بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 358

او در پنهان و آشكار نيكو مى‌شود.»[1]اين حديث شريف با صراحت تمام اين رابطه را روشن مى‌سازد.

2- در حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام مى‌خوانيم:

«مُداومَةُ الذِّكْرِ قُوْتُ الأَرْواحِ وَ مِفتاحُ الصَّلاحِ؛

تداوم ياد خدا غذاى روح و كليد رستگارى است.»[2]

3- در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام آمده است:

«اصْلُ صَلاحِ الْقَلْبِ اشْتِغالُهُ بِذِكْرِاللّهِ؛

ريشه اصلاح قلب (و تهذيب نفس) اشتغال به ياد خداست!»[3]

4- باز در حديث ديگرى از همان حضرت عليه السلام مى‌خوانيم:

«ذِكْرُ اللَّهِ دَواءُ اعْلالِ النُّفُوْسِ؛

ياد خدا داروى بيماريهاى جانها است!»[4]

5- و نيز از همان بزرگوار عليه السلام مى‌خوانيم:

«ذِكْرُ اللَّهِ رَأْسُ مالِ كُلِّ مُؤمِنٍ، و رِبْحُهُ السَّلامَةُ مِنَ الشَّيْطانِ؛

ياد خدا سرمايه كلّ فرد با ايمان است و سود آن حفظ از وسوسه‌هاى شيطان (و خلق و خوهاى شيطانى) است!»[5]

6- باز از همان امام بزرگ عليه السلام نقل شده است كه فرمود:

«الذِّكْرُ جَلاءُ الْبَصائِرِ وَ نُوْرُ السَّرائِرِ؛

ذكر خدا مايه روشنى چشم دل و نور درون است!»[6]

7- و نيز از همان پيشواى متّقيان عليه السلام مى‌خوانيم:

«مَنْ ذَكَرَ اللَّهَ سُبْحانَهُ احْيَى اللَّهُ قَلْبَهُ وَ نَوَّرَ عَقْلَهُ وَ لُبَّهُ؛

هركس ياد خداوند سبحان كند، دلش را زنده مى‌كند، و عقل و خرد او را نورانى مى‌سازد!»[7]

8- و نيز از همان امام بزرگوار آمده است كه فرمود:

«اسْتَديمُوا الذِّكْرَ فَانَّهُ يُنيرُ الْقَلْبَ، وَ هُوَ افْضَلُ الْعِبادَةِ؛

پيوسته به ياد خدا باشيد كه قلب را نورانى، و دل را صفا مى‌بخشد و برترين عبادات است!»[8]

9- در «ميزان الحكمه» از امام اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده است كه فرمود:

«اذْكُرُوا اللَّهَ‌

[1]. تصنيف درر الحكم، صفحه 189، شماره 3658

[2]. همان مدرك، شماره 3661

[3]. همان مدرك، صفحه 188، شماره 3608

[4]. همان مدرك، صفحه 188، شماره 3619

[5]. همان مدرك، شماره 3621

[6]. همان مدرك، صفحه 189، حديث 3631

[7]. همان مدرك، شماره 3645

[8]. همان مدرك، حديث 3654


صفحه 359

ذِكْراً خالِصاً تَحْيُوا بِهِ افْضَلَ الحَياةِ وَ تَسْلُكُوا بِهِ طُرُقَ النَّجاةِ؛

خدا را خالصانه ياد كنيد تا برترين حيات براى شما حاصل گردد، و نيز به وسيله آن، راه نجات را بپيماييد!»[1]

10- در نهج‌البلاغه از همان حضرت عليه السلام نقل شده است كه در وصيّت معروفش به فرزند گرامى‌اش امام حسن مجتبى‌ عليه السلام فرمود:

«اوصيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ يا بُنَىَّ! وَ لُزُومِ امْرِهِ وَ عِمارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ؛

فرزندم! تو را به تقواى الهى و التزام به او امر او، و آباد ساختن قلبت با ذكر خدا، توصيه و سفارش مى‌كنم!»[2]

11- در «غرر الحكم» از مولى‌الموحّدين اميرمؤمنان على عليه السلام چنين نقل شده است كه فرمود:

«ذِكْرُ اللَّهِ مَطْرَدَةٌ لِلشَّيْطانِ؛

ياد خدا شيطان را از شما طرد مى‌كند.»

