بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 152

اصلاح محيط اهمّيّت فراوان داد.

البتّه تفسيرهاى سه گانه بالا هيچ گونه منافات با هم ندارد؛ ممكن است تمثيل فوق ناظر به همه اين تفسيرها باشد.

آرى! محيط اجتماعى آلوده، دشمن فضائل اخلاقى است؛ در حالى كه محيطهاى پاك بهترين و مناسبترين فرصت را براى تهذيب نفوس دارد.

در حديث معروفى از پيغمبر اكرم مى‌خوانيم كه روزى ياران خود را مخاطب ساخته و فرمود:

«ايَّاكُمْ وَخَضْراءَ الدِّمَنِ، قَيلَ يارَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ خَضْراءُ الدَّمَنِ قالَ صلى الله عليه و آله: الْمَرْئَةُ الْحَسْناءُ فى‌ مَنْبَتِ السُّوْءِ؛

از گياهان (زيبايى كه) بر مزبله‌ها مى‌رويد بپرهيزيد! عرض كردند اى رسول خدا! گياهان زيبايى كه بر مزبله‌ها مى‌رويد اشاره به چه كسى است؛ فرمود: زن زيبايى كه در خانواده (و محيط) بد پرورش يافته!»[1]

اين تشبيه بسيار گويا مى‌تواند اشاره به تأثير محيط خوب و بد در شخصيّت انسان باشد و يا اشاره به مسأله وراثت به عنوان يك وسيله زمينه‌ساز و يا هر دو.

در آيه دوم سخن از قوم بنى‌اسرائيل است كه سالها تحت تعليمات روحانى و معنوى موسى عليه السلام در زمينه توحيد و ساير اصول دين قرار داشتند و معجزات مهمّ الهى را همچون شكافته شدن دريا و نجات از چنگال فرعونيان، بطور خارق‌العاده با چشم خود ديدند؛ امّا همين كه در مسير خود به سوى شام و سرزمينهاى مقدّس، با گروهى بت‌پرست برخورد كردند، چنان تحت تأثير اين محيط ناسالم قرار گرفتند كه صدا زدند:

«يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا الهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ؛

اى موسى براى ما بتى قرار بده همان گونه كه آنها داراى معبودان و بتها هستند!»

موسى از اين سخن بسيار متعجّب و خشمگين شد و گفت: «به يقين شما جمعيّتى جاهل و نادان هستيد!

(قالَ انَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ)

سپس بخشى از مفاسد بت‌پرستى را براى آنها شرح داد.

و عجب آن كه بنى‌اسرائيل بعد از توضيحات صريح موسى عليه السلام نيز اثر منفى آن محيط

[1]. وسائل الشّيعه، جلد 14، صفحه 19، حديث 7- بحارالانوار، جلد 100، صفحه 232، حديث 10


صفحه 153

مسموم در آنها باقى بود، بطورى كه سامرى توانست از غيبت چند روزه موسى عليه السلام استفاده كند و بت طلائى خود را بسازد و اكثريّت آن گروه نادان را به دنبال خود بكشاند و از توحيد به شرك و بت‌پرستى ببرد.

اين موضوع بخوبى نشان مى‌دهد كه محيطهاى ناسالم تا چه حد مى‌تواند در مسائل اخلاقى و حتّى عقيدتى اثر بگذارد؛ شك نيست كه بنى‌اسرائيل پيش از مشاهده اين گروه بت‌پرست، زمينه فكرى مساعدى در اثر زندگى مداوم در ميان مصريان بت‌پرست، براى اين موضوع داشتند ولى مشاهده آن صحنه تازه به منزله جرقّه‌اى بود كه زمينه‌هاى قبلى را فعّال كرد؛ و به هر حال، همه اينها دليل بر تأثير محيط در افكار و عقائد انسان است.

در سومين آيه كه از زبان حضرت نوح به هنگام نفرين بر قوم بت‌پرست مى‌باشد، شاهد و گواه ديگرى بر تأثير محيط در اخلاق و عقائد انسان است.

نوح، نفرين خود را درباره نابودى آن قوم كافر با اين جمله تكميل كرد، و در واقع نفرين خود را مستدل كرد؛ عرض كرد: «خداوندا اگر آنها را زنده بگذارى، بندگانت را گمراه و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‌آيد!

(انَّكَ انْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوْا عِبادَكَ وَلايَلِدُوْا الَّا فاجِراً كَفَّاراً)

هم نسل امروز آنها كافر و منحرف است و هم نسلهاى آينده كه در اين محيط پرورش مى‌يابد، آلوده مى‌شوند.

