بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 147

استاد خصوصى لازم است بطورى كه اگر نباشد برنامه تربيت و پرورش اخلاق و تقوا و ادامه سير و سلوك مختل گردد، چه بسيارند كسانى كه با استفاده از آيات قرآن و روايات اسلامى و كلمات بزرگان در كتب اخلاقى و التزام عملى به آنها، اين راه را پيموده و به مقامات والايى رسيده‌اند، هر چند نمى‌توان انكار كرد كه وجود استاد خصوصى و مدد گرفتن از انفاس قدسيّه نيكان و پاكان وسيله خوبى براى نيل كمال و طىّ طريق در كوتاهترين مدّت و حلّ مشكلات اخلاقى مى‌باشد.

در نهج‌البلاغه نيز آمده است:

«ايُّهَا النَّاسُ اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ مِصْباحٍ واعِظٍ مُتَّعِظٍ؛

اى مردم چراغ دل را از شعله گفتار واعظى با عمل، روشن سازيد!»[1]

ولى متأسّفانه در بسيارى از اين موارد نتيجه معكوس حاصل شده است، و افرادى به عناوين مختلف، خود را به عنوان مربّى اخلاق و استاد مقام ارشاد قلمداد كرده، در حالى كه از رهزنان اين راه بوده‌اند و افراد پاكدل و حق طلب را به راه تصوّف يا طرق انحرافى ديگر، و يا خداى نكرده به مفاسد اخلاقى ننگين كشانيده‌اند؛ به همين دليل، ما به تمام پويندگان اين راه هشدار مى‌دهيم كه اگر مى‌خواهند استادى براى مسائل اخلاقى انتخاب كنند بسيار با احتياط گام بردارند و در اين انتخاب سختگير و دقيق باشند و هرگز به ظواهر عمل نكنند و به سوابق اشخاص، خوب بنگرند و با مشورت با آگاهان دست به چنين انتخابى بزنند تا به مقصود خود نائل گردند.

نقش واعظ درون‌

درباره واعظ برون به اندازه كافى صحبت شد، اكنون سخن از واعظ درون است؛ از بعضى از روايات اسلامى استفاده مى‌شود كه وجدان بيدار كه از آن به واعظ درون تعبير مى‌شود، نقش مهمّى در پيمودن راه تكامل اخلاقى و تقوا دارد، بلكه بدون آن پيمودن اين راه مشكل است.

در حديثى از امام علىّ بن الحسين عليه السلام آمده است كه فرمود:

«ابْنَ آدَمَ انَّكَ لاتَزالُ‌

[1]. نهج البلاغه، خطبه 105


صفحه 148

بَخَيرٍ ماكانَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِك، وَما كانَتِ الْمُحاسَبَةُ مِنْ هَمَّكَ؛

اى فرزند آدم! تو همواره در مسير خير و خوبى قرار دارى مادام كه واعظى از درون داشته باشى، و مادام كه حسابرسى خويشتن از كارهاى اصلى تو باشد.»[1]

شبيه همين معنى با كمى تفاوت نيز از آن حضرت نقل شده است.[2]

در يكى از خطب نهج‌البلاغه نيز چنين آمده است:

«وَاعْلَمُوا انَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلى‌ نَفْسِهِ حَتّى‌ يَكُونَ لَهُ مِنْها واعِظٌ وَزاجِرٌ، لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِها لازاجِرٌ وَلاواعِظٌ؛

آگاه باشيد آن كس كه به خويش كمك نكند تا واعظ و مانعى از درون جانش براى او فراهم گردد، موعظه و اندرز ديگران در او اثر نخواهد داشت!»[3]

بديهى است در اين راه انسان بيش از هر چيز نياز به واعظى دارد كه در همه حال با او باشد و از اسرار درونش با خبر گردد، و همواره او را تحت مراقبت خود قرار دهد؛ و چه عاملى جز واعظ درون يعنى وجدان بيدار مى‌تواند اين نقش را عملى كند، و در لغزشها و خطاها در اوّلين فرصت به انسان هشدار دهد و او را از سقوط در پرتگاه انحرافات اخلاقى باز دارد.

