بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 199

در سومين آيه باز سخن از تزيين اعمال بد در نظر انسانها است؛ مى‌فرمايد: آيا كسى كه عمل بدش براى او تزيين شده و آن را خوب و زيبا مى‌بيند (همانند كسى است كه واقعيّتها را همان گونه كه هست مى‌بيند)؛

«افَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً».

همان گونه كه در تفسير آيه قبل گفته شد: يكى از عوامل تزيين اعمال سوء، تكرار و خو گرفتن با آنها است، كه تدريجاً در برابر اين گونه اعمال بى‌تفاوت و سپس به آن علاقه مند مى‌شود، و كار خوبى مى‌پندارد و به آن افتخار مى‌كند.

جالب اين كه هنگامى كه قرآن اين سؤال را مطرح مى‌كند: «آيا كسى كه زشتى عملش، در نظرش تزيين شده و آن را زيبا مى‌بيند ...» نقطه مقابل آن را آشكارا ذكر نمى‌كند، گويا مى‌خواهد به شنونده مجال وسيعى بدهد كه امور مختلفى را كه مى‌تواند نقطه مقابل آن باشد در نظر خويش مجسّم كند و بيشتر بفهمد؛ مى‌خواهد بگويد آيا چنين كسى همانند افراد واقع بين است كه حق را حق و باطل را باطل مى‌بينند؟ آيا چنين كسى همانند پاكدلانى است كه هميشه به محاسبه نفس خويش مشغولند و از خو گرفتن به زشتيها دور مى‌مانند و ...؟ اين نكته نيز قابل ملاحظه است كه در ذيل اين آيه به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌فرمايد: بر حال اينها تأسّف مخور و جان خود را به خطر نيفكن! خدا هر كس را بخواهد گمراه مى‌سازد، و هركس را بخواهد هدايت مى‌كند

(فَانَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ انَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَصْنَعُونَ)!

در واقع اين يك مجازات الهى است كه دامن كسانى را كه در انجام اعمال زشت، جسور هستند، مى‌گيرد و بايد به چنين سرنوشتى گرفتار شوند.

در تفسير «فى ظلال» آمده است: كسى كه خداوند هدايت و خير او را (به خاطر نيّت و اعمالش) مى‌خواهد، در قلبش حسّاسيّت و توجّه و حساب خاصّى در برابر اعمال سوء قرار مى‌دهد؛ چنين كسى از آزمايش و مجازات الهى، هرگز خود را در امان نمى‌بيند؛ و همچنين از دگرگونى قلب و از خطا و لغزش و نقصان و عجز؛ به همين دليل، دائماً حسابگرى مى‌كند؛ دائماً از شيطان برحذر است و هميشه در انتظار امدادهاى الهى است؛


صفحه 200

و اينجا محلّ جدايى راههاى هدايت و ظلالت و رستگارى و هلاكت است.[1]

يكى از ياران امام كاظم عليه السلام (يا امام على بن موسى الرضا عليه السلام) مى‌گويد: از آن حضرت پرسيدم آن عجب و خودپسندى كه عمل انسان را باطل مى‌كند، چيست؟ فرمود:

«الْعُجْبُ دَرَجاتٌ مِنْها انْ يُزَيَّنَ لِلْعَبْدِ سُوْءُ عَمَلِهِ فَيَراهُ حَسَناً فَيُعْجِبُهُ وَ يَحْسَبُ انَّهُ يُحْسِنُ صُنْعاً؛

عُجب و خودپسندى درجاتى دارد؛ يكى از آنها اين است كه اعمال سوء انسان در نظرش تزيين شود آن را خوب ببيند و از آن خوشحال شود و در شگفتى فرو رود و گمان كند عمل نيكى انجام داده است.»[2]

در چهارمين آيه، سخن از سرگذشت ملكه سبا و اخبارى است كه هُدهُد از سرزمين آنها براى سليمان آورد؛ گفت: من ملكه و ملّت او را ديدم كه در برابر آفتاب سجده مى‌كنند، و غير خدا را پرستش مى‌نمايند، و شيطان اعمالشان را در نظرشان تزيين كرده بود

(وَجَدْتُها وَقَوْمَها يَسْجُدوُنَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُوْنِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ اعْمالَهُمْ).

