بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 269

كه از على عليه السلام نقل شده مى‌تواند اشاره‌اى به اين معنى يا معنى سابق باشد.

از مجموع آنچه در اين بحث آمد بخوبى مى‌توان نتيجه گرفت كه براى پيروزى در هركار و رسيدن به مقصود- مخصوصاً در كارهاى مهم- تصميم و عزم راسخ و استحكام نيّت و قوّت اراده لازم است، و تا اين معنى حاصل نشود، سعى و تلاش انسان بى‌حاصل يا كم حاصل است.

آنها كه‌مى‌خواهند در طريق‌اصلاح نفس‌وتهذيب اخلاق گام بردارند نيز از اين قاعده مستثنا نيستند. بايد با اراده‌آهنين كار را شروع‌كنند؛ و با توكّل بر خداوند بزرگ پيش بروند.

در اينجا اين سؤال پيش مى‌آيد كه قوّت و قدرت اراده كه در بالا به آن اشاره شد چگونه به دست مى‌آيد؟

پاسخ اين سؤال روشن است، راه اصلى آن انديشه و تفكّر در نتائج كار و عظمت هدف و بزرگى مقصد است؛ هرگاه انسان تحليل روشنى در اين زمينه داشته باشد و مقصود را بخوبى بشناسد و از اهمّيّت آن آگاه و با خبر باشد، با اراده‌اى قوى و عزمى استوار در اين راه گام مى‌نهد.

هرگاه انسان درست فكر كند كه ارزش وجود او جز به فضائل اخلاقى نيست و هدف آفرينش انسان چيزى جز تكامل اخلاق و قرب الى اللَّه نمى‌باشد، و هر لحظه از اين هدف مهم غافل شود، عقب گرد و سقوط او آغاز خواهد شد، هر اندازه اين حقيقت را بهتر بشكافد و باور كند گامهاى او، در اين راه استوارتر خواهد بود.

در يك جمله بايد گفت: اراده‌هاى قوى، از معرفت كامل و توجّه به اهمّيّت هدف سرچشمه مى‌گيرد.

اخلاص‌

منظور از «اخلاص» همان خلوص نيّت است، و منظور از خلوص نيّت اين است كه انگيزه تصميم گيرى تنها خدا باشد و بس.


صفحه 270

ممكن است كسانى داراى اراده‌هاى محكم براى انجام مقاصدى باشند، ولى انگيزه آنها رسيدن به اهداف مادّى باشد؛ امّا سالكان راه خدا كسانى هستند كه اراده نيرومند آنان آميخته با خلوص نيّت، و برخاسته از انگيزه‌هاى الهى است.

در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى، به كمتر چيزى به اندازه اخلاص نيّت اهمّيّت داده شده است. در جاى جاى قرآن مجيد و كلمات معصومين عليهم السلام سخن از اخلاص نيّت به ميان آمده، و عامل اصلى پيروزى در دنيا و آخرت شمرده شده است؛ و اصولًا از نظر اسلام هر عملى بدون اخلاص نيّت بى‌ارزش است. اين از يك سو.

از سوى ديگر، مسأله اخلاص از مشكلترين كارها شمرده شده به گونه‌اى كه تنها اولياء اللَّه و بندگان خاصّ خدا به اخلاص كامل مى‌رسند، هرچند اخلاص در هر مرحله‌اى محبوب و مطلوب است.

بهتر است در اينجا نخست به سراغ قرآن مجيد برويم و گوشه‌اى از آيات مربوط به اخلاص را كه ويژگيهاى خاصّى دارد از نظر بگذرانيم:

در آيات متعدّدى از قرآن، سخن از مخلِصين (خالصان) يا مخلَصين (خالص شدگان!) به ميان آمده، و آنها را با تعبيرات گوناگون و پرمعنى توصيف و تمجيد مى‌كند، از جمله:

1- در آيه 5 سوره بيّنه مى‌خوانيم:

«وَ ماامِرُوا الَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدينَ حُنَفاءَ و يُقيمُوا الصَّلوةَ وَ يُؤتُوا الزَّكوةَ وَ ذلِكَ دِيْنُ الْقَيِّمَةِ؛

به آنها دستورى داده نشده بود جز اين كه خدا را بپرستند در حالى كه دين خود را خالص كنند و از شرك به توحيد باز گردند نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند؛ و اين است آيين مستقيم و پايدار!»

