بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 348

6- وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدوةِ وَ الْعَشِىِّ يُريْدُونَ وَجْهَهُ وَ لاتَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَيَوةِ الدُّنيا وَ لا تُطِعْ مَن اغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَكانَ امْرُهُ فُرُطاً(سوره كهف، آيه 28)

7- فَاعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى‌ عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ الَّا الْحَيَوةَ الدُّنيا(سوره نجم، آيه 29)

8- يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اصيلًا- هُوَ الَّذى يُصَلِّى عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النُّورِ وَ كانَ بِالْمُؤمِنينَ رَحيماً(سوره احزاب، آيات 41 تا 43)

9- انَّما يُريدُ الشَّيْطانُ انْ يُوْقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلَوةِ(سوره مائده، آيه 91)

10- رِجالٌ لاتُلْهيِهمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ‌(سوره نور، آيه 37)

ترجمه:

1- (هدايت يافتگان) كسانى هستند كه ايمان آورده‌اند و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‌يابد!

2- نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى‌دارد و ياد خدا مهمتر است!

3- (اى موسى!) من «اللّه» هستم، معبودى جز من نيست! مرا بپرست و نماز را براى ياد من بپا دار

4- (اكنون) تو و برادرت با آيات من برويد و در ياد من كوتاهى نكنيد!

5- و هركس از ياد من روى گردان شود زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت!

6- با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‌خوانند و تنها رضاى او را مى‌طلبند و هرگز به‌خاطر زيورهاى‌دنيا چشمان‌خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن، همانها كه از هواى نفس پيروى كردند و كارهايشان افراطى است!

7- از كسى كه از ياد ما روى مى‌گرداند و جز زندگى مادّى دنيا را نمى‌طلبد اعراض كن!

8- اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! خدا را بسيار ياد كنيد- و صبح و شام او را تسبيح گوييد!-


صفحه 349

او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى‌فرستد، و فرشتگان او (نيز براى شما تقاضاى رحمت مى‌كنند)، تا شما را از ظلمات (جهل و شرك و گناه) به سوى نور (ايمان و علم تقوا) رهنمون گردد، او نسبت به مؤمنان همواره مهربان بوده است.

9- شيطان مى‌خواهد به وسيله شراب و قمار در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد!

10- مردانى (آنها كسانى هستند) كه هيچ تجارت و معامله‌اى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و اداى زكات غافل نمى كند!

تفسير و جمع بندى‌

در نخستين آيه، سخن از تأثير ياد خدا در آرامش دلها است؛ آرامشى كه مى‌تواند انسان را از لغزشها برهاند و به فضائل اخلاقى بيارايد؛ مى‌فرمايد: آنها (هدايت يافتگان) كسانى هستند كه ايمان آورده‌اند و دلهايشان به ذكر خدا مطمئن و آرام است.»

(الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ)

سپس همين معنى را به صورت يك قاعده كلّى بيان كرده، مى‌افزايد: «آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مى‌يابد!»

(الا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)

اين آرامش فوق العاده به خاطر آن است كه نگرانيها گاه به خاطر آينده تاريك و مبهمى است كه در پيش دارد؛ مثلًا، از احتمال زوال نعمتها يا گرفتارى در چنگال بيمارى و درماندگى و ناتوانى و مانند آن ناشى مى‌شود، و گاه گذشته تاريك زندگى، فكر او را به خود مشغول مى‌دارد، و نيز دنياپرستى و دلباختگى نسبت به دنيا، سوء ظن‌ها و توهّمها و ترس و وحشت از مرگ، هر يك از اينها مى‌تواند عاملى براى نگرانى و سلب آرامش انسان شود.

بخل و حسد و حرص و طمع و مانند آنها نيز از عوامل نگرانى انسان است.

