بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 296

هدف انجام نداده باشد.[1]

در حديث ديگر مى‌خوانيم كه «ابوذر» شبيه اين سؤال را از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نمود و عرض كرد انسان عملى براى خويش (به قصد قربت) انجام مى‌دهد و مردم او را دوست مى‌دارند؛ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

«تِلْكَ عاجِلُ بُشْرى‌ الْمُؤْمِنِ؛

اين بشارت سريعى است كه نصيب مؤمن (در دنيا) مى‌شود.»[2]

تفاوت ريا و سمعه؟

در اينجا سؤال ديگرى مطرح است و آن اين كه در ميان ريا و سمعه چه تفاوتى وجود دارد؟ و آيا هر دو با خلوص نيّت منافات دارد، و موجب بطلان عمل است؟!

درجواب عرض‌مى‌كنيم: «ريا» آن‌است كه عمل را طورى انجام دهد كه ديگران ببينند و از اين طريق كسب وجاهت و موقعيت براى عمل كننده حاصل شود، ولى «سمعه» آن است كه عمل نيكى دور از چشم مردم انجام دهد به اين هدف كه بعداً به گوش مردم برسد و موقعيتى در جامعه براى او فراهم شود، بنابراين هر دو عمل، انگيزه غير الهى دارد منتها يكى از طريق مشاهده به اطّلاع مردم مى‌رسد، و ديگرى از طريق شنيدن و اشتهار و در واقع هيچ تفاوتى از نظر فساد و بطلان عمل و فقدان قصد قربت و آلودگى نيّت در ميان اين دو نيست.

ولى اگر سمعه را اين چنين تفسير كنيم كه فاعل در حين انجام عمل قصد قربت داشته بعداً كه مردم از آن آگاه مى‌شوند و او را مى‌ستايند شاد و خوشحال مى‌شود، اين حالت به يقين موجب بطلان عمل نخواهد شد.

و هرگاه عملى را با قصد قربت انجام دهد و بعد به اين فكر بيفتد كه انجام آن را اينجا و آنجا بازگو كند تا كسب موقعيّت كند (و اين كار را رياى بعد از عمل مى‌نامند) موجب‌

[1]. وسائل الشّيعه، جلد 1، صفحه 55

[2]. وسائل الشّيعه، جلد 1، صفحه 55


صفحه 297

بطلان عمل نمى‌گردد هرچند ارزش كار او را بسيار پائين مى‌آورد و از نظر اخلاقى موجب انحطاط است.

بعضى از بزرگان فقهاء چگونگى ورود ريا را در عمل انسان به ده صورت ترسيم كرده‌اند:

نخست اين كه، انگيزه او بر عمل فقط ارائه به مردم باشد كه قطعاً عمل او باطل است.

دوم اين كه، هدفش هم خدا باشد و هم ريا و آن نيز موجب بطلان عمل مى‌شود.

سوم اين كه، تنها در بعضى از اجزاءِ واجب عمل خود قصد ريا كند مثل اين كه ركوع يا سجود نماز واجب را به قصد ريا انجام دهد اين نيز موجب بطلان عمل است هرچند محلّ تدارك آن جزء باقى باشد، به همين جهت ريا را تشبيه به باطل شدن وضو هنگام نماز كرده‌اند، هرچند احتياط آن است كه جزء ريائى را دوباره به جا آورد و بعد از پايان، نماز را اعاده نمايد.

چهارم اين كه، در بعضى از اجزاء مستحبّ مانند قنوت قصد ريا كند و آن را نيز موجب بطلان عمل دانسته‌اند.

پنجم اين كه، اصل عمل براى خداست ولى آن را در مكانى (مانند مسجد) به جا مى‌آورد كه انگيزه الهى ندارد، آن هم موجب بطلان عمل است.

ششم اين‌كه، درمورد زمان عمل، ريا مى‌كند؛ مثلًا، اصل نماز بقصد خداست امّا انجام آن در اوّل وقت به نيّت ريا مى‌باشد آن هم مانند رياى در مكان موجب فساد عمل است.

هفتم اين كه، در مورد بعضى از ويژگيها و اوصاف عمل قصد ريا دارد؛ مثل اين كه انجام نماز را با جماعت يا با حالت خضوع و خشوع به قصد ريا باشد هرچند نسبت به اصل نماز به راستى قصد خدا دارد، آن هم موجب بطلان عمل است؛ زيرا اين ويژگيها از اصل عمل جدا نيست و به تعبير ديگر اين اوصاف با موصوف خود متّحد مى‌باشد.

