بديهى است اين همراهى و همگامى با على عليه السلام و اوصياى او كه تا روز قيامت تداوم دارد براى تمسّك به رهبرى آنها و اقتدا در عمل و اخلاق و هدايت است.
نتيجه:
از مجموع آنچه در آيات بالا آمد كه بخشى از آياتتولّىوتبرّىاست بخوبى استفاده مىشود كه مسأله پيوند با ذات پاك خداوند و اولياء اللَّه، و بريدن از ظالمان و فاسدان و طاغوتها، و در يك كلمه
«حبّ فى اللَّه
و
بغض فى اللَّه»
از اساسىترين و اصولىترين تعليمات قرآن است، كه اثر عميقى در مسائل اخلاقى دارد.
اين اصل قرآنى و اسلامى، در تمام مسايل زندگى انسان تأثير مستقيم دارد اعم از مسائل فردى و اجتماعى و دنيايى و آخرتى. و از جمله در مسائل اخلاقى كه مورد بحث ما است، نيز اثر فوقالعادهاى دارد.
مؤمنان را مىسازد؛ آنها را تهذيب مىكند؛ و به آنها تعليم مىدهد كه در هر قدم، نيكان و پاكان مخصوصاً پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام را اسوه و قدوه و سرمشق خود قرار دهند؛ و اين از گامهاى مؤثّر براى وصول به هدف آفرينش انسان يعنى تهذيب نفس و پرورش فضائل اخلاقى است.
تولّى و تبرّى در روايات اسلامى
احاديث بسيار فراوانى در كتب اسلامى اعم از شيعه و اهل سنّت در زمينه حبّ فى اللَّه و بغض فى اللَّه و تولّى و تبرّى آمده است، و به قدرى در اين باره اهمّيّت داده شده كه در كمتر چيزى نظير آن ديده مىشود.
بى شك اين اهمّيّت به خاطر آثار مثبتى است كه پيوند دوستى با اولياء اللَّه و دوستان خدا، و بيزارى از دشمنان حق، دارد؛ اين آثار مثبت هم در قدرت ايمان ظاهر مىشود و هم در تهذيب اخلاق، و هم در پاكى اعمال و تقوا.
اين احاديث نشان مىدهد كه بايد در طريق تهذيب نفس و سير و سلوك الى اللّه، هر كس پيشوا و مقتدايى را برگزيند.
در اينجا به بخشى از اين احاديث كه از كتب مختلف گلچين شده است اشاره مىشود:
1- در خطبه قاصعه تعبير جالبى درباره پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام ديده مىشود؛ مىفرمايد:
«وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ صلى الله عليه و آله مِنْ لَدُنْ انْ كانَ فَطيماً اعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِمِ، وَ مَحاسِنَ اخْلاقِ الْعالَمِ، لَيْلَهُ وَ نَهارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ اتَّبِعُهُ اتِّباعَ الْفَصِيلِ اثَرَ امِّهِ يَرْفَعُ لى فى كِلِّ يَوْمٍ مِنْ اخْلاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنى بِالْاقْتِداءِ بِهِ؛
از همان زمان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از شير باز گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خويش را مأمور ساخت تا شب و روز او را به راههاى مكارم اخلاق و صفات خوب انسانى سوق دهد؛ و من (هنگامى كه به حدّ رشد رسيدم نيز) همچون سايه به دنبال آن حضرت حركت مىكردم، و او هر روز نكته تازهاى از اخلاق نيك خود را براى من آشكار مىساخت؛ و به من فرمان مىداد تا به او اقتدا كنم.»[1]
اين حديث شريف كه بخشى از خطبه قاصعه را تشكيل مىدهد، اين حقيقت را روشن مىسازد كه حتّى پيغمبر گرامى اسلام در آغاز كارش مقتدا و پيشوايى داشته كه بزرگترين فرشتگان الهى بوده است.
على عليه السلام نيز پيامبر صلى الله عليه و آله را مقتدا و پيشواى خود قرار داده بود و سايه به سايه او حركت مىكرد؛ و اين مقتداى بزرگوار هر روز درس تازهاى به على عليه السلام مىآموخت و چهره نوينى از اخلاق انسانى را به او نشان مىداد.
آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام در آغاز كارشان در برنامه سير الى اللَّه نياز به پيشوا و مقتدا داشته باشند، تكليف ديگران پيداست.
