بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 254

و نيز مى‌فرمايد:«وَ انْ مِنْ شَىْ‌ءٍ الَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الَّا بِقَدَرٍ مَعْلُوْمٍ؛و خزائن همه چيز فقط نزد ما است و ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمى‌كنيم.»(سوره حجر، آيه 21)

از سوى ديگر قرآن مجيد در آيات متعدّدى از حساب دقيق روز قيامت خبر داده است؛ از جمله، از زبان لقمان حكيم خطاب به فرزندش چنين نقل مى‌كند:«يا بُنَىَّ انَّها انْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فى‌ صَخْرَةٍ او فِى السَّمواتِ او فِى الْارْضِ يَأتِ بِهَا اللَّهُ انَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ؛پسرم! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى (كار نيك يا بد) باشد و در دل سنگى يا در (گوشه‌اى) از آسمانها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براى حساب) مى‌آورد؛ خداوند دقيق و آگاه است!»(سوره لقمان، آيه 16).

و نيز مى‌فرمايد:«وَ انْ تُبْدُوا ما فى انْفُسِكُمْ او تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ؛اگر آنچه را در دل داريد آشكار كنيد يا پنهان نماييد، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه مى‌كند.»(سوره بقره، آيه 284).

اين مسأله بقدرى مهم است كه يكى از نامهاى روز قيامت، «يوم الحساب» است:«انَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ؛كسانى كه از راه خدا منحرف مى‌شوند، به خاطر فراموش كردن روز حساب عذاب شديدى دارند!»(سوره ص، آيه 26)

مسأله حساب در قيامت بقدرى روشن و آشكار است كه انسان را در آنجا حسابرس خودش مى‌سازند، و به او گفته مى‌شود:«اقْرَءْ كِتابَكَ كَفى‌ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً؛(در آن روز به انسان گفته مى‌شود) نامه اعمالت را بخوان، كافى است كه امروز خود حسابگر خود باشى!»(سوره اسراء، آيه 14).

با اين حال و با توجّه به اين شرايط كه همه چيز در دنيا و آخرت داراى حساب است، چگونه انسان مى‌تواند از حساب خويش در اين جهان غافل بماند؛ او كه بايد فردا به حساب خود برسد چه بهتر كه در اين دنيا ناظر بر حساب خويش باشد؛ او كه مى‌داند همه چيز در اين جهان حساب و كتابى دارد چرا خود را از حساب و كتاب دور دارد؟!

بنابراين، مجموعه آيات فوق و مانند آن اين پيام مهم را براى همه انسانها دارد كه هرگز محاسبه را فراموش نكنيد، و اگر مى‌خواهيد بار شما فردا سبك باشد، در اين جهان‌


صفحه 255

به حساب خويش برسيد، پيش از آن كه در آن جهان به حساب شما برسند.

در روايات اسلامى، مسأله از اين هم گسترده‌تر است؛ از جمله:

1- درحديث معروف رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«حاسِبُوا انْفُسَكُمْ قَبْلَ انْ‌تُحاسَبُوا وَ زِنُوها قَبْلَ انْ تُوزَنُوا وَ تَجَهّزُوا لِلْعَرْضِ الْاكْبَرِ؛

خويشتن‌را محاسبه‌كنيد پيش‌از آن‌كه به حساب شما برسند و خويش را وزن كنيد قبل از آن كه شما را وزن كنند! (و ارزش خود را تعيين كنيد پيش‌از آن‌كه ارزش شما را تعيين نمايند) و آماده شويد براى عرضه بزرگ (روز قيامت)!»[1]

2- در حديث ديگر از همان حضرت خطاب به ابوذر مى‌خوانيم:

«يا اباذَرْ حاسِبْ نَفْسَكَ قَبْلَ انْ تُحاسَبَ فانَّهُ اهْوَنُ لِحِسابِكَ غَدَاً وَزِنْ نَفْسَكَ قَبْلَ انْ تُوزَنَ ...؛

اى ابوذر! به حساب خويش برس، پيش از آن كه به حساب تو برسند، چرا كه اين كار براى حساب فرداى قيامت تو آسانتر است، و خود را وزن كن پيش از آن كه تو را وزن كنند!»[2]

3- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:

«ما احَقَّ لِلْانسانِ انْ تَكُونَ لَهُ ساعَةٌ لايَشْغَلُهُ شاغِلٌ يُحاسِبُ فِيْها نَفْسَهُ، فَيَنْظُرَ فيمَا اكْتَسَبَ لَها وَ عَلَيْها فى لَيْلِها وَ نَهارِها؛

چقدر شايسته است كه انسان ساعتى براى خود داشته باشد، كه هيچ چيز او را به خود مشغول نسازد و در اين ساعت، محاسبه خويش كند و بنگرد چه كارى به سود خود انجام داده و چه كارى به زيان خود، در آن شب و در آن روز.»[3]

در اين حديث بوضوح مسأله محاسبه در هر روز، آن هم در ساعتى كه فراغت بطور كامل‌حاصل باشد، آمده‌است؛ و اين‌امر از شايسته‌ترين اموربراى انسان شمرده شده است.