با توجّه به اين كه دين مفهوم گسترده‌اى دارد كه عقايد و اعمال و درون و برون را همگى شامل مى‌شود، و با توجّه به اين كه ضمير در

«ما امُروا»

به همه پيروان مذاهب آسمانى برمى‌گردد، و با توجّه به اين كه: اخلاص و نماز و زكات در آيه به عنوان تنها دستورهاى الهى به همه آنها است، اهمّيّت اين موضوع كاملًا روشن مى‌شود، اين تعبير نشان مى‌دهد كه همه دستورهاى الهى از حقيقت توحيد و اخلاص سرچشمه مى‌گيرد.

2- در جاى ديگر همه مسلمانها را مخاطب ساخته و مى‌فرمايد:«فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ‌


صفحه 271

لَهُ الدينَ وَ لَو كَرِهَ الكافِرُونَ؛خداوند (يگانه) را بخوانيد و دين خود را براى او خالص كنيد، هرچند كافران ناخشنود باشند.»(سوره غافر، آيه 14)

3- در جاى ديگر، شخص پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را مخاطب ساخته و بطور قاطع به او دستور مى‌دهد:«قُلْ انى امِرْتُ انْ اعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَّهُ الدِّينَ؛بگو من مأمورم خدا را پرستش كنم، در حالى كه دينم را براى او خالص كرده باشم!»(سوره زمر، آيه 11)

از اين آيات و آيات متعدّد ديگر كه همين معنى را مى‌رساند بخوبى استفاده مى‌شود كه اخلاص اساس دين و شالوده محكم و ركن ركين آن است.

درباره مخلَصان (خالص شدگان) كه تفاوت آن را با مخلِصين (خالصان) شرح خواهيم داد، تعبيراتى از اين مهمتر ديده مى‌شود:

1- در آيه 39 و 40 سوره حجر مى‌خوانيم كه شيطان بعد از رانده شدن از درگاه خدا، از سر لجاجت و خيره سرى عرض مى‌كند:

«وَ لَاغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ- الَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ؛

من همه آنها را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان مخلصت را!»

اين تعبير نشان مى‌دهد كه موقعيّت بندگان مخلَص آن چنان تثبيت شده است كه حتّى شيطان افسونگر و لجوج طمع خود را از آنها بريده است.

2- در آيه 39 و 40 سوره صافّات، وعده پاداش فوق‌العاده‌اى كه جز خدا از آن آگاه نيست به آنان داده شده، مى‌فرمايد:

«وَ ما تُجْزَونَ الَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ- الَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصينَ؛

شما جز به آنچه انجام مى‌داديد جزا داده نمى‌شويد، مگر بندگان مخلص خدا (كه رابطه‌اى ميان اعمال و جزاى آنها نيست، و بر سرخوان نعت‌الهى بى‌حساب پاداش‌مى‌گيرند.)»

3- در آيه 127 و 128 همين سوره (صافّات) مقام مخلَصين را چنان والا شمرده كه از حضور در دادگاه الهى در قيامت معافند (و يكسره به بهشت جاويدان پروردگار روانه مى‌شوند!)

4- در آيه 159 و 160 همين سوره تنها بيان و توصيف مخلَصين را شايسته ذات پروردگار شمرده است، كه نشان عمق واقعى معرفت آنان است؛ مى‌فرمايد:

«سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ- الَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصينَ؛

منزّه است خداوند از آنچه آنها توصيف مى‌كنند، مگر (توصيف) بندگان مخلص خدا!»


صفحه 272

5- در آيه 24 سوره يوسف، هنگامى كه سخن از حمايت الهى در برابر وسوسه‌هاى خطرناك همسر عزيز مصر به ميان مى‌آورد، مى‌فرمايد:

«كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الفَحْشاءَ انَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ؛

اينچنين كرديم، تا بدى و زشتى را از او دور سازيم؛ چرا كه او از بندگان مخلَص ما بود.»

در اين كه ميان «مخلِص» و «مخلَص» ( «خالصان» و «خالص شدگان») چه تفاوتى وجود دارد؟ سخنهايى گفته شده است؛ ولى شايد بهترين تفسير در اين زمينه اين باشد كه «مخلِصان» كسانى هستند كه خود در راه خالص سازى خويشتن از هرگونه آلودگى به شرك و انگيزه‌هاى غير الهى، و رذائل اخلاقى گام مى‌نهند، و تا آنجا كه در توان دارند پيش مى‌روند؛ امّا «مخلصان» كسانى هستند كه امدادهاى الهى و عنايات ربّانى، آخرين ناخالصيهاى وجودشان از ميان مى‌برد، و به لطف پروردگار از هر نظر خالص مى‌شوند.

