بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 111

سپس امام فرمود: اين لشكريان عقل بطور كامل جمع نمى‌شود مگر در پيامبر يا وصّى پيامبر يا مؤمنى كه خداوند قلبش را براى ايمان آزموده و شايستگى پيدا كرده است، ولى ساير دوستان ما بعضى داراى بخشى از اين لشكريانند و در راه تكميل آن و طرد لشكر جهل از خود مى‌باشند و در آن هنگام در درجه بالا با انبياء و اوصياء قرار مى‌گيرند، و اين در صورتى ممكن است كه آگاهى كافى نسبت به عقل و لشكريانش و دورى از جهل و لشكريانش حاصل شود؛ خداوند ما و شما را براى اطاعتش و كسب رضاى او موفّق دارد![1]

حديث بالا، حديث جامعى درباره اصول و فروع اخلاق اسلامى است كه بعضى از صاحبنظران آن را بطور مستقل موضوع بحث قرار داده، و كتاب جداگانه‌اى پيرامون آن نوشته‌اند.

2- در حديثى كه در نهج‌البلاغه در كلمات قصار آمده است مى‌خوانيم كه از امام اميرمؤمنان على عليه السلام درباره ايمان پرسيدند (ذيل حديث نشان مى‌دهد كه منظور از ايمان، ايمان علمى و عملى است كه اصول اخلاق را نيز شامل مى‌شود) امام در جواب فرمود:

«الْايْمانُ عَلى‌ ارْبَعِ دَعائِمَ، عَلَى الصَّبْرِ وَالْيَقينِ وَالْعَدْلِ وَالْجِهادِ؛

ايمان بر چهار پايه قرار دارد: بر صبر و يقين و عدالت و جهاد.»

سپس افزود

«وَالصَّبْرُ مِنْها عَلى ارْبَعِ شُعَبٍ، عَلَى الشَّوْقِ وَالشَّفَقِ وَالزُّهْدِ وَالتَّرَقُّبِ؛

صبر نيز بر چهار پايه استوار است؛ بر شوق و ترس و زهد و انتظار.» (شوق به بهشت و پاداشهاى الهى، و ترس از كيفرها و دوزخ، كه مايه حركت به سوى خوبيها و پرهيز از بديها است) و زهد و بى‌اعتنايى نسبت به زرق و برق دنيا كه سبب مى‌شود انسان مصائب را ناچيز شمرد، و انتظار مرگ و پايان زندگى كه انسان را به انجام اعمال نيك تشويق مى‌كند.

بعد افزود:

«وَالْيَقينُ مِنْها عَلى‌ ارْبَعِ شُعَبٍ، عَلى‌ تَبْصِرَةِ الْفِطْنَةِ وَتَأَوُّلِ الْحِكْمَةِ، وَمَوْعِظَةِ الْعِبْرَةِ، وَسُنَّةِ الْاوَّلِينَ؛

يقين نيز بر چهار بخش تقسيم مى‌شود: بينش در هوشيارى‌

[1]. اصول كافى، ج 1، ص 20 تا 23، حديث 14


صفحه 112

و زيركى، رسيدن به دقايق حكمت، پند گرفتن از حوادث و توجّه به روش پيشينيان.»

سپس مى‌افزايد:

«و الْعَدَلُ مِنْها عَلى‌ ارْبَعِ شُعَبٍ، عَلى‌ غائِصِ الْفَهْمِ، وَغَوْرِ الْعِلْمِ، وَزُهْرَةِ الْحُكْمِ، وَرَساخَةِ الْحِلْمِ؛

عدالت نيز بر چهار شاخه است: دقّت براى فهم مطالب، غور در علم و دانش، (سپس) قضاوت صحيح و (سرانجام) حلم و بردبارى پايدار.»

و در پايان مى‌فرمايد:

«وَالْجِهادُ مِنْها عَلى‌ ارْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْامْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ و الصِّدْقِ فِى‌الْمَواطِنِ، وَشَنآنِ الْفاسِقِينَ؛

جهاد نيز چهار شاخه دارد: امر به معروف، و نهى از منكر، صدق و راستى در معركه نبرد، و دشمنى با فاسقان.»

