هرگز به پسر آموخته نمىشود. و نيز دختر ده ساله (براى مثال) بايد بيش از پسر ده ساله به مسائل دينى خود آگاه باشد؛ پس به آموزش دينى بيشترى نياز دارد.
2- استعداد علمى
براى پرورش استعداد علمى كودك بايد از هر وسيله و زمينهاى استفاده كرد و به جنبههاى گوناگون آن پرداخت. پدر و مادر بايد به فرزندان خود فرصت دهند تا بارقههاى خلّاقيت و سازندگى را، پيش از آنكه به خاموشى گرايد، در درون خود شعلهور سازند و به وسيله كمك فكرى و عملى، انگيزههاى خلّاقيت را در آنها متبلور سازند. در اين مبحث به دو جنبه از استعداد علمى كودكان اشاره مىكنيم:
الف- پرورش استعداد حقيقتجويى
كودكان به تناسب سن، سعى دارند از حقايق اشيا سردرآورند. هدايت كودك در مراحل مختلف سنّى و پاسخ صحيح به پرسشهاى حقيقتجويانه و به كار گرفتن قدرت تفكّر و قوّه خلّاقيت و نوآورى وى، در پرورش استعداد حقيقتجويى او بسيار مؤثّر است. امير مؤمنان7در مورد ارزش تفكّر فرمود:
«لا عِلْمَ كَالتَّفَكُّرِ»[2]
هيچ علمى مانند تفكّر نيست.
[1]- سنن النّبى، ص 157
[2]- بحارالانوار، ج 69، ص 409
همچنين درباره مطلوب بودن علمى كه آميخته با دانش فطرى باشد، فرمود:
«الْعِلْمُ عِلْمانِ، عِلْمٌ مَطْبُوعٌ وَ عِلْمٌ مَسْمُوعٌ وَ لا يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ»[1]
علم دو گونهاست: دانش فطرى (طبيعى) و دانش اكتسابى، اگر دانش فطرى نباشد، اكتسابى هم سود نمىدهد.
ب- آموزشهاى علمى و مهارتهاى اجتماعى
از نظر اسلام، با توجّه به شرايط سنّى و آمادگى ذهنى كودك، آموزش او در زمينههاى گوناگون توصيه و تأكيد شده است. امام صادق7فرمود:
«الْغُلامُ يَلْعَبُ سَبْعَ سِنينَ وَ يَتَعَلَّمُ الْكِتابَ سَبْعَ سِنينَ وَ يَتَعَلَّمُ الْحَلالَ وَالْحَرامَ سَبْعَ سِنينَ»[2]
كودك تا هفت سالگى بازى كند، هفت سال دوم قرآن بياموزد و هفت سال ديگر حلال و حرام را فراگيرد.
در زمينه آموزش علمى كودك، اگر وى قادر به حفظ مطالب و دريافت آن از طريق ذهن نيست، بايد مسائل مورد نياز را به رشته تحرير درآورد تا از آن در موقع مناسب بهره گيرد. امام حسن مجتبى7به فرزندان و برادر زادگانش فرمود:
«انَّكُمْ صِغارُ قَوْمٍ وَ يُوشَكُ انْ تَكُونُوا كِبارَ قَوْمٍ آخَرينَ، فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ انْ يَحْفَظَهُ فَلْيَكْتُبْهُ وَلْيَضَعْهُ فى بَيْتِهِ»[3].
همانا شما (امروز) فرزندان گروهى هستيد و اميد مىرود كه فردا رهبران و بزرگان گروهى ديگر (آيندگان) باشيد، بنابراين، دانش بياموزيد و هر كدام حافظه قوى نداريد، آن را بنويسيد و نوشتهها را نگهدارى كنيد.
