آنها بر خدا دروغ مىبندند در حالى كه مىدانند.»(سوره آل عمران، آيه 75).
شبيه همين معنى در چند آيه بعد از آن نيز آمده است(سوره آل عمران، آيه 78).
علم و آگاهى در اين آيه ممكن است اشاره به آگاهى بر موضوع دروغ باشد، ولى باز هم شاهد مدّعاى ما است، چرا كه حكم عقل و شرع درباره دروغ و زشتى آن، چيزى نيست كه بر كسى مكتوم باشد.
تجربيّات روزمرّه نيز اين واقعيّت را نشان مىدهد كه آگاهى بر زيانهاى اخلاق رذيله در بسيارى از موارد مىتواند باز دارنده باشد، و در عين حال موارد زيادى هم ديده مىشود كه افراد آگاه، دست به اعمال سوء زده، و اخلاق رذيله را براى خود ترجيح مىدهند. و به اين ترتيب، مكتب واسطه در اينجا با واقعيّتها منطبقتر است. (دقّت كنيد)
5- آيا اخلاق قابل تغيير است؟
سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهاى اخلاقى و تربيتى به اين مسأله بستگى دارد، زيرا اگر اخلاق قابل تغيير نباشد نه تنها علم اخلاق بيهوده خواهد بود، بلكه تمام برنامههاى تربيتى انبيا و كتابهاى آسمانى لغو خواهد شد؛ تعزيرات و تمام مجازاتهاى بازدارنده نيز بىمعنى خواهد بود.
بنابراين، وجود آنهمه برنامههاى اخلاقى و تربيتى در تعاليم انبياء و كتب آسمانى و نيز وجود برنامههاى تربيتى در تمام جهان بشريّت، و همچنين مجازاتهاى بازدارنده در همه مكاتب جزائى، بهترين دليل بر اين است كه قابليّت تغيير اخلاق، و روشهاى اخلاقى، نه تنها از سوى تمام پيامبران كه از سوى همه عقلاى جهان پذيرفته شده است.
امّا با اين همه، عجيب است كه فلاسفه و علماى اخلاق بحثهاى فراوانى درباره اين كه «آيا اخلاق قابل تغيير است يا نه؟» مطرح كردهاند!
بعضى مىگويند: اخلاق قابل تغيير نيست! و آنها كه بدگوهرند و طينتى ناپاك دارند عوض نمىشوند، و به فرض كه تغيير يابند، سطحى و ناپايدار است و بزودى به حال اوّل باز مىگردند!
آنها براى خود دلائلى دارند از جمله اين كه ساختمان جسم و جان رابطه نزديكى با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر كس تابع چگونگى آفرينش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمى عوض نمىشود، اخلاق او نيز قابل تغيير نيست.
جمعى از شعرا كه پيرو اين طرز تفكّر بودهاند نيز در اشعار خود بطور گسترده به اين مطلب اشاره كردهاند (هر چند ممكن است اشعار آنها را بر نوعى مبالغه در اين امر حمل كرد).
نمونهاى از اشعار شعراى معروف را در اين زمينه در ذيل مىخوانيد:
پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است
تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است
شمشير نيك زآهن بد چون كند كسى؟
ناكس به تربيت نشود اى حكيم كس!
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست
در باغ لاله رويد و در شورهزار خس!
برسيه دل چه سود خواندن وعظ
نرود ميخ آهنين در سنگ
آهنى را كه موريانه بخورد
نتوان برد از آن به صيقل زنگ!
چون بود اصل گوهرى قابل
تربيت را در او اثر باشد
هيچ صيقل نكو نداند كرد
آهنى را كه بدگهر باشد
سگ به درياى هفتگانه مشوى
كه چو تر شد پليدتر باشد!
خر عيسى گرش به مكّه برند
چون بيايد هنوز خر باشد!
