در آغاز اين سوره، همه مؤمنان را مخاطب ساخته مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد دشمنمن و دشمنخود را دوست خويش قرار ندهيد، شما نسبت به آنها اظهار محبّت مىكنيد در حالى كه آنها نسبت به آنچه بر شما نازل شده است كفر مىورزند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله و شما را به خاطر ايمان آوردن به پروردگارتان، از شهر و ديارتان بيرون مىكنند!»
(يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّى وَ عَدُوَّكُمْ اوْلياءَ تُلْقُونَ الَيْهِمْ بَالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جائَكُمْ مِنْ الحَقِّ يُخْرِجُونَ الَّرسُولَ وَ ايَّاكُمْ انْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ)
اين نكته روشن است كه اگر هنگام تضادّ «پيوندهاى محبّت و دوستى» با «پيوندهاى اعتقادى و ارزشى» پيوند محبّت و دوستى مقدّم شمرده شود، پايههاى اعتقاد و ارزشها متزلزل مىگردد و انسان تدريجاً به سوى باطل و فساد گرايش پيدا مىكند؛ و نكته اساسى
«حُبّ فِى اللَّهِ وَ بُغْضٌّ فِى اللَّهِ»
يا به تعبير ديگر، تولّاىِ اولياء اللَّه و تبرّاىِ از اعداء اللَّه نيز همين است. (دقّت كنيد)
سپس در ادامه اين سخن (در آيه چهارم همين سوره) مسلمانان را به پيروى از ابراهيم عليه السلام و يارانش، به عنوان يك «اسوه حسنه» و «الگوى زيبا و پر ارزش» دعوت كرده، مىفرمايد: «در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند اسوه خوبى براى شما وجود داشت، در آن هنگام كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مىپرستيد بيزاريم!»
(قَدْ كانَتْ لَكُمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فى ابْراهيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إذْ قالُوا لِقَومِهِمْ انَّا بُرَآؤُ مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ)
اسْوَه (بر وزن لقمه) معنى مصدرى دارد؛ به معنى تأسّى نمودن و در اصل به معنى حالتى است كه از پيروى كردن ديگرى حاصل مىشود؛ به تعبيرى ديگر، به معنى اقتدا كردن و پيروى نمودن است.
و ما در فارسى معمولى امروز از آن به عنوان سرمشق گرفتن تعبير مىكنيم.
بديهى است اين امر ممكن است در كارهاى خوب باشد يا كارهاى بد؛ به همين دليل، در آيه مورد بحث تعبير به اسوه حسنه شده؛ يعنى، كار ابراهيم و يارانش سرمشق خوبى براى شما بود، چرا كه آنها پيوندهاى ظاهرى و مادّى را با قومشان به خاطر گسستن پيوندهاى توحيدى و اعتقادى قطع كردند.
«راغب» در «مفردات» معتقد است كه واژه «اسى» (بر وزن عَصا) به معنى غم و اندوه، نيز از همين مادّه گرفته شده (و اين به خاطر آن است كه به افراد ماتم زده و غمگين گفته مىشود:
«لَكَ بِفُلانٍ اسْوَةٌ
؛ تو بايد از فلان كس سرمشق بگيرى (كه فلان مصيبت بزرگ بر او وارد شد و صبر و شكيبايى كرد!)»
ولى بعضى از ارباب لغت مانند: ابْنِ فارسْ در «مقاييس»، اين دو مادّه را از يكديگر جدا مىداند (اوّلى را به اصطلاح ناقص واوى و دومى را ناقص يايى با دو معنى متفاوت مى شمرد).
به هر حال، قرآن مجيد براى تشويق مسلمانان، به مسأله مهمّ
«حبّ فى اللَّه
و
بغض فى اللَّه»
ابراهيم و يارانش را سرمشق قرار مىدهد، چرا كه انتخاب سرمشقها و الگوهاى پاك و با ايمان و شجاع و مقاوم، تأثير عميقى در پاكسازى روح و فكر و اخلاق و اعمال انسان دارد.