12- به عنوان حسن ختام، اين بحث را با حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم، هر چند روايات در اين زمينه بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ فرمود:

«ذِكْرُ اللَّهِ شِفاءُ الْقُلُوبِ؛

ذكر خدا موجب شفاى دلها است!»[3]

از مجموع آنچه در احاديث دوازده گانه بالا آمد، بخوبى مى‌توان استفاده كرد كه رابطه بسيار نزديكى ميان «ياد خدا» (ذكر اللّه) و «تهذيب نفوس» است؛ قلب را نورانى مى‌كند؛ بيماريهايى همچون كبر و غرور و غفلت و بخل و حسد را از دل دور مى‌سازد؛ شيطان را طرد مى‌كند؛ و دل را صيقل مى‌دهد.

به گفته بعضى از علماى بزرگ اخلاق، دل و جان انسان جايگاهى است كه هرگز نمى‌تواند خالى بماند؛ اگر ذكر خدا آن را پر كند، وسوسه‌هاى شيطانى از آن دور مى‌شود، و اگر خالى از يادخدا باشد جولانگاه لشكر شيطان و وسوسه‌هاى او خواهد شد.

از سوى ديگر، مى‌دانيم كه ذات پاك خداوند منبع كلّ كمالات است، ياد او سبب مى‌شود، كه انسان هر روز به منبع كمال مطلق نزديك و نزديكتر گردد، و از رذائل اخلاقى كه پايه همه آنها را كاستيها و فقدان كمال تشكيل مى‌دهد، دور مى‌سازد.

بنابراين، راهيان اين راه بايد ذكر خدا را به عنوان برنده‌ترين سلاح، راهوارترين مركب، و پرفروغترين چراغ، با خود داشته باشند، تا اين راه صعب‌العبور را بسرعت‌

[1]. ميزان الحكمه، جلد 2، چاپ جديد، صفحه 969

[2]. نهج البلاغه، نامه 31

[3]. كنز العمّال، حديث 1751


صفحه 360

پشت سر بگذارند و جادّه خود را به سوى كمالات انسانى و ملكات فاضله اخلاقى، نورانى و هموار سازند.

در پايان اين بحث ذكر سه نكته لازم به نظر مى‌رسد:

1- حقيقت ذكر چيست؟

به گفته «راغب» در «مفردات» ذكر دو معنى دارد؛ گاه به معنى حضور چيزى در ذهن (يادآورى) وگاه به‌معنى حفظ و نگاهدارى معارف و اعتقاداتِ حق در درون جان است.

بزرگان اخلاق گفته‌اند: «ذكر خدا» تنها اين نيست كه نام خدا را بر زبان بياوريم و مكرّر تسبيح و تهليل و تكبير گوئيم؛ بلكه منظور آن است كه با تمام قلب، متوجّه او و عظمتش باشيم، و او را همه جا حاضر و ناظر بدانيم.

بى‌شك چنين ذكرى سرچشمه حركت به سوى نيكيها و خوبيها است، و مى‌تواند ميان انسان و گناه و رذائل اخلاقى سدّ محكمى ايجاد كند.

به همين دليل، در حديثى مى‌خوانيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: سه چيز است كه اين امّت طاقت آن را ندارند (و از هركسى ساخته نيست): مواسات با برادران دينى، در مال؛ و دادن حقّ مردم؛ و ذكر خدا در هر حال؛ سپس افزود:

«وَ لَيْسَ هُوَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اكْبَرُ وَلكِنْ اذا وَرَدَ عَلى‌ ما يَحْرُمُ عَلَيْهِ خافَ اللَّهَ عزَّوَجَلَّ عِنْدَهُ وَ تَترُكَهُ؛

ذكر تنها گفتن‌

سُبْحانَ اللَّهِ‌

و

الْحَمْدُ لِلَّهِ‌

و

لا الهَ الَّا اللَّهُ‌

و

اللَّهُ اكْبَرُ

نيست، بلكه هنگامى كه زمينه‌هاى حرام فراهم گردد، از خدا بترسد و آن را ترك گويد.»[1]

