بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 158

فَزَيَّنُوْا لَهُمْ ما بَيْنَ ايْديهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فى‌امَمٍ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْانْسِ انَّهُمْ كانُوا خاسِرينَ؛

ما براى آنها همنشينانى (زشت سيرت) قرار داديم كه زشتيها را از پيش رو و پشت سر آنها در نظرشان جلوه دادند؛ و فرمان الهى درباره آنان تحقّق يافت و به سرنوشت اقوام گمراهى از جنّ و انس كه قبل از آنها بودند گرفتار شدند؛ آنها مسلّماً زيانكار بودند!»

در بخش دوم از اين آيات، از كسانى سخن مى‌گويد كه همنشين بدى داشتند كه پيوسته در گمراهى آنها مى‌كوشيدند ولى آنها به لطف و رحمت الهى و با تلاش و كوشش توانسته‌اند خود را از چنگال وسوسه آنها رهائى بخشند در حالى كه تا لب پرتگاه پيش رفته بودند؛ در اينجا نيز سخن از تأثير فوق‌العاده همنشين بد در شكل‌گيرى عقائد و اخلاق انسان است ولى در عين حال چنان نيست كه انسان مجبور باشد و نتواند با تلاش و كوشش، خويشتن را نجات دهد؛ مى‌فرمايد: «در روز قيامت بعضى از بهشتيان به بعضى ديگر مى‌گويد من در دنيا همنشينى داشتم كه پيوسته به من مى‌گفت آيا به راستى تو اين سخن را باور كرده‌اى كه وقتى ما مرديم و خاك شديم و استخوان پوسيده شديم، بار ديگر زنده مى‌شويم و به جزاى اعمال خود مى‌رسيم (ولى من به فضل الهى تسليم وسوسه‌هاى او نشدم و در ايمان خود ثابت قدم ماندم!)

(فَاقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‌ بَعْضٍ يَتَسآءَلُونَ- قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ انّى‌ كانَ لى‌ قَرينٌ- يَقُولُ ءَانَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقينَ- ءَاذامِتْنا وَكُنَّا تُراباً وَعِظاماً ءَانَّالَمَدينُونَ‌[1])

در اين هنگام او به فكر همنشين نااهل قديمى خود مى‌افتد و به جستجو برمى‌خيزد و از همان اوج بهشت نگاهى به سوى دوزخ مى‌افكند و ناگهان او را در وسط جهنّم مى‌بيند

(فَاطَّلَعَ فَرَاهُ فى‌ سَوآءِ الْحَجيمِ)

به او مى‌گويد به خدا سوگند نزديك بود مرا نيز به هلاكت بكشانى و همچون خودت بدبخت كنى و اگر لطف الهى و نعمت پروردگارم شامل حال من نبود من نيز امروز در

[1]. سوره صافّات، آيات 50 تا 53


صفحه 159

آتش دوزخ احضار مى‌شدم‌

(قالَ تَاللَّهِ انْ كِدْتَّ لَتُرْدينِ وَلَوْلا نِعْمَتُ رَبّى‌ لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرينَ).

مجموع اين آيات بخوبى نشان مى‌دهد كه همنشين بد، انسان را تا لب پرتگاه دوزخ مى‌برد و اگر ايمان قوى و تقوا و لطف پروردگار نباشد در آن پرتگاه سقوط مى‌كند!

در سومين بخش از آيات مورد بحث، سخن از تأسّف و تأثّر عميق ستمگران در قيامت است كه از انتخاب دوستان ناباب تأسّف مى‌خورند؛ چرا كه عامل اصلى بدبختى خود را در رفاقت با آنان مى‌بينند؛ مى‌فرمايد: «و (به خاطر آور) روزى را كه ظالم دست خويش را از (شدّت حسرت) به دندان مى‌گزد و مى‌گويد: اى كاش (با رسول خدا) راهى برگزيده بودم! اى واى بر من! كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از يادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آن كه (ياد حق) به سراغ من آمده بود! و شيطان هميشه خوار كننده انسان بوده است!

(وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‌ يَدَيْهِ يَقُولُ يالَيْتَنى‌ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلًا- يا وَيْلَتى‌ لَيْتَنى‌ لَمْ اتَّخِذْ فُلاناً خَليلًا- لَقَدْ اضَلَّنى‌ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ اذْجآءَنى‌ وَكانَ الشَّيْطانُ لِلْانْسانِ خَذُوْلًا)»

. به اين ترتيب، ستمگران در قيامت، نخست از ترك رابطه با پيامبر شديداً اظهار تأسّف مى‌كنند، و سپس از ايجاد رابطه با افراد آلوده و فاسد؛ و بعد با صراحت، عامل اصلى گمراهى خود را همين دوستان منحرف و آلوده معرّفى مى‌كنند! و حتّى تأثير آنها را بالاتر از تأثير پيامهاى الهى (البتّه در بيمار دلان) مى‌شمرند؛ و از تعبير آخرين آيه، استفاده مى‌شود كه دوستان بد جزء لشكر شيطانند؛ و يا به تعبير ديگر، از شياطين انس محسوب مى‌شوند.

قابل توجّه اين كه، در اين آيات تأسّف اين گروه را با جمله‌

«يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‌ يَدَيْهِ‌

؛ ظالم هر دو دست خود را به دندان در آن روز مى‌گزد» بيان فرموده؛ و اين آخرين مرحله تأسّف است؛ و اين در موارد ضعيفتر، انسان انگشت خود را به دندان مى‌گيرد و در مرحله بالاتر، پشت دست را به دندان مى‌گزد و در مراحل شديد هر دو دست خود را يكى بعد از ديگرى به دندان مى‌گزد؛ و در حقيقت اين يك نوع انتقام گيرى از خويشتن است كه چرا


صفحه 160

كوتاهى كردم و با دست خود وسائل بدبختى خويش را فراهم كردم!

آنچه از آيات فوق و بعضى از آيات ديگر قرآن بخوبى استفاده مى‌شود اين است كه دوستان و معاشران و همنشينان در سعادت و شقاوت انسان تأثير فوق‌العاده‌اى دارند؛ نه تنها اخلاق و رفتار افراد را تحت تأثير قرار مى‌دهند، كه در شكل‌گيرى عقائد آنها مؤثّرند؛ اينجاست كه يك استاد اخلاق بايد همواره با دقّت تمام افراد تحت تربيت خود را از اين نظر مورد توجّه قرار دهد؛ مخصوصاً در عصر و زمان ما كه نشر وسائل فساد از طريق دوستان ناباب به صورت وحشتناكى در آمده و يكى از سرچشمه‌هاى اصلى انواع انحرافات را تشكيل مى‌دهد.

نقش معاشران در روايات اسلامى‌

در اين زمينه احاديث بسيار گويايى از پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و ائمه‌معصومين عليهم السلام به ما رسيده است.

در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله تا آنجا به اين مسأله اهمّيّت داده شده كه مى‌فرمايد:

«انسان بر همان دينى است كه دوست و رفيقش از آن پيروى مى‌كند؛

الْمَرءُ عَلى‌ دينِ خَليلِهِ وَقَرينِهِ»[1]

همين معنى را امام صادق عليه السلام با استفاده از كلام پيامبر به گونه ديگرى بيان كرده است؛ مى‌فرمايد:

«لاتَصْحَبُوا اهْلَ الْبِدَعِ وَلاتُجالِسُوهُمْ فَتَصِيرُوْا عِنْدَ النَّاسِ كَواحِدٍ مِنْهُمْ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: الْمَرْءُ عَلى‌ دينِ خَليلِهِ وَقَرينِهِ؛

با بدعتگذاران رفاقت نكنيد و با آنها همنشين نشويد كه نزد مردم همچون يكى از آنها خواهيد بود! رسول خدا فرمود: انسان پيرو دين دوست و رفيقش مى‌باشد!»[2]

همين معنى در حديث ديگرى از امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام به صورت تأثير متقابل بيان شده است؛ مى‌فرمايد:

«مُجالَسَةُ الْاخْيارِ تَلْحَقُ الْاشْرارَ بِالْاخْيارِ وَمُجالَسَةُ الْابْرارِ

[1]. اصول كافى، جلد 2، ص 375 «باب مجالسة اهل المعاصى، حديث 3»

[2]. همان مدرك‌


صفحه 161

لِلْفُجَّارِ تَلْحَقُ الْابْرارَ بِالْفُجَّارِ؛

همنشينى با خوبان، بدان را به خوبان ملحق مى‌كند؛ و همنشينى نيكان با بدان، نيكان را به بدان ملحق مى‌سازد!» و در ذيل اين حديث جمله پرمعنى ديگرى آمده، مى‌فرمايد:

«فَمَنْ اشْتَبَهَ عَلَيْكُمْ امْرُهُ وَلَمْ تَعْرِفُوْا دينَهُ فَانْظُرُوا الى‌ خُلَطائِهِ؛

