بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 127

وَاشَدُّ مِنَ الْفاقَهِ مَرَضُ الْبَدَنِ، وَاشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ؛

آگاه باشيد فقر يكى از بلاها است، و از آن بدتر، بيمارى تن است. و از آن سخت‌تر بيمارى قلب است.»[1]

5- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه در آن حسد به عنوان يك بيمارى مستمر در طول تاريخ بشريّت، معرّفى شده است؛ فرمود:

«الا انَّهُ قَدْ دَبَّ الَيْكُمْ داءُ الْامَمِ مِنْ قَبْلِكُمْ وَهُوَ الْحَسَدُ، لَيْسَ بِحالِقِ الشَّعْرِ، لَكِنَّهُ حالِقُ الدّينِ، وَيُنْجى‌ فيهِ انْ يَكُفَّ الْانْسانُ يَدَهُ وَيَحْزَنَ لِسانَهُ وَلايَكُونَ ذاغَمْزٍ عَلى‌ اخيهِ الْمُؤْمِنُ؛

مرضى كه امّتهاى پيشين به آن گرفتار شده‌اند به سوى شمار روى آورده است و آن بيمارى حسد است كه موى بدن را نمى‌ريزد (اشاره به بيماريهايى است كه باعث ريزش موهاى بدن مى‌شود) ولى دين را مى‌ريزد و از بين مى‌برد، و راه نجات از آن و درمان آن اين است كه انسان (هنگام پيدايش نشانه‌هاى حسد) دست و زبانش را نگاه دارد و حتّى نسبت به برادر مؤمن خود با اشاره چشم و ابرو اهانت نكند!»[2]

6- در بسيارى از روايات اسلامى از رذايل اخلاقى تعبير به «داء» كه به مفهوم بيمارى است شده؛ مثلًا، در خطبه 176 نهج‌البلاغه، درباره قرآن مى‌فرمايد:

«فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ ادْوائِكُمْ ... فَانَّ فيهِ شِفاءً مِنْ اكْبَرِ الدَّاءِ وَهُوَ الْكُفْرُ وَالنِّفاقُ وَالْغَىُّ وَالضَّلالُ؛

از قرآن براى شفاى بيماريهاى خود كمك بطلبيد، زيرا در قرآن، شفاى بزرگترين بيماريها، يعنى كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است.»

اين تعبير در روايات فراوان ديگرى نيز ديده مى‌شود.

خلاصه اين كه، مطابق اين ديدگاه كه فضائل و رذائل اخلاقى را به عنوان نشانه‌هاى سلامت روح انسان يا بيمارى آن معرّفى مى‌كند، پيامبران الهى و پيشوايان معصوم و همچنين معلّمان اخلاق، طبيبان روحانى هستند و دستورات آنها داروهاى شفابخش.

و بر اين اساس، همان گونه كه در طبّ جسمانى علاوه بر دارو، پرهيزهايى هم براى رسيدن به بهبودى كامل لازم است، در طبّ روحانى و اخلاقى نيز پرهيز از دوستان فاسد،

[1]. نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 388

[2]. ميزان الحكمه، جلد اوّل، صفحه 630


صفحه 128

محيط آلوده و تمام امورى كه به پيشرفت مفاسد اخلاقى در وجود انسان كمك مى‌كند، ضرورت دارد.

در طبّ جسمانى گاه نياز به جرّاحى مى‌افتد و طبيب جرّاح با چاقوى جرّاحى به درمان بيمار مى‌پردازد، در طبّ روحانى نيز چنين مواردى پيش‌بينى شده است؛ حدود و تعزيرات و مجازاتهاى گوناگون در برابر پاره‌اى از اعمال منافى اخلاق نيز به منزله جرّاحى است.

در طبّ جسمانى دو مرحله مشخّص ترسيم شده، طبّ پيشگيرى و طبّ درمانى كه معمولًا از اوّلى به عنوان بهداشت، و از دومى به عنوان درمان تعبير مى‌كنند، در طبّ روحانى و اخلاقى نيز همين دو مرحله وجود دارد، و معلّمان اخلاق از يك سو براى درمان آلودگان برنامه‌ريزى مى‌كنند؛ و از سوى ديگر، براى پيشگيرى از آلودگى سالمان.

