و از تعبير آيه چنين بر مىآيد كه نذر سكوت براى مردم آن زمان يك كار شناخته شده بود؛ به همين دليل، هنگامى كه مريم با اشاره اظهار داشت كه روزه سكوت گرفتهام ظاهراً كسى بر اين كار او ايراد نگرفت.
اين احتمال نيز داده شده است كه روزه او از آب و غذا و كلام بوده نه تنها سكوت.
البتّه روزه سكوت در شريعت اسلام به خاطر تفاوت شرايط زمان و مكان تحريم شده و در حديثى از امام سجّاد، علىّ بن الحسين عليه السلام مىخوانيم
«وَصَوْمُ الْصُّمْتِ حَرامٌ؛
روزه سكوت حرام است!»[1]
همين معنى در حديث ديگرى در وصاياى پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام نيز آمده است[2]
در حديث ديگرى نيز از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:
«وَلاصَمْتَ يَوْماً الَى اللَّيْلِ؛
روزه سكوت از صبح تا به شب در اسلام وجود ندارد!»[3]
البتّه يكى از آداب صوم كامل در اسلام اين است كه انسان هنگام روزه گرفتن زبان خود را از آلودگى به گناه و سخنان باطل حفظ كند همان گونه كه چشم و گوش را بايد از آلودگى به گناه محافظت كرد. امام صادق عليه السلام در حديثى مىفرمايد:
«انَّ الْصَّوْمَ لَيْسَ مِنَ الْطَّعامِ وَ الْشَّرابِ وَحْدَهُ انَّ مَرْيَمَ قَالَتْ انى نَذَرْتُ لِلرَّحْمانِ صَوْماً اىْ صُمْتاً فَاحْفَظُوا الْسِنَتَكُمْ وَ غُضُّوا ابْصارَكُمْ ...؛
روزه تنها از غذا و نوشيدنيها نيست (مگر نمىبيند كه) مريم گفت: من براى خداوند رحمان روزهاى نذر كردهام؛ يعنى، سكوت را، بنابراين هنگامى كه روزه هستيد زبانهاى خود را حفظ كنيد و چشمان خود را (از گناه) ببنديد!»[4]
به هر حال، از مجموع آيه و رواياتى كه در تفسير آن آمده اهمّيّت سكوت و ارزش آن ظاهر مىشود.
در آيه 10 همين سوره (مريم) اشاره ديگرى به اهمّيّت سكوت ديده مىشود آنجا كه در داستان «زكريّا» عليه السلام مىخوانيم: «هنگامى كه مژده تولّد حضرت «يحيى» عليه السلام در آينده نزديك به او داده شد در حالى كه هم خودش پير و ناتوان بود و هم همسرش نازا، از خداوند تقاضاى نشانهاى كرد،
(قالَ رَبِّ اْجْعَلْ لى آيَةً)
و به او وحى شد كه: نشانه تو
[1]وسائل الشّيعه، جلد 7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت
[2]وسائل الشّيعه، جلد 7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت
[3]وسائل الشّيعه، جلد 7، صفحه 390، باب تحريم صوم الصمت
[4]. نورالثّقلين، جلد 3، صفحه 332
آن است كه سه شبانه روز تمام در حالى كه زبانت سالم است قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت (تنها زبانت به ذكر خدا و مناجات با او گردش مىكند)
(قالَ آيَتُكَ الَّا تُكَلِّمَ النَّاس ثَلاثَ لَيالٍ سَوِيّاً).
درست است كه در اين آيه تحسين يا مذّمتى از سكوت نيست، ولى همين اندازه كه آنرا بهعنوان يك آيت الهى براى «زكريّا» قرار داد دليل بر اين است كه ارزشالهى دارد.
همين معنى در سوره آل عمران، آيه 41 نيز آمده است كه «زكريّا» پس از شنيدن اين مژده بزرگ (مژده صاحب فرزند شدن، آن هم فرزند صالح و بسيار برجستهاى همچون يحيى عليه السلام) تقاضاى آيت و نشانهاى از پروردگارش كرد، در پاسخ به او فرمود: آيت و نشانه تو آن است كه سه روز جز با اشاره و رمز با مردم سخن نخواهى گفت
(قالَ آيَتُكَ الَّا تُكَلِّمَ النَّاس ثَلاثَةَ أَيَّامٍ الَّا رَمْزاً).
