بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 17

فصل اول: اهمّيّت بحثهاى اخلاقى‌

اشاره‌

اين بحث از مهمترين مباحث قرآنى است، و از يك نظر مهمترين هدف انبياى الهى را تشكيل مى‌دهد، زيرا بدون اخلاق نه دين براى مردم مفهومى دارد، و نه دنياى آنها سامان مى‌يابد؛ همان گونه كه گفته‌اند:

اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند

قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است!

اصولًا زمانى انسان شايسته نام انسان است كه داراى اخلاق انسانى باشد و در غير اين صورت حيوان خطرناكى است كه با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چيز را ويران مى‌كند، و به آتش مى‌كشد؛ براى رسيدن به منافع نامشروع مادّى جنگ به پا مى‌كند، و براى فروش جنگ افزارهاى ويرانگر تخم تفرقه و نفاق مى‌پاشد، و بى‌گناهان را به خاك و خون مى‌كشد!

آرى! او ممكن است به ظاهر متمدّن باشد ولى در اين حال حيوان خوش علفى است، كه نه حلال را مى‌شناسد و نه حرام را! نه فرقى ميان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتى در ميان ظالم و مظلوم!

با اين اشاره به سراغ قرآن مى‌رويم و اين حقيقت را از زبان قرآن مى‌شنويم؛ در آيات زير دقّت كنيد:


صفحه 18

1- هُوَ الَّذى‌ بَعَثَ فِى‌الامّيينَ رَسُولًا مِنهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ انْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ‌(سوره جمعه، آيه 2)

2- لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ اذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولًا مِنْ انْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ انْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ‌(سوره آل عمران، 164)

3- كَما ارْسَلْنا فيكُمْ رَسُولًا مِنْكُم يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ‌(سوره بقره، آيه 151)

4- رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكّيهِمْ انَّكَ انْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ‌(سوره بقره، آيه 129)

5- قَدْ افْلَحَ مَنْ زَكَّيها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّيها(سوره شمس، آيات 9 و 10)

6- قَدْ افْلَحَ مَنْ تَزَكّى‌ وَ ذَكَرَ اسْمَ ربِهِ فَصَلّى‌(سوره اعلى، آيات 14 و 15)

7- وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ انِ اشْكُرْ لِلَّهِ‌(سوره لقمان، آيه 12)

ترجمه:

1- او كسى است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‌خواند و آنها را تزكيه مى‌كند و به آنان كتاب و حكمت مى‌آموزد هرچند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!

2- خداوند بر مؤمنان منّت نهاد (و نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاك كند و كتاب و حكمت به آنها بياموزد، هرچند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند.

3- همان گونه (كه با تغيير قبله نعمت خود را بر شما ارزانى داشتيم) رسولى از خودتان در ميانتان فرستاديم، تا آيات ما را بر شما بخواند، و شما را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد، و آنچه را نمى‌دانستيد، به شما ياد دهد.

4- پروردگارا! در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيز! تا آيات تو را بر آنان بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزه كند، زيرا تو توانا و حكيمى (و بر اين كار قادرى)!

5- هركس نفس خود را پاك و تزكيه كرد، رستگار شد- و آن كس كه نفس خويش را با


صفحه 19

معصيت و گناه آلوده ساخت، نوميد و محروم گشت!

6- به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد) رستگار شد- و (آن كس) نام پروردگارش را ياد كرد، سپس نماز خواند!

7- ما به لقمان حكمت (ايمان و اخلاق) آموختيم (و به او گفتيم) شكر خدا را به جا آور!

چهار آيه نخستين در واقع يك حقيقت را دنبال مى‌كند، و آن اين كه يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تزكيه نفوس و تربيت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است؛ حتّى مى‌توان گفت تلاوت آيات الهى و تعليم كتاب و حكمت كه در نخستين آيه آمده، مقدّمه‌اى است براى مسأله تزكيه نفوس و تربيت انسانها؛ همان چيزى كه هدف اصلى علم اخلاق را تشكيل مى‌دهد.

شايد به همين دليل «تزكيه» در سه آيه بر «تعليم» پيشى گرفته است، چرا كه هدف اصلى و نهائى‌«تزكيه»است هرچند در عمل «تعليم» مقدّم بر آن مى‌باشد.