تعبيرهايى كه در خطبه 108 نهج‌البلاغه درباره شخص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وارد شده بود كه هم سخن از مرهمها به ميان آمده بود، و هم ابزار داغ كردن و سوزاندن زخمها، بيانگر تنوّع درمانها در طبّ اخلاقى همانند طبّ جسمانى است.

در طبّ جسمانى، يك رشته دستورهاى كلّى براى درمان بيماريها است و يك رشته دستورهايى كه ويژه هر يك از بيماريها مى‌باشد؛ در طبّ روحانى نيز همين گونه است؛ توبه، ذكر خدا، نماز و روزه و عبادات ديگر، و محاسبه و مراقبه، اصول كلّى درمانند؛ و در هر يك از بيماريهاى اخلاقى نيز دستورهاى ويژه‌اى در روايات اسلامى و كتب اخلاقى وارد شده است.

ديدگاه سوم‌

، ديدگاه سير و سلوك است.

در اين ديدگاه، انسانها به مسافرانى تشبيه شده‌اند كه از نقطه عدم به راه افتاده و به سوى لقاءاللَّه و قرب ذات پاك حق كه از هر نظر بى‌نهايت است پيش مى‌روند.

در اين سفر روحانى مانند سفرهاى جسمانى دليل راه و مركب و زاد و توشه و نفى‌


صفحه 129

موانع و طريق مقابله با رهزنان راه و دزدان و دشمنان جان و مال لازم است.

اين سفر روحانى و معنوى داراى منزلگاههايى است و گردنه‌هاى صعب‌العبور، و پرتگاههاى خطرناك كه بايد با كمك راهنمايان آگاه بسلامت از آنها گذشت، و يكى را بعد از ديگرى پشت سرگذاشت تا به سر منزل مقصود نائل شد.

گر چه بعضى اصرار دارند كه مسأله سير و سلوك الى اللَّه و آگاهى بر راه و رسم و منزلگاهها و مركب و زاد و توشه و راهنما، علم جداگانه‌اى است غير از علم اخلاق، ممكن است از يك نظر چنين باشد ولى با يك ديد وسيع كلّى سير و سلوك روحانى در همان مسيرى قرار دارد كه تربيتهاى اخلاقى و پرورش صفات فضيلت در آن قرار دارد؛ يا حدّاقل، اخلاق الهى، بخشى از سير و سلوك روحانى است.

به هر حال، در آيات و روايات اسلامى نيز اشاراتى به اين ديدگاه ديده مى‌شود.

از جمله در آيه شريفه 156 سوره بقره مى‌خوانيم:

«الَّذينَ اذا اصابَتْهُم مُصيبَةٌ قالُوا انَّالِلَّهِ وَانَّا الَيْهِ راجِعُونَ؛

صابران كسانى هستند كه هنگامى كه مصيبتى به آنها برسد مى‌گويند ما از آنِ خدا هستيم و به سوى او بازگشت مى‌كنيم.»

در اين آيه از يك سو انسان خود را مِلك خدا مى‌داند و از سوى ديگر خود مسافرى مى‌شود كه به سوى او در حركت است.

در سوره علق مى‌خوانيم:«انَّ الى‌ رَبِّكَ الرُّجْعى؛به يقين بازگشت همه به سوى پروردگار توست.»(سوره علق، آيه 8)

در سوره انشقاق آمده است:

«ياايُّهَا الْانسانُ انَّكَ كادِحٌ الى‌ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقيهِ؛

اى انسان تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت پيش مى‌روى و سرانجام او را ملاقات خواهى كرد.» (سوره انشقاق، آيه 6)

در سوره رعد آمده است:

«رَفَعَ السَّمواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ... يُفَصِّلُ اْلآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ؛

خداوند همان كسى است كه آسمان را بدون ستونى كه قابل رؤيت باشد آفريد ... او آيات (خود) را (براى شما) شرح مى‌دهد تا به لقاى پروردگارتان يقين پيدا كنيد.»[1]

[1]. سوره رعد، آيه 2


صفحه 130

متجاوز از بيست آيه از آيات قرآن سخن از لقاءاللَّه است كه در واقع سر منزل مقصود سالكان الى اللَّه و عارفان الهى مى‌باشد، يعنى لقاء معنوى و ديدار روحانى با آن محبوب بى‌نظير و مقصود بى‌مانند.