اين همان چيزى است كه علماى اخلاق روى آن تكيه كرده و در سير و سلوك الى اللَّه انتخاب «قُدْوه» و «اسوه» را وسيله پيشرفت و تعالى مىدانند.
در آيه دوم مورد بحث، كه ادامه همان بحث آيه بالا است، بار ديگر به برنامه ابراهيم و يارانش اشاره كرده، مىفرمايد: «براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها سرمشق نيكويى بود؛ براى آنها كه اميد به خدا و روز قيامت دارند، و هر كس (از تأسّى به اين مردان خدا) سرپيچى كند (و طرح دوستى با دشمنان خدا بريزد به خود زيان رسانده است و خداوند نيازى به او ندارد.)، او از همگان بىنياز و شايسته ستايش است.»
(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فيهِمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُواللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَانَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَميدُ)
تفاوتى كه اين آيه با آيه قبل دارد در دو قسمت است: نخست اين كه، در اين آيه بر اين موضوع تكيه مىكند كه
«حبّ فى اللَّه
و
بغض فى اللَّه»
از آثار ايمان به خدا و معاد است؛ و ديگر اين كه اين مسأله چيزى نيست كه خدا به آن نياز داشته باشد، اين نياز شماست و براى تكامل روحى و معنوى و حفظ سلامت جامعه شما مىباشد.
چهارمين آيه، كه ناظر به جنگ احزاب است؛ به نكته مهمّى اشاره مىكند و آن اين كه على رغم ضعفها و بى تابيها و بدگمانيهاى بعضى از تازه مسلمانان در اين ميدان نبرد عظيم، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مانند كوهى استوار، مقاومت و ايستادگى كرد؛ از آرايش جنگهاى صحيح و انتخاب بهترين روشهاى نظامى لحظهاى غافل نمىماند و در عين حال از راههاى مختلف براى ايجاد شكاف در جبهه دشمن از پاى نمىنشست؛ همراه ديگر مؤمنان كلنگ به دست گرفت و خندق كند، و براى حفظ يارانش با آنها مزاح و شوخى مىكرد؛ براى دلگرم ساختن مؤمنان، آنان را به خواندن اشعار حماسى تشويق مىنمود؛ آنى از ياد خدا غافل نبود، و يارانش را به آينده درخشان و فتوحات بزرگ نويد مىداد.
همين امور سبب حفظ جمعيّت اندك مسلمين در برابر گروه عظيم احزاب كه از نظر ظاهرىكاملًا برترىداشتند، شد؛ اين ايستادگى و مقاومت عجيب سرمشقى براى همهبود.
قرآن مىفرمايد: «رسول خدا (در ميدان جنگ احزاب) اسوه نيكويى بود براى آنها كه اميد به خدا و روز رستاخيز دارند، و خدا را بسيار ياد مىكنند.»
(لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً)
نه تنها در ميدان جنگ احزاب كه مصداق جهاد اصغر محسوب مىشد، پيغمبر صلى الله عليه و آله اسوه و الگو بود، بلكه در ميدان جهاد اكبر و مبارزه با هوى و هوسهاى نفسانى و تهذيب اخلاق نيز اسوه و سرمشق بسيار مهمّى بود؛ و آن كسى كه بتواند گام در جاى گامهاى آن بزرگوار بنهد، اين راه پر فراز و نشيب را با سرعت خواهد پيمود.
قابل توجّه اين كه در اين آيه، علاوه بر مسأله ايمان به خدا و روز جزا
(لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ)
، روى ياد خدا نيز تكيه شده است، و با ذكر جمله
(وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً)
نشان مىدهد آنها كه بسيار به ياد خدا هستند، از هدايتهاى چنين پيشوايى الهام مىگيرند، زيرا ايمان و ذكر خدا، آنها را متوجّه مسؤوليّتهاى بزرگشان مىكند؛ در نتيجه به دنبال رهبر و پيشوايى مىگردند، و كسى را بهتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله براى اين كار نمىيابند.
در پنجمين آيه، روى نقطه مقابل اين مسأله يعنى بغض فى اللَّه تكيه كرده، مىفرمايد:
«هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد نمىيابى كه با دشمنان خدا و رسولش
دوستى كند، هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند؛ آنها كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنان را تقويت فرموده است.»
(لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ يُوادُّوْنَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْكانُوا آبائَهُمْ اوْ اخْوانَهُمْ اوْ عَشيرَتَهُمْ اولئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمْ الْايمانَ وَ ايَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ)
اين آيه نشان مىدهد كه هنگام قرار گرفتن بر سر دو راهى «حفظ پيوندهاى الهى» و «حفظ پيوندهاى خويشاوندى» كدام را بايد مقدّم شمرد؛ با صراحت مىگويد: اگر نزديكترين خويشاوندان از راه خدا منحرف شوند، و آلوده به كفر و فساد گردند، بايد از آنها بريد و به خدا و ارزشهاى والاى الهى انسانى پيوست.
قابل توجّه اين كه با دو جمله بسيار پر معنى
(اولئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الْايمانَ وَ ايَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ)
(آنها كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روح الهى آنان را تقويت فرموده است.) بر اين مسأله تأكيد مىنهد.
يعنى
«حبّ فى اللَّه
و
بغض فى اللَّه»
از ايمان سرچشمه مىگيرد، و تداوم تكامل ايمان هم از
«حبّ فى اللَّه
بغض فى اللَّه»
است.
و به تعبير ديگر، هر دو در يكديگر تأثير متقابل دارند، با اين تفاوت كه آغاز كار بايد از ايمان به مبدأ و معاد شروع شود، و تكامل آن از
«حبّ فى اللَّه
و
بغض فى اللَّه»
حاصل گردد.
در ششمين آيه، سخن از پيوند معنوى و روحانى مؤمنان با يكديگر است؛ مىفرمايد:
«مردان و زنان با ايمان ولىّ (ويار و ياور) يكديگرند؛ امر به معروف و نهى از منكر مىكنند؛ نماز را بر پا مىدارند؛ و زكات را مىپردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت مىكنند؛ بزودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مىدهد، خداوند توانا و حكيم است!»
(وَالْمُؤمِنُونَ وَ المُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُوْنَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ الئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ انَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ)
اين پيوند معنوى و روحانى كه بر اساس امر به معروف و نهى از منكر و اقامه نماز و
اداء زكات و اطاعت خدا و پيامبرش، استوار است؛ سبب مىشود كه آنها نه تنها در اعمال و رفتار، بلكه در خلق و خوى خويش از يكديگر الهام بگيرند؛ و هر كدام سرمشق براى ديگرى باشند؛ و اگر مىخواهند همرنگ جماعت شوند، بايد همرنگ اين جماعت شوند، نه جماعتهاى گمراه و منحرفى كه بايد رابطه خود را از آنها بريد!
در واقع امر به معروف و نهى از منكر كه در سرلوحه برنامههاى آنها- طبق آيه فوق- قرار گرفته، آنها را ملزم مىدارد كه مراقب اخلاق و اعمال يكديگر باشند؛ و اين خود كمك مؤثّرى به تهذيب اخلاق و نفوس مىكند.
در هفتمين آيه، تفاوت خطّ مؤمنان و كافران تبيين شده است؛ مؤمنان، به خدا وابستهاند و از صفات جمال و جلال او سرمشق مىگيرند؛ و كافران به طاغوت وابسته بوده و اعمال و اخلاق آنها بازتابى از صفات طاغوت است؛ مىفرمايد: «خداوند، ولىّ و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردهاند؛ آنها را از ظلمتها، به سوى نور خارج مىسازد؛ (امّا) كسانى كه كافر شدند، اولياى آنها طاغوتها هستند كه آنها را از نور، به سوى ظلمتها بيرون مىبرند؛ آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند.»
(اللّهُ وَلِىُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا اوْلِيائُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ الَى الظُّلُماتِ اولئِكَ اصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ)
در اين آيه، خارج شدن از ظلمات به نور، به صورت نتيجه ولايت خداوند بر مؤمنان ذكر شده است، و خروج از نور به سوى ظلمتها از آثار ولايت طاغوت.
