نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ انَّ اللَّهَ خَبيرٌ بَما تَعْمَلُونَ؛اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از (مخالفت) خدا بپرهيزيد و هر كس بايد بنگرد تا براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است.»(سوره حشر، آيه 18)
جمله
وَ لْتَنْظُر نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ
در واقع همان مفهوم مراقبه را مىرساند.
همين معنى در جاى ديگر قرآن، در شكل محدودترى بيان گرديده، مىفرمايد:
«فَلْيَنْظُرِ الْانْسانُ الى طَعامِهِ؛انسان بايد به طعام خويش بنگرد (و مراقب باشد كه آيا از طريق حلال آنها را فراهم ساخته يا از طريق حرام)!»(سوره عبس، آيه 24)[1]
2- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه در تفسير احسان (در آيه شريفه
انَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسان)
فرمود:
«الِاحْسانُ انْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَانَّكَ تَراهُ فَانْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فَانَّهُ يَراكَ؛
نيكوكارى به اين است كه آن چنان خدا را پرستش كنى كه گويى او را مىبينى، و اگر تو او را نمىبينى او تو را مىبيند.»[2]
بديهى است كه توجّه به اين حقيقت كه خداوند در همه جا و در هر حال و در هر زمان، ناظر و شاهد و مراقب اعمال ما است، روح مراقبت را در ما زنده مىكند، تا پيوسته مراقب اعمال خويش باشيم.
3- در حديث ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود:
«يَنْبَغى انْ يَكُونَ الرَّجُلُ مُهَيْمِناً عَلى نَفْسِهِ، مُراقِباً قَلْبَهُ، حافِظاً لِسانَهُ؛
سزاوار است انسان بر خويشتن مسلّط و هميشه مراقب قلب خود و نگاهدار زبان خويش باشد!»[3]
4- در حديثى از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده است:
«مَنْ رَعْى قَلْبَهُ عَنِ الْغَفْلَةِ وَ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهْوَةِ وَ عَقْلَهُ عَنِ الْجَهْلِ، فَقَدْ دَخَلَ فى ديوانِ الْمُتَنَبِّهينَ، ثُمَّ مَنْ رَعى عَمَلَهُ عَنِ الْهَوى، وَ دينَهُ عَنِ البِدْعَةِ، وَ مالَهُ عَنِ الْحَرامِ فَهُوَ مِنْ جُمْلَةِ الصَّالِحينَ؛
كسى كه
[1]. آنچه در بالا آمد يكى از تفاسير آيه است، تفسير ديگرى كه در آيات سوره عبس نيز شواهدى بر آن وجود دارد اين است كه معنى آيه نظر كردن به طعام براى كشف نكات توحيدى و آيات عظمت خلقت است، در عين حال دو تفسير با هم منافاتى ندارد
[2]. كنز العمّال، حديث 5254، جلد 3، صفحه 22، بحارالانوار، جلد 25، صفحه 204
[3]. غرر الحكم
مراقب قلبش در برابر غفلت، و نفسش در برابر شهوت، و عقلش در مقابل جهل باشد، نام او در دفتر بيداران و آگاهان ثبت مىشود، و آن كسى كه مراقب عملش از نفوذ هوا پرستى و دينش از نفوذ بدعت، و مالش از آلودگى به حرام بوده باشد در زمره صالحان است.»[1]
5- در حديث قدسى مىخوانيم خداوند مىفرمايد:
«يا بُؤْساً لِلْقانِطِينَ مِنْ رَحْمَتى، وَ يا بُؤْساً لِمَنْ عَصانى وَ لَمْ يُراقِبْنى؛
بدا به حال كسانى كه از رحمت من مأيوس شوند، و بدا با حال كسى كه نافرمانى من كند، و مراقب (حضور) من نباشد.»[2]
6- دريكى از خطب اميرمؤمنان على عليه السلام آمدهاست:
«فَرَحِمَاللَّهُ امْرَءً راقَبَرَبَّهُ وَ تَنَكَّبَ ذَنْبَهُ، وَكابَرَ هَواهُ، وَكَذَّبَ مُناهُ؛
خدارحمت كند كسىراكه (دراعمال خويش) مراقب پروردگارش باشد، واز گناه بپرهيزد و با هواى نفس خويش مبارزه كند و آرزوهاى واهى را تكذيب نمايد.»[3]
7- در نهجالبلاغه نيز آمده است:
«فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبادَ اللَّهِ تَقِيِّةَ ذى لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ ... وَ راقَبَ فى يَوْمِهِ غَدَهُ؛
پس تقواى الهى پيشه كنيد اى بندگان خدا، تقواى انديشمندى كه تفكر قلب او را به خود مشغول داشته ... و امروز مراقب فردا (ى قيامت) خويش است.»[4]
آرى! «مراقبت» از خويشتن يا پروردگار يا قيامت كه در اين روايات آمده همه به يك معنى است؛ يعنى، مراقب اعمال و اخلاق خويش بودن، و نظارت دقيق بر آن داشتن، و همه روز و در همه حال و در هر جا به كارهايى كه از وى سر مىزند، توجّه كند.