درست است كه اين آيات و آيات رجوع الى اللَّه از يك نظر جنبه عمومى دارد و همگان را شامل مى‌شود ولى مانعى ندارد كه سير و سلوك مؤمن و كافر از نظر فطرت و خلقت، به سوى او جهت‌گيرى شده باشد، گروهى به خاطر انحراف از مسير فطرت در وسط راه بمانند يا در پرتگاه سقوط كنند ولى اولياء اللَّه با تفاوت مراتب به سر منزل مقصود واصل شوند. درست همانند نطفه‌هايى كه همه از نظر آفرينش در عالم جنين به سوى تكامل انسانى پيش مى‌روند و بعد از تولّد نيز آن را همچنان ادامه مى‌دهند امّا بعضى از اين نطفه‌ها در همان مراحل اوليّه جنين بر اثر آفاتى از حركت باز مى‌ايستد و ساقط مى‌شود يا بعد از تولّد در نيمه راه زندگى به خاطر همين آفات از كار مى‌افتد و سقوط مى‌كند.

از اين تعبيرها روشنتر، تعبيرى است كه در قرآن مجيد از تقوا به عنوان بهترين زاد و توشه شده (و مى‌دانيم زاد و توشه، معمولًا به غذا و طعام مسافر گفته مى‌شود؛ هر چند از بعضى از منابع لغت استفاده مى‌شود كه در اصل، مفهوم اعمّى دارد و شامل هرگونه ذخيره‌سازى مى‌شود.)

بنابراين، تعبير بالا كه مى‌گويد: تقوا بهترين زاد و توشه است، اشاره به سير انسان الى اللَّه دارد كه به هر حال در اين سفر روحانى نياز به زاد و توشه‌اى خواهد داشت، و زاد اين سفر روحانى نيز روحانى است.

در روايات اسلامى نيز اين تعبيرات به صورت گسترده‌ترى ديده مى‌شود.

در نهج‌البلاغه، در خطبه‌هاى متعددى، سخن از برگرفتن زاد و توشه از اين دنيا براى سفر الهى آخرت شده است:

در خطبه 157 مى‌خوانيم:

«فَتَزَوَّدُوا فى‌ ايَّامِ الْفَناءِ لِايَّامِ الْبَقاءِ؛

در اين ايّام فانى براى ايّام باقى زاد و توشه برگيريد!»

در خطبه 132 در تعبير روشنترى مى‌فرمايد:

«انَّ الدُّنْيا لَمْ تُخْلَقُ لَكُمْ دارَمُقامٍ، بَلْ‌


صفحه 131

خُلِقَتْ لَكُمْ مَجازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْها الْاعْمالَ الى‌ دارِالْقَرارِ؛

دنيا براى سكونت هميشگى شما خلق نگرديده، بلكه آن را در گذرگاه شما ساخته‌اند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسير سراى ديگر، از آن فراهم سازيد.»

در خطبه 133 در يك تعبير لطيف و دقيق چنين آمده است، مى‌فرمايد:

«وَالْبَصيرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ وَالْاعْمى‌ لَها مُتَزَوِّدٌ؛

بينايان از آن زاد و توشه (براى سفر آخرت) مى‌گيرند، و نابينايان براى خودِ آن (دنيا) زاد و توشه مى‌اندوزند.