[1]- نهجالبلاغه، حكمت 331، ص 1245
[2]- وسائل الشيعه، ج 15، ص 194
[3]- بحارالانوار، ج 2، ص 152
يادگيرى مهارتهاى مختلف اجتماعى كه در هر عصرى ضرورت خاص خود را دارد، امرى مهم تلقّى مىشود. به عنوان مثال سواركارى، تيراندازى و شناگرى از ضروريات زندگى صدر اسلام بود و اسلام بدان اهميّت ويژهاى مىداد و براى رونق دادن به آن، برد و باخت را در آنها جايز مىداند.[1]امير مؤمنان7فرمود:
«عَلِّمُوا اوْلادَكُمُ السِّباحَةَ وَالرِّمايَةَ»[2]
به فرزندانتان، شنا و تيراندازى بياموزيد.
3- استعداد اخلاقى
براى رشد شخصيت كودك، احياى ارزشهاى اخلاقى، عادت دادن وى به خوبيها و دورى گزيدنش از زشتيها، بايد به پرورش استعدادهاى كودك اهميت لازم داده شود.
همچنين شايسته است به كودك تفهيم گردد كه اخلاق نيكو سبب سرافرازى و زندگى شرافتمندانه او خواهد شد، همانگونه كه اخلاق زشت، سرافكندگى و خوارى زندگى را در پى دارد.
از آنجا كه تأثير پذيرى كودك از رفتار پدر و مادر و محيط زندگى بسيار سريع و نقشآفرين است، بايد شيوه زندگى و آموزش اخلاقى او بگونهاى باشد كه موجبات سعادت دنيا و آخرت وى تضمين گردد.
نقش پدر و مادر و محيط خانواده در پرورش اخلاقى كودكان بسيار مهم و اساسى است. در حقيقت بايد پذيرفت كه خانواده نخستين مدرسه و پدر و مادر مهمترين مربّيان اخلاقى كودكان هستند.
پايههاى اخلاقى و شخصيت انسان، در خانه شكل مىگيرد؛ در حقيقت رفتار، شخصيت و خلق و خوى هر كودك انعكاس كاملى از رفتار پدر و مادر است. لبخند و ترشرويى، مهربانى و بىمهرى، وفا و بىوفايى، صدق و كذب، شرافت و جنايت، عدالت و بىعدالتى و
[1]- ر. ك: وسائل الشيعه، ج 13، ص 348- 351
[2]- اصول كافى، ج 4، ص 47
هرگونه گفتار و عملكرد پدر و مادر براى كودك آموزنده راه و رسم زندگى است.
به منظور پرورش اخلاقى كودك بايد آگاهيهاى لازم در اختيار او قرار داده شود.
بخشى از آگاهيها درباره اصول معاشرت و براساس رعايت حقوق انسانها، احترام به آنها و مراعات عدل و انصاف است. بخشى ديگر در مورد فضايلى است كه بايد خود را بدان آراسته ساخت و ارزش صفات نيك را شناخت. قسمتى ديگر از اخلاق مربوط به رعايت آداب، رسوم و تشريفاتى است كه صحت آن مورد تأييد قرار گرفته و افراد جامعه، خود را به رعايت آن ملزم مىدانند: مثل آداب غذا، معاشرت، آمد و شد، تعارف؛ همچنين قسمتى ديگر نيز درباره صفات نكوهيدهاى است كه موجبات گمراهى فرد و ديگران را فراهم مىآورد، مانند: ريا و تزوير، دروغ و نفاق، كينه و خصومت، بدخواهى و حسادت، تجاوز و حقارت، انتقامجويى، بىبند و بارى و غيره.
پدر و مادر وظيفه دارند زمينهسازى لازم در جهت پايبندى فرزندان به فراگيرى اصول و ضوابط اخلاقى را فراهم سازند و در جهت تقويت فضايل و سازندگى كودك گام بردارند.