در حديثى از امام اميرمؤمنان عليه السلام چنين مى‌خوانيم:

«اجْعَلْ مِنْ نَفْسِكَ عَلى‌ نَفْسِكَ رَقيباً؛

از خودت مراقبى بر خويشتن قرار ده!»[4]

در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام آمده است:

«يَنْبَغى‌ انْ يَكُونَ الرَّجُلُ مُهَيْمِناً عَلى‌ نَفْسِهِ مُراقِباً قَلْبَهُ، حافِظاً لِسانَهُ؛

شايسته است كه انسان بر نفس خويش مسلّط باشد، و قلب خود را مراقبت كند، و زبان خويش را حفظ نمايد!»[5]

[1]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 137

[2]. همان مدرك، صفحه 147

[3]. نهج البلاغه، خطبه 90

[4]. غررالحكم‌

[5]. همان مدرك‌


صفحه 149

فصل يازدهم: آمادگيهاى لازم براى پرورش فضائل اخلاقى‌

اضافه بر آنچه تاكنون براى پيشرفت برنامه تهذيب اخلاق گفته‌ايم، امور ديگرى وجود دارد كه تأثير بسزائى در مبارزه با رذائل اخلاقى و تقويت اصول فضائل در وجود آدمى دارد كه از جمله امور زير را مى‌توان برشمرد:

1- پاك بودن محيط

بى‌شك وضع محيط اجتماعى زندگى انسان اثر فوق‌العاده‌اى در روحيّات و اعمال او دارد چرا كه انسان بسيارى از صفات خود را از محيط كسب مى‌كند. محيطهاى پاك غالباً افراد پاك پرورش مى‌دهد و محيطهاى آلوده غالباً افراد آلوده.

درست است كه انسان مى‌تواند در محيط ناپاك، پاك زندگى كند و بعكس در محيطهاى پاك سير ناپاكى را طى كند و به تعبير ديگر، شرايط محيط علّت تامّه در خوبى و بدى افراد نيست ولى تأثير آن را به عنوان يك عامل مهمّ زمينه ساز نمى‌توان انكار كرد.

ممكن است كسانى قائل به جبر محيط باشند- همان گونه كه هستند- ولى ما هر چند جبر را در تمام اشكالش نفى مى‌كنيم امّا تأثير قوىّ عوامل زمينه ساز را هرگز انكار نخواهيم كرد.

با اين اشاره كوتاه به قرآن باز مى‌گرديم و آياتى را كه درباره تأثير محيط در شخصيّت‌


صفحه 150

انسان به دلالت مطابقى يا به اصطلاح التزامى سخن مى‌گويد، مورد بحث قرار مى‌دهيم:

1- وَالْبَلَدُ الطِّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِاذْنِ رَبِّه‌ وَالَّذى خَبُثَ لايَخْرُجُ الَّانَكِداً كَذلِكَ نُصَرِّفُ الآياتِ لِقَوْمٍ يَّشْكُرُونَ‌(سوره اعراف، آيه 58)

2- وَجاوَزْنا بِبَنى‌ اسْرائيلَ الْبَحْرَ فَاتَوْا عَلى‌ قَوْمٍ يَّعْكُفُونَ عَلى‌ اصْنامٍ لَّهُم قالُوا يا مُوسَى‌ اجْعَلْ لَّنا الهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ انَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ‌(سوره اعراف، آيه 138)

3- وَقالَ نُوحٌ رَبِّ لاتَذَرْ عَلَى الْارْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيّاراً- انَّكَ انْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوْا عِبادَكَ وَلايَلِدُوْا الَّافاجِراً كَفَّاراً(سوره نوح، آيات 26 و 27)

4- يا عِبادِىَ الَّذينَ آمَنُوْا انَّ ارْضى واسِعَةٌ فَايَّاىَ فَاعْبُدوُنِ‌(سوره عنكبوت، آيه 56)

5- انَّ الَّذينَ تَوَفّيهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمى انْفُسِهِمْ قالُوْا فيمَ كُنْتُمْ قالُوْا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِى الْارْضِ قالُوْا الَمْ تَكُنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوْا فيها فَاوُلئِكَ مَأْويهُمْ جَهَنَّمُ وَساءَتْ مَصيراً(سوره نساء، آيه 97)

ترجمه:

1- سرزمين پاكيزه (و شيرين) گياهش به فرمان پروردگار مى‌رويد؛ امّا سرزمين‌هاى بد طينت (و شوره زار) جز گياه ناچيز و بى‌ارزش از آن نمى‌رويد؛ اين گونه آيات (خود) را براى آنها كه شكر گزارند، بيان مى‌كنيم.

