بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 115

از مجموع آنچه در بالا ذكر شد اصول فضايل اخلاقى و رذايل اخلاقى اجمالًا روشن شد؛ ولى همان گونه كه از مجموع روايات نيز استفاده مى‌شود عدد خاص و معيّنى نمى‌توان براى اين معنى در نظر گرفت؛ چرا كه اخلاق نيك و بد انگيزه‌هاى بسيار متنوّع و عوامل و عوارض مختلف و گوناگون دارد؛ و به تعبير ديگر، همان گونه كه صفات جسمانى انسان، تعداد و شماره خاصّى ندارد، صفات روحانى خوب و بد نيز از شماره بيرون است.


صفحه 116

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 117

فصل هفتم: پيوند مسائل اخلاقى با يكديگر

فضايل اخلاقى غالباً با يكديگر مربوطند همان گونه كه رابطه نزديكى در ميان رذايل اخلاقى ديده مى‌شود. به همين دليل، جدائى كامل آنها از يكديگر غالباً امكان پذير نيست.

اين پيوند و ارتباط گاهى به خاطر ريشه‌هاى مشترك آنها است و گاه به خاطر پيوند ثمرات و نتايج آنها با يكديگر.

در قسمت اوّل يعنى پيوند ريشه‌ها، مثالهاى روشنى داريم؛ غيبت كردن در بسيارى از موارد زائيده صفت رذيله حسد است، شخص حسود مى‌كوشد با غيبت كردن كسى كه مورد حسد اوست، آبروى او را ببرد و شخصيّتش را درهم بشكند؛ تهمت و افتراء، تكبّر و خودبرتربينى، تحقير و كوچك شمردن ديگران نيز بسيار مى‌شود كه از همان رذيله حسد سرچشمه مى‌گيرد.

بعكس، علوّ طبع همان گونه كه جلو طمع را مى‌گيرد، با حسد و كبر و غرور و تملّق و چاپلوسى نيز مبارزه مى‌كند.

در مورد نتائج و ثمرات نيز اين پيوند بخوبى ديده مى‌شود، يك دروغ ممكن است سرچشمه دروغهاى ديگر شود، و گاه براى توجيه آن دست به گناهان و خطاهاى ديگرى بيالايد؛ و يا با انجام يك جرم، جرائم ديگرى انجام دهد تا آثار جرم اوّل را بپوشاند؛ و


صفحه 118

بعكس، انجام يك عمل اخلاقى مانند رعايت امانت، منتهى به محبّت و دوستى و پيوند در ميان افراد يا تعاون اجتماعى و مانند آن مى‌شود.

در روايات اسلامى نيز اشارات لطيفى به اين امر مهم آمده است؛ در حديثى از على عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:

«اذا كانَ فِى‌الرَّجُلِ خَلَّةٌ رائِعَةٌ فَانْتَظِرْ اخَواتِها؛

هنگامى كه در كسى صفت جالب و زيبايى ببينى، در انتظار بقيّه صفات نيك او، باش!»[1]

در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:

«انَّ خِصالَ الْمَكارِمِ بَعْضُها مُقَيَّدٌ بِبَعْضٍ؛

صفات شايسته با يكديگر مربوط و مقيّدند.» و در ذيل همين حديث اشاره شده است به‌

«صِدْقُ الْحَديثِ وَصِدْقُ الْبَأْسِ وَاعْطاءُ السَّائِلِ وَالمُكافاتُ بِالصَّنايِعِ وَاداءُ الْامانَةِ وَصِلَةُ الرَّحِمِ وَالتَّوَدُّدُ الَى الْجارِ وَالصَّاحِبِ وَقُرَى الضَّيفِ وَرَأْسُهُنِّ الْحَياء؛

راستگويى، مقاومت در ميدان جنگ، بخشش به درخواست كننده، پاداش نيكى به نيكى، اداى امانت، صله رحم، محبّت نسبت به همسايه و دوست، و پذيرايى شايسته از مهمان، و در رأس همه آنها حياء قرار گرفته است.»[2]

در واقع حيا كه روح آن تنفّر از گناه و زشتيها است مى‌تواند سرچشمه تمام افعال اخلاقى بالا بشود، همان گونه كه صداقت پيوند نزديكى با امانت و مقاومت در ميدان مبارزه و محبّت و دوستى با بستگان و دوستان و همسايگان دارد.

در حديث سومى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم:

«انَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ اقْفالًا وَجَعَلَ مَفاتِيْحَ تِلْكَ الْاقْفالِ‌الشَّرابُ، وَاْلِكْذبُ شَرٌ مِنَ الشَّرابِ؛

خداوند براى بديها قفلهايى قرار داده و كليد آن قفلها را شراب قرار داده است و دروغ از شراب بدتر است.»[3]اشاره به اين كه دروغ مى‌تواند سرچشمه انواع گناهان شود.

شبيه همين معنى به صورت فشرده‌ترى در حديث امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است آنجا كه فرمود:

«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ كُلُّها فى‌بَيْتٍ وَجُعِلَ مِفْتاحُها الْكِذْبَ؛

تمام زشتيها و بديها در اطاقى قرار داده شده (كه درِ آن بسته است) و كليد آن دروغ است.»[4]

[1]. بحار، جلد 66 صفحه 411، حديث 129

[2]. بحارالانوار، جلد 66، صفحه 375

[3]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 236، حديث 3

[4]. بحار، جلد 69، صفحه 263


صفحه 119

اين سخن را با حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم:

در روايتى آمده است، مردى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: يارسول‌اللّه! من در پنهانى مرتكب چهار گناه مى‌شوم، زنا و شرب خمر و سرقت و دروغ،

فَايَّتُهُنَّ شِئْتَ تَرَكْتُها لَكَ؛

هر يك از آنها را كه بفرمايى به خاطر تو آن را ترك مى‌كنم! (گويا آماده ترك همه آنها نبود، مى‌خواست يكى را به خاطر رسول خدا صلى الله عليه و آله ترك كند.)

پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود:

«دَعِ الْكِذْبَ؛

دروغ را رها كن!»

آن مرد از خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت؛ هنگامى كه تصميم گرفت به سراغ عمل منافى عفّت برود، به خودش گفت اگر اين كار را انجام دهم ممكن است پيامبر صلى الله عليه و آله از من سؤال كند، اگر راست گويم حد بر من جارى مى‌كند، و اگر دروغ بگويم پيمان خود را با او شكسته‌ام (ناچار اين عمل را ترك كرد).

سپس تصميم به سرقت و شرب خمر گرفت، باز همين فكر براى او پيش آمد، به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله برگشت و گفت:

«قَدْ اخَذْتَ عَلَىَّ السَّبيلَ كُلَّهُ فَقَدْ تَرَكْتُهُنَّ اجْمَعَ؛

شما تمام راهها را بر من بستى، به همين جهت من تمام اين گناهان را ترك خواهم نمود!»[1]

از مجموع آنچه گفته شد مى‌توان نتيجه گرفت كه در بسيارى از موارد براى تربيت نفوس و تهذيب اخلاق و مخصوصاً اصلاح بعضى از خلق و خوها بايد از امورى كه پيوسته و وابسته به آن است شروع كرد، و از مقارنات و خلق و خوهاى ديگر كه با آن مرتبط است كمك گرفت.

[1]. شرح نهج‌البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 6، ص 357


صفحه 120

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 121

فصل هشتم: از كجا شروع كنيم؟

تاكنون كلّياتى را درباره علم اخلاق و نتائج و آثار و انگيزه‌ها و شاخ و برگهاى ديگر آن شناخته‌ايم؛ اكنون موقع آن است كه با در دست داشتن اين اطّلاعات و آگاهيهاى كلّى، راه تهذيب نفس را شروع كنيم؛ و يا به تعبير ديگر، از مسائل ذهنى به مسائل عينى بپردازيم، و از كلّيات وارد جزئيّات شويم.

ولى در اينجا نيز لازم است توقّف كنيم و آمادگيهاى لازم را براى اين سفر روحانى فراهم سازيم، تا در مسير راه، گرفتار سرگردانى و حيرانى و بى‌برنامگى و بى‌نقشه بودن نشويم، و نيز لازم است به امور زير توجّه شود:

1- سه ديدگاه در چگونگى برخورد با مسائل اخلاقى‌

2- آيا در هر مرحله استاد و راهنمايى لازم است؟

3- نقش واعظ درون و واعظ برون‌

4- امورى كه مى‌تواند به انسان براى رسيدن به اين هدف بسيار بزرگ كمك كند؛ مانند: ياد خدا، عبادات و دعاها، و زيارات، اندرزهاى مداوم، و تلقين.

5- پاك بودن محيط


صفحه 122

سه ديدگاه در برخورد با مسائل اخلاقى‌

ديدگاه اوّل،

ديدگاهى است كه مى‌گويد: تهذيب نفس نوعى جهاد و مبارزه با دشمنان درونى است، كه در كمين انسانها هستند.

اين ديدگاه از حديث معروف پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله گرفته شده است آنجا كه مى‌خوانيم:

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله گروهى از مجاهدان اسلام را به سوى ميدان جهاد فرستاد، هنگامى كه از جهاد بازگشتند فرمود:

«مَرْحَبًا بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الْاصْغَرَ وَبَقِىَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الْاكْبَرُ فَقيلَ يارُسُولَ اللَّهِ مَاالْجِهادُ الْاكْبَرُ، قالَ صلى الله عليه و آله: جِهادُ النَّفْسِ؛

آفرين بر جمعيّتى كه جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اكبر بردوش آنها مانده است؛ كسى عرض كرد: اى رسول خدا! جهاد اكبر چيست؟ فرمود: جهاد با نفس.»[1]

در بحارالانوار در ذيل همين حديث چنين آمده است:

«ثُمَّ قالَ صلى الله عليه و آله: افْضَلُ الْجِهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْهِ؛

سپس فرمود برترين جهاد، جهاد با نفسى است كه در ميان دو پهلو قرار گرفته است.»[2]

بعضى از آيات قرآنى كه در زمينه جهاد وارد شده نيز به جهاد اكبر تفسير شده است، يا از اين نظر كه ناظر به خصوص جهاد با نفس است، و يا از اين نظر كه مفهوم عامّى دارد كه هر دو بخش از جهاد را شامل مى‌شود.

در تفسير قمى در ذيل آيه 6 سوره عنكبوت:

«وَمَنْ جاهَدَ فَانَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ انَّ اللَّهَ لَغَنِىٌ عَنِ الْعالَمينَ؛

كسى كه جهاد كند براى خود جهاد مى‌كند، چرا كه خداوند از همه جهانيان بى‌نياز است.» مى‌خوانيم:

وَمَنْ جاهَدَ ... قالَ نَفْسَهُ عَنِ الْشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَالمَعاصِى؛

يعنى، منظور مبارزه با نفس در برابر شهوات و لذّات نامشروع و گناهان است.»[3]

اين تفسير از آنجا سرچشمه مى‌گيرد كه در اين آيه فايده جهاد را متوجّه خود انسان مى‌كند، و اين بيشتر در جهاد با نفس است، بويژه اين كه در آيه قبل از آن سخن از لقاءاللَّه است‌

(مَنْ كانَ يَرجُوا لِقاءَ اللَّهِ ...)

و مى‌دانيم لقاءاللَّه و شهود الهى و رسيدن به‌

[1]. وسائل الشّيعه، جلد 11، صفحه 122 (باب اوّل، جهاد النّفس)

[2]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 65

[3]. تفسير قمى، جلد 2، صفحه 148، و بحارالانوار، جلد 67، صفحه 65