هشتم اين كه، اصل عمل به نيّت خداست امّا مقدّمات آن جنبه ريائى دارد؛ مثل اين كه نماز را در مسجد به قصد خدا به جا مى‌آورد ولى حركت به سوى مسجد به قصد ريا است، بسيارى از فقهاء اين نوع ريا را موجب بطلان عمل نمى‌دانند زيرا مقدّمات ريائى خارج از عمل بوده است، و قاعده فقهى نيز همين را اقتضا مى‌كند.

نهم اين كه، بعضى از اوصاف بيرونى را به نيّت ريا انجام مى‌دهد، مثل اين كه اصل‌


صفحه 298

نماز را به قصد خدا انجام مى‌دهد ولى انداختن تحت‌الحنك را به قصد ريا، اين نوع ريا هر چند كار زشت و مذمومى است ولى موجب بطلان اصل عمل نمى‌شود.[1]

دهم اين كه انجام عمل فقط براى خداست ولى اگر مردم او را ببينند خوشحال مى‌شود بى آن كه هيچ تأثيرى در كيفيّت انجام عمل داشته باشد اين قسم نيز موجب بطلان عمل نيست بلكه در حقيقت ريا محسوب نمى‌شود، زيرا ريا آن است كه انگيزه‌اى براى عمل شود.

در اينجا به پايان بحث ريا مى‌رسيم هرچند در اينجا مباحث ديگرى نيز وجود دارد ولى براى پرهيز از اطاله سخن از آن صرف نظر مى‌كنيم.

سكوت و اصلاح زبان‌

در بسيارى از روايات درباره اين دو مسأله بحث شده و اهمّيّت فوق‌العاده‌اى براى هر دو بيان گرديده است، و از نظر علماى اخلاق نيز اين دو داراى اهمّيّت ويژه‌اى هستند، تا آنجا كه آنها معتقدند سالكان راه حق بدون رعايت سكوت و بدون حفظ زبان از انواع گناهانى كه به آن آلوده مى‌شوند به جائى نمى‌رسند، هرچند در رياضتهاى بدنى و روحانى و انجام انواع عبادات كوشا باشند.

به تعبير ديگر: كليد ورود به مسير تهذيب نفس و سير الى اللَّه توجّه به اين دو موضوع است و آنها كه در اين دو مرحله وامانند از وصول به مقاصد عاليه محروم خواهند شد.

با اين اشاره به اصل بحث باز مى‌گرديم و به بررسى آيات و روايات در اين زمينه مى‌پردازيم.

سكوت در آيات قرآن مجيد

در دو مورد از آيات قرآن مجيد مسأله سكوت به عنوان يك ارزش والا مطرح‌

[1]. توجّه داشته باشيد استحباب تحت الحنك در نماز ثابت نيست، آنچه در روايات معتبر آمده است مربوط به تمام حالات است و آن نيز در شرايط فعلى شبهه لباس شهرت دارد


صفحه 299

شده است.

نخست در داستان حضرت مريم عليها السلام مى‌خوانيم كه در آن لحظات طوفانى كه درد سخت زائيدن به او دست داد آن گونه كه او را از آبادى به بيابان خشك و خالى كشاند، به قدرى غم و اندوه سراسر وجود او را فراگرفته بود كه حساب نداشت، مخصوصاً از اين كه نوزادش متولّد شود و رگبار تهمتهاى مردم بى‌ايمان متوجّه او گردد تا آنجا كه تقاضاى مرگ از خدا كرد؛ در اين هنگام ندائى شنيد كه به او دستور مى‌دهد غمگين مباش پروردگارت از پائين پاى تو چشمه آب گوارائى جارى ساخته (و درخت خشكيده خرما به فرمان او به بار نشسته است) ... از آن غذاى لذيذ بخور و از آن چشمه گوارا بنوش و چشمت را (به مولود تازه) روشن دار و هرگاه انسانى را ديدى و از تو توضيح خواست با اشاره بگو: من براى خداى رحمان روزه گرفته‌ام و امروز با احدى سخن نمى‌گويم‌

(فَأَجاءَها الْمَخاضُ الى‌ جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ يا لَيْتَنى مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً- فَنادها مِنْ تَحْتِها الَّاتَحْزَنى قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيّاً- وَ هُزِّى الَيْكِ بِجِذْع النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيّاً- فَكُلى وَ اشْرَبى وَ قَرِّى عَيْناً فَامَّا تَرَيِنَّ مِنْ الْبَشَرِ احَداً؛ فَقُولى انِّى نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ اكَلِّمَ الْيَوْمَ انسِيّاً)[1]