4- همين‌معنى درحديث امام‌صادق عليه السلام به شكل ديگرى آمده است، مى‌فرمايد:

«حَقٌّ عَلى‌ كُلِّ مُسْلِمٍ يَعْرِفُنا، انْ يُعْرِضَ عَمَلَهُ فى كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ عَلى‌ نَفْسِهِ، فَيَكوُنُ مُحاسِبَ نَفْسِهِ، فَان رَأى‌ حَسَنَةً اسْتَزادَ مِنْها وَ انْ رأى‌ سَيِّئَةً استَغْفَرَ مِنْها لِئَلّا يُخْزى‌ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛

بر هر مسلمانى كه معرفت ما را دارد لازم است كه اعمال خود را در هر روز و شب، بر خويشتن عرضه بدارد، و حسابگر نفس خود باشد؛ اگر حسنه‌اى مشاهده كرد براى افزودن آن كوشش‌

[1]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 73

[2]. امالى طوسى، (طبق نقل ميزان الحكمه، جلد 1، صفحه 619)

[3]. مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 154


صفحه 256

كند، و اگر سيّئه‌اى ملاحظه نمود از آن استغفار نمايد، مبادا روز قيامت رسوا گردد!»[1]

5- همين معنى از امام كاظم عليه السلام به گونه ديگرى روايت شده است؛ فرمود:

«ياهِشامُ لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحاسَبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَومِ فَانْ عَمِلَ حَسَنَةً اسْتَزادَ مِنْهُ وَ انْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تابَ؛

كسى كه هر روز به حساب خويش نرسد از ما نيست، اگر كار خوبى انجام داده از خدا توفيق فزونى طلبد (و خدا را بر آن سپاس گويد) و اگر عمل بدى انجام داده استغفار كند و به سوى خدا برگردد و توبه كند!»[2]

روايات در اين زمينه فراوان است، علاقه مندان مى‌توانند براى توضيح بيشتر به مستدرك الوسائل، كتاب الجهاد، ابواب الجهاد النّفس، مراجعه نمايند[3].

اين روايات بخوبى نشان مى‌دهد كه مسأله محاسبه نفس در اسلام از اهمّيّت والائى برخوردار است، و كسانى كه اهل محاسبه نفس نيستند، از پيروان راستين ائمّه اهل بيت عليهم السلام محسوب نمى‌شوند!

در اين روايات به فلسفه و حكمت اين كار نيز بروشنى اشاره شده است كه اين كار مى‌تواند مايه فزونى حسنات، و جلوگيرى از سيّئات و جبران آنها گردد، و از سقوط انسان در گرداب هلاكت و غرق شدن در درياى غفلت و بى خبرى جلوگيرى كند.

راستى چرا ما با امور مادّى و معنوى حدّاقل يكسان برخورد نكنيم؟! امور مادّى ما حساب و كتاب و دفترروزنامه و دفتر انبار و دفتر كل و دفاتر ديگر دارد، ولى براى امور معنوى حتّى حاضر به يك حساب به اصطلاح سرانگشتى نيز نباشيم، در حالى كه امور معنوى به درجات بالاتر و والاتر است و اصولًا قابل مقايسه با امور مادى نيست! به همين دليل، در حديث پر معنايى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«لايَكُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّى يُحاسِبَ نَفْسَهُ اشَدَّ مِنْ مُحاسَبَةِ الشَّريكِ شَريْكَهُ، وَ السَيِّدِ عَبْدَهُ؛

انسان هرگز اهل ايمان نخواهد شد مگر اين كه در حسابرسى خويش سختگير باشد؛ حتّى سختگيرتر از حساب‌

[1]. تحف العقول، صفحه 221

[2]. مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 153

[3]. مستدرك الوسائل، جلد 12، صفحه 152 تا 156- همين معنى در اصول كافى، جلد 2، باب محاسبة العمل، صفحه 453، حديث 2، آمده است‌


صفحه 257

شريك نسبت به شريكش و مولى‌ نسبت به غلامش!»[1]