در چهارمين و پنجمين آيه، سخن از لزوم هجرت از محيطهاى آلوده است؛ در چهارمين آيه خداوند بندگان با ايمان خود را مخاطب ساخته و مى‌گويد: «زمين من گسترده است تنها مرا بپرستيد (تسليم فشار دشمن نشويد و در محيط آلوده نمانيد)

(يا عِبادِى‌ الَّذينَ آمَنُوا انَّ ارْضى‌ واسِعةٌ فَايَّاى فَاعْبُدُونَ)

و در پنجمين آيه، به كسانى كه ايمان آورده‌اند و هجرت نكرده‌اند هشدار مى‌دهد و مى‌گويد عذر آنها در پيشگاه خداوند پذيرفته نيست؛ مضمون آيه چنين است: «كسانى كه فرشتگان قبض ارواح، روح آنها را گرفتند در حالى كه به خود ستم كرده بودند؛ به آنها گفتند شما در چه حالى بوديد (و چرا با اين كه مسلمان بوديد در صف كفّار جاى داشتيد) آنها در پاسخ گفتند ما در زمين خود تحت فشار بوديم فرشتگان گفتند مگر سرزمين‌


صفحه 154

خداوند پهناور نبود چرا هجرت نكرديد آنها (عذرى نداشتند و به عذاب الهى گرفتار شدند) جايگاهشان جهنّم و سرانجام بدى دارند

(انَّ الَّذينَ تَوَفّيهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمى انْفُسِهِمْ قالُوْا فيمَ كُنْتُمْ قالُوْا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِى الْارْضِ قالُوْا الَمْ تَكُنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوْا فيها فَاوُلئِكَ مَأْويهُمْ جَهَنَّمُ وَساءَتْ مَصيراً)

اصولًا مسأله هجرت كه از اساسى‌ترين مسائل در اسلام است تا آنجا كه تاريخ اسلام بر پايه آن بنياد شده، فلسفه‌هائى دارد كه يكى از مهمترين آنها فرار از محيط آلوده و نجات از تأثيرات سوءِ آن است.

هجرت، بر خلاف آنچه بعضى مى‌پندارند، مخصوص آغاز اسلام نبوده بلكه در هر عصر و زمانى جارى است كه اگر مسلمانان در محيطهاى آلوده به شرك و كفر و فساد باشند و عقائد يا اخلاق آنها به خطر بيفتد، بايد از آنجا مهاجرت كنند. در حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«مَنْ فَرَّبِدينِهِ مِن ارْضٍ الى‌ ارْضٍ وَانْ كانَ شِبْراً مِنَ الْارْضِ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةِ وَكانَ رَفِيقَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وَابْراهيمَ عليه السلام؛

كسى كه براى حفظ آئين خود از سرزمينى به سرزمين ديگر- اگر چه به اندازه يك وجب فاصله داشته باشد- مهاجرت كند، مستحقّ بهشت مى‌گردد و همنشين محمّد صلى الله عليه و آله و ابراهيم عليه السلام (دو پيامبر بزرگ مهاجر) خواهد بود![1]

تكيه بر مقدار شِبر (مقدار يك وجب) دليل بر اهمّيّت فوق‌العاده اين مسأله است كه به هر مقدار و در هر عصر و زمان مهاجرت انجام گيرد، هماهنگى با پيامبراسلام صلى الله عليه و آله و ابراهيم عليه السلام حاصل خواهد شد.

كوتاه سخن اين كه، در هر عصر و زمان، محيط در ساختن شخصيّت و اخلاق انسانها مؤثّر بوده است و پاكى و يا ناپاكى محيط، عامل تعيين كننده‌اى محسوب مى‌شود؛ هر چند مسأله، جنبه جبرى ندارد. بنابراين، براى پاكسازى اخلاق و پرورش ملكات فاضله، يكى از مهمترين امورى كه بايد مورد توجّه قرار گيرد، مسأله پاكسازى محيط است.

و اگر محيط به قدرى آلوده باشد كه نتوان آن را پاك كرد، بايد از چنين محيطى‌

[1]. نورالثّقلين، جلد اوّل، صفحه 541


صفحه 155

مهاجرت نمود.

