بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142

كه غير او در برابر او هيچ و پوچ است.

2- تفكّر و استدلال براى مبارزه با انانيّت و حجاب نفس، به اين معنى كه خدا را وجودى نامحدود و ازلى و ابدى وحىّ مطلق مى‌بيند و خود را وجودى از هر نظر محدود و در منتهاى عجز و ضعف و فقر و سراپا نياز كه يك لحظه بى وجود او نمى‌تواند باقى بماند.

3- معالجه با اضداد و آن اين كه در هر مورد بجاى «مَنْ» توجّه به خدا و بندگان صالح خداوند باشد و خود را در حضور دائم در پيشگاه حق ببيند.

مرحله پنجم:در اين مرحله سالك به صورت يك انسان ملكوتى در آمده و داخل در جبروت مى‌شود!

منظور از ورود در مرحله جبروت آن است كه انسان به خاطر كمال صفا و خلوص و محو در نور الهى، نفوذ و سلطه پيدا مى‌كند و براى فعّاليّت و انجام وظائف الهى و ارشاد خلق و امر به معروف و نهى از منكر از روى معرفت كامل قدم برمى‌دارد.

به تعبير ديگر، تا حدّ زيادى از فكر خود فارغ گشته و به تمام مسائل و وظائف و احكام و آداب شرع و سير و سلوك اطّلاع پيدا كرده و در مقام تشخيص درد و درمان، همچون طبيبى حاذق و ماهر گشته است.[1]

نكته قابل توجّه اين كه ايشان در همه جا از آيات و روايات اسلامى به عنوان گواه و شاهد مطالب خويش استفاده كرده‌اند.

خلاصه و جمع‌بندى مكتبهاى سير و سلوك‌

از آنچه علماى سير و سلوك و رهروان اين راه (البتّه آنهايى كه در طريق شريعت و مسير اسلام و اهل بيت گام برمى‌داشتند نه التقاطيهاى صوفى مآب) بر مى‌آيد و نمونه‌هائى از آنها در بالا آمد، اصول مشترك زير استفاده مى‌شود:

1- هدف اصلى لقاءاللَّه و شهود ذات پاك پروردگار با چشم دل و حضور روحانى و

[1]. براى توضيح بيشتر به كتاب «لقاءاللّه» تاليف علّامه بزرگوار آقاى مصطفوى مراجعه فرمائيد


صفحه 143

معنوى در محضر اوست.

2- براى رسيدن به اين مقصد، نخستين گام توبه از همه گناهان و شستن رذائل اخلاقى و آراسته شدن به فضائل اخلاقى است.

3- در اين راه بايد آداب چهارگانه مشارطه و مراقبه و محاسبه و معاقبه را فراموش نكند؛ يعنى، صبحگاهان با خود شرط كند كه گِرد گناه و خلاف رضاى حق نگردد و در تمام مدّت روز مراقب نفس سركش باشد و شامگاهان و هنگام خواب به محاسبه بنشيند و اگر خلافى از او سرزده بود خود را به وسيله ترك انواع لذائذ مجازات و عقوبت كند.

4- مبارزه با هواى نفس كه بزرگترين سدّ اين راه است از واجب‌ترين واجبات مى‌باشد.

5- توجّه به أذكار و أورادى كه در شرع مقدّس وارد شده همچون ذكر

«لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ الَّا بِاللَّهِ»

و ذكر

«لاالهَ الَّا انْتَ سُبْحانَكَ انى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ»

و ذكر

«اللَّه»

و

«ياحىّ»

و

«يا قيّوم»

و امثال اين اذكار، سبب قوّت بر پيمودن اين راه است.

6- توجّه قلبى به حقيقت توحيد ذات و صفات و افعال خداوند و غرق شدن در صفات كمال و جمال او، توشه ديگرى براى اين راه پرفراز و نشيب است.

7- شكستن بزرگترين بُتْ و آن بُت انانيّت و توجّه به خويشتن، از مهمترين شرائط وصول به مقصد است.

8- استفاده از وجود استاد و مُربّى كه زير نظر او كار كند و همچون طبيب به درمان او بپردازد، گروهى شرط دانسته‌اند؛ و بعضى نيز روى آن تكيه خاصّى ندارند هر چند متاسّفانه توجّه به استاد در مورد بسيارى از اشخاص سبب شده كه در دام شياطين خطرناكى كه خود را به صورت فرشته نشان مى‌داده‌اند! بيفتند و دين و دنيا و ايمان و اخلاق آنها بر باد رود!