كسى كه وضع او بر شما مبهم باشد، و از دين او آگاه نباشيد، نگاه به دوستان و همنشينانش كنيد (اگر همنشين با دوستان خداست او را از مؤمنان بدانيد؛ و اگر با دشمنان حق است، او را از بدان بدانيد!)[1]

در بعضى از روايات اين معنى با تشبيه روشنى بيان شده مى‌فرمايد:

«صُحْبَةَ الْاشَرارِ تَكْسِبُ الشَّرَّ كَالرِّيْحِ اذا مَرَتْ بِالنَّتِنِ حَمَلَتْ نَتِناً؛

همنشينى با بدان موجب بدى مى‌گردد؛ همچون بادى كه از جايگاه متعفّن و آلوده مى‌گذرد؛ بوى بد را با خود مى‌برد.[2]»

از تعبيرات بالابخوبى استفاده‌مى‌شود همان‌گونه كه‌معاشرت با بدان زمينه‌هاى بدى را فراهم‌مى‌سازد، معاشرت با نيكان نور هدايت و فضائل اخلاقى را در دل انسان مى‌افروزد.

در حديثى از اميرمؤمنان مى‌خوانيم:

«عَمارَةُ الْقُلُوبِ فى‌ مُعاشَرَةِ ذَوِى الْعُقُولِ؛

آبادى دلها در معاشرت با صاحبان عقل و خرد است!»[3]

و در تعبير ديگرى از همان حضرت آمده است:

«مُعاشَرَةُ ذَوِى الْفَضائِلِ حَياةُ الْقُلُوبِ؛

همنشينى با ارباب فضيلت، مايه حيات دلها است!»[4]

تأثير مجالست و همنشينى و روحيّات دوستان در انسان به اندازه‌اى است كه در حديثى از حضرت سليمان عليه السلام مى‌خوانيم:

«لاتَحْكُمُوْا عَلى‌ رَجُلٍ بِشَى‌ءٍ حَتَّى تَنْظُرُوا الى‌ مَنْ يُصاحِبُ فَانَّما يُعْرَفُ الرَّجُلُ بِاشْكالِهِ وَاقْرانِهِ؛ وَيُنْسَبُ الى‌ اصْحابِهِ وَاخْدانِهِ؛

درباره كسى قضاوت نكنيد تا نگاه كنيد با چه كسى همنشين است؛ چرا كه انسان را به وسيله دوستان و همنشين‌هايش مى‌توان شناخت؛ و او نسبتى با اصحاب و يارانش دارد.»[5]

در حديث جالبى از لقمان حكيم در باب نصايحى كه به فرزندش مى‌كرد، مى‌خوانيم:

«يابُنَىَّ صاحِبِ الْعُلَماءَ، وَاقْرِبْ مِنْهُمْ، وَجالِسْهُمْ وَزُرْهُمْ فى‌ بُيُوتِهِمْ، فَلَعَلَّكَ تَشْبَهُهُمْ‌

[1]. كتاب صفات الشّيعه صدوق (طبق نقل بحار، ج 71، ص 197)

[2]غررالحكم‌

[3]غررالحكم‌

[4]غررالحكم‌

[5]. بحارالانوار، ج 71، صفحه 188


صفحه 162

فَتَكُونَ مَعَهُمْ؛

فرزندم با دانشمندان دوستى كن! و به آنها نزديك باش! و همنشينى كن! و به زيارت آنها در خانه‌هايشان برو! باشد كه شبيه آنها شوى، و با آنها (در دنيا و آخرت) باشى!»[1]

كوتاه سخن اين كه، در احاديث اسلامى، تعبيرات فراوان پرمعنايى در زمينه تأثير و تأثّر دوستان از يكديگر و شباهت اخلاقى آنها با هم، مى‌خوانيم كه اگر تمام آنها گِرد آورى شود، بحث مشروحى را تشكيل مى‌دهد.

براى حسن ختام، اين سخن را با حديث كوتاه و پرمعنايى از على عليه السلام پايان مى‌دهيم؛ امام در وصايايش به فرزندش امام حسن مجتبى‌ عليه السلام فرمود:

«قارِنْ اهْلَ الْخَيْرِ، تَكُنْ مِنْهُمْ، وَبايِنْ اهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمُ؛

با نيكان قرين و همنشين باش تا از آنها شوى! و از بدان جدايى اختيار كن تا (از بديها) جدا شوى!»[2]

تأثير معاشرت در تحليلهاى منطقى‌

مى‌گويند: بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است؛ در موضوع مورد بحث، مشاهده نمونه‌هاى عينى كه معاشرت با بدان سرچشمه انواع انحرافات اخلاقى مى‌شود، و معاشرت با نيكان در پاكسازى روح و جان انسان اثر مى‌گذارد، بهترين دليل براى بحث مورد نظر است.

