نكردهاند، گاه به سراغ ريشه و صفات درون مىروند، و گاه به سراغ شاخ و برگ و اعمال برون، از اوّلى به «صفات اخلاقى» تعبير مىشود و از دومى به «اعمال اخلاقى».
البتّه اعمال اخلاقى، موضوع مباحث فقهى است، و فقهاء پيرامون آن از ديدگاه خود بحث مىكنند، ولى با اين حال علماى اخلاق نيز از آن سخن مىگويند، البتّه ديدگاه عالم اخلاق با فقيه متفاوت است، فقيه از نظر احكام پنجگانه (وجوب و حرمت و استحباب و كراهت و اباحه) و احياناً ثواب و عقاب، به اين افعال مىنگرد، ولى عالم اخلاق، از اين نظر كه نشانه كمال روح يا انحطاط و نقص آن است به آن نگاه مىكند.
و با اين بيان فرق صفات اخلاقى و اعمال اخلاقى و همچنين ديدگاه فقيه و عالم اخلاق روشن مىگردد.
فصل دوازدهم: گامهاى عملى به سوى تهذيب اخلاقى
در اين فصل به سراغ امورى مىرويم كه زمينه را براى پرورش «فضائل اخلاقى» فراهم مىسازد و گام به گام انسان را به خدا نزديكتر مىسازد، و اين بحث اهمّيّت فوقالعادهاى در علم اخلاق دارد و از امور زيادى بحث مىكند:
گام اوّل: توبه
بسيارى از علماى اخلاق نخستين گام براى تهذيب اخلاق و سير الى اللَّه را «توبه» شمردهاند، توبهاى كه صفحه قلب را از آلودگيها پاك كند و تيرگيها را مبدّل به روشنايى سازد و پشت انسان را از بار سنگين گناه سبك كند، تا براحتى بتواند طريق به سوى خدا را بپيمايد.
مرحوم «فيض كاشانى» در آغاز جلد هفتم «المحجّه البيضاء» كه در واقع آغاز گر بحثهاى اخلاقى است چنين مىگويد:
«توبه از گناه و بازگشت به سوى ستّار العيوب و علّام الغيوب آغاز راه سالكين و سرمايه پيروزمندان و نخستين گام مريدان و كليد علاقه مندان و مطلع برگزيدگان و برگزيده مقرّبان است»!
سپس اشاره به اين حقيقت مىكند كه غالباً انسانها گرفتار لغزشهايى مىشوند و با
اشاره به لغزش آدم (كه در واقع ترك اولى بود نه گناه) مىگويد: چه اشكالى دارد كه همه فرزندان آدم به هنگام ارتكاب خطاها به او اقتدا كنند، چرا كه خير محض، كار فرشتگان است، و آمادگى براى شرّ بدون جبران، خوى شياطين است، و باز گشت به خير بعد از شرّ، طبيعت آدميان است؛ آن كس كه به هنگام ارتكاب گناه و انجام شرّ به خير باز گردد، حقيقتاً انسان است!
در واقع توبه اساس دين را تشكيل مىدهد، چرا كه دين و مذهب انسان را به جدا شدن از بديها و بازگشت به خيرات دعوت مىكند؛ و با توجّه به اين حقيقت، لازم است توبه در صدر مباحث مربوط به اعمال و صفات نجاتبخش قرار گيرد.»[1]
به تعبير ديگر، بسيار مىشود كه از انسان- مخصوصاً در آغاز تربيت و سير و سلوك الى اللَّه لغزشهايى سر مىزند، اگر درهاى بازگشت به روى او بسته شود بكلّى مأيوس مىگردد و براى هميشه از پيمودن اين راه باز مىماند؛ به همين دليل، در مكتب تربيتى اسلام، «توبه» به عنوان يك اصل مهم مطرح است و از تمام آلودگان به گناه دعوت مىكند كه براى اصلاح خويش و جبران گذشته از اين باب رحمت الهى وارد شوند.