اينك به ذكر بعضى از مهمترين صفات اخلاقى كه تاثير زيادى در شكلگيرى و رشد شخصيت كودك دارد، مىپردازيم:
الف- راستگويى
از بزرگترين وظايف پدر و مادر در تربيت فرزند، پرورش خصلت راستگويى كودك است. كودك در نخستين روزهايى كه لب به سخن مىگشايد، چيزى جز راست نمىگويد، بطورى كه راستگويى او ضربالمثل شده، مىگويند: «سخن راست را بايد از كودك شنيد.» راستگويى و كردار درست پدر و مادر در محيط خانواده به كودك مىآموزد كه صداقت و راستى را پيشه خود سازد و از دروغگويى پرهيز كند كه نتيجهاى جز بدنامى و بىآبرويى و روسياهى نخواهد داشت. پيامبر اسلام6فرمود:
«ايَّاكَ وَالْكِذْبَ فَانَّهُ يُسَوِّدُ الْوَجْهَ»[1]
از دروغگويى بپرهيز؛ زيرا دروغ باعث روسياهى است.
[1]- مستدرك الوسائل، ج 9، ص 125
كودك از خانواده و اجتماع و از كسانى كه در محيط زندگى او هستند، دروغ را مىآموزد. روزهاى نخست هنگامى كه اراده مىكند دروغى ببافد، دچار لكنت زبان و آشفتگى و نابسامانى درون مىشود، ولى بتدريج بر اثر عادت و تمرين در اين زمينه، حرفهاى خواهد شد. پدر و مادر وظيفه دارند عواملى را كه باعث دروغگويى كودك مىشود از بين ببرند. برخى از عوامل و انگيزههاى دروغ عبارتند از: ترس از مجازات، حسادت و رقابت، انتقام، كينهجويى، خودخواهى، تمايلات اجتماعى و سياسى و اقتصادى، خودنمايى، شرم و حيا، ضعف و عجز، حفظ شخصيت، جلب نظر ديگران، پوشاندن لغزش، تخيّل و بازى كودكانه، الگوى غلط، آزمون پدر و مادر و تشويق نادرست.
براى درمان و اصلاح صفت ناپسند دروغگويى در كودكان راههايى ارائه شده، از جمله: شناخت علل و انگيزههاى دروغگويى، آگاهى دادن نسبت به عواقب دروغ، ايجاد محيط سالم و دورى جستن از بدآموزيها و الگوهاى فاسد، رعايت انصاف از طرف پدر و مادر در ملامت و سرزنش، عفو و بخشش، محدود كردن توقّعات از كودكان، ايمن كردن از مجازات و به وجود آوردن احساس و آرامش و اطمينان، پند و اندرز و هشدار به كودك، اعلام و تفهيم نارضايتى و دوست نداشتن دروغگو، ايجاد سرگرمى و مچگيرى در موارد حادّ و بالأخره تنبيه و تهديد به اندازه ضرورت.[1]
ب- شادابى و نشاط
شادابىِ كودك يكى از عوامل رشد و موفقيّت اوست. كودكى كه شاداب است، با آرامش و اطمينان خاطر به كار و فعاليّت مىپردازد، دچار اضطراب و تشويش نمىشود و در اجتماع با خوشبينى و نشاط زندگى مىكند. بعكس، افسردگان و كودكان محروم از شادابى، هميشه خسته و فرسوده به نظر مىرسند و در برابر مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى، ناتوان بوده و قادر نيستند به وظايف دينى و دنيايى خود عمل كنند.
امام باقر7فرمود:
[1]- ر. ك: پرورش مذهبى و اخلاقى كودكان، ص 280- 290
«الْكَسَلُ يَضُرُّ بِالدّينِ وَالدُّنْيا»[1]
كسالت براى دين و دنياى انسان زيانآور است.
پدر و مادر وظيفه دارند، محيط زندگى كودك را سرشار از شادى و طراوت كنند و براى اين مقصود مىتوان از عواملى مانند: مشاركت در امور خانواده و اجتماع، گردش و تفريح در باغ و صحرا و كوه و دشت، پر كردن اوقات فراغت، رفع نيازهاى كودك، ديد و بازديد فاميلى، معاشرت و رفاقت سالم و غيره كمك گرفت.
سيره پيامبر اكرم6در خانواده اين بود كه همه روزه صبح دست محبت و نوازش بر سر فرزندان خود مىكشيد و بدين وسيله، موجبات شادمانى آنان را فراهم مىساخت.