دليل ديگرى كه براى اين امر ذكر كردهاند اين است كه دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجى، از قبيل تأديب و نصيحت و اندرز است، و هنگامى كه اين عوامل زايل گردد، انسان به اخلاق اصلى خود باز خواهد گشت، درست مانند سردى آب كه به وسيله عوامل حرارتزا از بين مىرود و هنگامى كه آن عوامل از بين برود، حرارت را پس داده، به حال اوّل باز مىگردد!
اين طرز فكر و اين گونه استدلالات همه مايه تأسّف و سبب انحطاط جوامع بشرى
است!
طرفداران «قابليّت تغيير» در امور اخلاقى، از دو دليل فوق چنين پاسخ مىگويند:
1- ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انكار نيست، ولى اين ارتباط به اصطلاح در حدّ «مقتضى» است نه «علّت تامّه»، يعنى مىتواند زمينهساز باشد نه اين كه الزاماً و اجباراً تأثير قطعى بگذارد، همان گونه كه بسيارى از افرادى كه از پدران و مادران مبتلا به پارهاى از بيماريها متولّد مىشوند زمينه آلودگى به آن بيماريها را دارند، ولى با اين حال مىتوان با پيشگيريهاى مخصوص جلو تأثير عامل وراثت را گرفت.
افراد ضعيف البنيه از نظر جسمانى با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نيرومندى مىشوند و بعكس، افراد قوىّ البنيه بر اثر ترك اين دو، ضعيف و ناتوان خواهند شد.
افزونبراين، روح و جسم انسان نيز قابلتغيير است تا چه رسد به اخلاق زاييدهازآن!
مىدانيم تمام «حيوانات اهلى امروز» يك روز در زمره حيوانات وحشى بودند، انسان آنها را گرفت و رام كرد، و به صورت حيوانات اهلى در آورد؛ بسيارى از گياهان و درختان ميوه نيز چنين بودهاند. جايى كه با تربيت بتوان خلق و خوى يك حيوان و ويژگيهاى يك گياه يا درخت را تغيير داد چگونه نمىتوان اخلاق انسان را به فرض كه اخلاق ذاتى باشد تغيير داد؟
هم اكنون نيز بسيارى از حيوانات را براى كارهايى كه بر خلاف طبيعت آنها است تربيت مىكنند و آنها اين كارها را بخوبى انجام مىدهند.
2- از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال ديگر آنان نيز روشن مىشود زيرا گاه عوامل بيرونى آنقدر تأثير قوى دارد كه ويژگيهاى ذاتى را بكلّى دگرگون مىسازد، و حتّى ويژگيهاى جديد به وراثت به نسلهاى آينده نيز مىرسد همان گونه كه در حيوانات اهلى مثال زده شد.
تاريخ، انسانهاى بسيارى را نشان مىدهد كه بر اثر تربيت بكلّى خلق و خوى خود را تغيير دادند، و به اصطلاح يكصد و هشتاد درجه چرخش كردند، افرادى كه يك روز مثلًا در صف دزدان قهّار جاى داشتند به زاهدان و عابدان مشهورى مبدّل گشتند.
توجّه به طرز به وجود آمدن يك ملكه اخلاقى به ما اين قدرت را مىدهد كه راه از
ميان بردن آن را نيز پيدا كنيم؛ مسأله چنين است كه هر عمل خوب يا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقى مىگذارد، و روح را تدريجاً به سوى خود جلب مىكند، تكرار اين عمل آن اثر را بيشتر و قويتر مىسازد، و كم كم كيفيّتى به نام«عادت»حاصل مىشود، و هر گاه عادت استمرار يابد به صورت«ملكه»در مىآيد.
بنابراين، همان گونه كه عادات و ملكات اخلاقى زشت در سايه تكرار عمل تشكيل مىگردد، از همين طريق قابل زوال است؛ البتّه، اثر تلقين، تفكّر، تعليمات صحيح و محيط سالم در فراهم كردن زمينههاى روحى براى پذيرش و تشكيل ملكات خوب را نمىتوان ناديده گرفت.