شبيه همين معنى با مختصر تفاوتى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل شده است.[2]

در حديث ديگرى از حضرت على عليه السلام مى‌خوانيم:

«الذِّكْرُ ذِكْرانِ: ذِكْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ افْضَلُ مِنْ ذلِكَ ذِكْرُ اللَّهِ عِنْدَ ماحَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْكَ فَيَكُونَ ذالِكَ حاجِزاً؛

ذكر بر دو گونه است: ياد خدا كردن به هنگام مصيبت (و شكيبايى نمودن) زيبا و جالب است، و از آن برتر، آن است كه خدا را در برابر گناهان ياد كنى، و ميان تو و حرام سدّى ايجاد نمايد!»[3]

[1]. بحارالانوار، جلد 90، صفحه 151، حديث 4

[2]. همان مدرك، حديث 5 و 6

[3]. بحار، جلد 75، صفحه 55


صفحه 361

از آنچه در بالا آمد بخوبى مى‌توان نتيجه گرفت كه ذكر اللَّه واقعى ذكرى است كه در اعماق وجود انسان اثر بگذارد، و در جهت گيريهاى فكرى و عملى او تأثير كند، و روح و جان انسان را پرورش دهد و به راه خدا دعوت كند.

آن كس كه ذكر خدا مى‌گويد و راه شيطان را مى‌پويد، در واقع ذاكر صادق و خالص نيست؛ به همين دليل، در حديثى از امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:

«مَنْ ذَكَرَاللَّهَ وَ لَمْ يَسْتَبِقْ الى‌لِقائِهِ فَقَدْ اسْتَهْزَءَ بِنَفْسِهِ؛

كسى كه ذكرخدا بگويد و به‌سوى لقاى‌او سبقت نجويد (و اعمال‌نيكى براى رستاخيز فراهم‌نسازد) خود را به‌سخريّه‌گرفته‌است!»[1]

2- مراتب ذكر

بزرگان اخلاق براى ذكر، مراتب و مراحلى ذكر كرده‌اند:

نخستين مرحله: ذكر لفظى است كه انسان نام خدا و اوصاف جلال و جمال او و اسماء حُسنايش را بر زبان جارى كند، بى آن كه توجّهى به مفاهيم و محتواى آن داشته باشد؛ مانند بسيارى از نمازگزاران كه بى‌توجّه به معانى نماز، الفاظى را بر زبان جارى مى‌سازند.

درست است كه اين گونه ذكر، بى‌اثر نيست، چرا كه اوّلًا مقدّمه‌اى است براى رسيدن به مراحل بالاتر و ثانياً هميشه با يك مفهوم و توجّه اجمالى آميخته است، زيرا شخص نمازگزار اجمالًا مى‌داند رو به خدا ايستاده و براى خدا نماز مى‌خواند، هرچند مفاهيم آن را به تفصيل نداند؛ ولى به يقين اين ذكر كم ارزش است، و تأثير چندانى در تربيت نفوس و تهذيب اخلاق ندارد.

مرحله دوم: ذكر معنوى است، و آن اين است كه انسان در حالى كه مشغول ذكر لفظى است به معانى آن نيز توجّه كند؛ بديهى است كه توجّه به معانى و مفاهيم اذكار بويژه اگر متوجّه تفاوت اين مفاهيم و خصوصيّت هر يك از آنها باشد، عمق بيشترى به ذكر مى‌بخشد و آثار فزونترى در تربيت انسان دارد؛ و انسان با تداوم چنين ذكرى آثار آن را در خود احساس مى‌كند.

[1]. بحار، جلد 75، صفحه 356، حديث 11


صفحه 362

مرحله سوم: ذكر قلبى است، و در تفسير آن گفته‌اند: ذكر قلبى آن است كه توجّه به پروردگار، نخست از دل بجوشد، و سپس بر زبان جارى گردد؛ مثلًا، هنگام دقّت و مطالعه در آثار خداوند در جهان آفرينش و مشاهده نظم عجيب كائنات و ظرافت فوق العاده آنان به ياد عظمت خدا افتد و بگويد:

«الْعَظَمَةُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ؛

عظمت از آنِ خداوند يكتا و قاهر است!» اين ذكرى است كه از درون دل جوشيده و بيانگر حالتى در درون جان انسان است.

