بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 364

الْمَيْسِرِ؛

هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، نوعى قمار است!»[1](و مى‌دانيم قمار در قرآن مجيد در رديف بت پرستى ذكر شده است.[2])

اين سخن را با حديث ناب و جالبى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم:

در تفسير آيه شريفه‌

«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتُلْهِكُمْ امْوالُكُمْ وَ لااوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ‌

؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ذكر خدا غافل نسازد!»[3]فرمود:

«هُمْ عِبادٌ مِنْ امَّتى الصَّالِحُونَ مِنْهُمْ، لاتُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لابَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلَوةِ المَفْرُوْضَةِ الْخَمْسِ؛

اين مؤمنان، بندگان صالحى از امّت من هستند كه هيچ تجارت و معامله‌اى، آنها را از ياد خدا و نمازهاى فريضه پنجگانه، غافل نمى‌كند!»[4]

آرى! آنها هر جا باشند و هرچه بگويند و هر چه بشنوند باز نظرى به سوى خدا دارند.

سررشته دولت اى برادر به كف آر

وين عمر گرامى به خسارت مگذار!

دائم همه جا، با همه كس، در همه كار

مى‌دار نهفته چشم دل جانب يار!

[1]. همان مدرك‌

[2]. سوره مائده، آيه 90

[3]. سوره منافقون، آيه 9

[4]. ميزان الحكمه، ج 2، صفحه 975، چاپ جديد


صفحه 365

فصل سيزدهم: اسوه‌ها و الگوها

اشاره:

هركس در زندگى خود، اسوه و پيشوايى دارد كه سعى مى‌كند خود را به او نزديك سازد، و پرتوى از صفات او را در درون جان خود ببيند.

به تعبير ديگر، در درون دل انسان جايى براى اسوه‌ها و قهرمانها است؛ و به همين دليل، تمام ملّتهاى جهان در تاريخ خود به قهرمانان واقعى، و گاه پندارى متوسّل مى‌شوند، و بخشى از فرهنگ و تاريخ خود را بر اساس وجود آنها بنا مى‌كنند؛ در مجالس خود از آنها سخن مى‌گويند و آنها را مى‌ستايند؛ و سعى مى‌كنند خود را از نظر صفات و روحيّات به آنها نزديك سازند.

اضافه بر اين، اصل «محاكات» (همرنگ شدن با ديگران، مخصوصاً افراد پرنفوذ و با شخصيّت) يكى از اصول مسلّم روانى است. مطابق اين اصل، انسان كششى در وجود خود به سوى هماهنگى و همرنگى با ديگران (مخصوصاً با قهرمانان) احساس مى‌كند؛ و به همين علّت، به سوى اعمال و صفات آنان جذب مى‌شود.

اين جذب و انجذاب، در برابر افرادى كه انسان نسبت به آنها ايمان كامل دارد، بسيار نيرومندتر و جذّابتر است.

به همين دليل، ما در اسلام دو اصل به نام‌«تَوَلَّى‌»و«تَبَرَّى‌»داريم؛ يا به تعبير ديگر:


صفحه 366

«حُبّ فِى اللَّهِ»

و

«بُغْض فِى اللَّهِ»

كه هر دو در واقع اشاره به يك حقيقت است. طبق اين دو اصل ما موظّفيم دوستان خدا را دوست داريم و دشمنان خدا را دشمن، و پيشوايان بزرگ دين يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام را در همه چيز اسوه و الگوى خود قرار دهيم.

اين دستور بقدرى مهمّ است، كه در آيات قرآن به عنوان نشانه ايمان، و در روايات اسلامى به عنوان‌

«اوْثَقُ عُرَى الْايمانِ»

(محكمترين دستگيره ايمان) معرّفى شده، و تا«تولّى»و«تبرّى»نباشد، بقيّه اعمال عبادات و اطاعات، بى حاصل شمرده شده است، كه مدارك آن از آيات و روايات را به خواست خدا در بحثهاى آينده خواهيم ديد.

اين تولّى‌ و تبرّى‌ يا «حبّ فى اللَّه و بغض فى اللَّه» يكى از گامهاى بسيار مهم و مؤثّر در تهذيب نفس و سير و سلوك الى اللَّه است.

روى همين اصل، بسيارى از علماى اخلاق وجود استاد و مربّى را براى رهروان اين راه، لازم شمرده‌اند، كه بحث مشروح آن در آينده خواهد آمد.

