اصول اخلاقى است؛ و سرانجام، هوا پرستى انسان را در خويشتن فرو مىبرد، و از همه چيز غافل مىكند.
يك انسان هوا پرست جز به اشباع شهوات خويش نمىانديشد؛ رحم و مروّت و ايثار و فداكارى براى او مفهوم ندارد.
در هفتمين آيه، باز روى سخن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است؛ و او را از آنها كه از ياد خدا بيگانهاند، برحذر مىدارد؛ مىفرمايد: «از كسانى كه از ياد ما روى برگرداندهاند و جز زندگى دنيا را نمىخواهند و نمىجويند، روى بگردان!
(فَاعْرِضْ عَنْ مَنْ تَولّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ الَّا الْحَيَوةَ الدُّنْيا)
در تفسير«ذكر خدا»در اين آيه، بعضى گفتهاند منظور قرآن است، و بعضى آن را اشاره به دلائل عقلى و منطقى مىدانند، و بعضى اشاره به ايمان، ولى ظاهر اين است كه ذكر خدا مفهوم گستردهاى دارد كه همه اين امور، و مانند آن را شامل مىشود.
بعضى چنين پنداشتهاند كه اين آيه دعوت به ترك جهاد مىكند، و لذا گفتهاند به وسيله آيات جهاد، نسخ شده است، در حالى كه نسخى در كار نيست، بلكه منظور بىاعتنايى و ترك همنشينى نسبت به غافلان از ذكر خداست؛ و اين كار هيچ گونه منافاتى با مسأله جهاد در شرايط خاصّش ندارد.
در اين آيه، رابطه «دنيا پرستى» و «ترك ذكر خداوند» بخوبى روشن است؛ و به اين ترتيب آثار ذكر خدا را در پرورش فضائل اخلاقى، و آثار ترك آن را در پيدايش رذائل روشن مىسازد.
در هشتمين آيه، روى سخن به تمام مؤمنان است، و همه آنان را به سوى ذكر خدا دعوت مىكند، و آن را با خروج از ظلمات و پيوستن به نور مرتبط مىسازد؛ مىفرمايد:
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خدا را بسيار ياد كنيد، و صبح و شام او را تسبيح گوييد!- او كسى است كه بر شما درود و رحمت مىفرستد و فرشتگان او (نيز براى شما) تقاضاى رحمت مىكنند، تا شما را از ظلمات جهل و شرك و گناه به سوى نور (ايمان و توحيد و
تقوا) رهنمون گردد؛ و او نسبت به مؤمنان مهربان است!»
(يا ايُّها الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوْا اللَّهَ ذِكْراً كَثيراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اصيلًا- هُوَ الَّذى يُصَلِّى عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النُّوْرِ وَ كانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيماً)
قابل توجّه اين كه، بعد از امر به مؤمنان در مورد ذكر اللَّه آن هم به صورت وسيع و گسترده، و همچنين دستور به تسبيح ذات پاك او، هر صبح و شام، خبر از درود و رحمت خداوند و دعاى فرشتگان مىدهد، و نتيجه آن را خروج از ظلمتها به سوى روشنائى ذكر مىكند؛ آيا اين همان چيزى نيست كه ما به دنبال آن هستيم كه ذكر خدا اثر عميقى در زدودن تاريكيهاى رذائل اخلاق از درون جان انسان دارد و او را تدريجاً به فضائل اخلاقى آراسته مىكند؟
در تفسير الميزان آمده است كه آيه اخير در واقع به منزله بيان علّت دستور«ذكر كثير»است كه در آيات قبل آمده است؛ و اين سخنگواه بر مطلبى است كه در بالا ذكر كرديم.[1]
در اين كه منظور ازذكر كثيرچيست؟ تفسيرهاى مختلفى ذكر شده است:
بعضى گفتهاند: منظور اين است كه خدا را هرگز فراموش نكند.
بعضى گفتهاند: منظور ذكر اسماء و صفات حسنى است.
و بعضى طبق روايتى آن را به معنى تسبيحات اربعه را سى بار تكرار كردن، و يا تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام گفتهاند.
ابن عبّاس مىگويد: هر دستورى كه خدا مقرّر فرموده، حدّ و حدودى دارد، و به هنگام عذر، ساقط مىشود، جز ذكر خدا كه نه محدود است، نه عذرى براى ترك آن وجود دارد!
به هر حال،ذكر كثيرمفهوم وسيعى دارد كه همه آنچه در بالا آمد در آن جمع است.
و در اين كه منظور از «ظلمات» و «نور»، در ذيل اين آيات چيست؟ نيز تفسيرهاى متعدّدى كردهاند؛ گاه به خروج از تاريكى كفر به سوى ايمان، و گاه به خروج از ظلمات جهان مادّه به نور روحانيّت و معنويّت، و گاه به خروج از ظلمات معصيت به نور اطاعت،
[1]. تفسير الميزان، جلد 16، صفحه 329 ذيل آيه مورد بحث
تفسير شده است.
ولى معلوم است كه اينها منافاتى با هم ندارند.
اضافه بر اين، خروج از ظلمات رذائل اخلاق به سوى فضائل اخلاق را نيز شامل مىشود كه از مهمترين آثار ذكر خداست.
در نهمين آيه، سخن از عواقب آلودگى به شراب و قمار به ميان آمده است؛ مىفرمايد: «شيطان مىخواهد به وسيله شراب و قمار در ميان شما عداوت ايجاد كند، و شما را از ذكر خدا و نماز باز دارد (با اين همه زيان و فساد) آيا خوددارى خواهيد كرد!»
(انَّما يُريدُ الشَّيْطانُ انْ يُوْقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلوةِ فَهَلْ انْتُمْ مُنْتَهُونَ)
در اين آيه سه مفسده مهم براى شراب و قمار ذكر شده: پيدايش عداوت و دشمنى؛ و باز داشتن از ذكر خدا؛ و از نماز؛ از اين تعبير بخوبى روشن مىشود كه ذكر خدا همچون نماز و همانند دوستى و محبّت در ميان مردم سرمايه مهمّى است كه از دست دادن آن ضايعه بزرگى محسوب مىشود.
اضافه بر اين، مىتوان از لحن آيه چنين استفاده كرد كه ميان «ترك ذكر خدا و نماز» و «پيدايش عداوت و بغض و مفاسد اخلاقى ديگر» رابطهاى وجود دارد؛ و اين همان است كه ما در جستجوى آن هستيم.
در دهمين و آخرين آيه كه بعد از آيه معروف نور (آيه 35 سوره نور) آمده است، سخن از مردان بزرگى است كه در بيوت رفيعى كه مركز انوار الهى است جاى دارند؛ درباره ويژگيهاى آنها چنين مىفرمايد: «اين (نور الهى) در خانههايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا برند (تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد). خانههايى كه نام خدا در آن برده مىشود و صبح و شام در آن تسبيح مىگويند؛ كسانى كه هيچ تجارت و معاملهاى آنان را از ياد خدا، و بر پا داشتن نماز و اداى زكات غافل نمىكند»
(فى بُيُوتٍ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ
الْاصالِ- رِجالٌ لاتُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لابَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ اقَامِ الصَّلوةِ وَ ايتاءِ الزَّكوةِ)
به اين ترتيب، نخستين ويژگى مردانى كه پاسداران نور الهى هستند اين است كه سرگرميهاى زندگى دنيا و امور مادّى آنها را از ياد خدا غافل نمىكند؛ آرى! ياد خداست كه آنها را به اين افتخار بزرگ مفتخر كرده است؛ سپس به ويژگيهاى ديگر آنها، مانند بر پا داشتن نماز و اداء زكات اشاره مىكند.
نتيجه:
از آنچه در آيات بالا آمد، و آيات ديگر قرآن كه از ذكر همه آنها به خاطر اختصار صرف نظر كرديم، بخوبى استفاده مىشود كه ذكر خدا مايه آرامش دل؛ نهى از فحشاء و منكر؛ و قدرت و قوّت در مقابل دشمن؛ ترك بخل و حرص و دنيا پرستى و رذائل ديگر اخلاقى مىشود.
رهروان راه حق، سالكان الى اللّه، و تمام كسانى كه به خود سازى و تهذيب نفس مشغولند، بايد ازاين كيمياىسعادت و اكسير خوشبختى غافلنشوند؛ و بدانند آنچه به آنها در اين مسير پر فراز و نشيب و مملوّ از خطرات و پرتگاهها، هوشيارى و قدرت و قوّت مىدهد، همان ياد خداست كه به صورت مستمر در آيد، و جزء برنامه حيات انسان شود.
رابطه ياد خدا با تهذيب نفوس در احاديث اسلامى
اهمّيّت ذكر اللَّه در احاديث اسلامى بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ آنچه ما به دنبال آن هستيم اين است كه ياد خدا را به عنوان يكى از عوامل تهذيب نفس و پرورش فضائل اخلاقى، و سازندگى روح انسان، مورد بررسى قرار دهيم؛ در اين زمينه نيز روايات زيادى در منابع معروف اسلامى از معصومين عليهم السلام نقل شده است، كه گلچينى از آن را در ذيل ملاحظه مىكنيد:
1- در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم:
«مَنْ عَمَّرَ قَلْبَهَ بِدَوامِ الذِّكْرِ حَسُنَتْ افْعالُهُ فِى السِّرِّ وَ الْجَهْرِ؛
هر كس قلب خود را با ياد پيوسته الهى آبادان كند، اعمال
او در پنهان و آشكار نيكو مىشود.»[1]اين حديث شريف با صراحت تمام اين رابطه را روشن مىسازد.
2- در حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام مىخوانيم:
«مُداومَةُ الذِّكْرِ قُوْتُ الأَرْواحِ وَ مِفتاحُ الصَّلاحِ؛
تداوم ياد خدا غذاى روح و كليد رستگارى است.»[2]
3- در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام آمده است:
«اصْلُ صَلاحِ الْقَلْبِ اشْتِغالُهُ بِذِكْرِاللّهِ؛
ريشه اصلاح قلب (و تهذيب نفس) اشتغال به ياد خداست!»[3]
4- باز در حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام مىخوانيم:
«ذِكْرُ اللَّهِ دَواءُ اعْلالِ النُّفُوْسِ؛
ياد خدا داروى بيماريهاى جانها است!»[4]
5- و نيز از همان بزرگوار عليه السلام مىخوانيم:
«ذِكْرُ اللَّهِ رَأْسُ مالِ كُلِّ مُؤمِنٍ، و رِبْحُهُ السَّلامَةُ مِنَ الشَّيْطانِ؛
ياد خدا سرمايه كلّ فرد با ايمان است و سود آن حفظ از وسوسههاى شيطان (و خلق و خوهاى شيطانى) است!»[5]
6- باز از همان امام بزرگ عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
«الذِّكْرُ جَلاءُ الْبَصائِرِ وَ نُوْرُ السَّرائِرِ؛
ذكر خدا مايه روشنى چشم دل و نور درون است!»[6]
7- و نيز از همان پيشواى متّقيان عليه السلام مىخوانيم:
«مَنْ ذَكَرَ اللَّهَ سُبْحانَهُ احْيَى اللَّهُ قَلْبَهُ وَ نَوَّرَ عَقْلَهُ وَ لُبَّهُ؛
هركس ياد خداوند سبحان كند، دلش را زنده مىكند، و عقل و خرد او را نورانى مىسازد!»[7]
8- و نيز از همان امام بزرگوار آمده است كه فرمود:
«اسْتَديمُوا الذِّكْرَ فَانَّهُ يُنيرُ الْقَلْبَ، وَ هُوَ افْضَلُ الْعِبادَةِ؛
پيوسته به ياد خدا باشيد كه قلب را نورانى، و دل را صفا مىبخشد و برترين عبادات است!»[8]
9- در «ميزان الحكمه» از امام اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
«اذْكُرُوا اللَّهَ
[1]. تصنيف درر الحكم، صفحه 189، شماره 3658
[2]. همان مدرك، شماره 3661
[3]. همان مدرك، صفحه 188، شماره 3608
[4]. همان مدرك، صفحه 188، شماره 3619
[5]. همان مدرك، شماره 3621
[6]. همان مدرك، صفحه 189، حديث 3631
[7]. همان مدرك، شماره 3645
[8]. همان مدرك، حديث 3654
ذِكْراً خالِصاً تَحْيُوا بِهِ افْضَلَ الحَياةِ وَ تَسْلُكُوا بِهِ طُرُقَ النَّجاةِ؛
خدا را خالصانه ياد كنيد تا برترين حيات براى شما حاصل گردد، و نيز به وسيله آن، راه نجات را بپيماييد!»[1]
10- در نهجالبلاغه از همان حضرت عليه السلام نقل شده است كه در وصيّت معروفش به فرزند گرامىاش امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود:
«اوصيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ يا بُنَىَّ! وَ لُزُومِ امْرِهِ وَ عِمارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ؛
فرزندم! تو را به تقواى الهى و التزام به او امر او، و آباد ساختن قلبت با ذكر خدا، توصيه و سفارش مىكنم!»[2]
11- در «غرر الحكم» از مولىالموحّدين اميرمؤمنان على عليه السلام چنين نقل شده است كه فرمود:
«ذِكْرُ اللَّهِ مَطْرَدَةٌ لِلشَّيْطانِ؛
ياد خدا شيطان را از شما طرد مىكند.»