كوتاه سخن اين كه: رهروان راه حق و سالكان طريق الى اللَّه بايد بعد از «مشارطه»، يعنى عهد و پيمان بستن با خود و خداى خويش جهت اطاعت و بندگى حقّ و تهذيب نفس، بطور مداوم مراقب خود باشند كه اين پيمان الهى شكسته نشود، و درست همانند طلبكارى كه از همپيمانانش مطالبه پرداخت ديون مىكند، از نفس خويش مطالبه وفاى به اين عهد الهى را بنمايد؛ بديهى است هرگونه غفلت سبب عقب ماندگى و ضرر و زيان فاحش است، همان گونه كه اگر انسان در مطالبات مادّىاش كوتاهى كند، به آسانى سرمايههاى خود را از دست مىدهد، بخصوص اين كه در برابر افرادى فريبكار و فرصت طلب قرار گيرد.
[1]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 68
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 67
[3]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 349
[4]. نهج البلاغه، خطبه 83 (خطبه غرّاء)
گام چهارم: محاسبه
چهارمين گامى كه علماى اخلاق براى رهروان اين راه ذكر كردهاند، محاسبه است؛ و منظور اين است كه هر كس در پايان هر سال يا ماه و هفته و يا در پايان هر روز به محاسبه كارهاى خويشتن بپردازد، و عملكرد خود را در زمينه خوبيها و بديها، اطاعت و عصيان، خدا پرستى و هوا پرستى دقيقاً مورد محاسبه قرار دهد، و درست مانند تاجر موشكاف و دقيقى كه همه روز يا هر هفته و هر ماه و هر سال به حسابرسى تجارتخانه خود مىپردازد و سود و زيان خويش را از دفاتر تجارى بيرون مىكشد و ترازنامه و بيلان تنظيم مىكند، به يك محاسبه الهى و معنوى دست زند و همين كار را در مورد اعمال و اخلاق خويش انجام دهد.
روشن است محاسبه چه در امر دين باشد يا دنيا يكى از دو فايده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود كلانى را نشان دهد، دليل بر صحّت عمل و درستى راه و لزوم تعقيب آن است؛ و هر گاه زيان مهمّى را نشان دهد دليل بر وجود بحران و خطر و احتمالًا افراد مغرض و دزد و خائن و يا خطا كار و ناآگاه در تجارتخانه اوست كه بايد هر چه زودتر براى اصلاح آن وضع كوشيد.
در اين زمينه نيز در منابع اسلامى اعم از آيات و روايات اشارات پر معنايى ديده مىشود.
آيات زيادى از قرآن خبر از وجود نظم و حساب در مجموعه جهان آفرينش مىدهد، و انسانها را به دقّت و انديشه در اين نظم و حساب دعوت مىكند؛ از جمله، مىفرمايد:
«وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ- انْ لاتَطْغَوا فى الْميزانِ؛آسمان را برافراشت و ميزان و قانون در آن گذاشت، تا در ميزان طغيان نكنيد (و از مسير عدالت و حساب منحرف نشويد)!»(الرّحمن، آيات 7 و 8).
در جاى ديگر مىخوانيم:«وَ كُلُّ شَىْءٍ عَنُدَهُ بِمِقْدارٍ؛و هر چيز نزد او (خدا) مقدار معينى (حساب روشنى) دارد ..»(سوره رعد، آيه 8).
و نيز مىفرمايد:«وَ انْ مِنْ شَىْءٍ الَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الَّا بِقَدَرٍ مَعْلُوْمٍ؛و خزائن همه چيز فقط نزد ما است و ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمىكنيم.»(سوره حجر، آيه 21)
از سوى ديگر قرآن مجيد در آيات متعدّدى از حساب دقيق روز قيامت خبر داده است؛ از جمله، از زبان لقمان حكيم خطاب به فرزندش چنين نقل مىكند:«يا بُنَىَّ انَّها انْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فى صَخْرَةٍ او فِى السَّمواتِ او فِى الْارْضِ يَأتِ بِهَا اللَّهُ انَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ؛پسرم! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى (كار نيك يا بد) باشد و در دل سنگى يا در (گوشهاى) از آسمانها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براى حساب) مىآورد؛ خداوند دقيق و آگاه است!»(سوره لقمان، آيه 16).