اين حقيقت در سخنان امام على بن الحسين عليه السلام در مناجات تائبين با زيباترين صورتى بيان شده،
«الهى انْتَ الَّذى فَتَحْتَ لِعِبدِكَ باباً الى عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ التَّوبَةَ فَقُلْتَ تُوبُوا الى اللَّهِ تَوبَةً نَصُوحاً، فَما عُذْرُ مَنْ اغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ؛
معبود من! تو كسى هستى كه به روى بندگانت درى به سوى عفوت گشودهاى و نامش را توبه نهادهاى، و فرمودهاى باز گرديد به سوى خدا و توبه كنيد، توبه خالص! حال كه اين در رحمت باز است، عذر كسانى كه از آن غافل شوند چيست»؟[2]
جالب اين كه خداوند علاقه فوق العادهاى به توبه بندگان دارد، چرا كه آغاز تمام خوشبختيهاى انسان است. در حديثى از امامباقر عليه السلام مىخوانيم:
«انَّ اللَّهَ تَعالَى اشَدُّ فَرَحاً بِتَوبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ اضَلَّ راحِلَتَهُ وَ زادَهُ فِىلَيْلَةٍ ظَلْماءَ فَوَجَدَها
؛ خداوند از توبه بندهاش بسيار شاد مىشود، بيش از كسى كه مركب و توشه خود را در بيابان (خطرناكى) در يك شب
[1]. المحجّة البيضاء، جلد 7، صفحه 6 و 7 (باتلخيص)
[2]. مناجاتهاى پانزدهگانه امام سجّاد عليه السلام، مناجات اوّل، بحار، جلد 94 صفحه 142
تاريك گم كرده و سپس آن را بيابد.»[1]
اين تعبير كه با كنايات و لطف خاصّى آميخته است، نشان مىدهد كه در واقع توبه، هم مركب است و هم توشه راه، تا انسان وادى ظلمانى عصيان را پشت سر بگذارد و به سر منزل نور و رحمت و صفات والاى انسانيّت برسد.
به هر حال، در بحث «توبه» مسائل زيادى مطرح است كه اهمّ آنها، امور زير است:
1- حقيقت توبه
2- وجوب توبه
3- عموميّت توبه
4- اركان توبه
5- قبولى توبه عقلى است يا نقلى
6- تبعيض در توبه
7- دوام توبه
8- مراتب توبه
9- آثار و بركات توبه
1- حقيقت توبه
«توبه» در اصل به معنى بازگشت از گناه است (اين در صورتى است كه به شخص گنهكارى نسبت داده شود) ولى در قرآن و روايات اسلامى بارها به خدا نسبت داده شده است در اين صورت به معنى بازگشت به رحمت است، همان رحمتى كه به خاطر ارتكاب گناه از گنهكار سلب شده بود، پس از بازگشت او به خط عبادت و بندگى خدا، رحمت الهى به او باز مىگردد و به همين دليل يكى از نامهاى خدا، «توّاب» (يعنى بسيار
[1]. اصول كافى، جلد 2، باب التوبه صفحه 435، حديث 8
بازگشت كننده به رحمت يا بسيار توبه پذير) است.
در واقع واژه «توبه» مشترك لفظى يا معنوى است ميان «خدا» و «بندگان» (ولى هنگامى كه به بنده نسبت داده شود با كلمه «الى» متعدّى مىشود و هنگامى به خدا نسبت داده شود با كلمه «على»)[1]
در «المحجّة البيضاء» درباره حقيقت توبه چنين آمده است كه توبه سه ركن دارد، نخست«علم»و دوم«حال»و سوم«فعل»كه هر كدام علّت ديگرى محسوب مىشود.
منظور از «علم» شناخت اهمّيّت ضرر و زيانهاى گناهان است، و اين كه حجاب ميان بندگان و ذات پاك محبوب واقعى مىشود. هنگامى كه انسان اين معنى را بخوبى درك كند، قلب او به خاطر از دست دادن محبوب ناراحت مىشود و چون مىداند عمل او سبب اين امر شده، نادم و پشيمان مىگردد؛ و اين ندامت سبب ايجاد اراده و تصميم نسبت به گذشته و حال و آينده مىشود.
درزمان حال آنعمل را تركمىگويد، ونسبت بهآينده تصميم بر تركگناهى كهسبب از دست دادن محبوب مىگردد مىگيرد، و نسبت به گذشته درصدد جبران بر مىآيد.