12- به عنوان حسن ختام، اين بحث را با حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان مىدهيم، هر چند روايات در اين زمينه بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ فرمود:
«ذِكْرُ اللَّهِ شِفاءُ الْقُلُوبِ؛
ذكر خدا موجب شفاى دلها است!»[3]
از مجموع آنچه در احاديث دوازده گانه بالا آمد، بخوبى مىتوان استفاده كرد كه رابطه بسيار نزديكى ميان «ياد خدا» (ذكر اللّه) و «تهذيب نفوس» است؛ قلب را نورانى مىكند؛ بيماريهايى همچون كبر و غرور و غفلت و بخل و حسد را از دل دور مىسازد؛ شيطان را طرد مىكند؛ و دل را صيقل مىدهد.
به گفته بعضى از علماى بزرگ اخلاق، دل و جان انسان جايگاهى است كه هرگز نمىتواند خالى بماند؛ اگر ذكر خدا آن را پر كند، وسوسههاى شيطانى از آن دور مىشود، و اگر خالى از يادخدا باشد جولانگاه لشكر شيطان و وسوسههاى او خواهد شد.
از سوى ديگر، مىدانيم كه ذات پاك خداوند منبع كلّ كمالات است، ياد او سبب مىشود، كه انسان هر روز به منبع كمال مطلق نزديك و نزديكتر گردد، و از رذائل اخلاقى كه پايه همه آنها را كاستيها و فقدان كمال تشكيل مىدهد، دور مىسازد.
بنابراين، راهيان اين راه بايد ذكر خدا را به عنوان برندهترين سلاح، راهوارترين مركب، و پرفروغترين چراغ، با خود داشته باشند، تا اين راه صعبالعبور را بسرعت
[1]. ميزان الحكمه، جلد 2، چاپ جديد، صفحه 969
[2]. نهج البلاغه، نامه 31
[3]. كنز العمّال، حديث 1751
پشت سر بگذارند و جادّه خود را به سوى كمالات انسانى و ملكات فاضله اخلاقى، نورانى و هموار سازند.
در پايان اين بحث ذكر سه نكته لازم به نظر مىرسد:
1- حقيقت ذكر چيست؟
به گفته «راغب» در «مفردات» ذكر دو معنى دارد؛ گاه به معنى حضور چيزى در ذهن (يادآورى) وگاه بهمعنى حفظ و نگاهدارى معارف و اعتقاداتِ حق در درون جان است.
بزرگان اخلاق گفتهاند: «ذكر خدا» تنها اين نيست كه نام خدا را بر زبان بياوريم و مكرّر تسبيح و تهليل و تكبير گوئيم؛ بلكه منظور آن است كه با تمام قلب، متوجّه او و عظمتش باشيم، و او را همه جا حاضر و ناظر بدانيم.
بىشك چنين ذكرى سرچشمه حركت به سوى نيكيها و خوبيها است، و مىتواند ميان انسان و گناه و رذائل اخلاقى سدّ محكمى ايجاد كند.