2- و بنى‌اسرائيل را (سالم) از دريا عبور داديم (ناگاه) در راه خود به گروهى رسيدند كه اطراف بتهايشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند (در اين هنگام بنى‌اسرائيل) به موسى گفتند: «تو هم براى ما معبودى قرار ده همان گونه كه آنها معبودان (و خدايانى) دارند!» گفت:

«شما جمعيّتى جاهل و نادان هستيد!»

3- نوح گفت: «پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار! چرا كه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى‌كنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‌آورند!»

4- اى بندگان من كه ايمان آورده‌ايد! زمين من وسيع است، پس تنها مرا بپرستيد (و در برابر فشارهاى دشمنان تسليم نشويد!)

5- كسانى كه فرشتگان (قبض ارواح) روح آنها را گرفتند در حالى كه به خويشتن ستم كرده‌


صفحه 151

بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟ (و چرا با اين كه مسلمان بوديد، در صف كفّار جاى داشتيد؟!)» گفتند: «ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم.» آنها [/ فرشتگان‌] گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود كه مهاجرت كنيد؟!» آنها (عذرى نداشتند، و) جايگاهشان دوزخ است و سرانجام بدى دارند.

تفسير و جمع‌بندى‌

در نخستين آيه تأثير محيط در اعمال و افعال انسان به صورت لطيفى بيان شده است.

توضيح اين كه: مفسّران بزرگ در تفسير اين آيه بيانات گوناگونى دارند.

بعضى گفته‌اند منظور اين است كه آب زلال و حى همچون قطرات باران بر سرزمين دلها فرو مى‌ريزد؛ دلهاى پاك آن را مى‌پذيرد و گلهاى زيباى معرفت و ميوه‌هاى لذّتبخش تقوا و طاعت از آن مى‌رويد در حالى كه دلهاى ناپاك و آلوده واكنش مناسبى نشان نمى‌دهند؛ پس اگر مى‌بينيم عكس‌العمل همه در برابر دعوت پيامبر و تعليمات اسلام يكسان نيست، اين به خاطر نقص در فاعليّت فاعل، نمى‌باشد بلكه اشكال در قابليّت قابل است‌[1].

ديگر اين كه، هدف از بيان اين مثال اين است كه هميشه نيكيها و خوبيها را از محلّ مناسبش طلب كنيد چرا كه تلاش و كوشش در محلهاى نامناسب چيزى جز هدر دادن نيروها محسوب نمى‌شود.[2]

احتمال سومى كه در تفسير اين آيه وجود دارد و مى‌تواند براى بحث ما مورد استفاده قرار گيرد اين است كه: در اين مثال انسانها به گياهان تشبيه شده‌اند و محيط زندگى آنها به زمينهاى شور و شيرين؛ در يك محيط آلوده، پرورش انسانهاى پاك مشكل است هر چند تعليمات قوى و مؤثّر باشد، همان گونه كه قطرات حياتبخش باران هرگز در شوره زار سنبل نمى‌روياند. به همين دليل، براى تهذيب نفوس و تحكيم اخلاق صالح بايد به‌

[1]. اين تفسير را فخر رازى به عنوان اوّلين احتمال در معنى آيه، ذكر كرده است (تفسير فخر رازى، جلد 14، صفحه 144)؛ جمعى ديگر نيز آن را از ابن عبّاس نقل كرده‌اند

[2]. اين تفسير در مجمع البيان و تفسير الحديد در ذيل آيه بالا مورد بحث قرار گرفته است‌


صفحه 152

اصلاح محيط اهمّيّت فراوان داد.

البتّه تفسيرهاى سه گانه بالا هيچ گونه منافات با هم ندارد؛ ممكن است تمثيل فوق ناظر به همه اين تفسيرها باشد.