ياد خدا، همان خداوندى كه جواد و كريم و رحمان و رحيم و خالق و رازق و بخشنده و بنده نواز است- خداوندى كه حلّ هر مشكلى در بربر قدرتش آسان، و هر امر پيچيده‌اى در برابر اراده‌اش ساده است.


صفحه 350

آرى! ياد چنين پروردگار مايه آرامش دلها و سبب پرورش فضائل اخلاقى است. اين نكته قابل توجّه است كه نفس مطمئنَّه همان نفسى است كه مخاطب به خطاب‌

«يَا ايَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعى الى‌ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِى فِى عِبادِى وَادْخُلِى جَنَّتِى؛

اى نفس مطمئنه! به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآى و در بهشتم وارد شو!»[1]

در دومين آيه، بعد از بيان اين نكته كه نماز انسان را از زشتيها و منكرات باز مى‌دارد

(انَّ الصَّلَوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ)

مى‌فرمايد: «ذكر خدا از نماز هم بالاتر است!»

(وَ لَذِكْرُ اللَّهِ اكْبَرُ)

آرى! ياد خدا روح نماز است، و روح شريفترين بخش وجود مى‌باشد؛ اگر نماز سبب ترك فحشاء و منكر مى‌شود نيز به خاطر همين ذكر اللَّه است؛ زيرا ياد خدا انسان را به ياد نعتمهاى او مى‌اندازد كه تمام وجود انسان در آن غرق است، و ياد آورى اين نعمتها انسان را از نافرمانى بخشنده نعمت، باز مى‌دارد و از گناه شرمنده مى‌كند.

از سوى ديگر، او را به ياد روز قيامت و دادگاه عدل الهى مى‌اندازد؛ خود را در برابر دادگاه بزرگ حق مى‌بيند و پرونده اعمال خويش را در آنجا حاضر، و مأموران مجازات را آماده مجازات بدكاران، و فرشتگان رحمت را آماده پذيرائى از بندگان خوب خدا در بهشت برين مشاهده مى‌كند؛ و اين عامل ديگرى براى ترك عصيان و ترك كارهاى ضدّ اخلاق است.

بعضى از مفسّران گفته‌اند: جمله

«وَ لَذِكْرُ اللَّهِ اكْبَرُ»

اشاره به اين است كه ذكر خدا برترين اعمال و عبادات بندگان است.

اين احتمال نيز داده شده است كه منظور از«ذكر اللّه»در اينجا يادى است كه خدا از بنده‌اش مى‌كند (در برابر يادى كه بنده از خدا دارد.)[2]و اين ياد خدا او را به درجات عاليه عبوديّت و بندگى سوق مى‌دهد و از هر چيز برتر و والاتر است؛ ولى احتمال اوّل با معنى‌

[1]. سوره فجر، آيات 27 تا 30

[2]. المحجّة البيضا، جلد 2، صفحه 266


صفحه 351

آيه تناسب بيشترى دارد.

در سومين آيه، سخن از نخستين وحى الهى به موسى بن عمران است كه در سرزمين طور و وادى ايمن، از كنار درختى اين پيام الهى را شنيد: من خدا هستم! معبودى جز من نيست، مرا پرستش كن، نماز را برپا دار تا به ياد من باشى!»

(انَّنِى انَا اللَّهُ لا الهَ الَّا انَا فَاعْبُدْنى وَ اقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرى)

در اينجا، در حقيقت، فلسفه اصلى نماز ذكر خدا شمرده شده است، و در نخستين وحى الهى به‌موسى عليه السلام توجّه به‌ذكر اللَّه گوشزد شده و اين به‌خاطر اهمّيّت فوق‌العاده ذكر است، بخصوص اين كه مسأله نماز و ذكر اللَّه بلافاصله بعد از بحث توحيد ذكر شده‌است.

در چهارمين آيه، مخاطب موسى و برادرش هارون هستند، در آن زمان كه فرمان نبوّت موسى عليه السلام صادر شده، و مأمور مى‌شوند براى مبارزه با فرعون آماده گردند، مى‌فرمايد: تو و برادرت با آيات من (كتاب آسمانى و معجزات) به سوى فرعون برويد، و در ذكر من كوتاهى و سستى نكنيد!

