بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 25

به حساب مى‌آيد.

تأمين رفاه، آرامش و گسترش مدنيت بشرى در سايه ازدواج ميسّر است و تأمين رفاه، بدون تشكيل خانواده‌اى متعهّد و مسؤول امكان ندارد. بر اين اساس، ازدواج يكى از اركان مدنيت و راهى مهم براى آسايش جامعه و رفاه بشر به شمار مى‌رود. امام رضا7ضمن خطبه‌اى، با اشاره به اهميت اجتماعى ازدواج فرمود:

«لَوْ لَمْ تَكُنْ فِى الْمُناكَحَةِ وَالْمُصاهَرَةِ آيَةٌ مُنَزَّلَةٌ، وَ لا سُنَّةٌ مُتَّبَعَةٌ، لَكانَ ما جَعَلَ اللَّهُ فيهِ مِنْ بِرِّ الْقَريبِ وَ تَأَلُّفِ الْبَعيدِ ما رَغِبَ فيهِ الْعاقِلُ اللَّبيبُ وَ سارَعَ الَيْهِ الْمُوَفَّقُ الْمُصيبُ»[1]

اگر درباره ازدواج دستورى هم از خدا صادر نشده بود و سنّتى هم از سوى پيامبر6نرسيده بود، باز به خاطر همان فوايد (اجتماعى) كه خدا در آن نهاده، مانند نيكى به نزديكان و پيوند با بيگانگان، انسان خردمند و مصلحت‌انديش به آن رغبت مى‌كرد. و شخص كامروا و درستكار بدان پيشى مى‌گرفت.

عزوبت در اسلام‌

به همان اندازه كه ازدواج داراى اهميّت و آثار فراوان است و نسبت به آن تأكيد و تشويق شده است، تجرد امرى ناشايسته و زيانبار بوده و مورد نكوهش شديد قرار گرفته است. در سخنان پيشوايان دين:نكوهش عزوبت به صورتهاى مختلف مطرح شده‌است:

الف- برترى عبادت همسرداران: در بعضى از روايات ارزش و برترى اعمال و عبادات همسرداران بيان شده و در مقابل، كارهاى افراد مجرّد كم‌ارزش تلقّى شده است.

امام صادق7فرمود:

«رَكْعَتانِ يُصَليهِمَا الْمُتَزَوِّجُ افْضَلُ مِنْ سَبْعينَ رَكْعَةً يُصَلّيها اعْزَبُ»[2]

دو ركعت نمازِ مردِ متأهّل، از هفتاد ركعت نمازِ فرد مجرّد برتر است.

[1]- بحارالأنوار، ج 103، ص 264

[2]- همان، ص 219


صفحه 26

مردى به حضور امام باقر7شرفياب شد. آن حضرت از وى پرسيد: زن دارى؟

گفت: نه. حضرت فرمود: من دوست ندارم همه دنيا را داشته باشم، ولى يك شب مجرّد زندگى كنم. سپس فرمود:

دو ركعت نماز مردِ متأهّل با فضيلت‌تر است از مرد عزبى كه شب را با عبادت به صبح رساند و روز را روزه بدارد.

آنگاه حضرت هفت دينار به آن مرد داد و فرمود: اين پول را صرف ازدواج كن.[1]

ب- بدترين مردگان: مسلمانى كه در طول زندگى، همسرى را انتخاب نكند و از دنيا برود، مورد مذمت و نكوهش پيامبر اسلام6قرار گرفته است:

«رُذالُ مَوْتاكُمُ الْعُزَّابُ»[2]

بدترين مردگانِ شما، عزبهايند.

در روايتى ديگر آمده است كه آن حضرت فرمود:

«لَوْ خَرَجَ الْعُزَّابُ مِنْ مَوْتاكُمْ الَى الدُّنْيا لَتَزَوَّجُوا»[3]

اگر كسانى كه بدون همسر از دنيا رفتند، بار ديگر به دنيا باز گردند، حتماً ازدواج خواهند كرد.

ج- برادران شيطان: همان‌گونه كه قرآن كريم، اسراف كنندگان را برادران شيطان قلمداد كرده‌[4]؛ پيامبر گرامى اسلام6، نيز عزبها را برادران شيطان خوانده است:

«شِرارُكُمْ عُزَّابُكُمْ، وَالْعُزَّابُ اخْوانُ الشَّياطينِ»[5]

بدترين شما، عزبهايند، عزبها برادران شيطانند.