گاه انسان يك نوع حضور معنوى در جان خود مشاهده مى‌كند، و بى آن كه واسطه‌اى در ميان باشد، به ذكر

ياسُبُّوحُ‌

و

يا قُدُّوسُ‌

و يا اذكارى همچون‌

سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ لا الهَ الَّا انْتَ‌

مترنّم مى‌شود.

اين اذكار قلبيّه، تأثير فوق العاده‌اى در تهذيب نفس و پرورش فضايل اخلاقى دارد، و همانند ذكر فرشتگان است كه وقتى اعجوبه عالم آفرينش يعنى‌«آدم»را با علم وسيع و گسترده‌اش درباره اسماء الهى مشاهده كردند، عرضه داشتند

: «سُبْحانَكَ لاعِلْمَ لَنا الَّا ما عَلَّمْتَنا انَّكَ انْتَ الْعَلِيمُ الْحَكيمُ؛

بار الها! منزّهى تو، چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‌اى نمى‌دانيم و تو دانا و حكيمى!»[1]

در قرآن مجيد اشاره به مراحلى از ذكر شده است؛ آنجا كه مى‌فرمايد:

«وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ الَيْهِ تَبْتيلًا؛

نام پروردگارت را ذكر كن و تنها به او دل ببند!»[2]

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

«وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيْفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ القَوْلِ بِالْغُدُّوِ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلينَ؛

پروردگارت را در دل خود از روى تضرّع و خوف آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن و از غافلان مباش!»[3]

در آيه اوّل، توجّه به ذكر لفظى عميق شده، و سرانجام به تبتّل و انقطاع الى اللَّه؛ يعنى، از همه بريدن و به خدا پيوستن، منتهى گرديده است.

در آيه دوم، توجّه به ذكر قلبى شده كه آميخته با تضرّع و خوف خدا باشد و منتهى به ذكر خفى زبانى شود، كه آهسته از درون بجوشد و بر زبان جارى گردد.

[1]. سوره بقره، آيه 32

[2]. سوره مزمّل، آيه 8

[3]. سوره اعراف، آيه 205


صفحه 363

3- موانع ذكر

ذكر لفظى موانع مهمّى بر سر راه ندارد، چرا كه هر وقت انسان بخواهد مى‌تواند اذكار مقدّسى را مشتمل بر اسماى حسناى خداوند و صفات جمال و كمال او بر زبان جارى سازد مگر اين كه آن قدر غرق دنيا شود كه حتّى مجال براى ذكر لفظى باقى نماند.

ولى ذكر قلبى و معنوى موانع زيادى بر سر راه دارد، كه مهمترين آنها از سوى خود انسان است؛ با اين كه خداوند همه جا حاضر و ناظر است، و از ما به ما نزديكتر مى‌باشد

(وَ نَحْنُ اقْرَبُ الَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ)[1]

و قبل از هر چيز و بعد از هر چيز او مى‌باشد، و همراه همه چيز است، و طبق حديث مشهور علوى‌

«ما رَأَيْتُ شَيْئاً إلَّا وَرَأيْتُ اللَّهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَمَعَهُ؛

چيزى را نديدم مگر اين كه خدا را قبل از آن؛ و بعد از آن؛ و همراه آن ديدم! (قبل از آن به دليل اين كه خالق آن اوست، و بعد از آن به دليل اين كه همه چيز فانى مى‌شود و او باقى است، و همراه آن به دليل اين كه حافظ و نگهدار همه چيز است!)»؛ ولى با اين حال، بسيار مى‌شود كه اعمال انسان و صفات شيطانى او، حجابى ضخيم در برابر چشمانش مى‌شود به گونه‌اى كه هرگز حضور خود را در پيشگاه خدا احساس نمى‌كند؛ همان گونه كه در دعاى معروف امام سجّاد عليه السلام (دعاى ابوحمزه ثمالى) مى‌خوانيم:

«وَانَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إلَّا انْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمالُ دُونَكَ؛

تو هرگز از مخلوقات خود پنهان نيستى مگر اين كه اعمال آنها حجابى در برابر تو گردد!» و مهمترين اين حجابها، «خودپرستى» است كه انسان را از «خداپرستى» و ذكر اللَّه باز مى‌دارد.