تعبيراتى همچون‌«صِراطِ الْعَزيزِ الْحَميدِ»(سوره ابراهيم، آيه 1)و«الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»(سوره حمد) و

«سَبيلِ اللَّهِ»

در آيات زيادى از قرآن و«لِيَصُدُّوْا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»(سوره انفال، آيه 36)و مانند اينها، مى‌تواند اشاره‌اى به اين ديدگاه باشد.


صفحه 132

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 133

فصل نهم: روشهاى مختلف ارباب سير و سلوك‌

گفتنى است كه ارباب سير و سلوك و علما و دانشمندانى كه در اين راه گام برداشته و تعليمات قرآن و سنّت را راهنماى خويش قرار داده (نه صوفيانى كه تحت تأثير مكتبهاى التقاطى و غير اسلامى بوده‌اند) هر يك براى خود روشى را پيشنهاد كرده‌اند؛ يا به تعبير دقيقتر، مراحل و منزلگاههايى در نظر گرفته‌اند كه در ذيل به بخشى از آنها به صورت فشرده اشاره مى‌شود، تا اين بحث كاملتر و پربارتر گردد:

1- سير و سلوك منسوب به «بحرالعلوم»

در اين كتاب كه به فقيه باهر و علّامه ماهر «بحرالعلوم» نسبت داده شده است هر چند انتساب بعضى از بخشهاى آن به اين بزرگوار بعيد به نظر مى‌رسد ولى قسمتهايى از آن داراى اهمّيّت فوق‌العاده‌اى است؛ براى سير و سلوك الى اللَّه و پيمودن راه قرب به پروردگار عوالم چهارگانه و به تعبير ديگر، چهار منزلگاه مهم ذكر شده است:

1- اسلام‌

2- ايمان‌

3- هجرت‌

4- جهاد


صفحه 134

و براى هر يك از اين عوالم چهارگانه سه مرحله ذكر شده است كه مجموعاً دوازده مرحله مى‌شود كه پس از طىّ آنها، سالك الى اللَّه وارد عالم خلوص مى‌گردد، و اين مراحل دوازده‌گانه به شرح زير است:

منزل اوّل،اسلام اصغر است، و منظور از آن اظهار شهادتين و تصديق به آن در ظاهر و انجام وظائف دينى است.

منزل دوم،ايمان اصغر و آن عبارت از تصديق قلبى و اعتقاد باطنى به تمام معارف اسلامى است.

منزل سوم،اسلام اكبر است و آن عبارت است از تسليم در برابر تمام حقايق اسلام و اوامر و نواهى الهى.

منزل چهارم،ايمان اكبر است و آن عبارت از روح و معنى اسلام اكبر مى‌باشد كه از مرتبه اطاعت به مرتبه شوق و رضا و رغبت منتقل شود.

منزل پنجم،هجرت صغرى است، و آن انتقال از «دارالكفر» به «دارالاسلام» است مانند هجرت مسلمانان از مكّه كه در آن زمان كانون كفر بود به مدينه.

منزل ششم،هجرت كبرى است، و آن هجرت و دورى از اهل عصيان و گناه و از همنشينى با بدان و ظالمان و آلودگان است.

منزل هفتم،جهاد اكبر است، و آن عبارت از محاربه و ستيز با لشكر شيطان است با استمداد از لشكر رحمان كه لشكر عقل است.

منزل هشتم،منزل فتح و ظفر بر جنود و لشكريان شيطان، و رهايى از سلطه آنان و خروج از عالم جهل و طبيعت است.

منزل نهم،اسلام اعظم، و آن عبارت از غلبه بر لشكر شهوت و آمال و آرزوهاى دور و دراز است كه بعد از فتح و ظفر، عوامل بيدار كننده برون بر عوامل انحرافى درون پيروز مى‌شود و اينجاست كه قلب، مركز انوار الهى و افاضات ربّانى مى‌گردد.

منزل دهم،ايمان اعظم است، و آن عبارت از مشاهده نيستى و فناى خود در برابر خداوند است، و مرحله دخول در عالم‌

فَادْخُلى فى عِبادى وَادْخُلى جَنَّتى‌

است كه در اين هنگام حقيقت عبوديّت و بندگى خدا ظاهر مى‌شود.