آن حضرت درباره شادمان كردن كودك فرمود:
«... مَنْ فَرَّحَهُ، فَرَّحَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ»[2]
هر كس، فرزندش را خوشحال كند، خداوند او را در قيامت شاد مىكند.
و نيز فرمود:
«مَنْ فَرَّحَ ابْنَتَهُ فَكَانَّما اعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ اسْماعيلَ وَ مَنْ اقَرَّ عَيْنَ ابْنٍ فَكَانَّما بَكى مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»[3]
كسى كه دختر بچه خود را شادمان كند، گويا بندهاى از فرزندان اسماعيل را آزاد كرده است و آن كس كه ديده پسر بچه خود را روشن كند (مسرورش سازد) مثل آن است كه از خوف خدا گريسته است.
براى حفظ شادابى و نشاط كودك، بايد عوامل از بين برنده شادابى را از ميان برد.
برخى از اين عوامل عبارتند از:
- ترسها، اخطارها، توبيخها، اضطرابها، غم و اندوهها.
[1]- بحارالانوار، ج 78، ص 180
[2]- فروع كافى، ج 6، ص 49
[3]- مكارم الاخلاق، ص 221
- مسأله طلاق، متاركه، اختلافات خانوادگى، نزاعها و كشمكشهاى پدر و مادر.
- خستگى افراطى، كمخوابى، بيخوابى، دلواپسى، بيمارى، تحمّل درد مداوم.
- احساس فشار و تحميل در زندگى، بويژه تحميلى كه امنيت او را به خطر اندازد و آرامش روانى او را بر هم زند.
- يكنواختى زندگى و عدم تنوّع كه ضمن از بين بردن شادابى و نشاط بر ملال خاطر مىافزايد.
- عدم موفقيت مداوم در انجام كارها.
- مواجه بودن با فقر و محروميت غير قابل علاج بگونهاى كه كودك معنى و مفهوم فقر را لمس كند.
- احساس بىپناهى هنگام درد و بيمارى و در موقعى كه كودك نياز به حمايت دارد.[1]
ج- اعتماد به نفس
كودك بايد به اتّكاى توان و امكاناتش به انجام كارها بپردازد و با پرورش اراده و اعتماد به نفس، عزّت و بزرگوارى خود را حفظ نموده، با اطمينان و جرأت، تصميم گيرد.
پدر و مادر بايد مقدّمات ايجاد اعتماد به نفس- از قبيل آگاه كردن كودك نسبت به تواناييهاى خود، و بر ملا نكردن عيبهايش و ايجاد برنامه در زندگى و نظم در امور- را براى كودك فراهم كنند.
آشنا سازى كودك با مشكلات و سپردن مسؤوليت، تشويق و تشجيع وى براى پيشروى به سوى انجام كار، تأييد و تحسين كودك براى ارضاى غرور و سربلندى او و تكيه به دانايى و توانايى كودك در تسلّط بر خود، از جمله راههاى ايجاد اعتماد به نفس در كودكان به شمار مىرود.
با اعتماد به نفس، پيشرفت در امور، سريعتر حاصل مىشود و آدمى براساس مسؤوليت فردى براى سعادت و خوشبختى خود انجام وظيفه مىكند و در حقيقت به مقدار اعتماد به نفس، به فضيلت و ارزش دست مىيابد.
[1]- ر. ك: خانواده و نيازمنديهاى كودكان، ص 193
بعضى گفتهاند: «از سن چهار سالگى تا هفت سالگى بهترين دوران پرورش شخصيت و ايجاد استقلال و اعتماد به نفس است. كودك در اين دوران تمايل به استقلال پيدا مىكند و خود را براى مواجهه با مشكلات آماده مىگرداند. بچه خردسال در عين اينكه احساس ناتوانى مىكند و ميل دارد در پناه نيروى برترى آرامش يابد و به او تعلق داشته باشد، اما تمايل به استقلال نيز در باطن ذاتش نهفته است.»[1]
[1]- آيين تربيت، ص 176