توضيح اين كه: ناخالصيها در وجود انسان در واقع دو گونه است:

گونه‌اى از آن طورى است كه انسان از آن آگاه مى‌شود، و توان بر طرف ساختن آن را دارد، ودر اين‌راه مى‌كوشدوتلاش مى‌كند وموفّق‌به اخلاص‌نيّت وعقيده‌و عمل مى‌شود.

امّا گونه‌اى ديگر از آن بقدرى مخفى و مرموز است كه انسان توانايى بر تشخيص، و در صورت تشخيص، توانايى بر پاكسازى آن ندارد؛ همان گونه كه در روايت معروف نبوى وارده شده:

«انَّ الشِّرْكَ اخْفى‌ مِنْ دَبيبِ النَّمْلِ عَلى صَفاةٍ سَوْداءٍ فى لَيْلَةٍ ظَلْماءَ؛

شرك (و نفوذ آن در اعمال) مخفى تر است از حركت مورچه بر سنگ سياه در شب تاريك!»[1]

در اين گونه موارد هرگاه لطف الهى شامل حال سالكان راه نشود، از اين گذرگاه صَعْبُ الْعُبُور گذر نخواهند كرد، و در ناخالصيها مى‌مانند؛ امّا گويى خداوند جايزه كسانى را كه در اخلاص خويش تا آخرين مرحله توان و قدرت مى‌كوشند، اين قرار داده كه باقى مانده راه را تنها با عنايت او بپويند، و اين مخلِصان را مخلَص كند.

هنگامى كه انسان به اين مرحله برسد ديگر در برابر وساوس شياطين و هواى نفس بيمه خواهد شد، و طمع شيطان از او بريده مى‌شود، و شيطان در برابر اين افراد رسماً

[1]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 93


صفحه 273

اظهار عجز مى‌كند.

اينجاست كه از خوان نعمت الهى بى‌حساب بهره مى‌گيرند، و توصيف آنها درباره صفات جلال و جمال پروردگار، رنگ توحيد خالص به خود مى‌گيرد، و طبيعى است كه در قيامت نيز بدون حساب وارد بهشت مى‌شوند چرا كه حساب خود را در اين جهان صاف كرده‌اند.

اين همان است كه اميرمؤمنان على عليه السلام طبق بعضى از خطب نهج‌البلاغه بدان اشاره كرده، و در توصيف بندگان شايسته پروردگار مى‌فرمايد:

«قَدْ اخْلَصَ لِلَّهِ فَاسْتَخْلَصَ؛

يكى از صفات برجسته آنان اين است كه خويش را براى خدا خالص كرده، و خداوند خلوص او را پذيرفته (و به مرحله نهايى رسانيده است).[1]

به همين دليل درباره پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله در حديثى چنين آمده است:

«فَعِنْدَ ذلِكَ اسْتَخْلَصَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِنُبُوَّتِهِ وَ رِسالَتِهِ مِنَ الشَّجَرَةِ الْمُشَرَّفَةِ الطَيِّبَةِ ... مُحَمَّداً صلى الله عليه و آله اختَصَّهَ لِلّنُبُوَّةِ وَ اصطَفاهُ بِالِرّسالَةِ؛

در اين هنگام خداوند بزرگ محمد صلى الله عليه و آله را براى نبوّت و رسالتش از شجره پر ارزش پاك برگزيد و خالص گردانيد.»[2]

و در حديث ديگرى كه از بعضى معصومان عليهم السلام روايت شده مى‌خوانيم:

«وَجَدُتُ ابْنَ آدَمَ بَيْنَ اللَّهِ وِ بَيْنَ الشَّيطانِ فَانْ احَبَّهُ اللَّهُ تَقَدَّسَتْ اسُمائَهُ، خَلَّصَهُ وَ اسْتَخْلَصَهُ وَ الَّا خَلَّى بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَدُوِّهِ؛

فرزندم آدم را در ميان خدا و شيطان مى‌بينم، اگر خداوند متعال او را (به سبب تلاش و كوشش در راه اخلاص) دوست دارد، خالص و مخلصش مى‌سازد، وگرنه او را در برابر شيطان، رها مى‌سازد.»[3]

كوتاه سخن اين كه: مسأله خلوص و اخلاص در نيّت و اعتقاد و اخلاق و عمل، از مهمترين گامها و اساسى‌ترين پايه‌هاى تهذيب نفس و سير و سلوك الى اللَّه است.