نور و ظلمت در اين آيه، معنى وسيعى دارد كه تمام نيكيها و بديها، خوبيها و زشتيها و فضائل و رذائل را شامل مىشود.
آرى! آن كس كه در سايه ولايت «اللّه» قرار گيرد، هجرتش از رذائل به فضائل و از بديها به خوبيها آغاز مىگردد؛ زيرا سرمشق او در همه جا صفات جلال و جمال خداست. او به سوى پاكى مىرود، چرا كه ذات مقدّس خدا از هر آلودگى و نقص، پاك و منزّه است. او به سوى رحمت و رأفت، و جود و سخاوت پيش مىرود، چرا كه ذات خداوند، رحمان و رحيم، و جواد و كريم است؛ و به همين ترتيب، حركت به سوى
فضائل ديگر شروع مىشود، چرا كه نقطه اميد و مقصد و مقصود و معبود و محبوب، اوست.
درست عكس اين حركت، يعنى از فضائل به سوى رذائل از آنِ كسانى است كه طاغوت (بتهاى بىشعور و بىخاصيّت و فاقد چشم و گوش و هوش، و همچنين انسانهاى طغيانگر و خود كامه) را ولىّ خود قرار دادهاند.
در هشتمين آيه، قرآن مجيد همه مؤمنان را مخاطب ساخته و مىگويد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد تقواى الهى پيشه كنيد و (هميشه) با صادقان باشيد!
(يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ)
در حقيقت جمله دوم در آيه شريفه
(كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ)
تكميل جمله اوّل
(اتَّقُوا اللَّهَ)
است. آرى! براى پيمودن راه تقوا و پرهيزكارى، و پاكى ظاهر و باطن بايد همراه و همگام صادقان بود و در سايه آنها قدم برداشت.
در روايات فراوانى كه از طرق شيعه و اهل سنّت در منابع معروف اسلامى آمده است، اين آيه تطبيق بر على عليه السلام يا همه اهل بيت عليهم السلام شده است.
اين روايات را مىتوانيد در«الدّر المنثور سيوطى»و«مناقب خوارزمى»و«درر السّمطين زرندى»و«شواهد التّنزيل»حاكم حَسَكانى و كتب ديگر، مطالعه كنيد.[1]
«حافظ سليمان قندوزى»در«ينابيع المودّة»، و«علّامه حموينى»در«فرائد السّمطين»، و «شيخ ابو الحسن كازرونى» در «شرف النّبى» نيز بخشى از اين احاديث را آوردهاند[2].
در يكى از اين احاديث مىخوانيم كه بعد از نزول آيه فوق، سلمان فارسى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا اين آيه عام است يا خاص؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«امَّا الْمأمُورُونَ فَعامّةُ الْمؤمِنينَ، وَ امَّا الصَّادِقُونَ فَخاصَةُ اخى عَلِىٌّ وَ اوْصِيائُهُ مِنْ بَعْدِهِ الَى يَوْمِ الْقِيامَةِ
؛ مأموران به اين آيه، همه مؤمنانند، و امّا صادقان، خصوص برادرم على عليه السلام و اوصياى بعد از او تا روز قيامت هستند!»[3]
[1]. براى توضيح بيشتر به كتاب پيام قرآن، جلد 9، مراجعه كنيد
[2]. براى توضيح بيشتر به كتاب پيام قرآن، جلد 9، مراجعه كنيد
[3]. ينابيع المودّة، صفحه 115
بديهى است اين همراهى و همگامى با على عليه السلام و اوصياى او كه تا روز قيامت تداوم دارد براى تمسّك به رهبرى آنها و اقتدا در عمل و اخلاق و هدايت است.
نتيجه:
از مجموع آنچه در آيات بالا آمد كه بخشى از آياتتولّىوتبرّىاست بخوبى استفاده مىشود كه مسأله پيوند با ذات پاك خداوند و اولياء اللَّه، و بريدن از ظالمان و فاسدان و طاغوتها، و در يك كلمه
«حبّ فى اللَّه
و
بغض فى اللَّه»
از اساسىترين و اصولىترين تعليمات قرآن است، كه اثر عميقى در مسائل اخلاقى دارد.