بعضى از مفسّران احتمال دادهاند كه خود دارى زكريّا از سخن گفتن با مردم جنبه اختيارى داشته نه اين كه زبان او بىاختيار جز با ذكر خدا باز نمىشده؛ و به تعبير ديگر، او مأمور به روزه سكوت در آن سه روز بود.
«فخر رازى» اين قول را از «ابومسلم» نقل مىكند و آن را تفسير زيبا و معقولى مىشمرد، ولى اين تفسير با محتواى آيه چندان سازگار نيست؛ زيرا زكريّا در خواست آيه و نشانهاى براى آن بشارت الهى كرده بود و سكوت اختيارى نمىتواند دليل بر اين معنى باشد جز با تكلّف.
به هر حال، اين گفتگوها درباره تفسير آيه در آنچه ما به دنبال آن هستيم يعنى ارزش سكوت از نظر قرآن تأثير چندانى ندارد؛ زيرا از آيات بالا بخوبى استفاده مىشود كه سكوت يك ارزش والا داشته كه به عنوان يك آيت الهى ارائه شده است.
سكوت در روايات اسلامى
اهمّيّت «صَمْت» (سكوت) در روايات اسلامى بازتاب بسيار گستردهاى دارد، و نكتههاى دقيق و ظريفى درباره آن بيان شده، و آثار و ثمرات آن با تعبيرات جالبى
تشريح شده است، كه به بخشى از آن ذيلًا اشاره مىشود.
1- در زمينه تأثير سكوت در تعميق تفكّر و استوارى عقل، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:
«اذا رَأَيْتُمْ الْمُؤْمِنَ صَمُوتاً فَادْنُوا مِنْهُ فَانَّهُ يُلْقِى الْحِكْمَةَ وَ الْمُؤمِنُ قَليلُ الْكَلامِ كَثيرُ الْعَمَلِ وَ الْمُنافِقُ كَثيرُ الْكَلامِ قَليلُ الْعَمَلِ؛
هنگامى كه مؤمن را خاموش ببينيد به او نزديك شويد كه دانش و حكمت به شما القا مىكند، و مؤمن كمتر سخن مىگويد و بسيار عمل مىكند، و منافق بسيار سخن مىگويد و كمتر عمل مىكند.»[1]
2- در حديث ديگرى در همين زمينه از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:
«دَليلُ الْعاقِلِ التَّفَكُّرُ وَ دَليلُ التَّفَكُّرِ الصَمْتُ؛
نشانه عاقل فكر كردن و نشانه فكر كردن، سكوت نمودن است.»[2]
3- در حديث ديگرى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:
«اكْثِرْ صَمْتَكَ يَتَوفَّرْ فِكْرُكَ وَ يَسْتَنِر قَلْبُكَ وَ يَسلَمَ الْنَّاسُ مِنْ يَدِكَ؛
بسيار خاموشى برگزين تا فكرت زياد شود، و عقلت نورانى گردد، و مردم از دست (و زبان) تو سالم بمانند!»[3]
از اين روايات بخوبى استفاده مىشود كه رابطه دقيق ميان بارور شدن فكر و انديشه، با سكوت وجود دارد؛ دليل آن هم روشن است، زيرا قسمت مهمّى از نيروهاى فكرى انسان در فضول كلام و سخنان بيهوده از ميان مىرود؛ هنگامى كه انسان سكوت را پيشه مىكند، اين نيروها متمركز مىگردد، و فكر و انديشه را به كار مىاندازد، و ابواب حكمت را به روى انسان مىگشايد؛ به همين دليل، مردم سخن گفتن بسيار را دليل كم عقلى مىشمرند و افراد كم عقل سخنان بيهوده بسيار مىگويند.