درست است كه خورشيد و نور آفتاب بسيار با عظمت و پر بركت و حياتبخش است، ولى طلوع و غروب و دگرگونى و تحوّل و پوشيده شدن با قطعات ابر، نشان مى‌دهد كه اين موجود با عظمت نيز اسير قوانين آفرينش است و از خود كمترين اراده‌اى ندارد؛ و به همين دليل، هرگز شايسته پرستش نيست؛ ولى تعليم و تربيتهاى غلط و سنّت نياكان و نيز تكرار عمل سبب مى‌شود كه قبح و زشتى آن، از نظرها برود و به صورت يك عمل زيبا جلوه كند.

در بعضى از كشورهاى دنيا گاوهاى به اصطلاح مقدّسى هستند كه گروهى آنها را پرستش مى‌كنند، اعمالى در برابر گاو ماده انجام مى‌دهند و امتيازاتى براى آن قائلند كه هر بيننده خالى الذّهن را به خنده وا مى‌دارد در حالى كه پرستش كنندگان گاو با قيافه‌هاى جدّى آن اعمال را مرتكب مى‌شوند و به آن افتخار مى‌كنند؛ چرا ديگران مى‌خندند و آنها افتخار مى‌كنند؟ يكى از دلائل آن، اين است كه تكرار عمل، قبح و زشتى آن را از

[1]. تفسير «فى ظلال»، جلد 6، صفحه 675

[2]. «نورالثّقلين»، جلد 4، صفحه 351، حديث 30


صفحه 201

ميان برده و عادت كردن به آن، حجابى در برابر زشتيها مى‌شود.

درست است كه در اين آيه تزيين عمل به شيطان نسبت داده شده ولى واضح است كه شيطان ابزار و اسبابى دارد كه يكى از آنها همان تكرار زشتيها و خو گرفتن به آنها است.

در پنجمين آيه مورد بحث، همان محتواى آيات گذشته با تعبيرات تازه‌اى به چشم مى‌خورد؛ روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده مى‌فرمايد: بگو آيا شما را خبر دهم كه زيانكارترين مردم چه اشخاصى هستند؟- آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم و نابود شده در حالى كه گمان مى‌كنند كار نيك انجام مى‌دهند

(قَلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْاخْسَرِيْنَ اعْمالًا الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحَسَبُونَ انَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً).

در اينجا سخن از زيانكارترين مردم است كه سرمايه‌هاى مهمّ زندگى خود را از قبيل عمر و جوانى و نيروى فكرى و جسمانى را در راههاى غلط از دست مى‌دهند، در حالى كه مى‌پندارند كار نيكى انجام مى‌دهند و خوشحالند و افتخار مى‌كنند.

چرا اين گونه افراد به چنين روز سياهى مى‌افتند؟ دليلش خو گرفتن به زشتيها و بديها و هوا پرستى و خود خواهى و خود بينى است كه همچون پرده‌هاى سياه ظلمانى بر چشم عقل آنها فرو مى‌افتد و از ديدن حقايق باز مى‌مانند، و واقعيّتها را غير از آنچه هست تصوّر مى‌كنند.

نتيجه اين گرفتارى و بدبختى، همان است كه در آيه بعد از آن آمده است؛ مى‌گويد:

«آنها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند، و به همين دليل اعمالشان حبط و نابود گشته‌است!»

(اولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِاياتِ رَبِّهِم وَ لِقائِهِ وَ حَبِطَتْ اعْمالُهُمْ).

در روايات اسلامى در تفسير آيه فوق تعبيراتى ديده مى‌شود كه هر يك بيان مصداق روشنى از مصداقهاى اين آيه است، و همه در آن جمعند؛ در بعضى از روايات، به منكران ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام تفسير شده، و در بعضى به رهبانهاى مسيحى، يعنى مردان و زنان تارك دنيا كه چشم از همه لذّات دنيا پوشيده‌اند، در حالى كه در راه انحرافى گام بر مى‌دارند.


صفحه 202

و در بعضى از روايات به بدعتگذاران از مسلمين، و بعضى به خوارج نهروان و در بعضى به بدعتگذاران يهود و نصارى تفسير شده است؛ همه اينها كسانى هستند كه اعمالشان در واقع زشت و آميخته به گناه و جنايت بوده در حالى كه خود را بر طريق حقّ و صواب مى‌پنداشتند.