با اين اشاره به سراغ آيات قرآن مى‌رويم و مسأله تولّى‌ و تبرّى‌ را در قرآن مجيد مورد بررسى قرار مى‌دهيم:

1- قَدْ كانَتْ لَكُمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فى ابْراهيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إذْ قالُوا لِقَومِهِمْ انّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‌(سوره ممتحنه، آيه 4)

2- لَقَدْ كانَ لَكُمْ فيهِمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُواللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَانَ اللَّهَ هُوَ الْغَنِّىُ الْحَميدُ(سوره ممتحنه، آيه 6)

3- لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً(سوره احزاب، آيه 21)

4- لاتَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ يُوادُّوْنَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْكانُوا آبائَهُمْ اوْابْنائَهُمْ اوْ اخْوانَهُمْ اوْ عَشيرَتَهُمْ اولئِكَ كَتَبَ فى‌ قُلُوبِهِمُ الْايمانَ وَ ايَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلْهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرى‌ مِنْ تَحْتِهَا الْانْهارُ خالِدينَ فيها رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوْا عَنْهُ اولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ الا انَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌(سوره مجادله، آيه 22)

5- يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ‌(سوره ممتحنه، آيه 13)


صفحه 367

6- وَالْمُؤمِنُونَ وَ المُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُوْنَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ اولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ انَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ‌(سوره توبه، آيه 71)

7- اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا اوْلِيائُهُمُ الطَّاغُوْتُ يُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ الَى الظُلُماتِ اولئِكَ اصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ‌(سوره بقره، آيه 257)

8- يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُواللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ‌(سوره توبه، آيه 119)

ترجمه:

1- سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند براى شما وجود داشت، در آن هنگام كه به قوم (مشرك) خود گفتند ما از شما و آنچه غير از خدا مى‌پرستيد بيزاريم!

2- (آرى) براى شما در زندگى آنها اسوه حسنه (و سرمشق نيكويى) بود، براى كسانى كه اميد به خدا و روز قيامت دارند؛ و هر كس سر پيچى كند (به خويشتن ضرر زده است، زيرا) خداوند بى نياز و شايسته ستايش است.

3- مسلماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‌كنند.

4- هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمى‌يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند؛ آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته، و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده، و آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‌كند كه نهرها از زير (درختانش) جارى است، جاودانه در آن مى‌مانند؛ خدا از آنها خشنود است و آنان (نيز) از خدا خشنودند، آنها «حزب اللَّه» اند، بدانيد «حزب الله» پيروز و رستگارند.

5- اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! با قومى كه خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستى نكنيد!

6- مردان و زنان با ايمان ولىّ (ويار و ياور) يكديگرند؛ امر به معروف و نهى از منكر


صفحه 368

مى‌كنند؛ نماز را بر پا مى‌دارند؛ و زكات را مى‌پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت مى‌كنند؛ بزودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مى‌دهد؛ خداوند توانا و حكيم است!

7- خداوند، ولىّ و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمتها، به سوى نور خارج مى‌سازد؛ (امّا) كسانى كه كافر شدند، اولياى آنها طاغوتها هستند كه آنها را از نور، به سوى ظلمتها بيرون مى‌برند؛ آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند.

8- اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد تقواى الهى پيشه كنيد و (هميشه) با صادقان باشيد!

تفسير و جمع بندى‌

از آيات سوره ممتحنه بخوبى بر مى‌آيد كه بعضى از مؤمنان تازه كار و بى خبر از دستورات اسلام، با دشمنان سر و سرّى داشتند.

از شأن نزول آيات آغاز اين سوره استفاده مى‌شود كه پيش از فتح مكّه فردى به نام‌«حاطِبِ بْنِ ابى بَلْتَعَهْ»توسط زنى به نام‌«ساره»نامه‌اى مخفيانه به اهل مكّه نوشت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله قصد دارد به سوى شما بيايد و مكّه را فتح كند، آماده دفاع از خود باشيد.

اين‌در حالى‌بود كه پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله آماده فتح‌مكّه مى‌شد، و ترتيبى داده‌بود كه اين‌خبر به‌هيچ وجه منتقل به مردم مكّه نشود تا مقاومت چندانى نشود، و خونها كمتر ريخته شود.

زن آن نامه را گرفت و در لاى گيسوان خود پنهان نمود و بسرعت به سوى مكّه حركت نمود.

جبرئيل اين ماجرا را به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داد، و آن حضرت، على عليه السلام را براى گرفتن نامه به تعقيب او فرستاد؛ او در آغاز منكر شد، و هنگامى كه مورد تهديد قرار گرفت، نامه را بيرون‌آورد و خدمت حضرت على عليه السلام داد؛ و آن‌حضرت نامه را خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آورد.