اين موضوع به اندازه‌اى مهم است كه حتّى جمعى از بزرگان كتابهائى در موضوع «محاسبة النّفس» نوشته‌اند، از جمله محاسبة النّفس مرحوم سيّد بن طاووس حلّى (متوفّاى سنه 664 ه. ق) و محاسبه النّفس مرحوم كفعى (از علماى قرن نهم هجرى) و محاسبة النّفس فى اصلاح عمل اليوم و الاعتذار من الامس مرحوم حاج ميرزا على حائرى مرعشى (متوفّاى 1344 ه. ق) و محاسبه النّفس سيد على مرعشى (متوفّاى 1080 ه. ق) است.[2]

در اينجا اشاره به چند نكته لازم به نظر مى‌رسد:

1- در اين كه چگونه بايد نفس را «محاسبه» كرد و خويشتن را پاى حساب حاضر نمود و مورد باز خواست قرار داد؛ بهترين طريق همان است كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده كه بعد از نقل حديث پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود:

«اكْيَسُ الكَيِّسينَ مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ؛

عاقل‌ترين مردم كسى است كه به محاسبه خويش پردازد» مردى از آن حضرت پرسيد

«يا اميرَالْمُؤمِنينَ وَ كَيْفَ يُحاسِبُ الرَّجُلُ نَفْسَهَ؛

اى اميرمؤمنان! انسان چگونه نفس خويش را محاسبه كند؟»

امام ضمن بيان مشروحى چنين فرمود:

«هنگامى كه صبح را به شام مى‌رساند، نفس خويش را مخاطب ساخته چنين گويد:

اى نفس! امروز بر تو گذشت و تا ابد باز نمى‌گردد، و خداوند از تو درباره آن سؤال مى‌كند كه در چه راه آن را سپرى كردى؟ چه عملى در آن انجام دادى؟ آيا به ياد خدا بودى، و حمد او را به جا آوردى؟ آيا حق برادر مؤمن را ادا كردى؟ آيا غم و اندوهى از دل او زدودى؟ و در غياب او زن و فرزندش را حفظ كردى؟ آيا حقّ بازماندگانش را بعد از مرگ او ادا كردى؟ آيا با استفاده از آبروى خويش، جلو غيبت برادر مؤمن را گرفتى؟

آيا مسلمانى را يارى نمودى؟ راستى چه كار (مثبتى) امروز انجام دادى؟!

[1]. محاسبه النّفس سيد بن طاووس، صفحه 14- بحارالانوار، جلد 67، صفحه 72، حديث 22

[2]. الذّريعه، جلد 20


صفحه 258

سپس آنچه را كه انجام داده به ياد مى‌آورد، اگر به خاطرش آمد كه عمل خيرى از او سر زده، حمد خداوند متعال و تكبير او را به خاطر توفيقى كه به او عنايت كرده به جا مى‌آورد، و اگر معصيت و تقصيرى به خاطرش آمد، از خداوند متعال آمرزش مى‌طلبد و تصميم برترك آن در آينده مى‌گيرد، و آثار آن را از نفس خويش با تجديد صلوات بر محمّد و آل پاكش، و عرضه بيعت با اميرمؤمنان عليه السلام برخويشتن و قبول آن و اعاده لعن بر دشمنان و مانعان از حقوقش، محو مى‌كند؛ هنگامى كه اين محاسبه (جامع و كامل) را انجام داد، خداوند مى‌فرمايد: «من به خاطر دوستى تو با دوستانم و دشمنيت با دشمنانم (و محاسبه جامعى كه با نفس خويش داشتى) در مورد گناهانت به تو سختگيرى نمى‌كنم و تو را مشمول عفو خود خواهم ساخت!»[1]

آرى اين است بهترين طرز محاسبه نفس!

آثار محاسبه نفس چيست؟

از آنچه در بحثهاى گذشته آمد، پاسخ اين سؤال روشن مى‌شود، ولى بسيار بجاست، از تعبيراتى كه در احاديث اسلامى آمده است در اينجا بهره گيرى كنيم:

در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:

«مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَقَفَ عَلى‌ عُيُوبِهِ وَ احاطَ بِذُنُوبِهِ، وَ اسْتَقالَ الذُّنُوبَ وَ اصْلَحَ الْعُيُوبَ؛

كسى كه محاسبه نفس خويشتن كند، بر عيوب خويش واقف مى‌شود، و از گناهانش با خبر مى‌گردد (و به دنبال آن) از گناه توبه مى‌كند، و عيوب را اصلاح مى‌نمايد»[2]

و نيز از همان امام عليه السلام مى‌خوانيم:

«مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ سَعَدَ؛

كسى كه به محاسبه خويشتن پردازد، سعادتمند مى‌شود.»[3]

