وگاه روزها يا هفتهها خود را پنهان مىكرد و پيوسته در فكر بود، آيا اين ننگ را بر خود بپذيرد، و دختر را نگه دارد يا در زير خاك پنهانش سازد؛ و خود را از اين غم و اندوه ننگ رهايى بخشد
(وَ اذا بُشِّرَ احَدُهُمْ بِالْانْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدَّاً وَ هُوَ كَظِيْمٌ يَتَوارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ ايُمْسِكُهُ عَلَى هُوْنٍ امْ يَدُسُّهُ فى التّرُابِ الاساءَ ما يَحْكُمُونَ).
بى شك آدم كشى آن هم در جايى كه پاى فرزند نوزاد در ميان باشد از قبيحترين اعمال و زشتترين كارها است ولى سنّتهاى غلط چنان قبح و زشتى آن را از بين مىبرد كه به صورت يك فضيلت و افتخار در مىآيد.
از مسائل وحشتناكى كه در مورد مسأله زنده به گور كردن دختران در بعضى از تفاسير آمده، ايناست كهنوشتهاند دفنكردن در زيرخاك يكى ازطرق نابودكردن آنهابود، گاه دخترانرا در آبمىانداختند و غرقمىكردند وگاه ازبالاى كوهپرتاب مىنمودندوگاهى آنها را سر مىبريدند![1]در اينكه از چه زمانىاين سنّت ننگآلود در ميان عرب جاهلى رايج شد و انگيزه اصلى آن چه بود، بحثهاى مفصّلى است كه اين جا، جاى آن نيست.[2]
سخن در اين است كه چگونه اين گونه سنّتها راه را براى رذائل اخلاقى در بدترين اشكالش هموار مىسازد؛ و بدترين رذائل را در رديف بهترين فضائل قرار مىدهد؛ و اين گواه ديگرى است بر اين كه فرهنگ قوم و ملّت، يكى از انگيزههاى مهّم گرايش به فضائل يا رذائل است و آنان كه مىخواهند با رذائل اخلاقى مبارزه كنند، بايد در اصلاح فرهنگهاى فاسد بكوشند.
شبيه همين معنى را در عصر و زمان خود مشاهده مىكنيم كه فرهنگهاى شبيه فرهنگ عرب جاهلى، سرچشمه انواع رذائل اخلاقى شده است به عنوان نمونه: در يك كنفرانس
[1]. تفسير روح المعانى، جلد 14، صفحه 154، ذيل آيه مورد بحث
[2]. علاقه مندان مىتوانند به تفسير نمونه، جلد 11، ذيل آيه 58، سوره نحل مراجعه كنند
بزرگ جهانى كه در سالهاى اخير در پكن پايتخت چين درباره حقوق زن برگزار شد، گروه عظيمى از كشورهاى شركت كننده در آن كنفرانس اصرار داشتند كه اين سه اصل در برنامه كنفرانس جاى گيرد: آزادى روابط جنسى زنان؛ مشروع بودن همجنس گرايى آنان؛ و آزادى سقط جنين؛ كه با جنجال عظيمى از سوى بعضى از كشورهاى اسلامى از جمله كشور ما رو به رو شد.
بديهى است هنگامى كه نمايندگان به اصطلاح تحصيل كرده اقوام و ملّتها از اين گونه كارهاى زشت و ننگين به عنوان حقوق زن دفاع كنند و فرهنگى بر اساس آن پديد آيد، چه رذائل اخلاقى در ميان اقوام و ملل شايع مىگردد! رذائلى كه آثار زيانبار آن نه تنها در مسأله تهذيب اخلاق، بلكه در زندگى اجتماعى و اقتصادى آنها نيز نمايان مىشود.
در هفتمين و آخرين آيه مورد بحث كه بيانگر رابطه فضائل با فرهنگ محيط است، سخن از ياران پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به ميان آمده و نشان مىدهد كه آنها در سايه فرهنگى كه آن حضرت در آن جامعه تاريك و ظلمانى به وجود آورد، با چه سرعتى مراحل فضائل اخلاقى را پيمودند و از نردبان علم و فضيلت بالا رفتند؛ مىفرمايد: محمّد فرستاده خداست و آنها كه با او هستند (داراى اين صفات برجستهاند) در برابر كفّار سر سخت و در ميان خود مهربانند؛ همواره آنها را در حال ركوع و سجود (و نيايش و عبادت) مىبينى، كه فضل و رضاى پروردگار را مىطلبند، نشانه آنان در صورتشان از آثار سجده نمايان است
(مُحَمَّدٌ رَسُوْلُ اللَّهِ وَ الِّذِينَ مَعَهُ اشِدّاءُ عَلَى الكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيْماهُمْ فىوُجُوهِهِمْ مِنْ اثَرِ السَّجُودِ).
بديهى است منظور از
و الَّذينَ مَعَهُ
(كسانى كه با او هستند) همراهى در زمان و مكان نيست؛ بلكه همراهى در آموزشها و عقائد و پذيرش سنّتها و فرهنگ خاصّ الهى اوست.
رابطه آداب و سنن با اخلاق در روايات اسلامى
در اسلام اهمّيّت فوقالعادهاى به مسأله ايجاد سنّتهاى صالحه و مبارزه با سنّتهاى سيّئه
داده شده است؛ و اين مسأله بازتاب گستردهاى در احاديث اسلامى دارد؛ و از مجموع اين احاديث بخوبى روشن مىشود كه هدف اين بوده كه با فراهم آمدن سنّتهاى نيك، زمينههاى اعمال اخلاقى فراهم گردد؛ و بعكس، زمينههاى رذائل برچيده شود؛ از جمله روايات زير است كه هر كدام نكتهاى خاصّ خود دارد.
1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است كه مىفرمود:
«خَمْسٌ لا ادَعُهُنَّ حَتَّى الْمَماتِ الْاكْلُ عَلَى الْحَضِيْضِ مَعَ الْعَبِيْدِ ...، وَ حَلْبُ الْعَنْزِ بِيَدى وَ لُبْسُ الصُّوْفِ وَ الْتَّسليْمُ عَلَى الصِّبْيانِ، لِتَكُونَ سُنَّةً مِنْ بَعْدِى؛
پنج چيز است كه تا آخر عمر آن را رها نمىكنم؛ غذا خوردن با بردگان در حال نشسته روى زمين و ... و دوشيدن شير بز ماده با دست خودم، و پوشيدن لباسهاى پشمينه (ى خشن كه لباس قشرهاى كم درآمد و محروم بود) و سلام كردن به كودكان، تا به صورت سنّتى براى بعد از من درآيد.»[1]
هدف از اين گونه كارها اين بوده است كه روح تواضع و فروتنى را در مردم ايجاد كند، و تواضع از گردن فرازان به صورت سنّتى درآيد و مردم به آن اقتدا كنند.
در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است:
«مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً عُمِلَ بِهَا مِنْ بَعْدِهِ كانَ لَهُ اجْرَهُ وَ مِثلَ اجُوْرِهِمْ مِنْ غَيْرِ انْ يَنْقُصَ مِنْ اجُورِهِمْ شَيْئاً، وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً فَعُمِلَ بِها بَعْدَهُ كانَ عَلَيْهِ وِزْرَهُ وَ مِثْلَ اوْزارِهِمْ مِنْ غَيْرِ انْ يَنْقُصَ مِنْ اوْزارِهِمْ شَيْئاً؛
كسى كه سنّت نيكى را در ميان مردم بگذارد كه بعد از وى به آن عمل كنند، هم اجر كار خود را دارد و هم مساوى پاداش تمام كسانى كه به آن عمل مىكنند؛ بى آن كه چيزى از پاداش آنها را بكاهد؛ و كسى كه سنّت بدى بگذارد، و بعد از وى به آن عمل كنند، كيفر آن، همانند كيفر كسانى كه به آن عمل مىكنند بر او خواهد بود بى آن كه چيزى از كيفر آنها كاسته شود.»[2]
شبيه همين مضمون را مرحوم علّامه مجلسى در بحار آورده است.
اين حديث كه بهتعبيرهاى مختلف از پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و امامباقر عليه السلام و امامصادق عليه السلام نقل شده نشان مىدهد كه فراهم آوردن زمينهها براى اعمال اخلاقى، تا آن حد اهمّيّت دارد كه پديد آورندهاش در تمام آثار آن شريك است؛ همچنين فراهم آوردن
[1]. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 66
[2]. كنز العمّال، حديث 43079، جلد 15، صفحه 780
زمينههاى رذائل با ايجاد سنّتهاى ضلالت و گمراهى و فساد.
3- روى همين جهت، اميرمؤمنان على عليه السلام از سفارشهاى مؤكّدى كه به مالك اشتر مىكند، همان حفظ سنّتهاى صالحه و جلوگيرى از شكسته شدن احترام آنهاست؛ مىفرمايد:
«لا تَنْقُصْ سُنَّةً صالِحَةً عَمِلَ بِها صُدُورُ هذِهِ الامَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِها الالْفَةُ وَ صَلُحَتْ عَلَيْها الَرَّعِيَّةٌ، وَ لَاتُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَىْءٍ مِنْ ماضى تِلكَ السُّنَنِ فَيَكوُنُ الْاجْرُ لِمَنْ سَنَّها وَ الْوزِرُ عَلَيْكَ بِما نَقَضْتَ مِنْها؛
هرگز سنّت پسنديدهاى را كه پيشوايان اين امّت به آن عمل كردهاند و امّت اسلامى به آن انس و الفت گرفته، و امور رعيّت، به وسيله آن اصلاح شده، نقض مكن! و سنّت و روشى را كه به آن سنّتهاى صالحه پيشين زيان وارد سازد، ايجاد منما! كه اجر آن براى كسى خواهد بود كه آن سنّتها را برقرار كرده و گناهش بر توست كه آن سنّتها را شكستهاى!»[1]
در واقع سنّتهاى نيك از آنجا كه كمك به انجام كارهاى خير و پرورش فضائل اخلاقى مىكند، داخل در تحت عنوان اعانت برخير است و ايجاد يا احياى سنّتهاى شر، مصداق معاونت بر اثم محسوب مىشود؛ و مىدانيم معاونان، در اعمال خوب و بد فاعلان خير و شر، سهيم و شريكند بى آن كه چيزى از پاداش و كيفر آنها كاسته شود.
اهمّيّت سنّت حسنه تا آن حد است كه در روايت معروفى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم: عبدالمطلّب جدّ گرامى پيامبر اسلامى صلى الله عليه و آله پنج سنّت قبل از اسلام در ميان عرب قرار داد، و خداوند همه آنها را امضا فرمود و جزء احكام اسلام قرار داد: همسر پدر را بر فرزند تحريم كرد؛ و در ديه قتل، صد شتر قرار داد؛ و در دور خانه خدا هفت شوط طواف مىكرد؛ و گنجى پيدا كرد خمس آن را ادا مىنمود؛ و زمزم را در آن روز كه از نو حفر كرد، «سقاية الحاج» ناميد
(كانَتْ لِعَبْدِ الْمُطَّلِبِ خَمْساً مِنَ السُّنَنِ اجْريها اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فى الاسْلامِ حَرّمَ نَساءَ الْاباءِ عَلَى الْابْناءِ، وَ سَنَّ الدِّيَةَ فىِ الْقَتْلِ مِأَةً مِنَ الْابِل وَ كانَ يَطُوْفُ بِالْبَيْتِ سَبْعَةَ اشْواطٍ، وَ وَجَدَ كَنْزاً فَاخْرَجَ مِنْهُ الْخُمْسَ، وَ سَمّى زَمْزَمَ حِيْنَ حَفَرَها سِقايَةَ الْحاجِّ).
[1]. نهج البلاغه، نامه 53
از مجموع آنچه در بالا آمد و روايات فراوان ديگرى كه در اين زمينه وارد شده است بخوبى استفاده مىشود كه آداب و سنن و فرهنگ يك قوم و ملّت اثر تعيين كنندهاى در اخلاق و اعمال آنها دارد؛ و به همين دليل، اسلام اهمّيّت فوقالعادهاى به اين مسأله مىدهد و حفظ سنّتهاى حسنه را لازم مىشمرد و ايجاد يا حفظ سنّتهاى سيّئه را يك گناه بسيار بزرگ معرّفى مىكند.
6- رابطه عمل و اخلاق
درست است كه اعمال انسان از اخلاق او سرچشمه مىگيرد و خلق و خوهاى درونى در لا به لاى اخلاق نمايان مىشود، بطورى كه مىتوان گفت، اعمال و رفتارهاى انسان ثمره خلق و خوى درونى اوست؛ ولى از سوى ديگر، اعمال انسان نيز به نوبه خود به اخلاق او شكل مىدهد؛ يعنى، تكرار يك عمل خوب يا بد، تدريجاً تبديل به يك حالت درونى مىشود و ادامه آن سبب پيدايش يك ملكه اخلاقى مىگردد، خواه فضيلت باشد يا رذيلت؛ به همين دليل، يكى از راههاى مؤثّر براى تهذيب نفوس، تهذيب اعمال است، و مبادا تكرار يك عمل بد در درون روح و جان انسان ريشه بدواند، و روح را به رنگ خود در آورد و سبب پيدايش رذائل اخلاقى گردد!
به همين دليل، در روايات اسلامى دستور داده شده است كه مردم بعد از لغزشها و گناهان فوراً توبه كنند؛ يعنى، با آب توبه آثار آن را از دل و جان بشويند مبادا گناه تكرار شود و تبديل به يك اخلاق رذيله گردد!
بعكس، دستور داده شده است كه كارهاى نيك، آنقدر تكرار گردد كه تبديل به يك عادت شود.
با اين اشاره به قرآن باز مىگرديم، و بخشى از آياتى را كه اشاره به اين معنى دارد، مورد بررسى قرار مىدهيم:
1- كَلَّا بَلْ رانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ(سوره مطفّفين، آيه 14)
2- كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفيْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ(سوره يونس، آيه 12)
3- افَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سَوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً(سوره فاطر، آيه 8)
4- وَجَدْتُها وَقَوْمَها يَسْجُدوُنَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُوْنِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ اعْمالَهُمْ ...(سوره نمل، آيه 24)
5- قَلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْا خْسَريْنَ اعْمالًا الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِىالْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُوْنَ انَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً(سوره كهف، آيه 103)
6- انَّما التَّوبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السُّوْءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيْبٍ فَاولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً(سوره نساء، آيه 17)
7- خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيْهِمْ بِها(سوره توبه، آيه 103)
ترجمه:
1- چنين نيستكه آنها مىپندارند، بلكه اعمالشان چونزنگارى بردلهايشان نشسته است.
2- اين گونه براى اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است (كه زشتى اين عمل را درك نمىكنند).
3- آيا كسى كه عمل بدش براى او آراسته شده و آن را خوب و زيبا مىبيند همانند كسى است كه واقع را آنچنان كه هست مىيابد.
4- او و قومش را ديدم كه براى غير خدا- خورشيد- سجده مىكنند و شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده ...
5- بگو آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين مردم در كارها چه كسانى هستند؛ آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم (و نابود) شده با اين حال مىپندارند كار نيك انجام مىدهند.
6- توبه تنها براى كسانى است كه كار بدى از روى جهالت انجام مىدهند، سپس بزودى توبه مىكنند؛ خداوند توبه چنين اشخاصى را مىپذيرد و خدا دانا و حكيم است.
7- از اموال آنها صدقهاى (زكات) بگير، تا به وسيله آن آنها را پاك سازى و پرورش دهى!
تفسير و جمع بندى
در نخستين آيه، اشاره به آثارى شده است كه اعمال گناه آلوده بر قلب و روح انسان
مىگذارد؛ صفا و نورانيّت را از آن مىگيرد، و تاريكى و ظلمت به جاى آن مىنشاند؛ مىفرمايد: «چنين نيست كه آنها (كم فروشان) مىپندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته؛
كَلَّا بَلْ رانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ.»
جمله
«ما كانُوا يَكْسِبُونَ»
كه از فعل مضارع در آن استفاده شده و دلالت بر استمرار دارد، دليل روشنى بر اين معنى است كه اعمال بد تغييرات مهمّى در دل و جان ايجاد مىكند، و همچون زنگارى كه آئينه را از نورانيّت و صفا مىاندازد، روح را كدر و تاريك مىكند؛ و به اين ترتيب، صفت رذيله قساوت و بىحيايى و بىتفاوتى در برابر گناه، و به تعبير ديگر، ظلمت شقاوت و بىتقوايى را بر قلب انسان چيره مىكند.
رين
(بر وزن عين) زنگارى است كه روى اشياء قيمتى مىنشيند؛ و به تعبير ديگر، قشر قرمز رنگى است كه بر اثر رطوبت هوا، روى آهن و مانند آن ظاهر مىشود، و معمولًا نشانه پوسيدن و ضايع شدن فلزّات است.
انتخاب اين تعبير براى آثار ويرانگر گناهان در قلب و روح انسان تعبير بسيار مناسبى است، كه در روايات اسلامى نيز كراراً روى آن تكيه شده و در بحث آينده كه پيرامون روايات اسلامى است خواهد آمد.
در دومين آيه به مرحلهاى فراتر از مرحله رين (زنگار) اشاره شده و آن مرحله تزيين است؛ به اين ترتيب كه تكرار عمل سوء باعث تزيين آن در نظر انسان مىشود؛ يعنى، روح انسان چنان با آن هماهنگ مىگردد كه آن را براى خود موهبت و افتخار مىپندارد؛ مىفرمايد: «اين چنين اعمال مسرفان در نظرشان جلوه داده شده است؛
كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفيْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»
. جمله
«ما كانُوا يَعْمَلُونَ»
و همچنين تعبير به «مسرفين» دليل روشنى بر تكرار گناه از سوى آنهاست؛ يعنى با تكرار زشتيها و بديها نه تنها قبح و زشتى آنها از بين مىرود بلكه تدريجاً به صورت يك فضيلت در نظر گنهكاران خود نمايى مىكند؛ و اين در واقع يكى از رذائل اخلاقى است كه نتيجه شوم تكرار اعمال گناه آلود است.
در اين كه چه كسى اعمال زشت اين گونه افراد را در نظرشان جلوه مىدهد سخن
بسيار است.
در بعضى از آيات، اين كار به خداوند نسبت داده شده است؛ و در واقع مجازاتى است كه خداوند براى اين گونه افراد كه بر گناه اصرار مىورزند قرار داده است؛ چرا كه وقتى اعمال زشتشان در نظرشان تزيين شود، بيشتر به سراغ آن مىروند، و خود را در دنيا و آخرت رسواتر و بدبختتر مىكنند؛ مىفرمايد:
«انَ الَّذينَ لايُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ اعْمالَهُمْ؛
كسانى كه ايمان به آخرت ندارند، اعمالشان را در نظرشان زينت مىدهيم.»[1]در جاى ديگر، اين كار به شيطان نسبت داده شده، چنان كه در آيه 43 سوره انعام درباره گروهى از كفّار لجوج و اندرز ناپذير، مىفرمايد:
«وَلِكنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛
ولى دلهاى آنها سخت و با قساوت شد و شيطان، كارهايى را كه انجام مىدادند در نظرشان زينت داد.»
و گاه اين معنى به بتها نسبت داده شده، مىفرمايد:
«وَكَذلكَ زَيَّنَ لِكَثيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِيْنَ قَتْلَ اوْلادِهِمْ شُرَ كاؤُهُمْ ...؛
اين گونه شركاى آنها (بتها) قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند ... (زيرا كودكان خود را براى بتها قربانى مىكردند و افتخار مىنمودند).»[2]
وگاه- چنان كهدر آيه مورد بحث آمده- اين مطلب به صورت فعل مجهول ذكر شده، مىفرمايد: «اين چنين براى اسرافكاران اعمالى را كه انجام مىدادند زينت داده شده.»
با كمى دقّت روشن مىشود كه اين تعبيرات هيچ گونه منافاتى با هم ندارند، بلكه مكمّل يكديگرند؛ گاه عامل زينت، تكرار عمل است، زيرا تكرار يك عمل زشت، كم كم از قبح آن مىكاهد و به مرحلهاى مىرسد كه نسبت به آن بىتفاوت مىگردد، و اگر باز ادامه يابد به صورت يك كار خوب در نظر صاحبش جلوه مىكند، و همچون زنجيرى بر دست و پاى او مىافتد و اجازه خروج از اين دام را به او نمىدهد؛ و اين مطلبى است كه هر كس مىتواند با مطالعه حال تبهكاران در زندگى خود، آن را تجربه كند.
در موارد ديگرى، وسوسههاى نفس از درون، و وسوسههاى شيطان از برون عمل زشتى را در نظر انسان تزيين مىكند، بى آن كه آن را تكرار كرده باشد. و كار به جاى
[1]. سوره نمل، آيه 4
[2]. سوره انعام، آيه 137