حاطب احضار شد، و سخت مورد سرزنش قرار گرفت؛ و عذرى آورد و پيامبر صلى الله عليه و آله عذر او را ظاهراً پذيرفت؛ و آيات آغاز سوره ممتحنه به عنوان يك هشدار براى پيشگيرى از تكرار اين گونه اعمال نازل گرديد؛ و يكى از اصول اساسى اسلام، يعنى مسأله اقتداء به نيكان و پاكان و اولياء اللَّه و قطع علاقه و پيوند با دشمنان حق و در يك جمله‌

«حُبّ فِى اللَّهِ وَ بُغْضّ فِى اللَّهِ»

را بيان كرد.


صفحه 369

در آغاز اين سوره، همه مؤمنان را مخاطب ساخته مى‌فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد دشمن‌من و دشمن‌خود را دوست خويش قرار ندهيد، شما نسبت به آنها اظهار محبّت مى‌كنيد در حالى كه آنها نسبت به آنچه بر شما نازل شده است كفر مى‌ورزند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و شما را به خاطر ايمان آوردن به پروردگارتان، از شهر و ديارتان بيرون مى‌كنند!»

(يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّى وَ عَدُوَّكُمْ اوْلياءَ تُلْقُونَ الَيْهِمْ بَالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جائَكُمْ مِنْ الحَقِّ يُخْرِجُونَ الَّرسُولَ وَ ايَّاكُمْ انْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ)

اين نكته روشن است كه اگر هنگام تضادّ «پيوندهاى محبّت و دوستى» با «پيوندهاى اعتقادى و ارزشى» پيوند محبّت و دوستى مقدّم شمرده شود، پايه‌هاى اعتقاد و ارزشها متزلزل مى‌گردد و انسان تدريجاً به سوى باطل و فساد گرايش پيدا مى‌كند؛ و نكته اساسى‌

«حُبّ فِى اللَّهِ وَ بُغْضٌّ فِى اللَّهِ»

يا به تعبير ديگر، تولّاىِ اولياء اللَّه و تبرّاىِ از اعداء اللَّه نيز همين است. (دقّت كنيد)

سپس در ادامه اين سخن (در آيه چهارم همين سوره) مسلمانان را به پيروى از ابراهيم عليه السلام و يارانش، به عنوان يك «اسوه حسنه» و «الگوى زيبا و پر ارزش» دعوت كرده، مى‌فرمايد: «در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند اسوه خوبى براى شما وجود داشت، در آن هنگام كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مى‌پرستيد بيزاريم!»

(قَدْ كانَتْ لَكُمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فى ابْراهيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إذْ قالُوا لِقَومِهِمْ انَّا بُرَآؤُ مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ)

اسْوَه (بر وزن لقمه) معنى مصدرى دارد؛ به معنى تأسّى نمودن و در اصل به معنى حالتى است كه از پيروى كردن ديگرى حاصل مى‌شود؛ به تعبيرى ديگر، به معنى اقتدا كردن و پيروى نمودن است.

و ما در فارسى معمولى امروز از آن به عنوان سرمشق گرفتن تعبير مى‌كنيم.

بديهى است اين امر ممكن است در كارهاى خوب باشد يا كارهاى بد؛ به همين دليل، در آيه مورد بحث تعبير به اسوه حسنه شده؛ يعنى، كار ابراهيم و يارانش سرمشق خوبى براى شما بود، چرا كه آنها پيوندهاى ظاهرى و مادّى را با قومشان به خاطر گسستن پيوندهاى توحيدى و اعتقادى قطع كردند.


صفحه 370

«راغب» در «مفردات» معتقد است كه واژه «اسى‌» (بر وزن عَصا) به معنى غم و اندوه، نيز از همين مادّه گرفته شده (و اين به خاطر آن است كه به افراد ماتم زده و غمگين گفته مى‌شود:

«لَكَ بِفُلانٍ اسْوَةٌ

؛ تو بايد از فلان كس سرمشق بگيرى (كه فلان مصيبت بزرگ بر او وارد شد و صبر و شكيبايى كرد!)»

ولى بعضى از ارباب لغت مانند: ابْنِ فارسْ در «مقاييس»، اين دو مادّه را از يكديگر جدا مى‌داند (اوّلى را به اصطلاح ناقص واوى و دومى را ناقص يايى با دو معنى متفاوت مى شمرد).