و نيز مىفرمايد:«وَ انْ تُبْدُوا ما فى انْفُسِكُمْ او تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ؛اگر آنچه را در دل داريد آشكار كنيد يا پنهان نماييد، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه مىكند.»(سوره بقره، آيه 284).
اين مسأله بقدرى مهم است كه يكى از نامهاى روز قيامت، «يوم الحساب» است:«انَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ؛كسانى كه از راه خدا منحرف مىشوند، به خاطر فراموش كردن روز حساب عذاب شديدى دارند!»(سوره ص، آيه 26)
مسأله حساب در قيامت بقدرى روشن و آشكار است كه انسان را در آنجا حسابرس خودش مىسازند، و به او گفته مىشود:«اقْرَءْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً؛(در آن روز به انسان گفته مىشود) نامه اعمالت را بخوان، كافى است كه امروز خود حسابگر خود باشى!»(سوره اسراء، آيه 14).
با اين حال و با توجّه به اين شرايط كه همه چيز در دنيا و آخرت داراى حساب است، چگونه انسان مىتواند از حساب خويش در اين جهان غافل بماند؛ او كه بايد فردا به حساب خود برسد چه بهتر كه در اين دنيا ناظر بر حساب خويش باشد؛ او كه مىداند همه چيز در اين جهان حساب و كتابى دارد چرا خود را از حساب و كتاب دور دارد؟!
بنابراين، مجموعه آيات فوق و مانند آن اين پيام مهم را براى همه انسانها دارد كه هرگز محاسبه را فراموش نكنيد، و اگر مىخواهيد بار شما فردا سبك باشد، در اين جهان
به حساب خويش برسيد، پيش از آن كه در آن جهان به حساب شما برسند.
در روايات اسلامى، مسأله از اين هم گستردهتر است؛ از جمله:
1- درحديث معروف رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«حاسِبُوا انْفُسَكُمْ قَبْلَ انْتُحاسَبُوا وَ زِنُوها قَبْلَ انْ تُوزَنُوا وَ تَجَهّزُوا لِلْعَرْضِ الْاكْبَرِ؛
خويشتنرا محاسبهكنيد پيشاز آنكه به حساب شما برسند و خويش را وزن كنيد قبل از آن كه شما را وزن كنند! (و ارزش خود را تعيين كنيد پيشاز آنكه ارزش شما را تعيين نمايند) و آماده شويد براى عرضه بزرگ (روز قيامت)!»[1]
2- در حديث ديگر از همان حضرت خطاب به ابوذر مىخوانيم:
«يا اباذَرْ حاسِبْ نَفْسَكَ قَبْلَ انْ تُحاسَبَ فانَّهُ اهْوَنُ لِحِسابِكَ غَدَاً وَزِنْ نَفْسَكَ قَبْلَ انْ تُوزَنَ ...؛
اى ابوذر! به حساب خويش برس، پيش از آن كه به حساب تو برسند، چرا كه اين كار براى حساب فرداى قيامت تو آسانتر است، و خود را وزن كن پيش از آن كه تو را وزن كنند!»[2]
3- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:
«ما احَقَّ لِلْانسانِ انْ تَكُونَ لَهُ ساعَةٌ لايَشْغَلُهُ شاغِلٌ يُحاسِبُ فِيْها نَفْسَهُ، فَيَنْظُرَ فيمَا اكْتَسَبَ لَها وَ عَلَيْها فى لَيْلِها وَ نَهارِها؛
چقدر شايسته است كه انسان ساعتى براى خود داشته باشد، كه هيچ چيز او را به خود مشغول نسازد و در اين ساعت، محاسبه خويش كند و بنگرد چه كارى به سود خود انجام داده و چه كارى به زيان خود، در آن شب و در آن روز.»[3]
در اين حديث بوضوح مسأله محاسبه در هر روز، آن هم در ساعتى كه فراغت بطور كاملحاصل باشد، آمدهاست؛ و اينامر از شايستهترين اموربراى انسان شمرده شده است.