سپس به ستونهاى چهارگانه كفر كه نقطه مقابل آن است، مى‌پردازد و يك به يك را شرح مى‌دهد.[1]

همان گونه كه ملاحظه مى‌شود، امام با دقّت بى‌نظيرى اصول اساسى ايمان و كفر و آثار آن را در درون و برون كه شامل اخلاق عملى مى‌شود ترسيم فرموده و براى هر شاخه، شاخه‌هاى ديگرى ذكر كرده است، كه بررسى جزئيّات اين حديث مقال ديگرى را مى‌طلبد.

3- در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:

«ارْبَعٌ مَنْ اعْطِيَهُنَّ فَقَدْ اوتِىَ خَيرَ الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ، صِدْقُ حَدِيْثٍ وَاداءُ امانَةٍ، وَعِفَّةُ بَطْنٍ وَحُسْنُ خُلْقٍ؛

چهار چيز است به هر كس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده است: راستى در سخن گفتن و اداء امانت، و عفّت شكم (پرهيز از حرام) و حسن خلق.»[2]

4- همين معنى بطور فشرده‌تر و در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است، كسى خدمتش رسيد و تقاضا كرد چيزى به او بياموزد كه خير دنيا و آخرت در آن باشد، و مشتمل بر سخن طولانى نباشد، امام عليه السلام در پاسخ او فرمود:

«لاتَكْذِبْ؛

دروغ مگو!»[3]

در واقع چنين است كه ريشه تمام فضائل اخلاقى بر راستى و صدق قرار گرفته كه‌

[1]. كلمات قصار نهج‌البلاغه، كلمه 31 (با تلخيص)؛ شبيه اين حديث درباره شعب چهارگانه كفر، در اصول كافى، جلد 2، ص 391 (باب دعائم الكفر و شعبه) آمده است‌

[2]. غرر الحكم‌

[3]. تحف العقول، ص 264


صفحه 113

انسان نه تنها به مردم دروغ نگويد، به خويشتن هم دروغ نگويد و حتّى به خداى خود دروغ نگويد؛ هنگامى كه در نماز

«ايَّاكَ نَعْبُدُ وايَّاكَ نَسْتَعيُن‌»

مى‌خواند و مى‌گويد خداوندا تنها تو را مى‌پرستم و تنها از تو يارى مى‌جويم، كمترين دروغى در اين سخن نباشد، از هرگونه معبود شيطانى و هواى نفس بركنار باشد و تنها خضوع و تسليمش در برابر حق باشد؛ پس، از تكيه كردن بر مال و جاه و قدرت و مقام و ما سوى اللَّه بر كنار باشد، تنها تكيه بر لطف خدا كند و از او مدد جويد. اگر كسى چنين باشد تمام اصول و فروع اخلاق در او زنده مى‌شود.

5- در روايات اسلامى تعبيراتى تحت عنوان «افضل الاخلاق» (برترين صفات اخلاقى) يا «اكرم الاخلاق» و «احسن الاخلاق» و «اجمل‌الخصال» ديده مى‌شود كه در آنها نيز اشاره به بخشهاى مهمى از اصول اخلاقى شده است؛ از جمله، در حديثى مى‌خوانيم:

«سُئِلَ الْباقِرُ عليه السلام عَنْ افْضَلِ الْاخلاقِ فَقالَ الصَّبْرُ وَالسَّماحَةُ؛

از امام باقر عليه السلام درباره بهترين اخلاق سؤال شد، فرمود: صبر (شكيبايى و استقامت) و جود و بخشش است.»[1]

در حديث ديگرى از على عليه السلام آمده، فرمود:

«اكْرَمُ الْاخْلاقِ السَّخاء وَاعَمُّها نَفْعاً الْعَدْلُ؛

با ارزشترين اخلاق اسلامى سخاوت و پرسودترين آنها عدالت است.»[2]

در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:

«اشْرَفُ الْخَلائِقِ التَّواضُعُ وَالْحِلْمُ وَلِيْنُ الْجانِبِ؛

برترين صفات اخلاقى، تواضع و حلم و نرمش و انعطاف‌پذيرى و مدارا است.»[3]

در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه از آن حضرت پرسيدند:

«اىُّ الْخِصالِ بِالْمَرْءِ اجْمَلُ فَقالَ وِقارٌ بِلامَهَابَةٍ، وَسَماحٌ بِلا طَلَبِ مُكافاةٍ، وَتَشاغُلٌ بِغَيْرِ مَتاعِ الدُّنْيا؛