آيا هنگامى كه حيات مادّى انسان در يك محيط به خاطر آلودگى به خطر بيفتد، از آن جا هجرت نمى‌كند؟ پس چرا هنگامى كه حيات معنوى و اخلاقى او كه از حيات مادّى ارزشمندتر است به خطر افتد، به عذر اين كه اين جا زادگاه من است، تن به انواع آلودگيهاى خود و خانواده و فرزندانش بدهد و مهاجرت نكند!

بر تمام علماى اخلاق لازم است كه براى پرورش فضائل اخلاقى برنامه‌هاى مؤثّرى براى پاكسازى محيط بينديشند؛ چرا كه بدون آن، كوششهاى فردى و موضعى كم اثر خواهد بود.

2- نقش معاشران و دوستان‌

موضوع ديگرى كه تأثير عميق آن به تجربه ثابت شده و همه علماى اخلاق و تعليم و تربيت اتّفاق نظر دارند، مسأله معاشرت و دوستى است. غالباً دوستان و معاشران ناباب و آلوده سبب آلودگى افراد پاك شده‌اند؛ عكس آن نيز صادق است، زيرا بسيارى از افراد پاك و قوىّ‌الاراده توانسته‌اند بعضى از معاشران ناباب را به پاكى و تقوا دعوت كنند. با اين اشاره به قرآن باز مى‌گرديم و اشاراتى را كه قرآن به اين مسأله دارد با هم مى‌شنويم:

1- وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ- وَانَّهُمْ لَيَصُدُّوْنَهُمْ عَنِ السَّبيلِ وَيَحْسَبُونَ انَّهُمْ مُهْتَدُونَ- حَتَّى اذا جاءَنا قالَ يالَيْتَ بَيْنى‌ وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرينُ.[1]

2- قالَ قائِلٌ مِّنْهُمْ انّى‌ كانَ لى‌ قَرينٌ- يَقُولُ اءِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقينَ- اءِذامِتْنا وَكُنَّا تُراباً وَعِظاماً أَءِنَّالَمَدينُونَ- قالَ هَلْ انْتُمْ مُطَّلِعُونَ- فَاطَّلَعَ فَراهُ فى‌ سَواءِ الْجَحيمَ- قالَ تَاللَّهِ انْ كِدْتَّ لَتُرْدينِ- وَلَوْلا نِعْمَةُ رَبّى‌ لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرينَ.[2]

3- وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‌ يَدَيْهِ يَقُوْلُ يالَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلًا- يا

[1]. سوره زخرف، آيات 36 و 37 و 38

[2]. سوره صافّات، آيات 51 تا 57


صفحه 156

وَيْلَتى‌ لَيْتَنى‌ لَمْ اتَّخِذْ فُلاناً خَليلًا- لَقَدْ اضَلَّنى‌ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اذْجآءَنى‌ وَكانَ الشَّيطانُ لِلْانْسانِ خَذُوْلًا.[1]

ترجمه:

1- و هر كس از ياد خدا روى گردان شود شيطان را به سراغ او مى‌فرستيم پس همواره قرين اوست- و آنها [/ شياطين‌] اين گروه را از ياد خدا باز مى‌دارند در حالى كه گمان مى‌كنند هدايت يافتگان حقيقى آنها هستند!- تا زمانى كه (در قيامت) نزد ما حاضر شود مى‌گويد: اى كاش ميان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود؛ چه بد همنشينى بودى!

2- كسى از آنها مى‌گويد: «من همنشينى داشتم- كه پيوسته مى‌گفت آيا (به راستى) تو اين سخن را باور كرده‌اى- كه وقتى ما مرديم و به خاك و استخوان مبدّل شديم، (بار ديگر) زنده مى‌شويم و جزا داده خواهيم شد؟!- (سپس) مى‌گويد آيا شما مى‌توانيد از او خبرى بگيريد؟- اينجاست كه نگاهى مى‌كند، ناگهان او را در ميان دوزخ مى‌بيند- مى‌گويد: به خدا سوگند نزديك بود مرا (نيز) به هلاكت بكشانى!- و اگر نعمت پروردگارم نبود، من نيز از احضار شدگان (در دوزخ) بودم!

3- و (به خاطر آور) روزى را كه ستمكار دست خود را (از شدّت حسرت) به دندان مى‌گزد و مى‌گويد: «اى كاش با رسول (خدا) راهى برگزيده بودم!- اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم!- او مرا از ياد آورى (حق) گمراه ساخت بعد از آن كه (ياد حق) به سراغ من آمده بود!» و شيطان هميشه خوار كننده انسان بوده است!