4- همينمعنى درحديث امامصادق عليه السلام به شكل ديگرى آمده است، مىفرمايد:
«حَقٌّ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ يَعْرِفُنا، انْ يُعْرِضَ عَمَلَهُ فى كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ عَلى نَفْسِهِ، فَيَكوُنُ مُحاسِبَ نَفْسِهِ، فَان رَأى حَسَنَةً اسْتَزادَ مِنْها وَ انْ رأى سَيِّئَةً استَغْفَرَ مِنْها لِئَلّا يُخْزى يَوْمَ الْقِيامَةِ؛
بر هر مسلمانى كه معرفت ما را دارد لازم است كه اعمال خود را در هر روز و شب، بر خويشتن عرضه بدارد، و حسابگر نفس خود باشد؛ اگر حسنهاى مشاهده كرد براى افزودن آن كوشش
[1]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 73
[2]. امالى طوسى، (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 619)
[3]. مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 154
كند، و اگر سيّئهاى ملاحظه نمود از آن استغفار نمايد، مبادا روز قيامت رسوا گردد!»[1]
5- همين معنى از امام كاظم عليه السلام به گونه ديگرى روايت شده است؛ فرمود:
«ياهِشامُ لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحاسَبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَومِ فَانْ عَمِلَ حَسَنَةً اسْتَزادَ مِنْهُ وَ انْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تابَ؛
كسى كه هر روز به حساب خويش نرسد از ما نيست، اگر كار خوبى انجام داده از خدا توفيق فزونى طلبد (و خدا را بر آن سپاس گويد) و اگر عمل بدى انجام داده استغفار كند و به سوى خدا برگردد و توبه كند!»[2]
روايات در اين زمينه فراوان است، علاقه مندان مىتوانند براى توضيح بيشتر به مستدرك الوسائل، كتاب الجهاد، ابواب الجهاد النّفس، مراجعه نمايند[3].
اين روايات بخوبى نشان مىدهد كه مسأله محاسبه نفس در اسلام از اهمّيّت والائى برخوردار است، و كسانى كه اهل محاسبه نفس نيستند، از پيروان راستين ائمّه اهل بيت عليهم السلام محسوب نمىشوند!
در اين روايات به فلسفه و حكمت اين كار نيز بروشنى اشاره شده است كه اين كار مىتواند مايه فزونى حسنات، و جلوگيرى از سيّئات و جبران آنها گردد، و از سقوط انسان در گرداب هلاكت و غرق شدن در درياى غفلت و بى خبرى جلوگيرى كند.
راستى چرا ما با امور مادّى و معنوى حدّاقل يكسان برخورد نكنيم؟! امور مادّى ما حساب و كتاب و دفترروزنامه و دفتر انبار و دفتر كل و دفاتر ديگر دارد، ولى براى امور معنوى حتّى حاضر به يك حساب به اصطلاح سرانگشتى نيز نباشيم، در حالى كه امور معنوى به درجات بالاتر و والاتر است و اصولًا قابل مقايسه با امور مادى نيست! به همين دليل، در حديث پر معنايى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«لايَكُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّى يُحاسِبَ نَفْسَهُ اشَدَّ مِنْ مُحاسَبَةِ الشَّريكِ شَريْكَهُ، وَ السَيِّدِ عَبْدَهُ؛
انسان هرگز اهل ايمان نخواهد شد مگر اين كه در حسابرسى خويش سختگير باشد؛ حتّى سختگيرتر از حساب
[1]. تحف العقول، صفحه 221
[2]. مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 153
[3]. مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 152 تا 156- همين معنى در اصول كافى، جلد 2، باب محاسبة العمل، صفحه 453، حديث 2، آمده است
شريك نسبت به شريكش و مولى نسبت به غلامش!»[1]
اين موضوع به اندازهاى مهم است كه حتّى جمعى از بزرگان كتابهائى در موضوع «محاسبة النّفس» نوشتهاند، از جمله محاسبة النّفس مرحوم سيّد بن طاووس حلّى (متوفّاى سنه 664 ه. ق) و محاسبه النّفس مرحوم كفعى (از علماى قرن نهم هجرى) و محاسبة النّفس فى اصلاح عمل اليوم و الاعتذار من الامس مرحوم حاج ميرزا على حائرى مرعشى (متوفّاى 1344 ه. ق) و محاسبه النّفس سيد على مرعشى (متوفّاى 1080 ه. ق) است.[2]