كداميك از صفات انسانى زيباتر است؟ فرمود: وقارى كه توأم با ايجاد ترس نباشد، و بخششى كه انتظار مقابله با مثل در آن نباشد، و مشغول شدن به غير متاع دنيا است.»[4]

[1]. بحارالانوار، ج 36، ص 358

[2]. غررالحكم‌

[3]. غررالحكم‌

[4]. اصول كافى، ج 2، ص 240


صفحه 114

6- باز در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه در آن اصول اخلاق زشت، تحت عنوان اصول‌الكفر بيان شده است، فرمود:

«اصُولُ الْكُفْرِ ثَلاثَةُ: الْحِرْصُ وَاْلِاسْتِكْبارُ وَالْحَسَدُ؛

اصول كفر سه چيز است: حرص و تكبّر و حسد.»

سپس در توضيح اين سه اصل چنين بيان فرمود:

«فَامّا الْحِرْصُ فَانَّ آدَمَ حِيْنَ نُهِىَ عَنِ الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ انْ اكَلَ مِنْها، وَامَّا اْلِاسْتِكْبارُ فَابْلِيْسُ حِيْنَ امِرَ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ اسْتَكْبَرَ، وَامّا الْحَسَدُ فَابْنا آدَمَ حَيْثُ قَتَلَ احَدُهُما صاحِبَه؛

امّا حرص (در آنجا ظاهر شد كه) آدم هنگامى كه نهى از آن درخت مخصوص شد، حرص او را وادار كرد كه از آن بخورد (و از بهشت بيرون برده شد) و امّا تكبّر (آنگاه ظاهر شد كه) ابليس هنگامى كه مأمور به سجود براى آدم شد تكبّر ورزيد (و از سجده خوددارى كرد و براى هميشه ملعون و مطرود درگاه الهى شد) و امّا حسد (آنگاه ظاهر شد كه) دو پسر آدم يكى بر ديگرى حسد برد و او را به قتل رسانيد.»[1]

به اين ترتيب، سرچشمه بدبختيهاى بزرگى كه در جهان انسانيّت يا در آغاز آن رخ داد، اين سه صفت نكوهيده بود. حرص، آدم را از بهشت الهى بيرون كرد؛ و استكبار، ابليس را براى هميشه از درگاه خدا راند؛ و حسد پايه قتل و خونريزى و جنايت در جهان شد.

7- اين سخن را با حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم، امام صادق عليه السلام مى‌گويد:

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:

«انَّ اوَّلَ ماعُصِىَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سِتٌّ: حُبُّ الدُّنْيا وَحُبُّ الرِّياسَةِ، وَحُبُّ الطَّعامِ وَحَبُّ النَّوْمِ وَحُبُّ الرّاحَةِ وَحُبُّ النِّساءِ؛

نخستين چيزى كه نافرمانى و عصيان الهى به وسيله آن انجام شد شش چيز بود: محبّت (افراطى به مال) دنيا و رياست و طعام و خواب و راحت طلبى و زنان!»[2]

[1]. اصول كافى، ج 2، ص 289

[2]. بحار، ج 69، ص 105، ح 3


صفحه 115

از مجموع آنچه در بالا ذكر شد اصول فضايل اخلاقى و رذايل اخلاقى اجمالًا روشن شد؛ ولى همان گونه كه از مجموع روايات نيز استفاده مى‌شود عدد خاص و معيّنى نمى‌توان براى اين معنى در نظر گرفت؛ چرا كه اخلاق نيك و بد انگيزه‌هاى بسيار متنوّع و عوامل و عوارض مختلف و گوناگون دارد؛ و به تعبير ديگر، همان گونه كه صفات جسمانى انسان، تعداد و شماره خاصّى ندارد، صفات روحانى خوب و بد نيز از شماره بيرون است.


صفحه 116

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 117

فصل هفتم: پيوند مسائل اخلاقى با يكديگر

فضايل اخلاقى غالباً با يكديگر مربوطند همان گونه كه رابطه نزديكى در ميان رذايل اخلاقى ديده مى‌شود. به همين دليل، جدائى كامل آنها از يكديگر غالباً امكان پذير نيست.

اين پيوند و ارتباط گاهى به خاطر ريشه‌هاى مشترك آنها است و گاه به خاطر پيوند ثمرات و نتايج آنها با يكديگر.