و اگر در يك آيه ديگر «تعليم» بر «تزكيه اخلاق» پيشى گرفته، ناظر به ترتيب طبيعى و خارجى آن است، كه معمولًا «تعليم» مقدّمه‌اى است براى «تربيت و تزكيه»؛ بنابراين، آيه اوّل و آيه اخير هر كدام به يكى از ابعاد اين مسأله مى‌نگرد. (دقّت كنيد)

اين احتمال در تفسير آيات چهارگانه فوق نيز دور نيست كه منظور از اين تقديم و تأخير اين است كه اين دو (تعليم و تربيت) در يكديگر تأثير متقابل دارند؛ يعنى، همان گونه كه آموزشهاى صحيح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزكيه نفوس مى‌شود، وجود فضائل اخلاقى در انسان نيز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست؛ چرا كه انسان وقتى مى‌تواند به حقيقت علم برسد كه از «لجاجت» و «كبر» و «خودپرستى» و «تعصّب كوركورانه» كه سدّ راه پيشرفتهاى علمى است خالى باشد، در غير اين صورت اين گونه مفاسد اخلاقى حجابى بر چشم و دل او مى‌افكند كه نتواند چهره حق را آن چنان كه هست مشاهده كند و طبعاً از قبول آن وا مى‌ماند.

اين نكات نيز در آيات چهارگانه فوق قابل دقّت است:

در اوّلين آيه، قيام پيغمبرى كه معلّم اخلاق است به عنوان يكى از نشانه‌هاى خداوند


صفحه 20

ذكر شده، و نقطه مقابل «تعليم و تربيت» را «ضلال مبين» و گمراهى آشكار شمرده است‌

(وَ انْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى‌ ضَلالٍ مُبِينٍ)

و اين نهايت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان مى‌دهد.

در دومين آيه، بعثت پيامبرى كه مربّى اخلاقى و معلّم كتاب و حكمت است به عنوان منّتى بزرگ و نعمتى عظيم از ناحيه خداوند شمرده است؛ اين نيز دليل ديگرى بر اهمّيّت اخلاق است.

در سومين آيه كه بعد از آيات تغيير قبله (از بيت المقدّس به كعبه) آمده و اين تحوّل را يك نعمت بزرگ الهى مى‌شمرد، مى‌فرمايد: اين نعمت همانند اصل نعمت قيام پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است كه با هدف تعليم و تربيت و تهذيب نفوس و آموزش امورى كه وصول انسان به آن از طرق عادى امكان پذير نبود انجام گرفته است‌[1].

نكته ديگرى كه در چهارمين آيه قابل دقّت است، اين است كه در اين جا با تقاضاى ابراهيم و دعاى او در پيشگاه خدا روبه‌رو مى‌شويم؛ او بعد از بناى كعبه و فراغت از اين امر مهمّ الهى، دعاهايى مى‌كند كه يكى از مهمترين آنها تقاضاى به وجود آمدن امّت مسلمانى از «ذريّه» اوست، و بعثت پيامبرى كه كار او تعليم كتاب و حكمت و تربيت و تزكيه نفوس باشد.

اين نكته نيز در پنجمين آيه جلب توجّه مى‌كند كه قرآن پس از ذكر طولانى‌ترين سوگندها كه مجموعه‌اى از يازده سوگند مهم به خالق و مخلوق و زمين و آسمان و ماه و خورشيد و نفوس انسانى است، مى‌گويد: «آن كس كه نفس خويش را تزكيه كند رستگار شده، و آن كس كه آن را آلوده سازد مأيوس و نااميد گشته است!

(قَدْ افْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها)».

اين تأكيدهاى پى در پى و بى‌نظير دليل روشنى است بر اهمّيّتى كه قرآن مجيد براى پرورش اخلاق و تزكيه نفوس قائل است، و گويى همه ارزشها را در اين ارزش بزرگ‌

[1]. در جمله «وَ يُعَلّمِكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَموُنَ» به شما امورى تعليم مى‌دهد كه امكان نداشت خودتان آن را بدانيد!» دقّت كنيد كه سخن از تعليم علومى به ميان مى‌آورد كه وصول به آن براى انسان از غير طريق وحى غير ممكن است!


صفحه 21

خلاصه مى‌كند، و فلاح و رستگارى و نجات را در آن مى‌شمرد.

همين معنى با مختصر تفاوتى در آيه ششم آمده و جالب اين كه «تزكيه اخلاق» در آن مقدّم بر نماز و ياد خدا ذكر شده كه اگر تزكيه نفس و پاكى دل و صفاى روح در پرتو فضائل اخلاقى نباشد، نه ذكر خدا به جائى مى‌رسد و نه نماز روحانيّتى به بار مى‌آورد.