4- از بعضى از روايات استفاده مىشود كه يكى از مهمترين عبادات سكوت است؛ از جمله، در مواعظ پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به ابوذر مىخوانيم:
«ارْبَعٌ لايُصيبهُنَّ الَّا مُؤْمِنٌ، الصَّمْتُ وَ هُوَ اوَّلَ الْعِبادَةِ ...؛
چهار چيز است كه تنها نصيب مؤمن مىشود، نخست سكوت است كه سرآغاز عبادت مىباشد ...»[4]
[1]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 312
[2]. همان مدرك، صفحه 300
[3]. ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 1667، شماره 10825
[4]. ميزان الحكمة، مادّه صمت، حديث 10805
5- از بعضى از احاديث استفاده مىشود كه پرگويى مايه قساوت و سنگدلى است، در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم:
«كانَ الْمَسيحُ عليه السلام يَقُولُ لا تَكْثِر الْكَلامَ فى غَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ فَانَّ الَّذينَ يَكْثِرُونَ الْكَلامَ فى غَيْرِ ذِكْرِ اللَّهِ قاسِيَةٌ قُلُوبُهُم وَلكِنْ لا يَعْلَمُونَ؛
حضرت مسيح عليه السلام مىفرمود؛ جز به ذكر خدا سخن زياد مگوييد، زيرا كسانى كه در غير ذكر خدا سخن بسيار مىگويند دلهايى پر قساوت دارند ولى نمىدانند!»[1]
6- در حديث ديگرى از امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام مىخوانيم: سكوت نه تنها از اسباب علم و دانش است، بلكه راهنما به سوى هر خير و نيكى است؛ فرمود:
«انَّ الصَّمْتَ بابٌ مِنْ ابْواابِ الْحِكْمَةِ، انَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ انَّهُ دَليْلٌ عَلى كُلِّ خَيْرٍ؛
سكوت درى از درهاى دانش است، سكوت محبّت مىآورد، و دليل و راهنماى همه خيرات است.»[2]
اين كه مىفرمايد: سكوت محبّت مىآورد به خاطر اين است كه بسيارى از رنجشها و عداوتها از نيش زبان زدن و تعبيرات نامناسب درباره اشخاص حاصل مىشود، و سكوت انسان را از آن نجات مىدهد.»
7- سكوت سبب نجات از بسيارى از گناهان مىشود و در نتيجه كليد ورود در بهشت است. چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم: كه مردى نزد آن حضرت آمد (و طالب سعادت و نجات بود) پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا تو را به چيزى راهنمايى كنم كه خدا به وسيله آن تو را وارد بهشت مىسازد، عرض كرد آرى اى رسول خدا! سپس دستور به انفاق و يارى مظلوم و كمك از طريق مشورت فرمود، و بعد دستور به سكوت داد و فرمود:
«فَاصْمُتْ لِسانَكَ الَّا مِنْ خَيْرٍ؛
سكوت اختيار كن جز از نيكيها» و در پايان افزود:
«هرگاه يكى از اين صفات در تو باشد، تو را به سوى بهشت مىبرد.»[3]
8- بى شك يكى از آثار مثبت سكوت، آراسته شدن به زيور و قار است. همان گونه كه در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«الصَّمْتُ يَكْسِيكَ الْوِقارَ، وَ يَكْفِيكَ مَئُونَةَ الْاعْتِذارِ؛
سكوت لباس وقار برتو مىپوشاند و مشكل عذر خواهى را از تو بر مىدارد!»[4]
[1]. اصول كافى جلد 2 صفحه 114
[2]. اصول كافى جلد 2 صفحه 113
[3]اصول كافى جلد 2 صفحه 113
[4]. غرر الحكم، شماره 1827
شخصى كه زياد سخن مىگويد؛ اشتباهات فراوانى دارد كه هم از ابهّت او مىكاهد، و هم او را وادار به عذر خواهى مكرّر مىكند.
9- همين معنى به شكل گوياترى در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است، فرمود:
«انْ كانَ فِى الْكَلامِ بَلاغَةٌ فَفِى الصَّمْتِ السَّلامَةُ مِنَ الْعِثارِ؛
اگر در سخن گفتن، بلاغت بوده باشد، در سكوت سلامت از لغزشهاست!»[1]
از اين حديث استفاده مىشود كه سكوت حتّى بر سخنان بليغ گاهى برترى دارد!
10- اين بحث را با حديث ديگرى از امام حسن عليه السلام پايان مىدهيم هرچند در اين زمينه احاديث فراوان ديگرى باقى مانده كه ذكر همه آنها ما را از روشى كه در اين مباحث داريم دور مىسازد؛ فرمود:
«نِعْمَ العَونُ الصَّمْتُ فى مَواطِنَ كَثيِرةٍ وَ انْ كُنْتَ فَصيحاً؛
سكوت ياور خوبى است در بسيارى از موارد، هرچند سخن گويى فصيح باشى!»[2]
رفع يك اشتباه
آنچه در بالا درباره اهمّيّت سكوت و آثار سازنده و مثبت آن در تعميق تفكّر آدمى و جلوگيرى از اشتباهات و مصون ماندن از انواع گناهان و حفظ شخصيّت و ابهّت و وقار، و عدم نياز به عذر خواهىهاى مكرّر و مانند آن آمد، به اين معنى نيست كه سخن گفتن همه جا نكوهيده و مذموم باشد، و انسان از همه چيز لب فرو بندد، چرا كه اين خود آفت بزرگ ديگرى است.