و باز در حديث ديگرى از همان حضرت مى‌خوانيم:

«ثَمَرَةُ الْمحاسَبَةِ صَلاحُ الْنَّفْسِ؛

ميوه درخت محاسبه اصلاح نفس است.»[4]

بعضى از بزرگان علم اخلاق در توضيح حقيقت محاسبه، چنين گفته‌اند كه مانند محاسبه با شريك است كه درباره سرمايه و سود و زيان بينديشد، اگر سودى حاصل شده، سهم خود را از شريك بگيرد و تشكّر كند و اگر خسرانى حاصل گشته او را ضامن‌

[1]. بحارالانوار، جلد 89، صفحه 250

[2]. غرر الحكم‌

[3]. مستدرك، جلد 12، صفحه 154

[4]. غرر الحكم‌


صفحه 259

بشمرد و وادار به جبران در آينده كند.

سرمايه مهمّ انسان يعنى عمر كه در اختيار نفس اوست نيز همين گونه است؛ سود آن كارهاى خير، و خسران آن گناهان است؛ و موسم تجارت تمام طول روز، و شريك او در معامله، نفس امّاره است.

نخست درباره فرائض مطالبه كند، اگر انجام يافته خدا را شكر گويد، و خويشتن را به ادامه اين راه ترغيب كند، و اگر فريضه‌اى از دست رفته، قضاى آن را مطالبه كند، و اگر انجام يافته ولى بطورى ناقص بوده، وادار به جبران از طريق نوافل كند، و اگر معصيتى مرتكب شده، او را باز خواست كند و جبران آن را بطلبد؛ درست همان گونه كه تاجر با شريكش محاسبه مى‌كند، كه حتّى جزئى‌ترين امور، و كمترين مبلغ را در حساب فرو گذارى نمى‌كند، تا در معامله مغبون نگردد؛ بخصوص كه انسان در برابر نفس امّاره قرار گرفته كه خدعه‌گر است و نيرنگباز، و مكّار و افسونگر ...!

در واقع كارى را كه فرشتگان الهى در قيامت با او انجام مى‌دهند او در دنيا با خويشتن انجام دهد؛ و حتّى به هنگام محاسبه، افكارى كه در مغز او خطور كرده، و قيام و قعود و خوردن آشاميدن و خواب و سكوت را مورد محاسبه قرار دهد، و مثلًا سؤال كند چرا فلانجا ساكت شدى؟ و چرا در فلان مورد تكلّم نمودى ... (و سزاوار است انسان محاسبه نفس خويشتن را روز به روز، و ساعت به ساعت انجام دهد وگرنه رشته كار از دست او بيرون مى‌رود)؛ هرگاه انسان براى هر معصيتى كه در طول عمر انجام مى‌دهد، سنگى در حياط خانه خود بيندازد، بزودى حياط خانه او پر مى‌شود؛ عيب كار اينجاست كه انسان در حفظ و حساب معاصى سهل انگارى مى‌كند ولى دو فرشته‌اى كه مأمور حفظ اعمال او هستند همه را ثبت و ضبط مى‌كنند؛ و بالاتر از همه، خداوند همه را احصاء مى‌فرمايد؛ همان گونه كه قرآن مى‌گويد:«احْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ؛خداوند حساب آنها را نگه داشته و آنان فراموشش كرده‌اند!»(سوره مجادله، آيه 6)[1]

به عنوان حسن ختام، اين بحث را با حديثى درباره چگونگى حساب روز قيامت كه از

[1]. محجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 167 (باتلخيص)


صفحه 260

آن مى‌توان روش محاسبه دنيا را فرا گرفت پايان مى‌دهيم:

ول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«لا تَزُولُ قَدَما عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ حَتَّى يُسْئَلَ عَنْ ارْبَعٍ: عَنْ عُمَرِهِ فى ما افْناهُ وَ عَنْ شَبابِهِ فى ما ابْلاهُ، وَ عَنْ مالِهِ مِنْ ايْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فى ما انْفَقَهُ وَعَنْ حُبِّنا اهْلَ الْبَيْتِ؛

در روز قيامت هيچ انسانى قدم از قدم بر نمى‌دارد تا از چهار چيز سؤال شود: از عمرش كه در چه راهى آن را سپرى نموده، و از جوانى‌اش كه در چه راهى آن را كهنه كرده، و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهى مصرف نموده، و از محبّت ما اهل بيت عليهم السلام (كه آيا حقّ آن را ادا كرده يا نه.)»[1]

گام پنجم: معاتبه و معاقبه‌

(سرزنش كردن و كيفر دادن)

پنجمين گام كه بعد از «محاسبه» انجام مى‌گيرد، مسأله معاتبه و معاقبه يعنى سرزنش و مجازات نفس است در برابر خطاها و خلافهايى كه از او سرزده است؛ زيرا اگر انسان حساب كند، و در مقابل كارهاى خلاف، هيچ واكنشى نشان ندهد، نتيجه معكوس خواهد شد؛ و به تعبير ديگر، باعث جرأت و جسارت نفس است.