آرى! محيط اجتماعى آلوده، دشمن فضائل اخلاقى است؛ در حالى كه محيطهاى پاك بهترين و مناسبترين فرصت را براى تهذيب نفوس دارد.

در حديث معروفى از پيغمبر اكرم مى‌خوانيم كه روزى ياران خود را مخاطب ساخته و فرمود:

«ايَّاكُمْ وَخَضْراءَ الدِّمَنِ، قَيلَ يارَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ خَضْراءُ الدَّمَنِ قالَ صلى الله عليه و آله: الْمَرْئَةُ الْحَسْناءُ فى‌ مَنْبَتِ السُّوْءِ؛

از گياهان (زيبايى كه) بر مزبله‌ها مى‌رويد بپرهيزيد! عرض كردند اى رسول خدا! گياهان زيبايى كه بر مزبله‌ها مى‌رويد اشاره به چه كسى است؛ فرمود: زن زيبايى كه در خانواده (و محيط) بد پرورش يافته!»[1]

اين تشبيه بسيار گويا مى‌تواند اشاره به تأثير محيط خوب و بد در شخصيّت انسان باشد و يا اشاره به مسأله وراثت به عنوان يك وسيله زمينه‌ساز و يا هر دو.

در آيه دوم سخن از قوم بنى‌اسرائيل است كه سالها تحت تعليمات روحانى و معنوى موسى عليه السلام در زمينه توحيد و ساير اصول دين قرار داشتند و معجزات مهمّ الهى را همچون شكافته شدن دريا و نجات از چنگال فرعونيان، بطور خارق‌العاده با چشم خود ديدند؛ امّا همين كه در مسير خود به سوى شام و سرزمينهاى مقدّس، با گروهى بت‌پرست برخورد كردند، چنان تحت تأثير اين محيط ناسالم قرار گرفتند كه صدا زدند:

«يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا الهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ؛

اى موسى براى ما بتى قرار بده همان گونه كه آنها داراى معبودان و بتها هستند!»

موسى از اين سخن بسيار متعجّب و خشمگين شد و گفت: «به يقين شما جمعيّتى جاهل و نادان هستيد!

(قالَ انَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ)

سپس بخشى از مفاسد بت‌پرستى را براى آنها شرح داد.

و عجب آن كه بنى‌اسرائيل بعد از توضيحات صريح موسى عليه السلام نيز اثر منفى آن محيط

[1]. وسائل الشّيعه، جلد 14، صفحه 19، حديث 7- بحارالانوار، جلد 100، صفحه 232، حديث 10


صفحه 153

مسموم در آنها باقى بود، بطورى كه سامرى توانست از غيبت چند روزه موسى عليه السلام استفاده كند و بت طلائى خود را بسازد و اكثريّت آن گروه نادان را به دنبال خود بكشاند و از توحيد به شرك و بت‌پرستى ببرد.

اين موضوع بخوبى نشان مى‌دهد كه محيطهاى ناسالم تا چه حد مى‌تواند در مسائل اخلاقى و حتّى عقيدتى اثر بگذارد؛ شك نيست كه بنى‌اسرائيل پيش از مشاهده اين گروه بت‌پرست، زمينه فكرى مساعدى در اثر زندگى مداوم در ميان مصريان بت‌پرست، براى اين موضوع داشتند ولى مشاهده آن صحنه تازه به منزله جرقّه‌اى بود كه زمينه‌هاى قبلى را فعّال كرد؛ و به هر حال، همه اينها دليل بر تأثير محيط در افكار و عقائد انسان است.

در سومين آيه كه از زبان حضرت نوح به هنگام نفرين بر قوم بت‌پرست مى‌باشد، شاهد و گواه ديگرى بر تأثير محيط در اخلاق و عقائد انسان است.

نوح، نفرين خود را درباره نابودى آن قوم كافر با اين جمله تكميل كرد، و در واقع نفرين خود را مستدل كرد؛ عرض كرد: «خداوندا اگر آنها را زنده بگذارى، بندگانت را گمراه و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‌آيد!

(انَّكَ انْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوْا عِبادَكَ وَلايَلِدُوْا الَّا فاجِراً كَفَّاراً)

هم نسل امروز آنها كافر و منحرف است و هم نسلهاى آينده كه در اين محيط پرورش مى‌يابد، آلوده مى‌شوند.