ضى وظيفه ارشاد خلق و پيمودن راه انبيا و اوليا در هدايت مردم، و امر به معروف و نهى از منكر را به عنوان آخرين مرحله آورده‌اند در حالى كه بسيارى مطلقاً سخنى از اين مرحله بر زبان نرانده و سالك را به خودش واگذارده‌اند.

غرض از آوردن اين بحث در ضمن مباحث اخلاقى اين كتاب اين بود كه:


صفحه 144

اولًا- عصاره‌اى از اين تفكّرات كه به هر حال با مباحث اخلاقى سرو كار دارد ارائه گردد و خوانندگان اين كتاب با بصيرت بيشترى در وادى تهذيب اخلاق گام بردارند.

وثانياً- به تمام پويندگان اين راه هشدار دهيم كه مرز ميان حقّ و باطل بسيار باريك است و چه بسا جوانان پاكدل كه به اميد راه يافتن به سرچشمه آب بقا در اين وادى به راه افتاده‌اند ولى از طريق عقل و شرع منحرف شده و در وادى كفر و ضلالت سرگردان گشته و در چنگال گرگانى كه به لباس شبان در آمده‌اند گرفتار شده و همه چيز خود را از دست داده‌اند.


صفحه 145

فصل دهم: آيا در هر مرحله استاد و راهنما لازم است؟

بسيارى از علماى سير و سلوك عقيده دارند كه رهروان راه كمال و فضيلت و تقوا و اخلاق و قرب الى اللَّه بايد زير نظر استادى كار كنند؛ همان گونه كه در بحث گذشته از رساله سير و سلوك منسوب به محقّق بحرالعلوم و رساله لبّ‌اللّباب تقريرات مرحوم علّامه طباطبايى نقل كرديم كه فصل بيست و يكم وظائف سالك الى اللَّه را كار كردن زير نظر مربّى و استاد شمرده‌اند، اعم از استادان خاصّ الهى كه پيشوايان معصومند و استادان عام كه بزرگان پوينده اين راهند.

ولى آگاهان ذى فن هشدار مى‌دهند كه رهروان راه تقوا و تهذيب نفس نبايد به آسانى خود را به اين و آن بسپارند، و تا كسى را به قدر كافى آزمايش نكنند و از صلاحيّت علمى و دينى آنها آگاه نگردند، خود را در اختيار آنان قرار ندهند، و حتّى به ظاهر شدن كارهاى خارق‌العاده و خبر از اسرار پنهانى يا مربوط به آينده و حتّى عبور از روى آب و آتش قناعت نكنند، چرا كه صدور اين گونه اعمال از مرتاضان غير مهذّب نيز امكان پذير است.

بعضى از آنان لزوم رجوع به استاد را فقط در ابتداى كار لازم دانسته‌اند، امّا پس از پيمودن مراحل قابل ملاحظه‌اى ديگر همراهى آنها را لازم نمى‌دانند؛ ولى بهره‌گيرى از استاد خاص يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پيشوايان معصوم عليهم السلام در تمام مراحل لازم است.


صفحه 146

به هر حال، گاه براى لزوم انتخاب استاد و ارشاد كننده طريق، به آيه‌«فَاسْئَلُوا اهْلَ الذِّكْرِ انْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ؛از آگاهان بپرسيد اگر نمى‌دانيد!»(سوره انبياء، آيه 7)استدلال كرده‌اند كه سخن از تعليم مى‌گويد نه از تربيت؛ ولى از آنجا كه تربيت در بسيارى از موارد متّكى بر تعليم است، بى‌شك بايد در اين گونه موارد از آگاهان كمك گرفت، و اين معنى با انتخاب يك فرد خاص براى نظارت بر اعمال و اخلاق او، تفاوت روشنى دارد.