اخلاص در روايات اسلامى‌

اين معنى در روايات اسلامى نيز فوق‌العاده مورد بحث قرار گرفته است كه گوشه‌هايى‌

[1]. نهج البلاغه، خطبه 87

[2]. بحار، جلد 14، صفحه 520

[3]. بحار، جلد 5، صفحه 55


صفحه 274

از آن را در ذيل از نظر مى‌گذرانيم:

1- در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم:

«ثَلاتٌ لايَغُّلُ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ رَجُلٍ مُسْلمٍ اخْلاصُ الْعَمَلِ للَّهِ عَزَّوَجَلَّ و النَّصيحَةُ لِائِمَّةِ الْمُسْلِمينَ وَ اللُّزُومِ لِجَماعَتِهِمْ؛

سه چيز است كه قلب هيچ مسلمانى نبايد درباره آن خيانت كند (و همه مسلمين بايد آن را رعايت كنند):

خالص كردن عمل براى خدا، و خيرخواهى براى پيشوايان اسلام و ملازمت جماعت مسلمين و جدا نشدن از آن.»[1]

2- در حديث ديگرى از آن حضرت مى‌خوانيم كه اخلاص از اسرار الهى است:

«الْاخلاصُ سِرٌّ مِنْ اسْرارِى اسْتَوْدِعُهُ قَلْبَ مَنْ احْبَبْتُهُ مِنْ عِبادى؛

اخلاص يكى زا اسرار من است و آن را در قلب هر كس از بندگانم را كه دوست بدارم به وديعه مى‌گذارم.»[2]

3- امير مؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد:

«الْاخلاصُ اشرَفُ نِهايَةٍ؛

اخلاص با ارزشترين مقامى است كه انسان به آن مى‌رسد.»[3]

4- و در تعبير بلند ديگر مى‌فرمايد:

«الْاخلاصُ اعْلَى الْايْمانِ؛

اخلاص برترين مقام ايمان است.»[4]

5- و در تعبير پرمعناى ديگرى از همان امام مى‌خوانيم:

«فى اخْلاصِ الاعْمالِ تَنافَسَ اولوُا النُّهى‌ وَ الْالْبابِ؛

رقابت عاقلان و انديشمندان با يكديگر در اخلاص عمل است.»[5]

6- اين مسأله تا آنجا اهمّيّت دارد كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله تفاوت مقامات مؤمنان را در تفاوت درجات اخلاص مى‌شمرد و مى‌فرمايد:

«بِالْاخلاصِ تَتَفاضَلُ مَراتِبُ الْمُؤْمِنِينَ»[6]

7- اميرمؤمنان على عليه السلام نيز آخرين مرحله يقين را اخلاص معرّفى مى‌كند و مى‌فرمايد:

«غايَةُ الْيَقِيْنِ الْاخْلاصُ»[7]

8- اخلاص بقدرى اهمّيّت دارد كه مقدار مختصرى از عمل كه با آن باشد سبب‌

[1]. محجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 125- حديث بطور كامل در خصال شيخ صدوق، باب الثّلاثه، صفحه 167، نيز آمده است‌

[2]. محجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 125

[3]. تصنيف الغرر، صفحه 197، رقم 3894

[4]. غرر الحكم، جلد 1، صفحه 30

[5]. غرر الحكم، جلد 2، صفحه 513

[6]. ميزان الحكمه، ماده خلص جلد 1، صفحه 754

[7]. غرر الحكم، جلد 2، صفحه 503


صفحه 275

نجات انسان مى‌گردد، چنان كه در حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است:

«اخْلِصْ قَلبَكَ يَكْفِكَ القَليلُ مِنَ الْعَمَلِ»[1]

9- اخلاص تا آن حد اهمّيّت دارد كه على عليه السلام آن را عبادت مقرّبان درگاه خدا مى‌شمرد، و مى‌گويد:

«الْاخُلاصُ عِبادَةُ الْمُقَرَّبينَ.»[2]

10- اين بحث دامنه‌دار را با حديث جالب ديگرى از على عليه السلام به پايان مى‌بريم كه فرمود:

«طُوبى‌ لِمَنْ اخْلَصَ للَّهِ الْعِبادَةَ وَ الدُّعاءَ وَلَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِما تَرى‌ عَيْناهُ، وَ لَمْ يَنْسَ ذِكرَ اللَّه بِما تَسْمَعُ اذُناهُ وَ لَمْ يَحْزَنْ صَدْرُهُ بِما اعْطِىَ غَيْرَهُ؛

خوشا به حال كسى كه عبادت و دعايش را براى خدا خالص كند، و قلب خود را به آنچه مى‌بيند مشغول ندارد، و ياد خدا را با آنچه مى‌شنود، به فراموشى نسپرد، درونش به خاطر نعمتهايى كه به ديگران داده شده است، غمگين نشود.»[3]