(اذْهَبْ انْتَ وَاخُوكَ بِآياتى وَ لا تَنِيا فى ذِكْرى)

دستور به ذكر خدا آن هم بدون سستى به هنگام مبارزه باطغيانگرى همچون فرعون، بسيار پرمعنى است؛ اين امر نشان مى‌دهد كه ذكر خداوند تا چه اندازه در قدرت و قوّت و شجاعت و شهامت انسان اثر دارد، و به او نيرو و توان براى مبارزه مى‌بخشد كه در اين هنگام به آن دستور داده شده است.

در تفسير «فى ظِلال» مى‌خوانيم كه در توضيح اين آيه مى‌گويد: «خداوند به موسى و هارون گفت كه ذكر و ياد من، وسيله كار شما، و اسلحه برنده، و تكيه گاهى است كه مى‌توانيد به آن متّكى شويد!»[1]

بعضى از مفسّران «ذكر» را در اين آيه به معنى ابلاغ دعوت نبوّت و بعضى به معنى مطلق امر و فرمان، و بعضى به معنى ياد خدا گرفته‌اند، در حالى كه هيچ منافاتى بين اين‌

[1]. «فى ظلال القرآن»، جلد 5، صفحه 474


صفحه 352

امور نيست، و ممكن است همه در مفهوم جامع آيه جمع باشد.

بديهى است هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ياد خدا باشد و از ياد او نيرو و توان بگيرد، در ابلاغ رسالت و اطاعت فرمان او نيز قوى‌تر و كوشاتر خواهد بود.

در پنجمين آيه، بعضى از آثار ترك ذكر خدا بيان شده است؛ مى‌فرمايد: «و هركس از ياد من روى گردان شود، زندگى تنگ و سختى خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور مى‌كنيم!»

(وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَانَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ اعْمى‌)

عذاب دنيوى آنها، تنگى معيشت، و عذاب اخروى آنها، نابينا بودن در محشر است!

گاه تنگى معيشت به خاطر اين است كه انسان در آمد كمى دارد، و گاه به خاطر آن است كه با داشتن درآمد هنگفت، به خاطر بخل و حرص و آز و طمع، صحنه زندگى بر او تنگ مى‌شود؛ مايل نيست درِ خانه‌اش باز باشد و ديگران از زندگانى او استفاده كنند، و حاضر نيست محرومان را در زندگى خود شريك سازد؛ و به فرموده على عليه السلام:

«ثروتمندان بخيل همچون فقيران زندگى مى‌كنند و همانند اغنيا و ثروتمندان حساب پس مى‌دهند»

(يَعيْشُ فِى الدُّنْيا عَيْشَ الْفُقَراءِ وَ يُحاسَبُ فِى الْآخِرَةِ حِسابَ الْأَغْنِياءِ)[1]

غالب ثروتمندان از خدا بى خبر حريصند و اين حرص و آز هميشه آنها را در التهاب و نگرانى و ناراحتى نگه مى‌دارد، به گونه‌اى كه از اموال سرشار خود، بهره كافى توأم با آرامش نمى‌برند.

امّا چرا در قيامت نابينا محشور مى‌شود؟ ممكن است به اين دليل باشد كه حوادث آن جهان هماهنگى كاملى با حوادث اين جهان دارد؛ غافلان از ذكر خدا چشمهاى خود را بر حقايق اين جهان بسته، و آيات حق را كه از در و ديوار اين جهان نمايان است ناديده گرفته‌اند؛ به همين، دليل در قيامت نابينا وارد عرصه محشر مى‌شوند.