د- لعنت و نكوهش: پيامبر اكرم6آن دسته از مردان و زنانى را كه مى‌گويند: «ما

[1]- بحارالانوار، ج 103، ص 221

[2]- وسائل‌الشيعه، ج 14، ص 156

[3]- مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، ج 14، ص 156، مؤسسه آل البيت

[4]- اسراء( 17)، آيه 27

[5]- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 156


صفحه 27

ازدواج نمى‌كنيم»، لعنت كرده است.[1]

همچنين مسلمانان را از ترك دنيا و فرار از زن گرفتن باز داشته، زنانى را كه از شوهركردن امتناع مى‌ورزند، مورد مذمّت و نكوهش قرار داده است.[2]

ه- برترى نداشتن عزوبت: گاهى بعضى از افراد، براى توجيه مجرد ماندن خودشان، از راه دين وارد مى‌شوند و خيال مى‌كنند عزوبت نوعى ارزش و فضيلت است، غافل از آنكه اگر چنين بود، رهبران دين و وارستگان جامعه چنان مى‌كردند. امام رضا7فرمود:

روزى امام باقر7از زنى درباره وضعيت زندگى‌اش پرسيد.

زن گفت: من «متبتّله» هستم.

حضرت پرسيد: مقصودت از «تبتّل» چيست؟

جواب داد: اصلًا نمى‌خواهم ازدواج كنم.

حضرت فرمود: چرا؟

عرض كرد: مى‌خواهم با مجرّد ماندن، به فضيلت (و اجر و ثواب) دست يابم.

حضرت فرمود: برگرد، (و چنين سخن مگوى)، اگر در عزوبت ارزش و فضيلتى بود، حضرت فاطمه3در دستيابى به آن از تو سزاوارتر بود، چون هيچ زنى برتر از او نيست.[3]

2- اهداف ازدواج‌

جهان آفرينش، بى‌هدف و بيهوده نيست و خلقت آن بحق و براساس حكمت است.

انسان كه جزئى از نظام عالم هستى است، هم با هدف آفريده شده و هم بايد داراى هدف و مقصد باشد. زندگى بدون هدف، مايه آشفتگى، سرگردانى، ناراحتى و عقب‌ماندگى است.

براين اساس، هر يك از غرايز به وديعت گذاشته شده در انسان، داراى حكمت و هدف است. وجود غريزه جنسى در انسان براى تأمين اهداف و مصالحى است كه اعمال آن به‌

[1]- همان، ص 248

[2]- همان

[3]- بحارالانوار، ج 103، ص 219


صفحه 28

شكل صحيح و مشروع، تضمين كننده حيات مادى، معنوى، فردى و اجتماعى نسل بشر است.

ازدواج نيز كه تنها راه طبيعى، فطرى و مشروع ارضاى غريزه جنسى است، بايد داراى هدف يا اهداف پايدار، سنجيده و اصيل باشد. اگر در زندگى زناشويى هدفهاى ناپايدار، سست و لرزان مطرح باشد و زن و مرد، راه آينده را با آگاهى و هدف حساب شده دنبال نكنند، به سعادت و خوشبختى و آثار ارزنده ازدواج دست نخواهند يافت.

در اين‌جا، برخى از اهداف ازدواج را كه در آيات قرآن و روايات اهل بيت:آمده است، بيان مى‌كنيم.

ارضاى غريزه جنسى‌

وقتى كه آثار رشد و بلوغ در پسران و دختران ظاهر گردد، صدايى از درون آنان جهت برقرارى روابط زناشويى و ارتباط با جنس مخالف برخاسته، آنان را به اطفاى شعله‌هاى غريزه جنسى دعوت مى‌كند. در اين ميان، براى حل مشكل جنسى سه راه وجود خواهد داشت:

الف- روابط زن و مرد بدون هيچ قيد و شرطى در جامعه روا باشد و انسانها همچون ديگر حيوانات، آزادانه از يكديگر كام گرفته، به خواسته‌هاى جنسى پاسخ دهند.

ب- راه تفريط را پيموده، همچون رهبانان مسيحى و برهمنان و ... هرگونه روابط زناشويى را محكوم نموده، آن را برخلاف شؤون و اهداف والاى انسانى بدانند و با زحمت زياد به سركوبى خواسته‌هاى جنسى پرداخته، همواره در مبارزه با اين خواسته درونى باشند.

ج- به منظور تحكيم بنيان اجتماعى اقوام و ملل، بهره‌بردارى صحيح از غريزه جنسى و جلوگيرى از مفاسدِ زياد بى‌بند و بارى و زيانهاى ناشى از عزوبت، به تحكيم و تنظيم مبانى ازدواج و تشكيل خانواده براساس قوانين هماهنگ با نظام خلقت پرداخته شود.

اسلام، راه سوّم را در پيش گرفته است؛ بدين معنا كه از سويى بهره‌گيرى از تمايلات درونى را بطور معتدل و بدون افراط و تفريط از اهداف ازدواج دانسته، به آن سفارش كرده است و از سوى ديگر، آزادى مطلق در روابط جنسى زن و مرد و نيز رهبانيت را محكوم كرده، آن را در جامعه اسلامى ناروا و نكوهيده مى‌شمارد. قرآن كريم مى‌فرمايد:


صفحه 29

«... وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ»[1]

رهبانيّتى را كه ابداع كرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بوديم.

پيامبر گرامى6با جمله معروف‌ «لا رَهْبانِيَّةَ فِى الْاسْلامِ، تَزَوَّجُوا»[2]امت اسلامى را متوجّه تأمين هدف والاى انسانى در سايه ازدواج و تشكيل كانون گرم خانواده كرده و «عثمان بن مظعون» را كه شبها به عبادت مى‌پرداخت و روزها را با روزه به پايان مى‌رساند و زن و فرزند را ترك كرده بود، بشدّت نكوهش نمود.[3]

ناگفته نماند كه ارضاى غريزه جنسى به تنهايى هدف ازدواج نيست، چون اگر هدف نهايى ازدواج، رسيدن به اميال جنسى باشد، بعد از دستيابى به آن، كانون زناشويى از هم گسسته، به جدايى و طلاق منجر خواهد شد. در اسلام، طلاق به خاطر نتايج تلخ و ناگوارى همچون سست شدن بنيان اخلاقى جامعه و متلاشى شدن محيط مناسب پرورش فرزندان، در زمره منفورترين حلالها نزد خدا شمرده شده است. پيامبر اكرم6فرمود:

«ما احَلَّ اللَّهُ شَيْئاً ابْغَضُ الَيْهِ مِنَ الطَّلاقِ»[4]

خداوند هيچ چيزى را حلال نكرد كه به اندازه طلاق مورد غضب او باشد.

آرامش روانى‌

آفرينش انسان بگونه‌اى است كه براى رسيدن به آرامش روحى، نياز به ازدواج و تشكيل خانواده دارد. زندگى زناشويى به علت ايجاد محبّت، تفاهم و همدردى، بسيارى از نيازهاى روحى انسان را تأمين مى‌كند. انسان در سايه تأمين اين نيازها كه نيازهاى اصلى اوست، به آرامش روحى مى‌رسد.

قرآن كريم تصريح مى‌كند كه يكى از ثمرات ازدواج و اهداف بلند آن، تسكين خاطر و

[1]- حديد( 57)، آيه 27

[2]- مستدرك سفينة البحار، على نمازى شاهرودى، ج 4، ص 262، چاپخانه خراسان

[3]- اسدالغابه، ابن اثير على بن محمد، ج 3، ص 386، چاپ اسلاميه و نيز ر. ك: بحارالانوار، ج 67، ص 115

[4]- كنز العمال، على المتقى بن حسام الدين هندى، ج 9، ص 661، مؤسسه رسالت


صفحه 30

آرامش روحى است كه در پرتو دوستى و محبتى كه خداوند در قلب زن و شوهر قرار داده است، به دست مى‌آيد:

«وَ مِنْ آياتِهِ انْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً لِتَسْكُنُوا الَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً انَّ فى‌ ذلِكَ لَاياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»[1]

و از نشانه‌هاى اوست كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و ميان شما دوستى و مهربانى قرار داد؛ همانا در اين كار، نشانه‌هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‌كنند.

در جاى ديگر با بيان كنايه‌اى جالب، همسران را براى يكديگر به عنوان لباس و پوشش معرفى مى‌كند:

«هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ انْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»[2]

زنان، لباس همسران، و شما (همسران) لباس آنها هستيد.

اگر لباس موجب پوشش عيوب ظاهرى بدن و يا حفظ از سرما و گرما و احساس آرامش و امنيت و يا زيبايى و كمال است، همسران نيز يكديگر را از فساد و تباهى و انحراف جنسى حفظ مى‌كنند و در كنار هم به آرامش و كمال دست مى‌يابند.

امام رضا7با تصريح به اين نكته كه زنان مايه آرامش شوهرانند، فرمود:

«مِنَ السُّنَّةِ التَّزْويجُ بِاللَّيْلِ؛ لِأَنَّ اللَّهَ «جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً»[3]وَالنِّساءُ انَّما هُنَ‌ سَكَنٌ»[4]

از سنّتهاى اسلام، برگزارى مراسم ازدواج در شب است؛ زيرا خداوند شب را مايه آرامش قرار داده، و زنها نيز مايه آرامش (شوهران) هستند.