و بالاخره در آخرين آيه، از معلّم بزرگ اخلاق يعنى لقمان سخن مى‌گويد و از علم اخلاق به «حكمت» تعبير مى‌كند و مى‌گويد: «ما (موهبت بزرگ)حكمت‌را به لقمان داديم، سپس به او دستور داديم كه شكر خدا را در برابر اين نعمت بزرگ به جا آورد!

(وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ انِ اشْكُرْلِلَّهِ)».

با توجّه به اين كه ويژگى «لقمان حكيم» آن چنان كه از آيات سوره لقمان استفاده مى‌شود تربيت نفوس و پرورش اخلاق بوده است بخوبى روشن مى‌شود كه منظور از«حكمت»در اين جا همان‌«حكمت عملى»و آموزشهايى است كه منتهى به آن مى‌شود يعنى «تعليم» براى «تربيت»!

بايد توجّه داشت كه حكمت همان گونه كه بارها گفته‌ايم در اصل به معنى «لجام» اسب و مانند آن است؛ سپس به هر «امر بازدارنده» اطلاق شده است، و از آنجا كه علوم و دانشها و همچنين فضائل اخلاقى انسان را از بديها و كژيها باز مى‌دارد، اين واژه بر آن اطلاق شده است.

نتيجه‌

آنچه از آيات بالا استفاده مى‌شود اهتمام فوق‌العاده قرآن مجيد به مسائل اخلاقى و تهذيب نفوس به عنوان يك مسأله اساسى و زيربنايى است كه برنامه‌هاى ديگر از آن نشأت مى‌گيرد؛ و به تعبير ديگر، بر تمام احكام و قوانين اسلامى سايه افكنده است.

آرى! تكامل اخلاقى در فرد و جامعه، مهمترين هدفى است كه اديان آسمانى بر آن‌


صفحه 22

تكيه مى‌كنند، و ريشه همه اصلاحات اجتماعى و وسيله مبارزه با مفاسد و پديده‌هاى ناهنجار مى‌شمرند.

اكنون به روايات اسلامى باز مى‌گرديم و اهمّيّت اين مسأله را در روايات جستجو مى‌كنيم.

اهمّيّت اخلاق در روايات اسلامى‌

اين مسأله در احاديثى كه از شخص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و همچنين از ساير پيشوايان معصوم عليهم السلام رسيده است با اهمّيّت فوق‌العاده‌اى تعقيب شده، كه به عنوان نمونه چند حديث پرمعناى زير را از نظر مى‌گذرانيم:

1- در حديث معروفى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«انَّما بُعِثْتُ لِاتَمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاقِ‌

؛ من تنها براى تكميل فضائل اخلاقى مبعوث شده‌ام.»[1]

و در تعبير ديگرى:

«انَّما بُعِثْتُ لِاتَمِّمَ حُسْنَ الْاخْلاقِ»

آمده است.[2]

و در تعبير ديگرى:

«بُعِثْتُ بِمكارِمِ الاخلاقِ وَمحاسِنِها»

آمده است.[3]

تعبير به «انّما» كه به اصطلاح براى حصر است نشان مى‌دهد كه تمام اهداف بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله در همين امر يعنى تكامل اخلاقى انسانها خلاصه مى‌شود.

2- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:

«لَوْ كُنَّا لانَرْجُو جَنَّةً وَلانَخْشى‌ نارَاً وَلاثَواباً وَلاعِقاباً لَكانَ يَنْبَغى لَنا انْ نُطالِبَ بِمَكارِمِ اْلَاخْلاقِ فَانَّها مِمَّا تَدُلُّ عَلى‌ سَبِيلِ النَّجاحِ‌

؛ اگر ما اميد و ايمانى به بهشت و ترس و وحشتى از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابى نمى‌داشتيم، شايسته بود به سراغ فضائل اخلاقى برويم، چرا كه آنها راهنماى نجات و پيروزى و موفّقيّت هستند.»[4]

اين حديث بخوبى نشان مى‌دهد كه فضائل اخلاقى نه تنها سبب نجات در قيامت‌

[1]. كنز العمّال، حديث 52175 (جلد 3، صفحه 16)

[2]. همان مدرك، حديث 5218

[3]. بحار، جلد 66، صفحه 405

[4]. مستدرك الوسائل، جلد 2، صفحه 283. (چاپ قديم)


صفحه 23

است بلكه زندگى دنيا نيز بدون آن سامان نمى‌يابد! (در اين باره در آينده به خواست خدا بحثهاى مشروحترى خواهيم داشت)

3- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود:

«جَعَلَ اللَّهُ سُبْحانَهُ مَكارِمَ الْاخْلاقِ صِلَةً بَيْنَهُ وَبَيْنَ عِبادِهِ فَحَسْبُ احَدِكُمْ انْ يَتَمَسّكَ بِخُلُقٍ مُتَّصِلٍ بِاللَّهِ‌

؛ خداوند سبحان فضائل اخلاقى را وسيله ارتباط ميان خودش و بندگانش قرار داده، همين بس كه هر يك از شما دست به اخلاقى بزند كه او را به خدا مربوط سازد.»[1]

به‌تعبير ديگر، خداوند بزرگترين معلّم اخلاق و مربّى نفوس انسانى و منبع تمام فضائل است، و قرب و نزديكى به خدا جز از طريق تخلّق به اخلاق الهى امكان‌پذير نيست!