در اين كه اين ندا كننده جبرئيل بوده است يا نوزاد مريم (يعنى حضرت مسيح) در ميان مفسّران گفتگو است؛ بعضى اين پيام را مناسب مقام جبرئيل دانسته‌اند ولى به گفته علّامه طباطبائى در «الميزان» تعبير به «مِنْ تَحْتِها» (از پائين پاى او) تناسب با حضرت مسيح عليه السلام دارد، افزون بر اين ضميرهائى كه در آيه وجود دارد غالباً به حضرت مسيح عليه السلام بر مى‌گردد، و مناسب است كه ضمير در «نادى» نيز به او بر گردد، ولى به هرحال آنچه در اينجا مورد توجّه ما است اين است كه دستور به نذر سكوت، يك دستور الهى بود، خواه به وسيله فرشته الهى (جبرئيل) ابلاغ شده باشد يا به وسيله حضرت مسيح عليه السلام و مى‌دانيم نذر همواره به كارى تعلّق مى‌گيرد كه داراى رجحان و مطلوبيّت الهى باشد، بنابراين «روزه سكوت»- حدّاقل- در آن امّت يك عمل الهى بود،

[1]. سوره مريم، آيات 23 تا 26


صفحه 300

و از تعبير آيه چنين بر مى‌آيد كه نذر سكوت براى مردم آن زمان يك كار شناخته شده بود؛ به همين دليل، هنگامى كه مريم با اشاره اظهار داشت كه روزه سكوت گرفته‌ام ظاهراً كسى بر اين كار او ايراد نگرفت.

اين احتمال نيز داده شده است كه روزه او از آب و غذا و كلام بوده نه تنها سكوت.

البتّه روزه سكوت در شريعت اسلام به خاطر تفاوت شرايط زمان و مكان تحريم شده و در حديثى از امام سجّاد، علىّ بن الحسين عليه السلام مى‌خوانيم‌

«وَصَوْمُ الْصُّمْتِ حَرامٌ؛

روزه سكوت حرام است!»[1]

همين معنى در حديث ديگرى در وصاياى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام نيز آمده است‌[2]

در حديث ديگرى نيز از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:

«وَلاصَمْتَ يَوْماً الَى اللَّيْلِ؛

روزه سكوت از صبح تا به شب در اسلام وجود ندارد!»[3]

البتّه يكى از آداب صوم كامل در اسلام اين است كه انسان هنگام روزه گرفتن زبان خود را از آلودگى به گناه و سخنان باطل حفظ كند همان گونه كه چشم و گوش را بايد از آلودگى به گناه محافظت كرد. امام صادق عليه السلام در حديثى مى‌فرمايد:

«انَّ الْصَّوْمَ لَيْسَ مِنَ الْطَّعامِ وَ الْشَّرابِ وَحْدَهُ انَّ مَرْيَمَ قَالَتْ انى نَذَرْتُ لِلرَّحْمانِ صَوْماً اىْ صُمْتاً فَاحْفَظُوا الْسِنَتَكُمْ وَ غُضُّوا ابْصارَكُمْ ...؛

روزه تنها از غذا و نوشيدنيها نيست (مگر نمى‌بيند كه) مريم گفت: من براى خداوند رحمان روزه‌اى نذر كرده‌ام؛ يعنى، سكوت را، بنابراين هنگامى كه روزه هستيد زبانهاى خود را حفظ كنيد و چشمان خود را (از گناه) ببنديد!»[4]

به هر حال، از مجموع آيه و رواياتى كه در تفسير آن آمده اهمّيّت سكوت و ارزش آن ظاهر مى‌شود.

در آيه 10 همين سوره (مريم) اشاره ديگرى به اهمّيّت سكوت ديده مى‌شود آنجا كه در داستان «زكريّا» عليه السلام مى‌خوانيم: «هنگامى كه مژده تولّد حضرت «يحيى» عليه السلام در آينده نزديك به او داده شد در حالى كه هم خودش پير و ناتوان بود و هم همسرش نازا، از خداوند تقاضاى نشانه‌اى كرد،

(قالَ رَبِّ اْجْعَلْ لى آيَةً)

و به او وحى شد كه: نشانه تو

[1]وسائل الشّيعه، جلد 7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت‌

[2]وسائل الشّيعه، جلد 7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت‌

[3]وسائل الشّيعه، جلد 7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت‌

[4]. نورالثّقلين، جلد 3، صفحه 332


صفحه 301

آن است كه سه شبانه روز تمام در حالى كه زبانت سالم است قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت (تنها زبانت به ذكر خدا و مناجات با او گردش مى‌كند)

(قالَ آيَتُكَ الَّا تُكَلِّمَ النَّاس ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيّاً).