[1]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 119


صفحه 353

ذكر خدا چگونه است؟

در بسيارى از روايات اسلامى ذكر خدا، به معنى «حج» و در بعضى به معنى ولايت اميرمؤمنان على عليه السلام تفسير شده است؛ بديهى است هر كدام از اينها مصداق مهمّى از مصاديق مفهوم وسيع ذكر خداست؛ حج، مجموعه‌اى است از ياد خدا، و ولايت اميرمؤمنان، بنده خاصّ خدا نيز انسان را به ياد خدا مى‌اندازد.

ششمين آيه، خطاب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كرده و او را از پيروى كسانى كه قلبشان از ذكر خدا غافل است، بر حذر مى‌دارد، و به همراهى كسانى كه صبح و شام به ياد خدا هستند، دعوت مى‌كند؛ مى‌فرمايد: «با كسانى باش كه پروردگار خود را هر صبح و شام مى‌خوانند و تنها ذات او را مى‌طلبند؛ هرگز چشمان خود را به خاطر زينتهاى دنيا از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد ما غافل ساخته‌ايم، اطاعت مكن! همانها كه پيروى از هواى نفس كردند و كارهايشان افراطى است!

(وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدوةِ وَ الْعَشِىِّ يُريْدُونَ وَجْهَهُ وَ لاتَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زينَةَ الْحَيَوةِ الدُّنيا وَ لاتُطِعْ مَنْ اغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَكانَ امْرُهُ فُرُطاً)

بديهى است خداوند بى‌دليل كسى را به مجازات غفلت از ياد حق، گرفتار نمى‌كند؛ اين مجازات از آنِ كسانى است كه به دشمنى با حق برخاسته‌اند؛ و از سر لجاج و كبر و غرور، يا تعصّب كوركورانه، با حق دشمنى دارند.

بنابراين، منظور از اغفال قلب، مسلّط ساختن غفلت از ياد خدا بر آن به خاطر كيفر اعمالشان است؛ و به همين دليل، به هيچ وجه مستلزم جبر نيست.

اين گروه از غافلان، پيرو هواى نفسند؛ و اعمالشان آلوده به افراط و تفريط است؛ به همين دليل، در پايان آيه مى‌فرمايد:

(وَاتَّبَعَ هَواهُ وَكانَ امْرُهُ فُرُطاً)

از اين آيه بخوبى مى‌توان نتيجه گرفت كه غافل شدن از ياد خدا در اخلاق انسان اثر مى‌گذارد، و او را به وادى هواپرستى و افراط مى‌كشاند.

آرى! روح انسان را يا «خدا» پر مى‌كند و يا «هوى‌» كه جمع ميان اين دو ممكن نيست.

هوا پرستى سرچشمه غفلت از خدا و خلق خداست؛ هوا پرستى عامل بيگانگى از همه‌


صفحه 354

اصول اخلاقى است؛ و سرانجام، هوا پرستى انسان را در خويشتن فرو مى‌برد، و از همه چيز غافل مى‌كند.

يك انسان هوا پرست جز به اشباع شهوات خويش نمى‌انديشد؛ رحم و مروّت و ايثار و فداكارى براى او مفهوم ندارد.

در هفتمين آيه، باز روى سخن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است؛ و او را از آنها كه از ياد خدا بيگانه‌اند، برحذر مى‌دارد؛ مى‌فرمايد: «از كسانى كه از ياد ما روى برگردانده‌اند و جز زندگى دنيا را نمى‌خواهند و نمى‌جويند، روى بگردان!

(فَاعْرِضْ عَنْ مَنْ تَولّى‌ عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ الَّا الْحَيَوةَ الدُّنْيا)

در تفسير«ذكر خدا»در اين آيه، بعضى گفته‌اند منظور قرآن است، و بعضى آن را اشاره به دلائل عقلى و منطقى مى‌دانند، و بعضى اشاره به ايمان، ولى ظاهر اين است كه ذكر خدا مفهوم گسترده‌اى دارد كه همه اين امور، و مانند آن را شامل مى‌شود.

بعضى چنين پنداشته‌اند كه اين آيه دعوت به ترك جهاد مى‌كند، و لذا گفته‌اند به وسيله آيات جهاد، نسخ شده است، در حالى كه نسخى در كار نيست، بلكه منظور بى‌اعتنايى و ترك همنشينى نسبت به غافلان از ذكر خداست؛ و اين كار هيچ گونه منافاتى با مسأله جهاد در شرايط خاصّش ندارد.

در اين آيه، رابطه «دنيا پرستى» و «ترك ذكر خداوند» بخوبى روشن است؛ و به اين ترتيب آثار ذكر خدا را در پرورش فضائل اخلاقى، و آثار ترك آن را در پيدايش رذائل روشن مى‌سازد.

در هشتمين آيه، روى سخن به تمام مؤمنان است، و همه آنان را به سوى ذكر خدا دعوت مى‌كند، و آن را با خروج از ظلمات و پيوستن به نور مرتبط مى‌سازد؛ مى‌فرمايد:

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! خدا را بسيار ياد كنيد، و صبح و شام او را تسبيح گوييد!- او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى‌فرستد و فرشتگان او (نيز براى شما) تقاضاى رحمت مى‌كنند، تا شما را از ظلمات جهل و شرك و گناه به سوى نور (ايمان و توحيد و


صفحه 355

تقوا) رهنمون گردد؛ و او نسبت به مؤمنان مهربان است!»

(يا ايُّها الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوْا اللَّهَ ذِكْراً كَثيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اصيلًا- هُوَ الَّذى يُصَلِّى عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النُّوْرِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيماً)

قابل توجّه اين كه، بعد از امر به مؤمنان در مورد ذكر اللَّه آن هم به صورت وسيع و گسترده، و همچنين دستور به تسبيح ذات پاك او، هر صبح و شام، خبر از درود و رحمت خداوند و دعاى فرشتگان مى‌دهد، و نتيجه آن را خروج از ظلمتها به سوى روشنائى ذكر مى‌كند؛ آيا اين همان چيزى نيست كه ما به دنبال آن هستيم كه ذكر خدا اثر عميقى در زدودن تاريكيهاى رذائل اخلاق از درون جان انسان دارد و او را تدريجاً به فضائل اخلاقى آراسته مى‌كند؟

در تفسير الميزان آمده است كه آيه اخير در واقع به منزله بيان علّت دستور«ذكر كثير»است كه در آيات قبل آمده است؛ و اين سخن‌گواه بر مطلبى است كه در بالا ذكر كرديم.[1]

در اين كه منظور ازذكر كثيرچيست؟ تفسيرهاى مختلفى ذكر شده است:

بعضى گفته‌اند: منظور اين است كه خدا را هرگز فراموش نكند.

بعضى گفته‌اند: منظور ذكر اسماء و صفات حسنى‌ است.

و بعضى طبق روايتى آن را به معنى تسبيحات اربعه را سى بار تكرار كردن، و يا تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام گفته‌اند.

ابن عبّاس مى‌گويد: هر دستورى كه خدا مقرّر فرموده، حدّ و حدودى دارد، و به هنگام عذر، ساقط مى‌شود، جز ذكر خدا كه نه محدود است، نه عذرى براى ترك آن وجود دارد!

به هر حال،ذكر كثيرمفهوم وسيعى دارد كه همه آنچه در بالا آمد در آن جمع است.

و در اين كه منظور از «ظلمات» و «نور»، در ذيل اين آيات چيست؟ نيز تفسيرهاى متعدّدى كرده‌اند؛ گاه به خروج از تاريكى كفر به سوى ايمان، و گاه به خروج از ظلمات جهان مادّه به نور روحانيّت و معنويّت، و گاه به خروج از ظلمات معصيت به نور اطاعت،

[1]. تفسير الميزان، جلد 16، صفحه 329 ذيل آيه مورد بحث‌