و گاه در اينجا از داستان موسى و خضر كه در قرآن بطور مشروح آمده كمك گرفته مى‌شود، چرا كه موسى با آن‌كه پيامبر اولوالعزم بود، بى‌نياز از خضر نبود، و بخشى از راه را به كمك او پيمود؛ آنها مى‌گويند:

طىّ اين مرحله بى‌همرهى خضر مكن‌

ظلمات است بترس از خطر گمراهى‌

ولى با دقّت در داستان خضر و موسى عليهم السلام مى‌توان دريافت كه شاگردى موسى عليه السلام نزد خضر، به فرمان الهى صورت گرفت و براى فراگيرى علوم خاصّى از اسرار حكمت خداوند در مورد حوادث مختلف اين جهان بود، و در واقع علم موسى عليه السلام علم ظاهر بود (و مربوط به دائره تكاليف) و علم خضر، علم باطن بود (و مربوط به دائره فوق تكليف)[1]و اين مسأله با انتخاب يك استاد خصوصى در تمام مراحل تهذيب نفس و پيمودن راه تقوا، تفاوت دارد، هر چند اجمالًا به اهمّيّت كسب فضيلت از محضر استاد اشاره دارد.

و گاه در اينجا به مسأله لقمان و فرزندش اشاره مى‌شود كه اين استاد الهى، اخلاقِ فرزندش را زير نظر گرفت و در پيمودن راه كمال به او كمك كرد.[2]

علّامه مجلسى در بحارالانوار در حديثى از امام علىّ بن الحسين عليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود:

«هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكيمٌ يُرْشِدُهُ؛

كسى كه دانشمند و حكيمى او را ارشاد نكند، هلاك مى‌شود!»[3]

ولى از مجموع آنچه گفته شد اين امر استفاده نمى‌شود كه در مباحث اخلاقى هميشه‌

[1]. شرح بيشتر در اين باره را در تفسير نمونه، جلد 12، ذيل آيات 60 تا 82 سوره كهف مطالعه فرماييد

[2]. براى توضيح بيشتر به تفسير سوره لقمان جلد 17 تفسير نمونه مراجعه شود

[3]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 159


صفحه 147

استاد خصوصى لازم است بطورى كه اگر نباشد برنامه تربيت و پرورش اخلاق و تقوا و ادامه سير و سلوك مختل گردد، چه بسيارند كسانى كه با استفاده از آيات قرآن و روايات اسلامى و كلمات بزرگان در كتب اخلاقى و التزام عملى به آنها، اين راه را پيموده و به مقامات والايى رسيده‌اند، هر چند نمى‌توان انكار كرد كه وجود استاد خصوصى و مدد گرفتن از انفاس قدسيّه نيكان و پاكان وسيله خوبى براى نيل كمال و طىّ طريق در كوتاهترين مدّت و حلّ مشكلات اخلاقى مى‌باشد.

در نهج‌البلاغه نيز آمده است:

«ايُّهَا النَّاسُ اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ مِصْباحٍ واعِظٍ مُتَّعِظٍ؛

اى مردم چراغ دل را از شعله گفتار واعظى با عمل، روشن سازيد!»[1]

ولى متأسّفانه در بسيارى از اين موارد نتيجه معكوس حاصل شده است، و افرادى به عناوين مختلف، خود را به عنوان مربّى اخلاق و استاد مقام ارشاد قلمداد كرده، در حالى كه از رهزنان اين راه بوده‌اند و افراد پاكدل و حق طلب را به راه تصوّف يا طرق انحرافى ديگر، و يا خداى نكرده به مفاسد اخلاقى ننگين كشانيده‌اند؛ به همين دليل، ما به تمام پويندگان اين راه هشدار مى‌دهيم كه اگر مى‌خواهند استادى براى مسائل اخلاقى انتخاب كنند بسيار با احتياط گام بردارند و در اين انتخاب سختگير و دقيق باشند و هرگز به ظواهر عمل نكنند و به سوابق اشخاص، خوب بنگرند و با مشورت با آگاهان دست به چنين انتخابى بزنند تا به مقصود خود نائل گردند.

نقش واعظ درون‌

درباره واعظ برون به اندازه كافى صحبت شد، اكنون سخن از واعظ درون است؛ از بعضى از روايات اسلامى استفاده مى‌شود كه وجدان بيدار كه از آن به واعظ درون تعبير مى‌شود، نقش مهمّى در پيمودن راه تكامل اخلاقى و تقوا دارد، بلكه بدون آن پيمودن اين راه مشكل است.