هدف از ستايش سكوت در آيات و روايات اسلامى، باز داشتن از پرگويى و سخنان لغو و بيهوده و گفتارهاى اضافى و غير لازم است وگرنه در بسيارى از موارد، سخن گفتن، واجب و لب فرو بستن و سكوت، حرام مسلّم است.
مگر نه اين است كه نعمت بيان به صورت بزرگترين نعمت در سوره الرّحمن بعد از نعمت آفرينش انسان شمرده شده است، و يكى از بزرگترين افتخارات نوع بشر داشتن
[1]. غرر الحكم، شماره 3714
[2]. ميزان الحكمه، ماده صمت، حديث 10826
زبان گويا و قدرت بر تكلّم است.
بسيارى از عبادات بزرگ مانند نماز، مراسمى از حج، تلاوت قرآن و اذكار، به وسيله زبان انجام مىشود:
امر به معروف و نهى از منكر، تعليم علوم واجبه، ارشاد جاهل، تنبيه غافل، و راهنمايى به سوى حقّ و عدالت، و بسيارى از شؤون تعليم و تربيت به وسيله زبان انجام مىگيرد؛ هيچ دانشمند و صاحب فكرى نمىگويد در اين گونه موارد بايد سكوت كرد. آنچه مايه بدبختى انسان و بازداشتن او از تهذيب نفس و سير و سلوك الى اللَّه است سخنان اضافى و به اصطلاح «فضولالكلام» است؛ بنابراين، بايد از هرگونه افراط و تفريط در اين مسأله شديداً پرهيز كرد.
امام سجّاد علىّ بن الحسين عليه السلام در اين باره سخنى دارد، كه سخن آخر و قول فصل است و حقّ مطلب را بخوبى ادا فرموده است.
كسى از آن حضرت پرسيد: آيا سخن گفتن افضل است يا سكوت؟ امام عليه السلام در جواب فرمود:
«لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُما آفاتٌ فَاذا سَلِما مِنَ الْافاتِ فَالْكَلامُ افْضَلُ مِنَ السُّكُوتِ.
قِيْلَ كَيْفَ ذلِكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ عليه السلام؟ قالَ: لِانَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ ما بَعَثَ اْلَانْبياءَ وَ الاوصياءَ بِالسُّكُوتِ، انَّما بَعَثَهُمْ بِالْكَلامِ، وَ لَا استَحَقَّتِ الْجَنَّةُ بِالسُّكُوتِ وَ لا اْستَوْجَبَتْ وِلايَةً بِالسُّكُوتِ وَ لا تَوَقَّيَتِ النَّارُ بِالسُكُوتِ انَّما ذلِكَ كُلُّهُ بِالْكَلامِ، ما كُنْتُ لِاعْدِلَ الْقَمَرَ بِالشَّمْسِ انَّكَ تَصِفُ فَضْلَ السُّكُوتِ بِالْكَلامِ وَ لَسْتَ تَصِفُ فَضْلَ الْكَلامِ بِالسُّكُوتِ»؛
هركدام از اين دو آفاتى دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سكوت افضل است، عرض شد اى پسر رسول خدا چگونه است اين مطلب؟ فرمود: اين به خاطر آن است كه خداوند متعال، پيامبران و اوصياى آنها را به سكوت مبعوث و مأمور نكرد، بلكه آنها را به سخن گفتن مبعوث كرد، هرگز بهشت با سكوت به دست نمىآيد، و ولايت الهى با سكوت حاصل نمىشود، و از آتش دوزخ با سكوت رهايى حاصل نمىشود، همه اينها به وسيله كلام و سخن به دست مىآيد، من هرگز ماه را با خورشيد يكسان نمىكنم، حتّى هنگامى كه مىخواهى فضيلت
سكوت را بگويى با كلام آن را بيان مىكنى و هرگز فضيلت كلام را با سكوت شرح نمىدهى!»[1]
بىشك «سكوت» و «سخن گفتن» هر كدام جائى و مقامى دارد و هر يك از آنها داراى جنبههاى مثبت و جنبههاى منفى است، و بى شك جنبههاى مثبت سخن گفتن فزونتر از جنبههاى منفى آن است؛ ولى از آنجا كه جنبههاى مثبت سخن گفتن هنگامى آشكار مىشود كه انسان در مراحل تهذيب نفس توفيق كافى يافته باشد؛ به همين دليل كسانى را كه در آغاز راهند بيشتر توصيه به سكوت مىكنند، و بعد از كسب سلطه بر هواى نفس و به اصطلاح مالك زبان شدن، مأمور به سخن گفتن و هدايت مردم مىشوند.