اين تشبيه قديمى، كه اخلاق زشت و بد همانند بيماريهاى واگيردار است، كه بسرعت به نزديكان و همنشينان سرايت مى‌كند، تشبيه صحيح گويايى است، مخصوصاً در مواردى كه بر اثر كمى سنّ و سال يا كمى معلومات و يا سستى ايمان و اعتقاد مذهبى، زمينه‌هاى روحى براى پذيرش اخلاق ديگران آماده است، معاشرت اين گونه افراد با افراد آلوده سمّ مهلك و كشنده‌اى است.

بسيار ديده شده است كه سرنوشت افراد خوب و بد، بر اثر معاشرتها بكلّى دگرگون شده، و مسير زندگانى آنها تغيير يافته است؛ و اين امر دلائل مختلفى از نظر روانى دارد:

1- از جمله مسائلى كه روانكاوان در مطالعات خود به آن رسيده‌اند وجود روح‌

[1]. همان مدرك، ص 189

[2]. نهج البلاغه، وصيّت على عليه السلام به امام حسن عليه السلام (نامه 31)


صفحه 163

محاكات در انسانها است؛ يعنى، افراد، آگاهانه يا ناآگاه، آنچه را در دوستان و نزديكان خود مى‌بينند، حكايت مى‌كنند؛ افراد شاد بطور ناآگاه شادى در اطرافيان خود مى‌پاشند و «افسرده دل افسرده كند انجمنى را».

افراد مأيوس، دوستان خود را مأيوس، و افراد بدبين، همنشينان خود را بدبين بار مى‌آورند، و همين امر سبب مى‌شود كه دوستان با سرعت در يكديگر تأثير بگذارند.

2- مشاهده بدى و زشتى و تكرار آن، از قبح آن مى‌كاهد و كم كم به صورت يك امر عادى در مى‌آيد؛ و مى‌دانيم يكى از عوامل مؤثّر در ترك گناه و زشتيها، احساس قبح آن است.

3- تأثير تلقين در انسانها غير قابل انكار است؛ و دوستان بد همنشينان خود را معمولًا زير بمباران تلقينات مى‌گيرند و همين امر سبب مى‌شود كه گاه بدترين اعمال در نظر آنان، تزيين يابد و حسّ تشخيص را بكلّى دگرگون سازد.

4- معاشرت با بدان، حسّ بدبينى را در انسان، تشديد مى‌كند و سبب مى‌شود كه نسبت به همه كس بدبين باشد، و اين بدبينى يكى از عوامل سقوط در پرتگاه گناه و فساد اخلاق است. در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:

«مُجالَسَةُ الْاشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْاخْيارِ؛

همنشينى با بدان موجب بدبينى به نيكان مى‌شود.»[1]

حتّى‌ در حديثى، معاشرت با بدان سبب مرگ دلها شمرده شده، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين حديث مى‌فرمايد:

«ارْبَعٌ يُمِتْنَ الْقَلْبَ ... وَمُجالَسَةُ الْمَوْتى؛ فَقيلَ لَهُ يا رَسُولَ اللَّهِ وَمَا الْمَوْتى‌؟ قالَ صلى الله عليه و آله: كُلُ غَنِىٍّ مُسْرِفٍ؛

چهار چيز است كه قلب انسان را مى‌ميراند ... از جمله همنشينى مردگان است، عرض شد: منظور از مردگان كيست اى رسول خدا! فرمود: هر ثروتمند اسرافكارى است.»[2]

روشنى اين موضوع، يعنى سرايت حسن و قبح اخلاقى از دوستان به يكديگر سبب شده كه شعرا و ادبا، نيز در اشعار خود هر كدام به نوعى درباره اين مطلب دادِ سخن بدهند.