درست است كه در اين آيه تحسين يا مذّمتى از سكوت نيست، ولى همين اندازه كه آن‌را به‌عنوان يك آيت الهى براى «زكريّا» قرار داد دليل بر اين است كه ارزش‌الهى دارد.

همين معنى در سوره آل عمران، آيه 41 نيز آمده است كه «زكريّا» پس از شنيدن اين مژده بزرگ (مژده صاحب فرزند شدن، آن هم فرزند صالح و بسيار برجسته‌اى همچون يحيى عليه السلام) تقاضاى آيت و نشانه‌اى از پروردگارش كرد، در پاسخ به او فرمود: آيت و نشانه تو آن است كه سه روز جز با اشاره و رمز با مردم سخن نخواهى گفت‌

(قالَ آيَتُكَ الَّا تُكَلِّمَ النَّاس ثَلاثَةَ أَيَّامٍ الَّا رَمْزاً).

بعضى از مفسّران احتمال داده‌اند كه خود دارى زكريّا از سخن گفتن با مردم جنبه اختيارى داشته نه اين كه زبان او بى‌اختيار جز با ذكر خدا باز نمى‌شده؛ و به تعبير ديگر، او مأمور به روزه سكوت در آن سه روز بود.

«فخر رازى» اين قول را از «ابومسلم» نقل مى‌كند و آن را تفسير زيبا و معقولى مى‌شمرد، ولى اين تفسير با محتواى آيه چندان سازگار نيست؛ زيرا زكريّا در خواست آيه و نشانه‌اى براى آن بشارت الهى كرده بود و سكوت اختيارى نمى‌تواند دليل بر اين معنى باشد جز با تكلّف.

به هر حال، اين گفتگوها درباره تفسير آيه در آنچه ما به دنبال آن هستيم يعنى ارزش سكوت از نظر قرآن تأثير چندانى ندارد؛ زيرا از آيات بالا بخوبى استفاده مى‌شود كه سكوت يك ارزش والا داشته كه به عنوان يك آيت الهى ارائه شده است.

سكوت در روايات اسلامى‌

اهمّيّت «صَمْت» (سكوت) در روايات اسلامى بازتاب بسيار گسترده‌اى دارد، و نكته‌هاى دقيق و ظريفى درباره آن بيان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبيرات جالبى‌


صفحه 302

تشريح شده است، كه به بخشى از آن ذيلًا اشاره مى‌شود.

1- در زمينه تأثير سكوت در تعميق تفكّر و استوارى عقل، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:

«اذا رَأَيْتُمْ الْمُؤْمِنَ صَمُوتاً فَادْنُوا مِنْهُ فَانَّهُ يُلْقِى الْحِكْمَةَ وَ الْمُؤمِنُ قَليلُ الْكَلامِ كَثيرُ الْعَمَلِ وَ الْمُنافِقُ كَثيرُ الْكَلامِ قَليلُ الْعَمَلِ؛

هنگامى كه مؤمن را خاموش ببينيد به او نزديك شويد كه دانش و حكمت به شما القا مى‌كند، و مؤمن كمتر سخن مى‌گويد و بسيار عمل مى‌كند، و منافق بسيار سخن مى‌گويد و كمتر عمل مى‌كند.»[1]

2- در حديث ديگرى در همين زمينه از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:

«دَليلُ الْعاقِلِ التَّفَكُّرُ وَ دَليلُ التَّفَكُّرِ الصَمْتُ؛

نشانه عاقل فكر كردن و نشانه فكر كردن، سكوت نمودن است.»[2]

3- در حديث ديگرى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:

«اكْثِرْ صَمْتَكَ يَتَوفَّرْ فِكْرُكَ وَ يَسْتَنِر قَلْبُكَ وَ يَسلَمَ الْنَّاسُ مِنْ يَدِكَ؛

بسيار خاموشى برگزين تا فكرت زياد شود، و عقلت نورانى گردد، و مردم از دست (و زبان) تو سالم بمانند!»[3]