انسان خود بين، خدا بين نمى‌شود، و خود خواهى و خود بينى نوعى شرك است كه با حقيقت توحيد و حق بينى سازگار نيست!

در حديثى از امام اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:

«كُلُّ ما الْهى‌ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَهُوَ مِنْ إبْليسَ؛

هر چيز انسان را از ياد خدا غافل سازد، از سوى شيطان است!»[2]

و در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است:

«كُلُّ ما الْهى‌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَهُوَ مِنَ‌

[1]. سوره ق، آيه 16

[2]. ميزان الحكمه، جلد 2، صفحه 975، چاپ جديد، بحث ذكر


صفحه 364

الْمَيْسِرِ؛

هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، نوعى قمار است!»[1](و مى‌دانيم قمار در قرآن مجيد در رديف بت پرستى ذكر شده است.[2])

اين سخن را با حديث ناب و جالبى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم:

در تفسير آيه شريفه‌

«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتُلْهِكُمْ امْوالُكُمْ وَ لااوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ‌

؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ذكر خدا غافل نسازد!»[3]فرمود:

«هُمْ عِبادٌ مِنْ امَّتى الصَّالِحُونَ مِنْهُمْ، لاتُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لابَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلَوةِ المَفْرُوْضَةِ الْخَمْسِ؛

اين مؤمنان، بندگان صالحى از امّت من هستند كه هيچ تجارت و معامله‌اى، آنها را از ياد خدا و نمازهاى فريضه پنجگانه، غافل نمى‌كند!»[4]

آرى! آنها هر جا باشند و هرچه بگويند و هر چه بشنوند باز نظرى به سوى خدا دارند.

سررشته دولت اى برادر به كف آر

وين عمر گرامى به خسارت مگذار!

دائم همه جا، با همه كس، در همه كار

مى‌دار نهفته چشم دل جانب يار!

[1]. همان مدرك‌

[2]. سوره مائده، آيه 90

[3]. سوره منافقون، آيه 9

[4]. ميزان الحكمه، ج 2، صفحه 975، چاپ جديد


صفحه 365

فصل سيزدهم: اسوه‌ها و الگوها

اشاره:

هركس در زندگى خود، اسوه و پيشوايى دارد كه سعى مى‌كند خود را به او نزديك سازد، و پرتوى از صفات او را در درون جان خود ببيند.

به تعبير ديگر، در درون دل انسان جايى براى اسوه‌ها و قهرمانها است؛ و به همين دليل، تمام ملّتهاى جهان در تاريخ خود به قهرمانان واقعى، و گاه پندارى متوسّل مى‌شوند، و بخشى از فرهنگ و تاريخ خود را بر اساس وجود آنها بنا مى‌كنند؛ در مجالس خود از آنها سخن مى‌گويند و آنها را مى‌ستايند؛ و سعى مى‌كنند خود را از نظر صفات و روحيّات به آنها نزديك سازند.

اضافه بر اين، اصل «محاكات» (همرنگ شدن با ديگران، مخصوصاً افراد پرنفوذ و با شخصيّت) يكى از اصول مسلّم روانى است. مطابق اين اصل، انسان كششى در وجود خود به سوى هماهنگى و همرنگى با ديگران (مخصوصاً با قهرمانان) احساس مى‌كند؛ و به همين علّت، به سوى اعمال و صفات آنان جذب مى‌شود.

اين جذب و انجذاب، در برابر افرادى كه انسان نسبت به آنها ايمان كامل دارد، بسيار نيرومندتر و جذّابتر است.

به همين دليل، ما در اسلام دو اصل به نام‌«تَوَلَّى‌»و«تَبَرَّى‌»داريم؛ يا به تعبير ديگر: