این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل هشتم: از كجا شروع كنيم؟
تاكنون كلّياتى را درباره علم اخلاق و نتائج و آثار و انگيزهها و شاخ و برگهاى ديگر آن شناختهايم؛ اكنون موقع آن است كه با در دست داشتن اين اطّلاعات و آگاهيهاى كلّى، راه تهذيب نفس را شروع كنيم؛ و يا به تعبير ديگر، از مسائل ذهنى به مسائل عينى بپردازيم، و از كلّيات وارد جزئيّات شويم.
ولى در اينجا نيز لازم است توقّف كنيم و آمادگيهاى لازم را براى اين سفر روحانى فراهم سازيم، تا در مسير راه، گرفتار سرگردانى و حيرانى و بىبرنامگى و بىنقشه بودن نشويم، و نيز لازم است به امور زير توجّه شود:
1- سه ديدگاه در چگونگى برخورد با مسائل اخلاقى
2- آيا در هر مرحله استاد و راهنمايى لازم است؟
3- نقش واعظ درون و واعظ برون
4- امورى كه مىتواند به انسان براى رسيدن به اين هدف بسيار بزرگ كمك كند؛ مانند: ياد خدا، عبادات و دعاها، و زيارات، اندرزهاى مداوم، و تلقين.
5- پاك بودن محيط
سه ديدگاه در برخورد با مسائل اخلاقى
ديدگاه اوّل،
ديدگاهى است كه مىگويد: تهذيب نفس نوعى جهاد و مبارزه با دشمنان درونى است، كه در كمين انسانها هستند.
اين ديدگاه از حديث معروف پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله گرفته شده است آنجا كه مىخوانيم:
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله گروهى از مجاهدان اسلام را به سوى ميدان جهاد فرستاد، هنگامى كه از جهاد بازگشتند فرمود:
«مَرْحَبًا بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهادَ الْاصْغَرَ وَبَقِىَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الْاكْبَرُ فَقيلَ يارُسُولَ اللَّهِ مَاالْجِهادُ الْاكْبَرُ، قالَ صلى الله عليه و آله: جِهادُ النَّفْسِ؛
آفرين بر جمعيّتى كه جهاد اصغر را انجام دادند و جهاد اكبر بردوش آنها مانده است؛ كسى عرض كرد: اى رسول خدا! جهاد اكبر چيست؟ فرمود: جهاد با نفس.»[1]
در بحارالانوار در ذيل همين حديث چنين آمده است:
«ثُمَّ قالَ صلى الله عليه و آله: افْضَلُ الْجِهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْهِ؛
سپس فرمود برترين جهاد، جهاد با نفسى است كه در ميان دو پهلو قرار گرفته است.»[2]
بعضى از آيات قرآنى كه در زمينه جهاد وارد شده نيز به جهاد اكبر تفسير شده است، يا از اين نظر كه ناظر به خصوص جهاد با نفس است، و يا از اين نظر كه مفهوم عامّى دارد كه هر دو بخش از جهاد را شامل مىشود.
در تفسير قمى در ذيل آيه 6 سوره عنكبوت:
«وَمَنْ جاهَدَ فَانَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ انَّ اللَّهَ لَغَنِىٌ عَنِ الْعالَمينَ؛
كسى كه جهاد كند براى خود جهاد مىكند، چرا كه خداوند از همه جهانيان بىنياز است.» مىخوانيم:
وَمَنْ جاهَدَ ... قالَ نَفْسَهُ عَنِ الْشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَالمَعاصِى؛
يعنى، منظور مبارزه با نفس در برابر شهوات و لذّات نامشروع و گناهان است.»[3]
اين تفسير از آنجا سرچشمه مىگيرد كه در اين آيه فايده جهاد را متوجّه خود انسان مىكند، و اين بيشتر در جهاد با نفس است، بويژه اين كه در آيه قبل از آن سخن از لقاءاللَّه است
(مَنْ كانَ يَرجُوا لِقاءَ اللَّهِ ...)
و مىدانيم لقاءاللَّه و شهود الهى و رسيدن به
[1]. وسائل الشّيعه، جلد 11، صفحه 122 (باب اوّل، جهاد النّفس)
[2]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 65
[3]. تفسير قمى، جلد 2، صفحه 148، و بحارالانوار، جلد 67، صفحه 65
قرب او هدف اصلى جهاد با نفس مىباشد.
در آخرين آيه سوره عنكبوت نيز آمده است:
«وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَانَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ؛
آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند به يقين هدايتشان خواهيم كرد و خدا با نيكوكاران است.»
اين آيه نيز به قرينه فينا (در طريق ما) و جمله
لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
(آنها را به راههاى خود هدايت مىكنيم) بيشتر ناظر به جهاد اكبر است؛ و يا مفهوم عامّى دارد كه هر دو جهاد را شامل مىشود.
در آيه 78 سوره حج نيز آمده است:
«وَجاهِدُوا فِىاللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَاجْتَباكُمْ وَما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِىالدِّينِ مِنْ حَرَجٍ؛
در راه خدا جهاد كنيد و حقّ جهادش را ادا نمائيد، او شما را برگزيده و در دين (و آيين خود) كار سنگين و شاقّى بر شما نگذارده است.»
غالب مفسّران اسلامى جهاد را در اين آيه به مفهوم عام كه شامل جهاد اكبر و اصغر هر دو مىشود، يا به معنى خصوص جهاد اكبر تفسير كردهاند، چنان كه مرحوم علّامه طبرسى در مجمعالبيان از اكثر مفسّران نقل مىكند كه منظور از حقّ جهاد، اخلاص نيّت و انجام اعمال طاعات براى خداست.[1]
مرحوم علّامه مجلسى نيز اين آيه را در زمره آياتى كه ناظر به جهاد اكبر است در بحارالانوار آورده است.[2]
در حديث معروف ابوذر نيز آمده است كه مىگويد:
«قُلْتُ يارَسُولَ اللَّهِ اىُّ الْجِهادِ افْضَلُ؛
عرض كردم كدام جهاد برتر است؟»
فرمود:
«انْ يُجاهِدَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ وَهَواهُ؛
برترين جهاد آن است كه انسان با نفس و هواى خويش جهاد كند.»[3]
در حديثى كه در بحث گذشته درباره جنود عقل و جهل آورديم نيز اين ديدگاه بخوبى نمايان است كه صحنه وجود انسان را به ميدان جنگى تشبيه مىكند كه در يك طرف عقل و لشكريانش قرار دارد، و در طرف ديگر جهل و هواى نفس با لشكريانش،
[1]. مجمع البيان، جلد 7، صفحه 97
[2]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 63
[3]. ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 141
اين دو لشكر دائماً در حال پيكارند و پيشرفت انسان در كمالات نفسانى از اين طريق حاصل مىشود كه جنود عقل بر جنود جهل پيروز شود، پيروزى موضعى آن نيز سبب پيشرفت نسبى در كمالات انسانى است.
ديدگاه دوم،
ديدگاه طبّ روحانى است.
در اين ديدگاه، روح انسان همچون جسم انسان گرفتار انواع بيماريها مىشود و براى بهبود و سلامت آن بايد دست به دامن طبيبان روحانى و مسيحانفسان معنوى شود، و از داروهاى ويژهاى كه براى هر يك از بيماريهاى اخلاقى وجود دارد بهره بگيرد تا روحى سالم، پرنشاط و پر تلاش و فعّال پيدا كند.
شايان توجّه اين كه در دوازده آيه قرآن مجيد[1]از بيماريهاى روحى و اخلاقى، تعبير به مرض شده است؛ از جمله در آيه 10 سوره بقره، صفت زشت نفاق را به عنوان بيمارى قلمداد كرده، درباره منافقان مىفرمايد:
«فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضَاً؛
در دلهاى آنها نوعى بيمارى است، و خداوند (به خاطر اصرارشان بر گناه و نفاق) بر بيمارى آنها مىافزايد.»
در آيه 32 سوره احزاب، شهوت پرستان را بيمار دلانى معرّفى مىكند كه در كمين زنان باعفّتند؛ خطاب به همسران پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذى فى قَلْبِه مَرَضٌ؛
به گونهاى هوسانگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند.»
و در آيات ديگر نيز به همين معانى يا معنى وسيعتر كه تمام انحرافات اخلاقى و عقيدتى را فرا مىگيرد اشاره شده است.
در يك تعبير پرمعناى ديگر، دلهايى را كه كانون نور معرفت و اخلاق و تقوا است به عنوان قلب سليم معرّفى كرده از زبان ابراهيم مىفرمايد:
«وَلاتُخْزِنى يَوْمَ يُبْعَثُونَ- يَوْمَ لايَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ- الَّا مَنْ اتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ؛
[1]. بقره- 10؛ مائده- 52؛ انفال- 49؛ توبه- 125؛ حج- 53؛ نور- 50؛ احزاب- 12 و 32 و 60؛ محمّد- 20 و 29؛ مدّثّر- 31
در آن روز كه مردم براى حساب مبعوث مىشوند، مرا شرمنده و رسوا نكن!- آن روز كه مال و فرزندان سودى نمىبخشد!- مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد.»
(سوره شعراء، آيات 87 تا 89)
سليم از ماده سلامت در برابر فساد و انحراف و بيمارى است؛ و قلب سليم، بطورى كه از روايات معصومين عليهم السلام كه در تفسير اين آيه وارد شده بر مىآيد، قلبى است كه خالى از غير خدا باشد (از هرگونه بيمارى اخلاقى و روحانى بر كنار باشد).
قرآن مجيد در جاى ديگر مىگويد: ابراهيم (كه در آيات بالا تلويحاً از خداوند تقاضاى قلب سليم كرد) به مقصود خود رسيد، و به لطف و عنايات حق صاحب قلب سليم شد؛ در آيه 83 و 84 صافّات مىخوانيم:
«وَانَّ مِنْ شيعَتِهِ لَابْراهيمَ- اذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ؛
از پيروان او (نوح) ابراهيم عليه السلام بود- آن هنگام كه با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش آمد.»
آرى! ابراهيم عليه السلام آرزو داشت كه صاحب قلب سليم گردد و با تلاش و كوششهايى كه در مسير بندگى خدا و ايثار و مبارزه با شرك و هواى نفس نمود، سرانجام به اين مقام رسيد.
در احاديث اسلامى نيز اشارات زيادى به اين ديدگاه شده است، كه احاديث زير نمونهاى از آن است:
1- اميرمؤمنان على عليه السلام در توصيف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در نهجالبلاغه مىفرمايد:
«طَبيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ احْكَمَ مَراهِمَهُ وَاحْمى مَواسِمَهُ يَضَعُ ذلِكَ حَيْثُ الْحاجَةُ الَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْىٍ وَآذانٍ صُمٍّ وَالْسِنَةٍ بُكْمٍ، مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الْغَفْلَةِ وَمَواطِنَ الْحَيْرَةِ؛
او طبيبى است سيّار كه با طبّ خويش همواره به گردش مىپردازد، مرهمهايش را بخوبى آماده ساخته و (براى مواقع اضطرار و سوزاندن محلّ زخمها) ابزارش را داغ كرده تا هر جا نياز باشد از آن براى دلهاى كور و نابينا، و گوشهاى كر و ناشنوا، و زبانهاى گنگ بهره گيرد؛ با داروهاى خويش
در جستجوى بيماران فراموش شده و سرگردان است!»[1]
2- در تفسير قلب سليم كه در دو مورد از آيات قرآن مجيد آمده (و در بالا به آن اشاره شد) روايات زيادى وارد شده است:
در يك مورد مىخوانيم كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله سؤال كردند:
«مَاالْقَلْبُ السَّليمُ؛
قلب سليم چيست؟» فرمود:
«دينٌ بِلاشَكٍّ وَهَوًى، وَعَمَلٌ بِلا سُمْعَةٍ وَرِياءٍ؛
منظور دينى است كه شك و هواپرستى در آن نباشد، و عملى است كه سمعه و ريا در آن راه نيابد.»[2]
در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم:
«لاعِلْمَ كَطَلَبِ السَّلامَةِ وَلاسَلامَةَ كَسَلامَةِ الْقَلْبِ؛
هيچ علمى مانند جستجوى سلامت نيست، و هيچ سلامتى همانند سلامت قلب نمىباشد!»[3]
در حديث ديگرى از على عليه السلام آمده است كه فرمود:
«اذا احَبَّ اللَّهُ عَبْداً خَيْراً رَزَقَهُ قَلْباً سَليماً وَخُلْقاً قَويماً؛
هنگامى كه خداوند بندهاى را دوست بدارد، به او قلب سليم و اخلاق معتدل و شايسته مىدهد.»[4]
3- در روايات متعدّدى از اخلاق رذيله تعبير به بيماريهاى قلب شده است.
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«ايَّاكُمْ وَالْمِراءَ وَالْخُصُومَةَ فَانَّهُما يُمْرِضانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْاخْوانِ، وَيَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفاقُ؛
بپرهيزيد از جرّ و بحثها و خصومتها كه اين دو دلهاى برادران دينى را بيمار مىسازد، نفاق و تفرقه بر آنها مىرويد.»[5]
در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:
«ما مِنْ شَىْءٍ افْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطيئَتِهِ؛
چيزى بيش از گناه، قلب را فاسد نمىكند.»[6]
4- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«الا وَمِنَ الْبَلاءِ الْفاقَةُ،
[1]. نهج البلاغه، خطبه 108
[2]. مستدرك الوسائل، جلد 1، صفحه 103 (چاپ جديد)
[3]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 164
[4]. غرر الحكم، جلد سوم، صفحه 167 (چاپ دانشگاه تهران)
[5]. بحار، جلد 70، صفحه 399
[6]. بحار، جلد 70، صفحه 312
وَاشَدُّ مِنَ الْفاقَهِ مَرَضُ الْبَدَنِ، وَاشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ؛
آگاه باشيد فقر يكى از بلاها است، و از آن بدتر، بيمارى تن است. و از آن سختتر بيمارى قلب است.»[1]
5- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه در آن حسد به عنوان يك بيمارى مستمر در طول تاريخ بشريّت، معرّفى شده است؛ فرمود:
«الا انَّهُ قَدْ دَبَّ الَيْكُمْ داءُ الْامَمِ مِنْ قَبْلِكُمْ وَهُوَ الْحَسَدُ، لَيْسَ بِحالِقِ الشَّعْرِ، لَكِنَّهُ حالِقُ الدّينِ، وَيُنْجى فيهِ انْ يَكُفَّ الْانْسانُ يَدَهُ وَيَحْزَنَ لِسانَهُ وَلايَكُونَ ذاغَمْزٍ عَلى اخيهِ الْمُؤْمِنُ؛
مرضى كه امّتهاى پيشين به آن گرفتار شدهاند به سوى شمار روى آورده است و آن بيمارى حسد است كه موى بدن را نمىريزد (اشاره به بيماريهايى است كه باعث ريزش موهاى بدن مىشود) ولى دين را مىريزد و از بين مىبرد، و راه نجات از آن و درمان آن اين است كه انسان (هنگام پيدايش نشانههاى حسد) دست و زبانش را نگاه دارد و حتّى نسبت به برادر مؤمن خود با اشاره چشم و ابرو اهانت نكند!»[2]
6- در بسيارى از روايات اسلامى از رذايل اخلاقى تعبير به «داء» كه به مفهوم بيمارى است شده؛ مثلًا، در خطبه 176 نهجالبلاغه، درباره قرآن مىفرمايد:
«فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ ادْوائِكُمْ ... فَانَّ فيهِ شِفاءً مِنْ اكْبَرِ الدَّاءِ وَهُوَ الْكُفْرُ وَالنِّفاقُ وَالْغَىُّ وَالضَّلالُ؛
از قرآن براى شفاى بيماريهاى خود كمك بطلبيد، زيرا در قرآن، شفاى بزرگترين بيماريها، يعنى كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است.»
اين تعبير در روايات فراوان ديگرى نيز ديده مىشود.
خلاصه اين كه، مطابق اين ديدگاه كه فضائل و رذائل اخلاقى را به عنوان نشانههاى سلامت روح انسان يا بيمارى آن معرّفى مىكند، پيامبران الهى و پيشوايان معصوم و همچنين معلّمان اخلاق، طبيبان روحانى هستند و دستورات آنها داروهاى شفابخش.
و بر اين اساس، همان گونه كه در طبّ جسمانى علاوه بر دارو، پرهيزهايى هم براى رسيدن به بهبودى كامل لازم است، در طبّ روحانى و اخلاقى نيز پرهيز از دوستان فاسد،
[1]. نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 388
[2]. ميزان الحكمه، جلد اوّل، صفحه 630