در حديثى از امام علىّ بن الحسين عليه السلام آمده است كه فرمود:

«ابْنَ آدَمَ انَّكَ لاتَزالُ‌

[1]. نهج البلاغه، خطبه 105


صفحه 148

بَخَيرٍ ماكانَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِك، وَما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ هَمَّكَ؛

اى فرزند آدم! تو همواره در مسير خير و خوبى قرار دارى مادام كه واعظى از درون داشته باشى، و مادام كه حسابرسى خويشتن از كارهاى اصلى تو باشد.»[1]

شبيه همين معنى با كمى تفاوت نيز از آن حضرت نقل شده است.[2]

در يكى از خطب نهج‌البلاغه نيز چنين آمده است:

«وَاعْلَمُوا انَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلى‌ نَفْسِهِ حَتّى‌ يَكُونَ لَهُ مِنْها واعِظٌ وَزاجِرٌ، لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِها لازاجِرٌ وَلاواعِظٌ؛

آگاه باشيد آن كس كه به خويش كمك نكند تا واعظ و مانعى از درون جانش براى او فراهم گردد، موعظه و اندرز ديگران در او اثر نخواهد داشت!»[3]

بديهى است در اين راه انسان بيش از هر چيز نياز به واعظى دارد كه در همه حال با او باشد و از اسرار درونش با خبر گردد، و همواره او را تحت مراقبت خود قرار دهد؛ و چه عاملى جز واعظ درون يعنى وجدان بيدار مى‌تواند اين نقش را عملى كند، و در لغزشها و خطاها در اوّلين فرصت به انسان هشدار دهد و او را از سقوط در پرتگاه انحرافات اخلاقى باز دارد.

در حديثى از امام اميرمؤمنان عليه السلام چنين مى‌خوانيم:

«اجْعَلْ مِنْ نَفْسِكَ عَلى‌ نَفْسِكَ رَقيباً؛

از خودت مراقبى بر خويشتن قرار ده!»[4]

در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام آمده است:

«يَنْبَغى‌ انْ يَكُونَ الرَّجُلُ مُهَيْمِناً عَلى‌ نَفْسِهِ مُراقِباً قَلْبَهُ، حافِظاً لِسانَهُ؛

شايسته است كه انسان بر نفس خويش مسلّط باشد، و قلب خود را مراقبت كند، و زبان خويش را حفظ نمايد!»[5]

[1]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 137

[2]. همان مدرك، صفحه 147

[3]. نهج البلاغه، خطبه 90

[4]. غررالحكم‌

[5]. همان مدرك‌


صفحه 149

فصل يازدهم: آمادگيهاى لازم براى پرورش فضائل اخلاقى‌

اضافه بر آنچه تاكنون براى پيشرفت برنامه تهذيب اخلاق گفته‌ايم، امور ديگرى وجود دارد كه تأثير بسزائى در مبارزه با رذائل اخلاقى و تقويت اصول فضائل در وجود آدمى دارد كه از جمله امور زير را مى‌توان برشمرد:

1- پاك بودن محيط

بى‌شك وضع محيط اجتماعى زندگى انسان اثر فوق‌العاده‌اى در روحيّات و اعمال او دارد چرا كه انسان بسيارى از صفات خود را از محيط كسب مى‌كند. محيطهاى پاك غالباً افراد پاك پرورش مى‌دهد و محيطهاى آلوده غالباً افراد آلوده.

درست است كه انسان مى‌تواند در محيط ناپاك، پاك زندگى كند و بعكس در محيطهاى پاك سير ناپاكى را طى كند و به تعبير ديگر، شرايط محيط علّت تامّه در خوبى و بدى افراد نيست ولى تأثير آن را به عنوان يك عامل مهمّ زمينه ساز نمى‌توان انكار كرد.

ممكن است كسانى قائل به جبر محيط باشند- همان گونه كه هستند- ولى ما هر چند جبر را در تمام اشكالش نفى مى‌كنيم امّا تأثير قوىّ عوامل زمينه ساز را هرگز انكار نخواهيم كرد.

با اين اشاره كوتاه به قرآن باز مى‌گرديم و آياتى را كه درباره تأثير محيط در شخصيّت‌