در اينجاقول سومىنيز وجود دارد و آن اين كه بعضى از صفات اخلاقى قابل تغيير است، و بعضى غير قابل تغيير، آن صفاتى كه طبيعى و فطرى است، قابل تغيير نمىباشد، ولى آن صفاتى كه عوامل خارجى دارد قابل تغيير است.[1]
اين قول نيز فاقد هرگونه دليل است، زيرا اين تفصيل و تفاوت گذارى، بين صفات فرع، بر قبول اخلاق طبيعى و فطرى است، در حالى كه چنين چيزى ثابت نيست؛ و به فرض كه چنين باشد چه كسى مىتواند ادّعا كند كه صفات فطرى قابل تغيير نيست؟ مگر حيوانات وحشى را نمىتوان اهلى كرد؟ مگر تعليم و تربيت نمىتواند آنقدر ريشهدار شود كه اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟
آيات و روايات دليل بر قابليّت تغيير اخلاق است
آنچه را در بالا گفتيم از نظر دلائل عقلى و تاريخى بود، هنگامى كه به دلائل نقلى يعنى آنچه از مبدأ وحى و سخنان معصومين عليهم السلام به دست آمده مراجعه كنيم مسأله از اين هم روشنتر است؛ زيرا:
1- نفس مسأله بعثت انبيا و ارسال رسل و انزال كتب آسمانى و بطور كلّى مأموريّتى كه
[1]. محقّق نراقى در جامع السّعادات اين نظريه را برگزيده است (جامع السّعادات جلد 1، ص 24)
آنها براى هدايت و تربيت همه انسانها داشتند، محكمترين دليل بر امكان تربيت و پرورش فضائل اخلاقى در تمام افراد بشر است.
آياتى مانند:هُوَ الَّذى بَعَثَ فِىالْامِّيِينَ رَسُولًا مِنْهُم يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَانْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلالٍ مُبِيْنٍ(سوره جمعه، آيه 2)[1]و آيات مشابه آن بخوبى نشان مىدهد كه هدف از مأموريّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هدايت و تربيتو تعليم و تزكيههمه كسانى بود كه در
«ضَلالٍ مُبِيْنٍ»
و گمراهى آشكار بودند.
2- تمام آياتى كه خطاب به همه انسانها به عنوان
«يا بَنىآدَمَ» و «ياايُّها النَّاسُ» و «يا ايُّها الْانْسانُ»، و «يا عِبادى»
مىباشد و مشتمل بر اوامر و نواهى و مسائل مربوط به تهذيب نفوس و كسب فضائل اخلاقى است، بهترين دليل بر امكان تغيير «اخلاق رذيله» و اصلاح صفات ناپسند است، در غير اين صورت، عموميّت اين خطابها لغو و بيهوده خواهد بود.
ممكن است گفته شود: اين آيات غالباً مشتمل بر احكام است، و احكام مربوط به جنبههاى عملى است، در حالى كه اخلاق ناظر به صفات درونى است.
ولى نبايد فراموش كرد كه «اخلاق» و «عمل» لازم و ملزوم يكديگر و به منزله علّت و معلولند، و در يكديگر تأثير متقابل دارند؛ هر اخلاق خوبى سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه كه اخلاق رذيله، اعمال زشت را به دنبال دارد؛ و در مقابل، اعمال نيك و بد نيز اگر تكرار شود تدريجاً تبديل به خلق و خوى خوب و بد مىشود.
3- اعتقاد به عدم امكان تغيير اخلاق سر از اعتقاد به جبر در مىآورد؛ زيرا مفهومش اين است كه صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغيير آن نيستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است، پس در انجام كار خوب يا بد مجبورند، و در عين حال مكلّف به انجام خوبيها و ترك بديها هستند؛ اين عين جبر است، و تمام مفاسدى را كه مذهب جبر دارد بر آن مترتّب مىشود[2].