در اينجا معيار روشنى داريم، هرگاه ما سخنانى را كه در شبانه روز مىگوييم روى يك نوار ضبط كنيم و بعد با دقّت و سختگيرى و خالى از تعصّب به بررسى آن بپردازيم مشاهده مىكنيم كه از ميان صدها يا هزاران كلمه كه در طول يك شبانه روز از ما صادر شده، مقدار كمى از آن مربوط به اهداف الهى يا حوائج زندگى و ضروريّات حيات مىباشد و بقيّه فضول كلام و سخنان اضافى است كه در لا به لاى آن احياناً مطالب ناروا و گناه آلود يا سخنان مشكوك و مشتبه مىباشد.
هدف از سكوت مبارزه با انبوه فضول كلام و سخنان اضافى و بىهدف، و احياناً بىمعنى يا گناه آلود است.
اين نكته نيز شايان توجّه است كه «صمت» و «سكوت» هر چند در منابع اصلى لغت تقريباً به يك معنى تفسير شده است، ولى در كلمات بعضى از علماى اخلاق تفاوتى در ميان آن دو ديده مىشود؛ به اين معنى كه، سكوت ترك كلام بطور مطلق است، ولى «صَمْت» به معنى ترك سخن گفتن در امورى است كه هدف صحيحى را تعقيب نمىكند (تَرْكُ ما لا يَعْنِيهِ) و آنچه براى سالكان الى اللَّه و راهيان راه خدا و علاقه مندان به تهذيب نفس ضرورت دارد، بيشتر «صمت» است نه «سكوت». (دقّت كنيد)
[1]. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 274
اصلاح زبان
آنچه در بحث پيشين، يعنى اهمّيّت سكوت و صمت و تأثير آن در تهذيب نفوس و اخلاق گذشت، در واقع يكى از طرق اساسى براى پيشگيرى از آفات زبان است، چرا كه زبان مهمترين كليد دانش و فرهنگ و عقيده و اخلاق است؛ و اصلاح آن سرچشمه همه اصلاحات اخلاقى، و انحراف آن سبب انواع انحرافات است؛ بنابراين، بحث اصلاح زبان بحثى فراتر از مسأله سكوت مىباشد.
اصلاح زبان و گفتار از آنجا اهمّيّت فوقالعاده در بحثهاى اخلاقى به خود گرفته، كه زبان ترجمان دل و نماينده عقل و كليد شخصيّت انسان و مهمترين دريچه روح است.
به تعبير ديگر، آنچه بر صفحه روح انسان نقش مىبندد، قبل از هر چيز بر صفحه زبان و در لا به لاى گفتههاى او ظاهر مىشود. جالب اين كه اطبّاى پيشين سلامت و انحراف مزاج انسان را نيز از مشاهده زبان او كشف مىكردند، و در آن زمان كه مسأله آزمايش خون و ترشّحات بدن، يا عكسبردارى وجود نداشت، زبان به عنوان تابلويى براى تشخيص سلامت و بيمارى دستگاههاى درون شمرده مىشد، و پزشكان آگاه، با يك نگاه به زبان، بسيارى از مسائل را درباره سلامتى و بيمارى افراد كشف مىكردند.
در مورد مسائل اخلاقى و فكرى نيز همين امر صادق است؛ زبان مىتواند تابلويى براى كشف انواع مفاسد اخلاقى درونى مورد استفاده قرار گيرد؛ همان گونه كه آلودگى زبان مىتواند انعكاس وسيعى در روح انسان داشته باشد.
روى اين جهات، همواره علماى اخلاق اهمّيّت خاصّى براى اصلاح زبان قائل بوده و هستند، و اصلاح آن را گام مهمّى براى تقويت فضائل اخلاق، و تكامل روح مىشمرند.
در حديث معروفى كه در لا به لاى كلمات قصار مولا امير مؤمنان على عليه السلام آمده اين حقيقت منعكس شدهاست؛ آنجاكه مىفرمايد:
«تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَانَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ؛
سخنبگوييد تاشناخته شويد، چراكه شخصيّت انسان در زير زبان او نهفته شدهاست.»[1]
[1]. نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 392