به همين دليل، در حديثى مىخوانيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: سه چيز است كه اين امّت طاقت آن را ندارند (و از هركسى ساخته نيست): مواسات با برادران دينى، در مال؛ و دادن حقّ مردم؛ و ذكر خدا در هر حال؛ سپس افزود:
«وَ لَيْسَ هُوَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اكْبَرُ وَلكِنْ اذا وَرَدَ عَلى ما يَحْرُمُ عَلَيْهِ خافَ اللَّهَ عزَّوَجَلَّ عِنْدَهُ وَ تَترُكَهُ؛
ذكر تنها گفتن
سُبْحانَ اللَّهِ
و
الْحَمْدُ لِلَّهِ
و
لا الهَ الَّا اللَّهُ
و
اللَّهُ اكْبَرُ
نيست، بلكه هنگامى كه زمينههاى حرام فراهم گردد، از خدا بترسد و آن را ترك گويد.»[1]
شبيه همين معنى با مختصر تفاوتى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل شده است.[2]
در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام مىخوانيم:
«الذِّكْرُ ذِكْرانِ: ذِكْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ افْضَلُ مِنْ ذلِكَ ذِكْرُ اللَّهِ عِنْدَ ماحَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْكَ فَيَكُونَ ذالِكَ حاجِزاً؛
ذكر بر دو گونه است: ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبايى نمودن) زيبا و جالب است، و از آن برتر، آن است كه خدا را در برابر گناهان ياد كنى، و ميان تو و حرام سدّى ايجاد نمايد!»[3]
[1]. بحارالانوار، جلد 90، صفحه 151، حديث 4
[2]. همان مدرك، حديث 5 و 6
[3]. بحار، جلد 75، صفحه 55
از آنچه در بالا آمد بخوبى مىتوان نتيجه گرفت كه ذكر اللَّه واقعى ذكرى است كه در اعماق وجود انسان اثر بگذارد، و در جهت گيريهاى فكرى و عملى او تأثير كند، و روح و جان انسان را پرورش دهد و به راه خدا دعوت كند.
آن كس كه ذكر خدا مىگويد و راه شيطان را مىپويد، در واقع ذاكر صادق و خالص نيست؛ به همين دليل، در حديثى از امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام مىخوانيم كه فرمود:
«مَنْ ذَكَرَاللَّهَ وَ لَمْ يَسْتَبِقْ الىلِقائِهِ فَقَدْ اسْتَهْزَءَ بِنَفْسِهِ؛
كسى كه ذكرخدا بگويد و بهسوى لقاىاو سبقت نجويد (و اعمالنيكى براى رستاخيز فراهمنسازد) خود را بهسخريّهگرفتهاست!»[1]
2- مراتب ذكر
بزرگان اخلاق براى ذكر، مراتب و مراحلى ذكر كردهاند:
نخستين مرحله: ذكر لفظى است كه انسان نام خدا و اوصاف جلال و جمال او و اسماء حُسنايش را بر زبان جارى كند، بى آن كه توجّهى به مفاهيم و محتواى آن داشته باشد؛ مانند بسيارى از نمازگزاران كه بىتوجّه به معانى نماز، الفاظى را بر زبان جارى مىسازند.
درست است كه اين گونه ذكر، بىاثر نيست، چرا كه اوّلًا مقدّمهاى است براى رسيدن به مراحل بالاتر و ثانياً هميشه با يك مفهوم و توجّه اجمالى آميخته است، زيرا شخص نمازگزار اجمالًا مىداند رو به خدا ايستاده و براى خدا نماز مىخواند، هرچند مفاهيم آن را به تفصيل نداند؛ ولى به يقين اين ذكر كم ارزش است، و تأثير چندانى در تربيت نفوس و تهذيب اخلاق ندارد.
مرحله دوم: ذكر معنوى است، و آن اين است كه انسان در حالى كه مشغول ذكر لفظى است به معانى آن نيز توجّه كند؛ بديهى است كه توجّه به معانى و مفاهيم اذكار بويژه اگر متوجّه تفاوت اين مفاهيم و خصوصيّت هر يك از آنها باشد، عمق بيشترى به ذكر مىبخشد و آثار فزونترى در تربيت انسان دارد؛ و انسان با تداوم چنين ذكرى آثار آن را در خود احساس مىكند.
[1]. بحار، جلد 75، صفحه 356، حديث 11