[1]- روم( 30)، آيه 21

[2]- بقره( 2)، آيه 187

[3]- انعام( 6)، آيه 96

[4]- فروع كافى، محمد بن يعقوب كلينى، ج 5، ص 366، چاپ دارالأضواء، بيروت


صفحه 31

حفظ دين‌

ازدواج به خودى خود امرى مستحب است، ولى گاهى به جهت نذر، عهد، قسم و يا براى رسيدن به واجب ديگر، يا جلوگيرى از ضرر و معصيت و ... واجب مى‌شود.[1]پس، از جمله اهداف ازدواج، رعايت امور شرعى و انجام وظيفه دينى اعمّ از واجب و مستحب است‌[2]تا بدين وسيله، پاكى و طهارتِ نفس و آرامش روحى و روانى بطور كامل حاصل گردد و آدمى از خطر انحراف، آلودگى و گناه حفظ شود. پيامبر اسلام6فرمود:

«مَنْ احَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ طاهِراً مُطَهَّراً فَلْيَلْقَهُ بِزَوْجَةٍ»[3]

هر كس دوست دارد خدا را با طهارت و پاكيزگى ملاقات كند، با داشتن همسر او را ملاقات كند.

بهترين راه براى حفظ عفت، ازدواج كردن در اولين فرصت ممكن است و هرگونه سهل‌انگارى در اين مورد به زيان انسان تمام مى‌شود. اين ضرورت در دوره جوانى بيشتر احساس مى‌شود، چون در دوره جوانى كه هنگام هيجان غريزه جنسى است، بهترين راه براى منحرف كردن يك جوان، استفاده از اين غريزه و جاذبه‌هاى جنسى است. انسان با داشتن همسر و با تسكين غريزه جنسى، جاذبه‌هاى منحرف كننده را كمرنگ مى‌بيند، و براحتى مى‌تواند عفت خود را حفظ كند. پيامبر اكرم6در اين باره فرمود:

«ايُّما شابٍّ تَزَوَّجَ فِى حَداثَةِ سِنِّهِ عَجَّ شَيْطانُهُ: يا وَيْلَهُ! عَصِمَ مِنّى‌ دينَهُ»[4]

هر جوانى كه در ابتداى جوانى ازدواج كند، شيطان او فرياد مى‌كشد: اى واى! دينش را از دست من در امان داشت.

البتّه، تأثير ازدواج در حفظ دين به اين معنا نيست كه تمام زمينه‌هاى فساد در انسان‌

[1]- ر. ك: عروةالوثقى، سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى، كتاب النكاح، مسأله 3 و 4

[2]- از اين رو، گفته‌اند: استحباب ازدواج با يك بار زن گرفتن از بين نمى‌رود، بلكه تعدّد ازدواج چه دائم و چه موقّت مستحب‌است. ر. ك: همان، مسأله 2

[3]- بحارالانوار، ج 103، ص 220

[4]- كنز العمّال، ج 16، ص 276


صفحه 32

متأهل از بين مى‌رود، بلكه او نيز بايد در حفظ پاكدامنى خود بكوشد. پيامبر6در اين باره فرمود:

«اذا تَزَوَّجَ الْعَبْدُ فَقَدْ احْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِى النِّصْفِ الْباقى‌»[1]

هرگاه بنده ازدواج كند نيمى از دينش را حفظ كرده است، پس در نيم ديگر بايد تقواى الهى پيشه كند.

حفظ نسل‌

بقاى نوع بشر، وابسته به ازدواج و تكثير نسل است. انسانها با ميل به جاودانگى از طريق فرزندان خود، به تشكيل خانواده مى‌پردازند. وجود فرزند در خانواده، باعث آرامش، دلگرمى و تحكيم نظام خانوادگى است؛ اگر جز اين بود، انسان از تشكيل خانواده و قبول مسؤوليت سنگين آن شانه خالى مى‌كرد.

قرآن كريم با اشاره به حكمت تشريع و ايجاد اين سنت در جهان خلقت و تكثير نسل انسان در سايه «جفت آفرينى» فرمود:

«يا ايُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذى‌ خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثيراً وَ نِساءً»[2]

اى مردم! از (مخالفتِ) پروردگارتان بپرهيزيد! همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد؛ و همسر او را (نيز) از جنس او خلق كرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت.

و نيز در جاى ديگر، هدف از خلقت زوج‌گونه انسان را تكثير نسل دانست:

«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ انْفُسِكُمْ ازْواجاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ ازْواجِكُمْ بَنينَ وَ

حَفَدَةً ...»[3]

[1]- بحارالانوار، ج 103، ص 219

[2]- نساء( 4)، آيه 1

[3]- نحل( 16)، آيه 72