در اينجا اشاره به چند نكته لازم به نظر مىرسد:
1- در اين كه چگونه بايد نفس را «محاسبه» كرد و خويشتن را پاى حساب حاضر نمود و مورد باز خواست قرار داد؛ بهترين طريق همان است كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده كه بعد از نقل حديث پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود:
«اكْيَسُ الكَيِّسينَ مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ؛
عاقلترين مردم كسى است كه به محاسبه خويش پردازد» مردى از آن حضرت پرسيد
«يا اميرَالْمُؤمِنينَ وَ كَيْفَ يُحاسِبُ الرَّجُلُ نَفْسَهَ؛
اى اميرمؤمنان! انسان چگونه نفس خويش را محاسبه كند؟»
امام ضمن بيان مشروحى چنين فرمود:
«هنگامى كه صبح را به شام مىرساند، نفس خويش را مخاطب ساخته چنين گويد:
اى نفس! امروز بر تو گذشت و تا ابد باز نمىگردد، و خداوند از تو درباره آن سؤال مىكند كه در چه راه آن را سپرى كردى؟ چه عملى در آن انجام دادى؟ آيا به ياد خدا بودى، و حمد او را به جا آوردى؟ آيا حق برادر مؤمن را ادا كردى؟ آيا غم و اندوهى از دل او زدودى؟ و در غياب او زن و فرزندش را حفظ كردى؟ آيا حقّ بازماندگانش را بعد از مرگ او ادا كردى؟ آيا با استفاده از آبروى خويش، جلو غيبت برادر مؤمن را گرفتى؟
آيا مسلمانى را يارى نمودى؟ راستى چه كار (مثبتى) امروز انجام دادى؟!
[1]. محاسبه النّفس سيد بن طاووس، صفحه 14- بحارالانوار، جلد 67، صفحه 72، حديث 22
[2]. الذّريعه، جلد 20
سپس آنچه را كه انجام داده به ياد مىآورد، اگر به خاطرش آمد كه عمل خيرى از او سر زده، حمد خداوند متعال و تكبير او را به خاطر توفيقى كه به او عنايت كرده به جا مىآورد، و اگر معصيت و تقصيرى به خاطرش آمد، از خداوند متعال آمرزش مىطلبد و تصميم برترك آن در آينده مىگيرد، و آثار آن را از نفس خويش با تجديد صلوات بر محمّد و آل پاكش، و عرضه بيعت با اميرمؤمنان عليه السلام برخويشتن و قبول آن و اعاده لعن بر دشمنان و مانعان از حقوقش، محو مىكند؛ هنگامى كه اين محاسبه (جامع و كامل) را انجام داد، خداوند مىفرمايد: «من به خاطر دوستى تو با دوستانم و دشمنيت با دشمنانم (و محاسبه جامعى كه با نفس خويش داشتى) در مورد گناهانت به تو سختگيرى نمىكنم و تو را مشمول عفو خود خواهم ساخت!»[1]
آرى اين است بهترين طرز محاسبه نفس!
آثار محاسبه نفس چيست؟
از آنچه در بحثهاى گذشته آمد، پاسخ اين سؤال روشن مىشود، ولى بسيار بجاست، از تعبيراتى كه در احاديث اسلامى آمده است در اينجا بهره گيرى كنيم:
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلى عُيُوبِهِ وَ احاطَ بِذُنُوبِهِ، وَ اسْتَقالَ الذُّنُوبَ وَ اصْلَحَ الْعُيُوبَ؛
كسى كه محاسبه نفس خويشتن كند، بر عيوب خويش واقف مىشود، و از گناهانش با خبر مىگردد (و به دنبال آن) از گناه توبه مىكند، و عيوب را اصلاح مىنمايد»[2]
و نيز از همان امام عليه السلام مىخوانيم:
«مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ سَعَدَ؛
كسى كه به محاسبه خويشتن پردازد، سعادتمند مىشود.»[3]
و باز در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:
«ثَمَرَةُ الْمحاسَبَةِ صَلاحُ الْنَّفْسِ؛
ميوه درخت محاسبه اصلاح نفس است.»[4]
بعضى از بزرگان علم اخلاق در توضيح حقيقت محاسبه، چنين گفتهاند كه مانند محاسبه با شريك است كه درباره سرمايه و سود و زيان بينديشد، اگر سودى حاصل شده، سهم خود را از شريك بگيرد و تشكّر كند و اگر خسرانى حاصل گشته او را ضامن
[1]. بحارالانوار، جلد 89، صفحه 250
[2]. غرر الحكم
[3]. مستدرك، جلد 12، صفحه 154
[4]. غرر الحكم