همان گونه كه وقتى انسان كارمندان و كارگران و شركاى خود را پاى حساب حاضر مى‌كند و از آنها تخلّفها و نادرستيهايى در حساب مى‌بيند، در برابر آن واكنش نشان مى‌دهد و به نوعى آنها را كيفر مى‌دهد- از مرحله خفيف و ملايم مانند سرزنش گرفته تا مرحله كيفرهاى مختلف- كسانى كه در مسير قرب خدا گام برمى‌دارند و به سير و سلوك مشغولند، نيز در برابر نفس سركش بايد چنين باشند؛ در غير اين صورت، محاسبه نتيجه معكوس مى‌دهد؛ يعنى، موجب جرأت و جسارت بيشتر مى‌شود.

قرآن مجيد تا آن حد به اين مسأله اهمّيّت داده كه به نفس «لوّامه» سوگند ياد مى‌كند و مى‌فرمايد:

«وَ لا اقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ[2]»[3]

و مى‌دانيم نفس لوّامه همان وجدان بيدارى‌

[1]. خصال صدوق، صفحه 253

[2]. سوره قيامت، آيه 2

[3]. معروف در ميان مفسّران اسلام اين است كه «لا» در جمله بالا زائده و براى تأكيداست. اين نكته نيز قابل توجّه است كه براى «نفس لوّامه» تفسيرهاى مختلفى ذكر شده بعضى آن را اشاره به افراد كافر و عاصى دانسته‌اند كه در روز قيامت خود را ملامت مى‌كنند، و بعضى اشاره به آنها در دنيا مى‌دانند كه شايسته ملامتند هر چند خود را ملامت نكنند؛ ولى معنى بالا (وجدان بيدار ملامت كننده) از همه مناسبتر است، چرا كه قرآن به آن قسم ياد كرده، قسمى كه نشانه اهمّيّت فوق العاده آن است. (دقّت كنيد)


صفحه 261

است كه صاحبش را به هنگام ارتكاب كار خلاف ملامت و سرزنش مى‌كند، كه اين خود نوعى معاقبه و مجازات خويشتن است.

روشن است كه معاقبه و مجازات خويشتن در برابر كارهاى خلافى كه از انسان سرزده سلسله مراتبى دارد كه از ملامت شروع مى‌شود، سپس به مراحل شديدتر مانند محروم كردن خويشتن از بعضى لذائذ زندگى در يك مدّت معيّن منتهى مى‌شود.

در قرآن مجيد به نمونه جالبى از اين موضوع در مورد سه نفر از متخلّفان جنگ تبوك اشاره شده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از بازگشت از جنگ، به مسلمانان دستور داد كه با آنها ترك رابطه كنند تا آنجا كه زمين با آن همه وسعتش بر آنها تنگ شده آنها در مقام توبه بر آمدند، و به مجازات خويش پرداختند، به اين صورت كه خودشان نيز يكديگر را ترك گفتند و در انزواى كامل به ادامه توبه مشغول شدند؛ پس از مدّتى خداوند توبه آنها را پذيرفت، و اين آيه را نازل فرمود:«وَ عَلَى الْثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى اذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْارْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ انْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا ان لَّامَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ الَّا الَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوْبُوْا انَّ اللَّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ؛(همچنين) آن سه نفر را كه (در مدينه) باز ماندند (و از شركت در تبوك خود دارى كردند و مسلمانان از آنان قطع رابطه نمودند) تا آن حد كه زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد، و (حتّى) جايى در وجود خويش براى خود نمى‌يافتند، و دانستند كه پناهگاهى از خدا، جز به سوى او نيست، در اين هنگام خدا آنان را مشمول رحمت خود ساخت، (و به آنان توفيق داد) تا توبه كنند (و خداوند توبه آنها را پذيرفت) كه خداوند توبه پذير و مهربان است.»(سوره توبه، آيه 118)

جمله

«وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ انْفُسُهُمْ‌

؛ نفس آنها بر آنها (نيز) تنگ شد» ممكن است اشاره به همان مسأله «معاقبه نفس» باشد كه آنان براى مجازات خويشتن يكديگر را ترك گفتند و در انزواى مطلق فرو رفتند، و اينجا بود كه خداوند توبه آنان را پذيرفت.