در واقع نور علم و يقين سبب آن حالت قلبى مىشود كه سرچشمه ندامت است، و آن ندامت سبب موضعيگريهاى سه گانه نسبت به گذشته و حال و آينده مىگردد.[2]
اين همان چيزى است كه بعضى از آن به عنوان انقلاب روحى تعبير كردهاند، و مىگويند توبه نوعى انقلاب در روح و جان آدمى است كه او را وادار به تجديد نظر در برنامههاى خود مىكند.
2- وجوب توبه
تمام علماى اسلام در وجوب توبه اتّفاق نظر دارند، و در متن آيات قرآن مجيد كراراً به آن امر شده است؛ در آيه 8 سوره تحريم مىخوانيم:
«يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا الَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسَى رَبُّكُمْ انْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا
[1]. تفسير فخر رازى و تفسير صافى، ذيل آيه 37، سوره بقره
[2]. المحجّة البيضاء، جلد 7، صفحه 5
الْانهارُ؛
اى كسانى كه ايمان آوردهايد به سوى خدا باز گرديد توبه كنيد، توبهاى خالص و بىشائبه، اميد است (با اين كار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهايى از بهشت كه نهرها از زير درختانش جارى است داخل كند.»
همه انبياى الهى هنگامى كه براى هدايت امّتهاى منحرف مأموريت مىيافتند، يكى از نخستين گامهايشان دعوت به توبه بود؛ چرا كه بدون توبه و شستن لوح دل از نقش گناه، جايى براى نقش توحيد و فضائل نيست.
پيغمبر بزرگ خداوند هود عليه السلام از نخستين سخنانش اين بود:«وَ يا قَومِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا الَيْهِ؛اى قوم من از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، سپس به سوى او باز گرديد و توبه نماييد!»(سوره هود، آيه 52)
پيامبر بزرگ ديگر صالح عليه السلام نيز همين سخن را پايه كار خود قرار مىدهد و مىگويد:
«فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا الَيْه؛از او طلب آمرزش كنيد و به سوى او باز گرديد و توبه كنيد!»(سوره هود، آيه 61)
حضرت شعيب عليه السلام نيز با همين منطق به دعوت قومش پرداخت، و گفت:«وَاستَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا الَيْهِ انَّ رَبى رَحيمٌ وَدُودٌ؛از پروردگار خود آمرزش بطلبيد و به سوى او باز گرديد و توبه كنيد كه پروردگارم مهربان و دوستدار (توبه كاران) است!»(سوره هود، آيه 90)
در روايات اسلامى نيز بر مسأله وجوب فورى توبه تأكيد شده است، از جمله:
1- در وصيّت اميرمؤمنان على عليه السلام به فرزندش امام مجتبى عليه السلام مىخوانيم:
«وَانْ قارَفْتَ سَيِّئَةً فَعَجِّلْ مَحْوَها بِالتَّوبَةِ؛
اگر مرتكب گناهى شدى، آن را به وسيله توبه هرچه زودتر محو كن!»[1]
البتّه با توجّه به اين كه امام مرتكب گناهى نمىشود، منظور در اينجا تشويق ديگران به توبه است.
2- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه به ابن مسعود فرمود:
«يَا بْنَمَسعُودَ لاتُقَدِّمِ الذَّنْبَ و لا تُؤَخِّرِ التَّوبَةَ، وَلكِنْ قَدِّمِ التَّوبَةَ وَ اخِّرِ الذَّنْبَ؛
اى ابن
[1]. بحار، جلد 74، صفحه 208
مسعود! گناه را مقدّم مشمار، و توبه را تأخير مينداز، بلكه توبه را مقدّم كن و گناه را به عقب بينداز (و ترك كن)!»[1]
3- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«مُسَوِّفُ نَفْسِهِ بَالتَّوبَةِ مِنْ هُجُومِ الْاجَلِ عَلى اعْظَمِ الْخَطِرِ؛
كسى كه توبه را در برابر هجوم اجل به تأخير بيندازد، در برابر بزرگترين خطر قرار مىگيرد، (كه عمرش پايان گيرد در حالى كه توبه نكرده باشد)!»[2]
4- در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم كه از جدّش رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل مىكند:
«لَيْسَ شَىءٌ احَبُّ الَى اللَّهِ مِنْ مُؤمِنٍ تائِبٍ اوْ مُؤْمِنَةٍ تائِبَةٍ؛
چيزى در نزد خدا محبوبتر از مرد يا زن با ايمانى كه توبه كند نيست!»[3]
اين تعبير مىتواند دليلى به وجوب توبه باشد به خاطر اين كه توبه محبوبترين امور در نزد خدا شمرده شده است.