به هر حال، قرآن مجيد براى تشويق مسلمانان، به مسأله مهمّ‌

«حبّ فى اللَّه‌

و

بغض فى اللَّه»

ابراهيم و يارانش را سرمشق قرار مى‌دهد، چرا كه انتخاب سرمشقها و الگوهاى پاك و با ايمان و شجاع و مقاوم، تأثير عميقى در پاكسازى روح و فكر و اخلاق و اعمال انسان دارد.

اين همان چيزى است كه علماى اخلاق روى آن تكيه كرده و در سير و سلوك الى اللَّه انتخاب «قُدْوه» و «اسوه» را وسيله پيشرفت و تعالى مى‌دانند.

در آيه دوم مورد بحث، كه ادامه همان بحث آيه بالا است، بار ديگر به برنامه ابراهيم و يارانش اشاره كرده، مى‌فرمايد: «براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها سرمشق نيكويى بود؛ براى آنها كه اميد به خدا و روز قيامت دارند، و هر كس (از تأسّى به اين مردان خدا) سرپيچى كند (و طرح دوستى با دشمنان خدا بريزد به خود زيان رسانده است و خداوند نيازى به او ندارد.)، او از همگان بى‌نياز و شايسته ستايش است.»

(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فيهِمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُواللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَانَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ)

تفاوتى كه اين آيه با آيه قبل دارد در دو قسمت است: نخست اين كه، در اين آيه بر اين موضوع تكيه مى‌كند كه‌

«حبّ فى اللَّه‌

و

بغض فى اللَّه»

از آثار ايمان به خدا و معاد است؛ و ديگر اين كه اين مسأله چيزى نيست كه خدا به آن نياز داشته باشد، اين نياز شماست و براى تكامل روحى و معنوى و حفظ سلامت جامعه شما مى‌باشد.


صفحه 371

چهارمين آيه، كه ناظر به جنگ احزاب است؛ به نكته مهمّى اشاره مى‌كند و آن اين كه على رغم ضعفها و بى تابيها و بدگمانيهاى بعضى از تازه مسلمانان در اين ميدان نبرد عظيم، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مانند كوهى استوار، مقاومت و ايستادگى كرد؛ از آرايش جنگهاى صحيح و انتخاب بهترين روشهاى نظامى لحظه‌اى غافل نمى‌ماند و در عين حال از راههاى مختلف براى ايجاد شكاف در جبهه دشمن از پاى نمى‌نشست؛ همراه ديگر مؤمنان كلنگ به دست گرفت و خندق كند، و براى حفظ يارانش با آنها مزاح و شوخى مى‌كرد؛ براى دلگرم ساختن مؤمنان، آنان را به خواندن اشعار حماسى تشويق مى‌نمود؛ آنى از ياد خدا غافل نبود، و يارانش را به آينده درخشان و فتوحات بزرگ نويد مى‌داد.

همين امور سبب حفظ جمعيّت اندك مسلمين در برابر گروه عظيم احزاب كه از نظر ظاهرى‌كاملًا برترى‌داشتند، شد؛ اين ايستادگى و مقاومت عجيب سرمشقى براى همه‌بود.

قرآن مى‌فرمايد: «رسول خدا (در ميدان جنگ احزاب) اسوه نيكويى بود براى آنها كه اميد به خدا و روز رستاخيز دارند، و خدا را بسيار ياد مى‌كنند.»

(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى‌ رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً)

نه تنها در ميدان جنگ احزاب كه مصداق جهاد اصغر محسوب مى‌شد، پيغمبر صلى الله عليه و آله اسوه و الگو بود، بلكه در ميدان جهاد اكبر و مبارزه با هوى‌ و هوسهاى نفسانى و تهذيب اخلاق نيز اسوه و سرمشق بسيار مهمّى بود؛ و آن كسى كه بتواند گام در جاى گامهاى آن بزرگوار بنهد، اين راه پر فراز و نشيب را با سرعت خواهد پيمود.

قابل توجّه اين كه در اين آيه، علاوه بر مسأله ايمان به خدا و روز جزا

(لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ)

، روى ياد خدا نيز تكيه شده است، و با ذكر جمله

(وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً)

نشان مى‌دهد آنها كه بسيار به ياد خدا هستند، از هدايتهاى چنين پيشوايى الهام مى‌گيرند، زيرا ايمان و ذكر خدا، آنها را متوجّه مسؤوليّتهاى بزرگشان مى‌كند؛ در نتيجه به دنبال رهبر و پيشوايى مى‌گردند، و كسى را بهتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى اين كار نمى‌يابند.

در پنجمين آيه، روى نقطه مقابل اين مسأله يعنى بغض فى اللَّه تكيه كرده، مى‌فرمايد:

«هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد نمى‌يابى كه با دشمنان خدا و رسولش‌