حقيقت اخلاص‌

مرحوم فيض كاشانى در محجّةالبيضاء در اين زمينه چنين مى‌نويسد: «حقيقت اخلاص آن است كه نيّت انسان از هرگونه شرك خفى و جلىّ پاك باشد»، قرآن مجيد مى‌فرمايد:

وَ انَّ لَكُمْ فِى الْانْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقيكُمْ مِمَّا فى بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشّارِبِيْنَ؛

در وجود چهارپايان براى شما درسهاى عبرتى است، چرا كه از درون شكم آنها، از ميان غذاهاى هضم شده و خون، شير خالص و گوارا به شما مى‌نوشانيم.[4]

«شير خالص آن است كه نه رگه‌هاى خون در آن باشد، و نه اثرى از آلودگى درون شكم و نه غير آن، صاف و پاك و بدون غلّ و غش باشد؛ نيّت و عمل خالص نيز همان گونه است، بايد هيچ انگيزه‌اى جز انگيزه الهى بر آن حاكم نگردد.»[5]

در روايات اسلامى نيز تعبيرات بسيار لطيفى درباره حقيقت اخلاص و نشانه‌هاى‌

[1]. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 175 ذيل حديث 15

[2]. غرر الحكم، جلد 1، صفحه 25 (رقم 718)

[3]. اصول كافى، جلد، صفحه 16

[4]. سوره نحل، آيه 66

[5]. المحجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 128 (باتلخيص)


صفحه 276

مخلصين بيان شده كه به بخشى از آن اشاره مى‌كنيم:

1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه فرمود:

«انَّ لِكُّلِ حَقٍّ حَقيقَةً وَ مابَلَغَ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْاخْلاصِ حَتَّى لا يُحِبَّ انْ يُحْمَدَ عَلى‌ شَى‌ءٍ مِنْ عَمَلٍ لِلَّهِ؛

هر حقيقتى نشانه‌اى دارد، هيچ بنده‌اى به حقيقت اخلاص نمى‌رسد مگر زمانى كه دوست نداشته باشد كه او را به خاطر اعمال الهى‌اش بستانيد.»[1]

2- در حديث ديگرى از همان حضرت نقل شده كه فرمود:

«امَّا عَلامَةُ الْمُخْلِصِ فَارْبَعَةٌ؛ يَسْلِمُ قَلْبهُ، وَ تَسْلِمُ جوارِحهُ، وَ بَذَلَ خَيْرَهُ وَ كَفَّ شَرَّهُ؛

امّا علائم مخلص چهار چيز است: قلبش تسليم خداست، همچنين اعضايش تسليم فرمان اوست، خير خود را در اختيار مردم مى‌گذارد و شرّ خود را باز مى‌دارد.»[2]

3- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مى‌خوانيم:

«لايَكُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلَّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتى يَنْقَطِعَ عَنِ الخَلْقِ كُلِّهِ الَيْهِ، فَحِيْنَئِذٍ يَقُولُ هذا خالِصٌ لى فَيَتَقَبَّلَهُ بِكَرَمِهِ؛

هيچ عبادت كننده‌اى حقّ عبادت خدا را به جا نمى‌آورد، مگر اين كه از تمام مخلوقات چشم بردارد و متوجّه او شود؛ در اين هنگام، خداوند مى‌فرمايد: اين براى من خالص شده است؛ پس به كرمش او را مى‌پذيرد.»[3]

4- و بالاخره امام صادق عليه السلام جان سخن را در يك جمله كوتاه خلاصه كرده، و درباره اخلاص مى‌فرمايد:

«ما انْعَمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلى‌ عَبْدٍ اجَلَّ مِنْ انْ لايَكُونَ فى قَلْبِهِ مَعَ اللَّهِ غَيْرُهُ؛

خداوند متعال نعمتى بزرگتر از اين به بنده‌اى نداده است كه در قلبش با خدا، ديگرى نباشد.»[4]

اكنون با توجّه به اهمّيّت فوق‌العاده اخلاص، و تأثير عميق آن در پيمودن راه حق، و وصول به مقامات عاليه قرب الى اللّه، اين سؤال پيش مى‌آيد كه اخلاص را چگونه مى‌توان به دست آورد؟

بى شك اخلاص نيّت هميشه برخاسته از ايمان و يقين و عمق معارف الهيّه است؛ هر قدر يقين انسان به توحيد افعالى خدا بيشتر باشد و هيچ مؤثّرى را در عالم هستى، جز ذات‌

[1]. بحار، جلد 69، صفحه 304

[2]. تحف العقول، صفحه 16

[3]. مستدرك الوسائل، جلد 1، صفحه 101

[4]. همان مدرك‌