4- آياتى كه با صراحت تشويق به تهذيب اخلاق مىكند و از رذايل اخلاقى بر حذر
[1]. آيه 164 آل عمران نيز همين مضمون را در بردارد
[2]. به اصولكافى، جلد 1، ص 155 و كشفالمراد، بحثقضا و قدر درباره مفاسد مذهب جبر مراجعهشود
مىدارد نيز دليل محكمى است بر امكان تغيير صفات اخلاقى، مانند«قَدْ افْلَحَ مَنْ زَكَّيها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّيها؛ هر كس نفس خود را تزكيه كند رستگار شده، و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده سازد نوميد و محروم گشته است.»(سوره شمس- آيه 9 و 10).
تعبير به«دسّيها»از ماده «دسّ» و «دسيسه» در اصل به معنى آميختن شىء ناپسندى با چيز ديگر است؛ مثل اين كه گفته مىشود:
«دسّ الحنطة بالتراب
؛ گندم را با خاك مخلوط كرده»، اين تعبير نشان مىدهد كه طبيعت انسان بر پاكى و تقوا است و آلودگيها و رذائل اخلاقى از خارج بر انسان نفوذ مىكند و هر دو قابل تغيير و تبديل است.
در آيه 34 سوره فصّلت مىخوانيم:
«ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ فَاذا الَّذى بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَداوَةٌ كَانَّهُ وَلِىٌّ حَمِيْمٌ
؛ بدى را با نيكى دفع كن ناگهان (خواهى ديد) همان كسى كه ميان تو و او دشمن است گويى دوست گرم و صميمى (و قديمى تو) است!»
اين آيه بخوبى نشان مىدهد كه عداوت و دشمنيهاى عميق كه در خلق و خوى انسان ريشه دوانده باشد، با محبّت و رفتار شايسته ممكن است تبديل به دوستيهاى داغ و ريشهدار شود؛ اگر اخلاق، قابل تغيير نبود، اين امر امكان نداشت.
در روايات اسلامى نيز تعبيرات روشنى در اين زمينه ديده مىشود مانند احاديث زير:
1- حديث معروف
انّى بُعِثْتُ لِاتَمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاقِ[1]
، دليل واضحى بر امكان تغيير صفات اخلاقى است.
2- روايات فراوانى كه تشويق به حسن خلق مىكند، مانند: حديث نبوى:
«لَوْ يَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فى حُسْنِ الْخُلْقِ لَعَلِمَ انَّهُ يَحْتاجُ انْ يَكُونَ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ
؛ اگر بندگان مىدانستند كه حسن خلق چه منافعى دارد، يقين پيدا مىكردند كه محتاج به اخلاق نيكند!»[2]، نشانه ديگر است.
3- در حديث ديگرى از همان حضرت مىخوانيم:
«الْخُلْقُ الْحَسَنُ نِصْفُ الدِّينِ
؛ اخلاق خوب، نيمى از دين است.»[3]
4- و در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«الْخُلْقُ الْمَحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ،
[1]. سفينة البحار، (مادّه خلق)
[2]. بحار، جلد 10، ص 369
[3]. بحار، ج 71، ص 385
الْخُلْقُ الْمَذْمُوْمُ مِنْ ثِمارِ الْجَهْلِ
؛ اخلاق خوب از ميوههاى عقل و آگاهى است و اخلاق بد از ثمرات جهل و نادانى است.»[1]
و از آنجا كه «علم» و «جهل» قابل تغيير است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغيير مىباشد.
5- در حديث ديگرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله آمده است:
«انَّ الْعَبْدَ لَيَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظيمَ دَرَجاتِ الْاخِرَةِ وَشَرَفَ الْمَنازِلِ وَانَّهُ لَضَعيفُ الْعِبادَةِ
؛ بنده خدا به وسيله حسن اخلاق به درجات عالى آخرت و بهترين مقامات مىرسد، در حالى كه ممكن است از نظر عبادت ضعيف باشد!»[2]
در اين حديث اوّلًا مقايسه حسن اخلاق به عبادت، و ثانياً ذكر درجات بالاى اخروى كه حتماً مربوط به اعمال اختيارى است، و ثالثاً تشويق به تحصيل حسن خلق، همگى نشان مىدهد كه اخلاق يك امر اكتسابى است، نه اجبارى و الزامى و خارج از اختيار! (دقّت كنيد)
اين گونه روايات و تعبيرات گويا و پرمعنى در كلمات معصومين عليهم السلام زياد ديده مىشود[3]و همه آنها نشان مىدهد كه صفات اخلاقى قابل تغيير است، و گرنه اين تعبيرات و تشويقها لغو و بيهوده بود.
6- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه به يكى از يارانش به نام «جرير بن عبداللَّه» فرمود:
«انَّكَ امْرُءٌ قَدْ احْسَنَ اللَّهُ خَلْقَكَ فَاحْسِنْ خُلْقَكَ
؛ خداوند به تو چهره زيبا داده، اخلاق خود را نيز زيبا كن!»[4]
كوتاه سخن اين كه: كتب روايى ما پُر از رواياتى است كه همگى دلالت بر امكان تغيير اخلاق آدمى دارد.[5]
اين بحث را با حديثى از امير مؤمنان على عليه السلام كه تشويق به فضائل اخلاقى مىكند
[1]. غررالحكم، 1280- 1281
[2]. محجّة البيضاء، ج 5، ص 93
[3]. مرحوم كلينى در جلد دوم اصول كافى، در باب حسن الخلق (ص 99) هيجده روايت در اين زمينهنقلكرده است
[4]. سفينة البحار، مادّه خلق
[5]. به جلد دوم اصول كافى و روضه كافى، و جلد سوم ميزان الحكمة و جلد اوّل سفينة البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرماييد
پايان مىدهيم، فرمود:
«الْكَرَمُ حُسْنُ السَّجِيَّةِ وَ اجْتِنابُ الدَّنِيَّةِ؛
ارزش و كيفيّت انسان به اخلاق پسنديده و اجتناب و دورى از اخلاق پست است!»[1]
دلائل طرفداران عدم تغيير اخلاق
در برابر دلائل بالا بعضى به رواياتى تمسّك جستهاند كه در نظر بد وى از آنها چنين بر مىآيد كه اخلاق قابل تغيير نيست، از جمله:
1- در حديث معروفى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود:
«النَّاسُ مَعادِنٌ كَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ، خِيارُهُمْ فِى الْجاهِلِيِّةِ خِيارُهُمْ فِي الْاسْلامِ؛
مردم همچون معدنهاى طلا و نقرهاند، بهترين آنها در زمان جاهليّت بهترين آنها در اسلامند.»
2- در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله آمده است:
«اذا سَمِعْتُمْ انَّ جَبَلًا زالَ عَنْ مَكانِهِ فَصَدِّ قُوهُ، وَ اذا سَمِعْتُمْ بِرَجُلٍ زالَ عَنْ خُلْقِهِ فَلا تُصَدِّ قُوهُ! فَانَّهُ سَيَعُودُ الى ما جُبِلَ عَلَيْهِ!
هر گاه بشنويد كوهى از جايش حركت كرده، تصديق كنيد، امّا اگر بشنويد كسى اخلاقش را رها نموده تصديق نكنيد! چرا كه بزودى به همان فطرت خويش باز مىگردد!»[2]
پاسخ
تفسير اين گونه روايات به قرينه دلائل روشن سابق و رواياتى كه صراحت در امكان تغيير اخلاق دارد، چندان مشكل نيست.
زيرا اين نكته قابل قبول است كه روحيّات مردم ذاتاً متفاوت است، بعضى همچون معدن طلا هستند و بعضى نقره، ولى اينها دليل بر اين نمىشود كه اين روحيّات قابل تغيير نباشند؛ و به تعبير ديگر، اين گونه صفات روحى در حدّ مقتضى است نه علّت تامّه، لذا با تجربه ديدهايم كه اين افراد بر اثر تعليم و تربيت بكلّى عوض مىشوند.
اضافه بر اين، اگر ما بخواهيم مطابق اين حديث حكم كنيم بايد بگوييم كه همه مردم
[1]. غرر الحكم
[2]. جامع السّعاده، جلد اوّل، صفحه 24