قابل توجّه اين كه جمله‌

«حَبِطَتْ اعْمالُهُمْ»

كه در ذيل آيه بعد آمده بود از ماده «حَبَط» (بروزن سبد) مى‌باشد كه يكى از معانى معروف آن اين است كه شتر يا حيوان ديگرى، علف زياد و احياناً علفهاى مضرّ و مسموم بخورد و شكم او باد كند و به مرگ او منتهى گردد؛ بديهى است باد كردن شكم اين حيوان دليل بر فربهى و قوّت او نيست؛ بلكه نشانه بيمارى و چه بسا مقدّمه مرگ اوست، هرچند ممكن است ناآگاهان آن را فربهى و قدرت و قوّت پندارند.

گروهى از انسانها نيز به همين سرنوشت گرفتار مى‌شوند، تمام تلاش و كوشش خود را در طريق بدبختى خويش به كار مى‌گيرند در حالى كه گمان مى‌كنند در مسير خوشبختى گام بر مى‌دارند.

در ششمين آيه مورد بحث سخن از مسأله توبه كامل به ميان آمده و آن را براى كسانى معرّفى مى‌كند كه‌

اولًا از روى جهل و نادانى، عدم آگاهى به اثرات شوم و عواقب دردناك گناه كار بدى را انجام داده‌اند؛

و ثانياً بزودى از كار خود پشيمان شده و به سوى خدا باز مى‌گردند؛ اينها هستند كه مشمول رحمت الهى مى‌گردند و خدا توبه آنان را مى‌پذيرد و خدا دانا و حكيم است‌

(انَّما التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِيْنَ يَعْمَلُونَ السُّوْءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيْبٍ فَاولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حكيماً).

روشن است كه منظور از «جهالت» در اين آيه، جهالت مطلق كه موجب عذر است نيست؛ زيرا در زمينه جهل مطلق گناهى وجود ندارد؛ بلكه منظور جهل نسبى است يعنى آگاهى كامل به گناه و عواقب و آثار آن نداشته باشد.


صفحه 203

و امّا جمله‌

يَتُوبُونَ مِنْ قَريْبٍ‌

به عقيده جمعى از مفسّران به معنى قبل از مرگ است، در حالى كه اطلاق كلمه «قريب» به اين معنى كه گاه پنجاه سال يا بيشتر طول مى‌كشد مناسب به نظر نمى‌رسد، رواياتى را هم كه طرفداران اين نظريّه به آن استدلال كرده‌اند اشاره‌اى به تفسير اين آيه ندارد، بلكه بيان مستقل و جداگانه‌اى است. (دقّت كنيد)

ولى بعضى ديگر آن را به معنى زمان نزديك به گناه گرفته‌اند- يعنى بزودى از كار خود پشيمان شود و به سوى خدا باز گردد؛ زيرا توبه كامل آن است كه آثار و رسوبات گناه را بطور كلّى از روح و جان انسان بشويد و كمترين اثرى از آن در دل باقى نماند و اين در صورتى ممكن است كه در فاصله نزديكى (قبل از آن كه گناه در وجود انسان ريشه بدواند و به شكل طبيعت ثانوى در آيد) از آن پشيمان شود؛ در غير اين صورت، غالباً اثرات گناه در قلب و جان انسان باقى خواهد ماند. پس توبه كامل توبه‌اى است كه بزودى انجام پذيرد و كلمه «قريب» از نظر لغت و فهم عرف نيز با اين معنى تناسب بيشترى دارد.

در هفتمين و آخرين آيه مورد بحث، در مورد مسأله زكات و آثار آن دستور مى‌دهد «از مؤمنان زكات بگير!»

(خُذْ مِنْ امَوالِهِمْ صَدَقَةً)

سپس در ادامه اين بيان به آثار اخلاقى و معنوى زكات اشاره كرده مى‌فرمايد: «تو با اين عمل، آنها را پاك مى‌كنى، و نموّ و رشد مى‌دهى!»

(تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيْهِمْ بِها)

آرى! پرداختن زكات آنها را از دنيا پرستى و بخل و امساك، پاك مى‌كند و نهال نوعدوستى و سخاوت و توجّه به حقوق ديگران را در نهاد آنان پرورش مى‌دهد.

اضافه بر اين، مفاسد و آلودگيهايى كه در جامعه به خاطر فقر و محروميّت به وجود مى‌آيد، با انجام اين فريضه الهى بر چيده مى‌شود و صحنه اجتماع از آن پاك مى‌گردد؛ بنابراين زكات، هم رذائل اخلاقى را از ميان مى‌برد و هم زكات دهنده را به فضائل اخلاقى آراسته مى‌كند، و اين همان چيزى است كه ما در اين بحث به دنبال آن هستيم؛ يعنى، تأثير عمل نيك و بد در پرورش فضائل و رذائل اخلاقى.

همين تعبير به صورت ديگرى در آيه حجاب به چشم مى‌خورد؛ مى‌فرمايد:

«وَ اذا سَئَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ اطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ؛

هنگامى‌


صفحه 204

كه از آنها (همسران پيامبر صلى الله عليه و آله) چيزى از وسائل زندگى را (به عنوان عاريت) مى‌خواهيد، از پشت پرده بخواهيد! اين كار براى پاكى دلهاى شما و آنها بهتر است!»[1]

اين تعبير نيز نشان مى‌دهد كه رعايت عفّت در عمل، باعث پاكى قلب است و بعكس، ترك عفّت، قلب و روح انسان را آلوده مى‌كند و مايه پرورش رذائل اخلاقى است.

نتيجه:

هدف از شرح آيات بالا اين بود كه تأثير اعمال را در اخلاق، و شكل گيرى روح و جان انسان را در پرتو آن روشن سازيم؛ و از مجموع آنها چنين مى‌توان نتيجه گرفت كه براى خود سازى و تهذيب نفس بايد مراقب اعمال خود بود؛ زيرا تكرار گناه و زشتيها از يك سو قبح اعمال را از بين مى‌برد و از سوى ديگر روح انسان به آن عادت مى‌كند، و تدريجاً به صورت ملكات رذيله رسوخ پيدا مى‌كند به گونه‌اى كه انسان نه تنها از آن ناراحت نخواهد بود، بلكه گاه به آن افتخار مى‌كند!

چگونگى تأثير «عمل» در «اخلاق» در روايات اسلامى‌

آنچه در بالا در آيات فوق در مورد رابطه عمل و اخلاق منعكس بود، در روايات اسلامى نيز بوضوح ديده مى‌شود، از جمله:

1- در حديثى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:

«ما مِنْ عَبْدٍ الَّا وَ فى قَلْبِهِ نُكْتَةٌ بَيْضاء فَاذا اذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِى النُّكْتَةِ نُكْتَةٌ سَوْداءٌ فَانْ تابَ ذَهَبَ ذلِكَ السَّوادُ، وَ انْ تَمادَى‌ فِى‌الذُّنُوبِ زادَ ذلِكَ السَّوادُ حتَّى‌ يُغَطِّى الْبَياضَ، فَاذا غَطَّى الْبَياضَ لَمْ يَرْجِعْ صاحِبُهُ الى‌ خَيْرٍ ابَداً، وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عزَّوَجَلَّ: كَلَّا بَلْ رانَ عَلَى‌ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ؛

هيچ بنده‌اى نيست مگر اين كه در قلب او نقطه روشنى است (كه حقايق را با آن درك مى‌كند و او را به سوى سعادت و فضيلت فرا مى‌خواند) هنگامى كه گناهى مرتكب مى‌شود، در آن‌

[1]. سوره احزاب، آيه 53


صفحه 205

نقطه روشن، نقطه سياهى پيدا مى‌شود؛ اگر توبه كند، آن نقطه سياه برطرف مى‌گردد؛ و اگر به گناهان خويش ادامه دهد، پيوسته آن سياهى رو به فزونى مى‌رود تا تمام نقطه روشن را بپوشاند؛ هنگامى كه نقطه روشن پوشيده شد، آن شخص هرگز به سوى خير و نيكى بر نمى‌گردد؛ و اين همان است كه خداوند عزّوجل فرموده: چنين نيست كه آنها مى‌پندارند، بلكه اعمالشان همچون زنگارى بر دلهايشان نشسته است!»[1]

اين روايت بخوبى نشان مى‌دهد كه تراكم گناهان، سبب پيدايش رذائل و دور ماندن از فضائل است، تا آنجا كه روح بكلّى تاريك مى‌شود و پلهاى پشت سر ويران مى‌گردد، و راه بازگشت وجود نخواهد داشت!

2- در وصيّتنامه معروف اميرمؤمنان على عليه السلام به فرزند رشيدش امام حسن عليه السلام مى‌خوانيم:

«انَّ الْخَيْرَ عادَةٌ؛

نيكى عادت است!»[2]

همين مضمون در كنز العمّال از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:

«الْخَيْرُ عادَةٌ وَ الشَّرُّ لَجاجَةٌ

؛ نيكى عادت است و شر لجاجت است!»[3]

باز همين معنى به شكل ديگرى در سخنان امام سجّاد علىّ بن الحسين عليه السلام ديده مى‌شود، فرمود:

«احِبُّ لِمَنْ عَوَّدَ مِنْكُمْ نَفْسَهُ عادَةً مِنَ الْخَيْرِ انْ يَدُومَ عَلَيْها؛

دوست دارم كسى كه از شما عادت نيكى را پذيرفته است آن را پيوسته ادامه دهد!»[4]

از اين روايات مى‌توان استفاده كرد كه تكرار عمل اعم از نيك و بد سبب مى‌شود كه حالتى در نفس به عنوان عادت به نيكى يا بدى پيدا شود؛ يا به تعبير ديگر، خلق و خوى خاصّى از آن شكل گيرد و همان خلق و خوى در آينده مبدأ اعمال مشابه مى‌شود؛ در نتيجه، هم اعمال نيك و بد، در ايجاد اخلاق نيك و بد اثر مى‌گذارد و هم اخلاق نيك و بد در ايجاد اعمال نيك و بد مؤثّر است (تأثير متقابل).

3- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام در همان وصيّتنامه معروف امام حسن عليه السلام مى‌خوانيم:

«وَ عَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْروُهِ، وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُّرُ

[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 273، حديث 20

[2]. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 232

[3]. كنز العمّال، حديث 28722

[4]. بحارالانوار، جلد 46، صفحه 99


صفحه 206

فِى‌الْحَقِّ؛

خود را به شكيبايى در برابر ناملايمات عادت ده! و چه نيك است شكيبايى در طريق حق!»[1]

در اينجا نيز به روشنى رابطه «عادت» كه زاييده تكرار عمل است با خلق و خوى شكيبايى و صبر ديده مى‌شود.

4- در بسيارى از روايات توبه آمده است كه بايد در توبه از گناه، تعجيل كرد و از «تسويف» يعنى به عقب انداختن آن پرهيز نمود (مبادا آثار گناه در دل بماند و با گذشت زمان تبديل به يك خلق و خو شود؛ در حديثى از امام جواد عليه السلام مى‌خوانيم:

«تأخيرُ التَّوبَةِ اغْتِرارٌ، وَ طُولُ التَّسْوِيفِ حَيْرَةٌ ... وَ الاصْرارُ عَلَى الذَّنبِ امْنٌ لِمَكْرِ اللَّهِ؛

تأخير توبه موجب غرور و غفلت، و امروز و فردا كردن سبب حيرت، و اصرار بر گناه موجب بى‌اعتنايى به مجازات الهى است.»[2]

تعبير جالب ديگرى در حديث نبوى كه در زمينه توبه وارد شده است، ديده مى‌شود، مى‌فرمايد:

«مَنْ تاب، تابَ اللَّهُ عَلَيهِ وَ امِرَتْ جَوارِحُهُ انْ تَسْتُرَ عَلَيهِ، وَ بِقاعُ الارْضِ انْ تَكتُمَ عَلَيهِ وَ انْسِيَتِ الْحَفَظَةُ ما كانَتْ تَكْتُبُ عَلَيْهِ؛

كسى كه توبه كند و به سوى خدا باز گردد، خداوند به سوى او باز مى‌گردد؛ و به اعضاء و جوارح او دستور داده مى‌شود كه گناه را مكتوم دارند و به نقاط مختلف زمين (كه بر آن گناه كرده) نيز همين دستور داده مى‌شود، و فرشتگان نويسنده اعمال، آنچه را نوشته بودند به فراموشى مى‌سپرند.»[3]

اين تعبير نشان مى‌دهد كه توبه، آثار گناه را مى‌شويد و صفا و قداست اخلاقى نخستين را با مى‌گرداند.

همين معنى بطور آشكارتر در حديث علوى آمده است، مى‌فرمايد:

«التَّوبَةُ تُطَهِّرُ القُلُوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوبَ؛

توبه قلبها را پاك مى‌كند و گناهان را مى‌شويد!»[4]

اين تعبير نيز بخوبى نشان مى‌دهد كه گناه آثارى بر قلب مى‌گذارد كه تدريجاً به صورت خلق و خوى باطنى در مى‌آيد و توبه اين آثار را مى‌شويد و اجازه نمى‌دهد تشكيل خلق و خوى دهد.

[1]. نهج البلاغه، نامه 31

[2]. بحار، جلد 6، صفحه 30

[3]. كنزالعمّال، حديث 10، صفحه 79

[4]. غرر الحكم، شماره 3837