در چهارمين و پنجمين آيه، سخن از لزوم هجرت از محيطهاى آلوده است؛ در چهارمين آيه خداوند بندگان با ايمان خود را مخاطب ساخته و مى‌گويد: «زمين من گسترده است تنها مرا بپرستيد (تسليم فشار دشمن نشويد و در محيط آلوده نمانيد)

(يا عِبادِى‌ الَّذينَ آمَنُوا انَّ ارْضى‌ واسِعةٌ فَايَّاى فَاعْبُدُونَ)

و در پنجمين آيه، به كسانى كه ايمان آورده‌اند و هجرت نكرده‌اند هشدار مى‌دهد و مى‌گويد عذر آنها در پيشگاه خداوند پذيرفته نيست؛ مضمون آيه چنين است: «كسانى كه فرشتگان قبض ارواح، روح آنها را گرفتند در حالى كه به خود ستم كرده بودند؛ به آنها گفتند شما در چه حالى بوديد (و چرا با اين كه مسلمان بوديد در صف كفّار جاى داشتيد) آنها در پاسخ گفتند ما در زمين خود تحت فشار بوديم فرشتگان گفتند مگر سرزمين‌


صفحه 154

خداوند پهناور نبود چرا هجرت نكرديد آنها (عذرى نداشتند و به عذاب الهى گرفتار شدند) جايگاهشان جهنّم و سرانجام بدى دارند

(انَّ الَّذينَ تَوَفّيهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمى انْفُسِهِمْ قالُوْا فيمَ كُنْتُمْ قالُوْا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِى الْارْضِ قالُوْا الَمْ تَكُنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوْا فيها فَاوُلئِكَ مَأْويهُمْ جَهَنَّمُ وَساءَتْ مَصيراً)

اصولًا مسأله هجرت كه از اساسى‌ترين مسائل در اسلام است تا آنجا كه تاريخ اسلام بر پايه آن بنياد شده، فلسفه‌هائى دارد كه يكى از مهمترين آنها فرار از محيط آلوده و نجات از تأثيرات سوءِ آن است.

هجرت، بر خلاف آنچه بعضى مى‌پندارند، مخصوص آغاز اسلام نبوده بلكه در هر عصر و زمانى جارى است كه اگر مسلمانان در محيطهاى آلوده به شرك و كفر و فساد باشند و عقائد يا اخلاق آنها به خطر بيفتد، بايد از آنجا مهاجرت كنند. در حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«مَنْ فَرَّبِدينِهِ مِن ارْضٍ الى‌ ارْضٍ وَانْ كانَ شِبْراً مِنَ الْارْضِ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةِ وَكانَ رَفِيقَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَابْراهيمَ عليه السلام؛

كسى كه براى حفظ آئين خود از سرزمينى به سرزمين ديگر- اگر چه به اندازه يك وجب فاصله داشته باشد- مهاجرت كند، مستحقّ بهشت مى‌گردد و همنشين محمّد صلى الله عليه و آله و ابراهيم عليه السلام (دو پيامبر بزرگ مهاجر) خواهد بود![1]

تكيه بر مقدار شِبر (مقدار يك وجب) دليل بر اهمّيّت فوق‌العاده اين مسأله است كه به هر مقدار و در هر عصر و زمان مهاجرت انجام گيرد، هماهنگى با پيامبراسلام صلى الله عليه و آله و ابراهيم عليه السلام حاصل خواهد شد.

كوتاه سخن اين كه، در هر عصر و زمان، محيط در ساختن شخصيّت و اخلاق انسانها مؤثّر بوده است و پاكى و يا ناپاكى محيط، عامل تعيين كننده‌اى محسوب مى‌شود؛ هر چند مسأله، جنبه جبرى ندارد. بنابراين، براى پاكسازى اخلاق و پرورش ملكات فاضله، يكى از مهمترين امورى كه بايد مورد توجّه قرار گيرد، مسأله پاكسازى محيط است.

و اگر محيط به قدرى آلوده باشد كه نتوان آن را پاك كرد، بايد از چنين محيطى‌

[1]. نورالثّقلين، جلد اوّل، صفحه 541