تفسير و جمع‌بندى‌

نخستين آيات كه در بالا آمد گرچه درباره همنشينى شيطان با غافلان از ياد خداست، ولى تأثير همنشين بد در اخلاقيّات و در سرنوشت هر انسانى روشن مى‌سازد.

نخست مى‌فرمايد: «هر كس از ياد خدا روى گردان شود شيطان را بر او مسلّط

[1]. سوره فرقان، آيات 27 و 28 و 29


صفحه 157

مى‌سازيم كه همواره قرين و همنشين او باشد!

(وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرينٌ)[1]

سپس نقش اين قرين سوء (همنشين بد) را چنين بيان مى‌كند كه آنها، يعنى شياطين، راه هدايت و حركت به سوى خداوند را به روى آنها مى‌بندد و آنها را از رسيدن به اين هدف مقدّس باز مى‌دارد و غم انگيزتر، اين كه در عين گمراهى گمان مى‌كنند كه هدايت يافته‌اند!

(وَانَّهُمْ لَيَصُدُّوْنَهُمَ عَنِ السَّبيلِ وَيَحْسَبُونَ انَّهُمْ مُهْتَدُونَ)!

سپس به نتيجه آن پرداخته و مى‌گويد: روز قيامت كه همه در محضر الهى حاضر مى‌شوند و پرده‌ها كنار مى‌رود و حقايق فاش مى‌شود، اين انسان گمراه خطاب به دوست اغواگر شيطانش كرده، مى‌گويد اى كاش فاصله ميان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود، چه همنشين بدى هستى!

(حَتَّى اذا جاءَنا قالَ يالَيْتَ بَيْنى‌ وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرينُ)

از اين تعبيرات بخوبى استفاده مى‌شود كه همنشين بد مى‌تواند انسان را بكلّى از راه خدا منحرف سازد؛ پايه‌هاى اخلاق را بر روى او ويران كند و واقعيّتها را چنان دگرگون نشان دهد كه انسان در عين گمراهى خود را در زمره هدايت يافتگان ببيند؛ و به يقين در چنين حالى هدايت و بازگشت به صراط مستقيم غير ممكن است؛ و زمانى بيدار مى‌شود و به هوش مى‌آيد كه راه برگشت بكلّى بسته شده؛ حتّى از تعبير آيه استفاده مى‌شود كه اين همنشينان بد در آن زندگى ابدى نيز با او هستند و چه دردآور است كه انسان كسى را كه مايه بدبختى او شده هميشه در برابر خود ببيند و به او گفته شود بيهوده آرزوى جدا شدن از او را مكن شما با هم سرنوشت مشتركى داريد!

(وَلَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ اذْ ظَلَمْتُمْ انَّكُمْ فِى‌الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ).[2]

شبيه آيات فوق، آيه 25 سوره فصّلت مى‌باشد كه مى‌گويد:

«وَقَيَّضْنا لَهُمْ قُرَنآءَ

[1]. براى نقيض از مادّه قيض معانى مختلفى نقل كرده‌اند؛ بعضى آن را به معنى تسبيب و بعضى به معنى تقدير و بركندن وبعضى مانند راغب به معنى مسلّط ساختن مى‌دانند چرا كه قيض به معنى پوست سفيدى است كه روى تخم مرغ را گرفته (و آن را احاطه كرده است)

[2]. سوره زخرف، آيه 39


صفحه 158

فَزَيَّنُوْا لَهُمْ ما بَيْنَ ايْديهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فى‌امَمٍ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْانْسِ انَّهُمْ كانُوا خاسِرينَ؛

ما براى آنها همنشينانى (زشت سيرت) قرار داديم كه زشتيها را از پيش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند؛ و فرمان الهى درباره آنان تحقّق يافت و به سرنوشت اقوام گمراهى از جنّ و انس كه قبل از آنها بودند گرفتار شدند؛ آنها مسلّماً زيانكار بودند!»

در بخش دوم از اين آيات، از كسانى سخن مى‌گويد كه همنشين بدى داشتند كه پيوسته در گمراهى آنها مى‌كوشيدند ولى آنها به لطف و رحمت الهى و با تلاش و كوشش توانسته‌اند خود را از چنگال وسوسه آنها رهائى بخشند در حالى كه تا لب پرتگاه پيش رفته بودند؛ در اينجا نيز سخن از تأثير فوق‌العاده همنشين بد در شكل‌گيرى عقائد و اخلاق انسان است ولى در عين حال چنان نيست كه انسان مجبور باشد و نتواند با تلاش و كوشش، خويشتن را نجات دهد؛ مى‌فرمايد: «در روز قيامت بعضى از بهشتيان به بعضى ديگر مى‌گويد من در دنيا همنشينى داشتم كه پيوسته به من مى‌گفت آيا به راستى تو اين سخن را باور كرده‌اى كه وقتى ما مرديم و خاك شديم و استخوان پوسيده شديم، بار ديگر زنده مى‌شويم و به جزاى اعمال خود مى‌رسيم (ولى من به فضل الهى تسليم وسوسه‌هاى او نشدم و در ايمان خود ثابت قدم ماندم!)

(فَاقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ يَتَسآءَلُونَ- قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ انّى‌ كانَ لى‌ قَرينٌ- يَقُولُ ءَانَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقينَ- ءَاذامِتْنا وَكُنَّا تُراباً وَعِظاماً ءَانَّالَمَدينُونَ‌[1])

در اين هنگام او به فكر همنشين نااهل قديمى خود مى‌افتد و به جستجو برمى‌خيزد و از همان اوج بهشت نگاهى به سوى دوزخ مى‌افكند و ناگهان او را در وسط جهنّم مى‌بيند

(فَاطَّلَعَ فَرَاهُ فى‌ سَوآءِ الْحَجيمِ)

به او مى‌گويد به خدا سوگند نزديك بود مرا نيز به هلاكت بكشانى و همچون خودت بدبخت كنى و اگر لطف الهى و نعمت پروردگارم شامل حال من نبود من نيز امروز در

[1]. سوره صافّات، آيات 50 تا 53


صفحه 159

آتش دوزخ احضار مى‌شدم‌

(قالَ تَاللَّهِ انْ كِدْتَّ لَتُرْدينِ وَلَوْلا نِعْمَتُ رَبّى‌ لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرينَ).

مجموع اين آيات بخوبى نشان مى‌دهد كه همنشين بد، انسان را تا لب پرتگاه دوزخ مى‌برد و اگر ايمان قوى و تقوا و لطف پروردگار نباشد در آن پرتگاه سقوط مى‌كند!

در سومين بخش از آيات مورد بحث، سخن از تأسّف و تأثّر عميق ستمگران در قيامت است كه از انتخاب دوستان ناباب تأسّف مى‌خورند؛ چرا كه عامل اصلى بدبختى خود را در رفاقت با آنان مى‌بينند؛ مى‌فرمايد: «و (به خاطر آور) روزى را كه ظالم دست خويش را از (شدّت حسرت) به دندان مى‌گزد و مى‌گويد: اى كاش (با رسول خدا) راهى برگزيده بودم! اى واى بر من! كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از يادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آن كه (ياد حق) به سراغ من آمده بود! و شيطان هميشه خوار كننده انسان بوده است!

(وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‌ يَدَيْهِ يَقُولُ يالَيْتَنى‌ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلًا- يا وَيْلَتى‌ لَيْتَنى‌ لَمْ اتَّخِذْ فُلاناً خَليلًا- لَقَدْ اضَلَّنى‌ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اذْجآءَنى‌ وَكانَ الشَّيْطانُ لِلْانْسانِ خَذُوْلًا)»

. به اين ترتيب، ستمگران در قيامت، نخست از ترك رابطه با پيامبر شديداً اظهار تأسّف مى‌كنند، و سپس از ايجاد رابطه با افراد آلوده و فاسد؛ و بعد با صراحت، عامل اصلى گمراهى خود را همين دوستان منحرف و آلوده معرّفى مى‌كنند! و حتّى تأثير آنها را بالاتر از تأثير پيامهاى الهى (البتّه در بيمار دلان) مى‌شمرند؛ و از تعبير آخرين آيه، استفاده مى‌شود كه دوستان بد جزء لشكر شيطانند؛ و يا به تعبير ديگر، از شياطين انس محسوب مى‌شوند.

قابل توجّه اين كه، در اين آيات تأسّف اين گروه را با جمله‌

«يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‌ يَدَيْهِ‌

؛ ظالم هر دو دست خود را به دندان در آن روز مى‌گزد» بيان فرموده؛ و اين آخرين مرحله تأسّف است؛ و اين در موارد ضعيفتر، انسان انگشت خود را به دندان مى‌گيرد و در مرحله بالاتر، پشت دست را به دندان مى‌گزد و در مراحل شديد هر دو دست خود را يكى بعد از ديگرى به دندان مى‌گزد؛ و در حقيقت اين يك نوع انتقام گيرى از خويشتن است كه چرا