از اين روايات بخوبى استفاده مى‌شود كه رابطه دقيق ميان بارور شدن فكر و انديشه، با سكوت وجود دارد؛ دليل آن هم روشن است، زيرا قسمت مهمّى از نيروهاى فكرى انسان در فضول كلام و سخنان بيهوده از ميان مى‌رود؛ هنگامى كه انسان سكوت را پيشه مى‌كند، اين نيروها متمركز مى‌گردد، و فكر و انديشه را به كار مى‌اندازد، و ابواب حكمت را به روى انسان مى‌گشايد؛ به همين دليل، مردم سخن گفتن بسيار را دليل كم عقلى مى‌شمرند و افراد كم عقل سخنان بيهوده بسيار مى‌گويند.

4- از بعضى از روايات استفاده مى‌شود كه يكى از مهمترين عبادات سكوت است؛ از جمله، در مواعظ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ابوذر مى‌خوانيم:

«ارْبَعٌ لايُصيبهُنَّ الَّا مُؤْمِنٌ، الصَّمْتُ وَ هُوَ اوَّلَ الْعِبادَةِ ...؛

چهار چيز است كه تنها نصيب مؤمن مى‌شود، نخست سكوت است كه سرآغاز عبادت مى‌باشد ...»[4]

[1]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 312

[2]. همان مدرك، صفحه 300

[3]. ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 1667، شماره 10825

[4]. ميزان الحكمة، مادّه صمت، حديث 10805


صفحه 303

5- از بعضى از احاديث استفاده مى‌شود كه پرگويى مايه قساوت و سنگدلى است، در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:

«كانَ الْمَسيحُ عليه السلام يَقُولُ لا تَكْثِر الْكَلامَ فى غَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ فَانَّ الَّذينَ يَكْثِرُونَ الْكَلامَ فى غَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ قاسِيَةٌ قُلُوبُهُم وَلكِنْ لا يَعْلَمُونَ؛

حضرت مسيح عليه السلام مى‌فرمود؛ جز به ذكر خدا سخن زياد مگوييد، زيرا كسانى كه در غير ذكر خدا سخن بسيار مى‌گويند دلهايى پر قساوت دارند ولى نمى‌دانند!»[1]

6- در حديث ديگرى از امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام مى‌خوانيم: سكوت نه تنها از اسباب علم و دانش است، بلكه راهنما به سوى هر خير و نيكى است؛ فرمود:

«انَّ الصَّمْتَ بابٌ مِنْ ابْواابِ الْحِكْمَةِ، انَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ انَّهُ دَليْلٌ عَلى‌ كُلِّ خَيْرٍ؛

سكوت درى از درهاى دانش است، سكوت محبّت مى‌آورد، و دليل و راهنماى همه خيرات است.»[2]

اين كه مى‌فرمايد: سكوت محبّت مى‌آورد به خاطر اين است كه بسيارى از رنجشها و عداوتها از نيش زبان زدن و تعبيرات نامناسب درباره اشخاص حاصل مى‌شود، و سكوت انسان را از آن نجات مى‌دهد.»

7- سكوت سبب نجات از بسيارى از گناهان مى‌شود و در نتيجه كليد ورود در بهشت است. چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم: كه مردى نزد آن حضرت آمد (و طالب سعادت و نجات بود) پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا تو را به چيزى راهنمايى كنم كه خدا به وسيله آن تو را وارد بهشت مى‌سازد، عرض كرد آرى اى رسول خدا! سپس دستور به انفاق و يارى مظلوم و كمك از طريق مشورت فرمود، و بعد دستور به سكوت داد و فرمود:

«فَاصْمُتْ لِسانَكَ الَّا مِنْ خَيْرٍ؛

سكوت اختيار كن جز از نيكيها» و در پايان افزود:

«هرگاه يكى از اين صفات در تو باشد، تو را به سوى بهشت مى‌برد.»[3]

8- بى شك يكى از آثار مثبت سكوت، آراسته شدن به زيور و قار است. همان گونه كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:

«الصَّمْتُ يَكْسِيكَ الْوِقارَ، وَ يَكْفِيكَ مَئُونَةَ الْاعْتِذارِ؛

سكوت لباس وقار برتو مى‌پوشاند و مشكل عذر خواهى را از تو بر مى‌دارد!»[4]

[1]. اصول كافى جلد 2 صفحه 114

[2]. اصول كافى جلد 2 صفحه 113

[3]اصول كافى جلد 2 صفحه 113

[4]. غرر الحكم، شماره 1827