بنابراين، هر فضيلت اخلاقى رابطه‌اى ميان انسان و خدا ايجاد مى‌كند و او را گام به گام به ذات مقدّسش نزديكتر مى‌سازد.

زندگى پيشوايان دينى نيز سرتاسر بيانگر همين مسأله است كه آنها در همه جا به فضائل اخلاقى دعوت مى‌كردند، و خود الگوى زنده و اسوه حسنه‌اى در اين راه بودند و به خواست خدا در مباحث آينده در هر بحثى با نمونه‌هاى اخلاقى آنها آشنا خواهيم شد؛ و همين بس كه قرآن مجيد به هنگام بيان مقام والاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد:

«وَانَّكَ لَعَلى‌ خُلُقٍ عَظِيْمٍ‌

؛ تو اخلاق عظيم و برجسته‌اى دارى!»[2]

نكته‌ها:

1- تعريف علم اخلاق‌

در اين جا لازم است قبل از هر چيز به سراغ تعريف اخلاق برويم؛«اخلاق»جمع‌«خُلْق»(بر وزن قُفل) و«خُلُق». (بر وزن افق) مى‌باشد، به گفته «راغب» در كتاب «مفردات»، اين دو واژه در اصل به يك ريشه باز مى‌گردد، خَلْق به معنى هيئت و شكل و صورتى است كه انسان با چشم مى‌بيند و خُلْق به معنى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى‌شود.

[1]. تنبيه الخواطر، صفحه 362

[2]. سوره قلم، آيه 4


صفحه 24

بنابراين مى‌توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است» و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقيات درونى انسان ناشى مى‌شود، نيز اخلاق گفته مى‌شود (اوّلى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى).

«اخلاق» را از طريق آثارش نيز مى‌توان تعريف كرد، و آن اين كه «گاه فعلى كه از انسان سر مى‌زند، شكل مستمرّى ندارد؛ ولى هنگامى كه كارى بطور مستمر از كسى سر مى‌زند (مانند امساك در بذل و بخشش و كمك به ديگران) دليل به اين است كه يك ريشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ريشه را خلق و اخلاق مى‌نامند.

اينجاست كه‌«ابن مِسكَوَيه»در كتاب‌

«تَهْذيبُ الْاخْلاقِ وَتَطْهيرُ الْاعْراقِ»

، مى‌گويد:

«خُلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهايى دعوت مى‌كند بى آن كه نياز به تفكّر و انديشه داشته باشد.»[1]

همين معنى را مرحوم‌فيض كاشانى‌در كتاب‌«حقايق»آورده است، آنجا كه مى‌گويد:

«بدان كه خوى عبارت است از هيئتى استوار با نفس كه افعال به آسانى و بدون نياز به فكر و انديشه از آن صادر مى‌شود.»[2]

و به همين دليل اخلاق را به دو بخش تقسيم مى‌كنند: «ملكاتى كه سرچشمه پديد آمدن كارهاى نيكو است و اخلاق خوب و ملكات فضيله ناميده مى‌شود، و آنها كه منشا اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات رذيله مى‌گويند.

و نيز از همين جا مى‌توان علم اخلاق را چنين تعريف كرد: «اخلاق علمى است كه از ملكات و صفات خوب و بد و ريشه‌ها و آثار آن سخن مى‌گويد» و به تعبير ديگر، «سرچشمه‌هاى اكتساب اين صفات نيك و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر يك را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى‌دهد».

البتّه همانطور كه گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از اين صفات نيز واژه «اخلاق» اطلاق مى‌شود؛ مثلًا، اگر كسى پيوسته آثار خشم و عصبانيّت نشان مى‌دهد به او مى‌گويند: اين اخلاق بدى است، و بعكس هنگامى كه بذل و بخشش مى‌كند مى‌گويند:

[1]. تهذيب الاخلاق، صفحه 51

[2]. حقائق، صفحه 54