در قسمت اوّل يعنى پيوند ريشه‌ها، مثالهاى روشنى داريم؛ غيبت كردن در بسيارى از موارد زائيده صفت رذيله حسد است، شخص حسود مى‌كوشد با غيبت كردن كسى كه مورد حسد اوست، آبروى او را ببرد و شخصيّتش را درهم بشكند؛ تهمت و افتراء، تكبّر و خودبرتربينى، تحقير و كوچك شمردن ديگران نيز بسيار مى‌شود كه از همان رذيله حسد سرچشمه مى‌گيرد.

بعكس، علوّ طبع همان گونه كه جلو طمع را مى‌گيرد، با حسد و كبر و غرور و تملّق و چاپلوسى نيز مبارزه مى‌كند.

در مورد نتائج و ثمرات نيز اين پيوند بخوبى ديده مى‌شود، يك دروغ ممكن است سرچشمه دروغهاى ديگر شود، و گاه براى توجيه آن دست به گناهان و خطاهاى ديگرى بيالايد؛ و يا با انجام يك جرم، جرائم ديگرى انجام دهد تا آثار جرم اوّل را بپوشاند؛ و


صفحه 118

بعكس، انجام يك عمل اخلاقى مانند رعايت امانت، منتهى به محبّت و دوستى و پيوند در ميان افراد يا تعاون اجتماعى و مانند آن مى‌شود.

در روايات اسلامى نيز اشارات لطيفى به اين امر مهم آمده است؛ در حديثى از على عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:

«اذا كانَ فِى‌الرَّجُلِ خَلَّةٌ رائِعَةٌ فَانْتَظِرْ اخَواتِها؛

هنگامى كه در كسى صفت جالب و زيبايى ببينى، در انتظار بقيّه صفات نيك او، باش!»[1]

در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:

«انَّ خِصالَ الْمَكارِمِ بَعْضُها مُقَيَّدٌ بِبَعْضٍ؛

صفات شايسته با يكديگر مربوط و مقيّدند.» و در ذيل همين حديث اشاره شده است به‌

«صِدْقُ الْحَديثِ وَصِدْقُ الْبَأْسِ وَاعْطاءُ السَّائِلِ وَالمُكافاتُ بِالصَّنايِعِ وَاداءُ الْامانَةِ وَصِلَةُ الرَّحِمِ وَالتَّوَدُّدُ الَى الْجارِ وَالصَّاحِبِ وَقُرَى الضَّيفِ وَرَأْسُهُنِّ الْحَياء؛

راستگويى، مقاومت در ميدان جنگ، بخشش به درخواست كننده، پاداش نيكى به نيكى، اداى امانت، صله رحم، محبّت نسبت به همسايه و دوست، و پذيرايى شايسته از مهمان، و در رأس همه آنها حياء قرار گرفته است.»[2]

در واقع حيا كه روح آن تنفّر از گناه و زشتيها است مى‌تواند سرچشمه تمام افعال اخلاقى بالا بشود، همان گونه كه صداقت پيوند نزديكى با امانت و مقاومت در ميدان مبارزه و محبّت و دوستى با بستگان و دوستان و همسايگان دارد.

در حديث سومى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم:

«انَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ اقْفالًا وَجَعَلَ مَفاتِيْحَ تِلْكَ الْاقْفالِ‌الشَّرابُ، وَاْلِكْذبُ شَرٌ مِنَ الشَّرابِ؛

خداوند براى بديها قفلهايى قرار داده و كليد آن قفلها را شراب قرار داده است و دروغ از شراب بدتر است.»[3]اشاره به اين كه دروغ مى‌تواند سرچشمه انواع گناهان شود.

شبيه همين معنى به صورت فشرده‌ترى در حديث امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است آنجا كه فرمود:

«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ كُلُّها فى‌بَيْتٍ وَجُعِلَ مِفْتاحُها الْكِذْبَ؛

تمام زشتيها و بديها در اطاقى قرار داده شده (كه درِ آن بسته است) و كليد آن دروغ است.»[4]

[1]. بحار، جلد 66 صفحه 411، حديث 129

[2]. بحارالانوار، جلد 66، صفحه 375

[3]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 236، حديث 3

[4]. بحار، جلد 69، صفحه 263