اين اصل قرآنى و اسلامى، در تمام مسايل زندگى انسان تأثير مستقيم دارد اعم از مسائل فردى و اجتماعى و دنيايى و آخرتى. و از جمله در مسائل اخلاقى كه مورد بحث ما است، نيز اثر فوقالعادهاى دارد.
مؤمنان را مىسازد؛ آنها را تهذيب مىكند؛ و به آنها تعليم مىدهد كه در هر قدم، نيكان و پاكان مخصوصاً پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند؛ و اين از گامهاى مؤثّر براى وصول به هدف آفرينش انسان يعنى تهذيب نفس و پرورش فضائل اخلاقى است.
تولّى و تبرّى در روايات اسلامى
احاديث بسيار فراوانى در كتب اسلامى اعم از شيعه و اهل سنّت در زمينه حبّ فى اللَّه و بغض فى اللَّه و تولّى و تبرّى آمده است، و به قدرى در اين باره اهمّيّت داده شده كه در كمتر چيزى نظير آن ديده مىشود.
بى شك اين اهمّيّت به خاطر آثار مثبتى است كه پيوند دوستى با اولياء اللَّه و دوستان خدا، و بيزارى از دشمنان حق، دارد؛ اين آثار مثبت هم در قدرت ايمان ظاهر مىشود و هم در تهذيب اخلاق، و هم در پاكى اعمال و تقوا.
اين احاديث نشان مىدهد كه بايد در طريق تهذيب نفس و سير و سلوك الى اللّه، هر كس پيشوا و مقتدايى را برگزيند.
در اينجا به بخشى از اين احاديث كه از كتب مختلف گلچين شده است اشاره مىشود:
1- در خطبه قاصعه تعبير جالبى درباره پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام ديده مىشود؛ مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ صلى الله عليه و آله مِنْ لَدُنْ انْ كانَ فَطيماً اعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِمِ، وَ مَحاسِنَ اخْلاقِ الْعالَمِ، لَيْلَهُ وَ نَهارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ اتَّبِعُهُ اتِّباعَ الْفَصِيلِ اثَرَ امِّهِ يَرْفَعُ لى فى كِلِّ يَوْمٍ مِنْ اخْلاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنى بِالْاقْتِداءِ بِهِ؛
از همان زمان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از شير باز گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خويش را مأمور ساخت تا شب و روز او را به راههاى مكارم اخلاق و صفات خوب انسانى سوق دهد؛ و من (هنگامى كه به حدّ رشد رسيدم نيز) همچون سايه به دنبال آن حضرت حركت مىكردم، و او هر روز نكته تازهاى از اخلاق نيك خود را براى من آشكار مىساخت؛ و به من فرمان مىداد تا به او اقتدا كنم.»[1]
اين حديث شريف كه بخشى از خطبه قاصعه را تشكيل مىدهد، اين حقيقت را روشن مىسازد كه حتّى پيغمبر گرامى اسلام در آغاز كارش مقتدا و پيشوايى داشته كه بزرگترين فرشتگان الهى بوده است.
على عليه السلام نيز پيامبر صلى الله عليه و آله را مقتدا و پيشواى خود قرار داده بود و سايه به سايه او حركت مىكرد؛ و اين مقتداى بزرگوار هر روز درس تازهاى به على عليه السلام مىآموخت و چهره نوينى از اخلاق انسانى را به او نشان مىداد.
آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام در آغاز كارشان در برنامه سير الى اللَّه نياز به پيشوا و مقتدا داشته باشند، تكليف ديگران پيداست.
2- در روايت معروف «بُنِىَ الاسْلامُ ...» كه با طرق متعدّد با تفاوت مختصرى از معصومين عليهم السلام نقل شده است اين موضوع بخوبى منعكس شده است؛ از جمله در حديثى كه يار وفادار امام باقر عليه السلام «زُرارَه» از آن حضرت نقل كرده، مىخوانيم:
[1]. نهج البلاغه، خطبه 192