علاوه بر اين، دليل عقلى روشنى بر وجوب توبه داريم و آن اين كه عقل حاكم بر اين است كه در برابر عذاب الهى- خواه يقين باشد يا احتمالى- بايد وسيله نجاتى فراهم ساخت، و با توجّه به اين كه توبه بهترين وسيله نجات است، عقل آن را واجب مىشمرد؛ چگونه افراد گناهكار خود را از عذاب الهى در دنيا و آخرت مىتوانند محفوظ بشمرند در حالى كه توبه نكرده باشند.
آرى! توبه واجب است، هم به دليل صراحت آيات قرآن مجيد و هم روايات اسلامى و هم دليل عقل، و از اين گذشته وجوب توبه در ميان تمام علماى اسلام مسلّم و قطعى است.
بنابراين، ادلّه اربعه بر وجوب توبه دلالت مىكند، و اين وجوب فورى است زيرا مقتضاى ادلّه چهارگانهاى كه به آن اشاره شد، وجوب فورى مىباشد، و در علم اصول اين مسأله بيان شده كه تمام اوامر ظاهر در فوريّت است، مگر اين كه دليل بر خلاف آن قائم شود.
[1]. بحار، جلد 74، صفحه 104
[2]. مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 130
[3]. همان مدرك، صفحه 125
3- عموميّت توبه
«توبه» مخصوص به گناه يا گناهان خاصى نيست، و شخص و اشخاص معيّنى را شامل نمىشود، و زمان محدودى ندارد، و سنّ و سال و عصر و زمان خاصّى در آن مطرح نيست.
بنابراين، توبه از تمام گناهان است و نسبت به همه اشخاص و در هر زمان و هر مكان مىباشد، همان گونه كه اگر شرايط در آن جمع باشد بقبول درگاه الهى خواهد بود.
تنها استثنايى كه در قبول توبه وجود دارد و در قرآن مجيد به آن اشاره شده اين است كه اگر انسان زمانى به سراغ توبه رود كه در آستانه برزخ قرار گرفته و مقدّمات انتقال او از دنيا فراهم شده است و يا عذاب الهى فرا رسد (مانند توبه فرعون هنگامى كه عذاب الهى فرا رسيد و در ميان امواج نيل در حال غرق شدن بود) پذيرفته نمىشود، و در آن زمان درهاى توبه بسته خواهد شد، زيرا اگر كسى در آن حال توبه كند، توبه او اضطرارى است نه اختيارى و توأم با ميل و رغبت؛ قرآن مىگويد:
«وَ لَيْسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذِيْنَ يَعْمَلُونَ السَيِّئاتِ حَتَّى اذا حَضَر احَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ انّى تُبْتُ الآنَ وَ لَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ اولئِكَ اعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً اليماً؛
توبه كسانى كه كارهاى بدى انجام مىدهند و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد مىگويد: الآن توبه كردم، پذيرفته نيست و نه توبه كسانى كه در حال كفر از دنيا مىروند (و در عالم برزخ توبه مىكنند) اينها كسانى هستند كه عذاب دردناكى برايشان فراهم شده است!»[1]
در داستان فرعون مىخوانيم: هنگامى كه فرعون و لشكريانش وارد مسير خشكى داخل دريا شدند و ناگهان آبها فرو ريختند و فرعون در حال غرق شدن بود گفت:
«امَنْتُ انَّهُ لاالهَ الَّا الَّذِى امَنَتْ بِهِ بَنُواسْرائيلَ وَ انَا مِنَ الْمُسلِمينَ؛
من ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز آن كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آوردهاند نيست، و من از مسلمين هستم!»[2]
ولى بلافاصله جواب شنيد:
«آلْئنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ
؛ الان ايمان مىآورى؟! در حالى كه قبلًا عصيان كردى و از مفسدان بودى (توبهات در اين حال پذيرفته
[1]. سوره نساء، آيه 18
[2]. سوره يونس، آيه 90