[1]. صفات الشّيعه صدوق، طبق نقل بحار، ج 71، صفحه 197

[2]. خصال (مطابق نقل بحار، ج 71، ص 195)


صفحه 164

در يك جا مى‌خوانيم:

كم نشين با بدان كه صحبت بد

گر چه پاكى، تو را پليد كند

آفتاب ار چه روشن است آن را

پاره‌اى ابر ناپديد كند

در جاى ديگر آمده است:

با بدان كم نشين كه بدمانى‌

خو پذير است نفس انسانى‌

و نيز گفته‌اند:

صحبت نيك را زدست مده‌

كه و مِه به شود زصحبت به‌

اشعار در اين زمينه بسيار فراوان است و اين بحث را با شعر معروفى از سعدى كه با تكرار هرگز كهنه نشده است پايان مى‌دهيم:

گِلى خوشبوى در حمام روزى‌

رسيد از دست محبوبى به دستم‌

بدو گفتم كه مشكى يا عبيرى‌

كه از بوى دل آويز تو مستم‌

بگفتا من گِلى ناچيز بودم‌

وليكن مدّتى با گُل نشستم‌

كمال همنشين در من اثر كرد

وگرنه من همان خاكم كه هستم‌

3- تأثير تربيت خانوادگى و وراثت در اخلاق‌

همه مى‌دانيم كه اوّلين مدرسه براى تعليم و تربيت كودك محيط خانواده است، و بسيارى از زمينه‌هاى اخلاقى در آنجا رشد و نمّو مى‌كند؛ محيط سالم يا ناسالم خانواده تأثير بسيار عميقى در پرورش فضائل اخلاقى، يا رشد رذائل دارد؛ و در واقع بايد سنگ زيربناى اخلاق انسان در آنجا نهاده شود.

اهمّيّت اين موضوع، زمانى آشكار مى‌شود كه توجّه داشته باشيم‌اوّلًاكودك، بسيار اثر پذير است، وثانياًآثارى كه در آن سنّ و سال در روح او نفوذ مى‌كند، ماندنى و پا برجا است!

اين حديث را غالباً شنيده‌ايم كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:

«الْعِلْمُ (فى‌) الصِغَرِ كَالنَّقْشِ فى‌الْحَجَرِ؛

تعليم در كودكى همانند نقشى است كه روى سنگ كنده مى‌شود!» (كه‌


صفحه 165

ساليان دراز باقى و برقرار مى‌ماند.)[1]

كودك بسيارى از سجاياى اخلاقى را از پدر و مادر و برادران بزرگ و خواهران خويش مى‌گيرد؛ شجاعت، سخاوت، صداقت و امانت، و مانند آنها، امورى هستند كه به راحتى كودكان از بزرگترهاى خانواده كسب مى‌كنند؛ و رذائلى مانند دروغ و خيانت و بى‌عفّتى و ناپاكى و مانند آن را نيز از آنها كسب مى‌نمايند.

افزون بر اين، صفات اخلاقى پدر و مادر از طريق ديگرى نيز كم و بيش به فرزندان منتقل مى‌شود، و آن از طريق عامل وراثت و ژنها است؛ ژنها تنها حامل صفات جسمانى نيستند، بلكه صفات اخلاقى و روحانى نيز از اين طريق به فرزندان، منتقل مى‌شود، هرچند بعداً قابل تغيير و دگرگونى است، و جنبه جبرى ندارد تا مسؤوليّت را از فرزندان بطور كلّى سلب كند.

به تعبير ديگر، پدر و مادر از دو راه در وضع اخلاقى فرزند اثر مى‌گذارند، از طريق تكوين و تشريع، منظور از تكوين در اينجا صفاتى است كه در درون نطفه ثبت است و از طريق ناآگاه منتقل به فرزند مى‌شود، و منظور از تشريع، تعليم و تربيتى است كه آگاهانه انجام مى‌گيرد، و منشأ پرورش صفات خوب و بد مى‌شود.

درست است كه هيچ كدام از اين دو جبرى نيست ولى بدون شك زمينه‌ساز صفات و روحيّات انسانها است، و بسيار با چشم خود ديده‌ايم كه فرزندان افراد پاك و صالح و شجاع و مهربان، افرادى مانند خودشان بوده‌اند و بعكس، آلوده زادگان را در موارد زيادى آلوده ديده‌ايم. بى‌شك اين مسأله در هر دو طرف استثنائاتى دارد كه نشان مى‌دهد تأثير اين دو عامل (وراثت و تربيت) تأثير جبرى غير قابل تغيير نيست. با اين اشاره به قرآن مجيد باز مى‌گرديم و مواردى را كه قرآن به آن اشاره كرده است، مورد بررسى قرار مى‌دهيم.

1- انَّكَ انْ تَذَرْهُمْ يُضِلّوُا عِبادَكَ وَ لايَلِدُوا الَّا فاجِراً كَفَّاراً(سوره نوح، آيه 27)

2- فَتَقَبَّلَها رَبُّها بَقَبُولٍ حَسَنٍ وَ انْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا(سوره آل عمران، آيه 37)

[1]. بحار الانوار، جلد 1، صفحه 224