2- در روايت معروف «بُنِىَ الاسْلامُ ...» كه با طرق متعدّد با تفاوت مختصرى از معصومين عليهم السلام نقل شده است اين موضوع بخوبى منعكس شده است؛ از جمله در حديثى كه يار وفادار امام باقر عليه السلام «زُرارَه» از آن حضرت نقل كرده، مىخوانيم:
[1]. نهج البلاغه، خطبه 192
«بُنِىَ الاسْلامُ عَلى خَمْسَةِ اشْياء، عَلَى الصَّلَوةِ وَ الزَّكاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّومِ وَالْوِلايَةِ، قالَ زُرارَةُ: فَقُلْتُ: وَاىُّ شَىْءٍ مِنْ ذلِكَ افْضَلُ؟ فَقالَ: الْوِلايَةُ افْضَلُ لِأَنَّها مِفْتاحُهُنَّ وَ الْوالى هُوَ الدَّليلُ عَلَيْهِنَّ؛
اسلام بر پنج پايه بنا شده: بر نماز و زكات و حجّ و روزه و ولايت (رهبرى معصومين)، زراره مىگويد: عرض كردم: كداميك از اينها افضل است؟ فرمود: ولايت افضل است، زيرا كليد همه آنها است، و والى و رهبر الهى راهنما به سوى چهار اصل ديگر است.»[1]
از اين تعبير بخوبى استفاده مىشود كه ولايت و اقتدا به اولياء اللَّه سبب احياءِ ساير برنامههاى دينى و مسايل عبادى و فردى و اجتماعى است؛ و اين اشاره روشنى به تأثير مسأله ولايت در امر تهذيب نفوس و تحصيل مكارم اخلاق مىباشد.
3- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله به يارانش فرمود:
«اىُّ عُرَى الْايمانِ اوْثَقُ؟ فَقالُوا: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ اعْلَمُ وَ قالَ بَعْضُهُمْ الصَّلَوةُ، وَ قالَ بَعْضُهُمْ الْزَّكاةُ، وَ قالَ بَعْضُهُمْ الصّيامُ، وَ قالَ بَعْضُهُمْ الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ، وَ قالَ بَعْضُهُمْ الْجِهادُ، فَقالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله لِكُلِّ ما قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيْسَ بِهِ، وَلكِنْ اوْثَقُ عُرَى الْايمانِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَ الْبُعْضُ فِى اللَّهِ وَ تَوَلِّى اوْلِياءِ اللَّهِ وَ التَبرَّى مِنْ اعْداءِ اللَّهِ؛
كداميك از دستگيرههاى ايمان محكمتر و مطمئنتر است؟ ياران عرض كردند خدا و رسولش آگاهتر است، و بعضى گفتند نماز، و بعضى گفتند زكات و بعضى روزه، و بعضى حج و عمره، و بعضى جهاد! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: همه آنچه را گفتيد داراى فضيلت است ولى پاسخ سؤال من نيست؛ محكمترين و مطمئنترين دستگيرههاى ايمان، دوستى براى خدا و دشمنى براى خداست، و دوست داشتن اولياء اللَّه و تبرّى از دشمنان خدا.»[2]
پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله نخست بااين سؤال مهم، افكار مخاطبان را در اين مسأله سرنوشتساز به جنب و جوش در آورد- و اين كارى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله گاه قبل از القاء مسايل مهم انجام مىداد- گروهى اظهار بىاطّلاعى كردند، و گروهى با شمردن يكى از اركان مهمّ اسلام پاسخگفتند؛ ولىپيامبر صلى الله عليه و آله درعين تأكيد براهمّيّت آن برنامههاى مهمّاسلامى، سخنان آنها را نفىكرد، سپسافزود: مطمئنترين دستگيره ايمان، حبّ فى اللَّه و بعض فى اللَّه است!
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 18
[2]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 125، حديث 6
تعبيرِ به «دستگيره» در اينجا گويا اشاره به اين است كه مردم براى وصول به مقام قرب الى اللّه، بايد به وسيلهاى چنگ بزنند و بالا بروند، كه از همه مهمتر و مطمئنتر، دستگيره حبّ فى اللَّه و بغض فى اللَّه است.
اين به خاطر آن است كه پيوند محبّت با دوستان خدا و اقتدا و تأسّى به اولياءعاملى است براى حركت در تمام زمينههاى اعمال خير و صفات نيك.
بنابراين، با احياء اين اصل، اصول ديگر نيز زنده مىشود؛ و با ترك اين اصل، بقيّه تضعيف يا نابود مىگردد.
4- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه خطاب به يكى از يارانش به نام جابر كرد و فرمود:
«اذا ارَدْتَ انْ تَعْلَمَ انَّ فيكَ خَيْراً فَانْظُرْالى قَلْبِكَ فَانْ كانَ يُحِبُّ اهْلَ طاعَةِ اللَّهِ وَ يُبْغِضُ اهْلَ مَعْصِيَتِهِ، فَفيكَ خَيْرٌ، وَ اللَّهُ يُحِبُّكَ؛ وَ انْ كانَ يُبْغِضُ اهْلَ طاعَةِ اللَّهِ وَ يُحِبُّ اهْلَ مَعْصِيَتِهُ، فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ، وَ اللَّهُ يُبْغِضُكَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ احَبَّ؛
هرگاه بخواهى بدانى در تو خير و نيكى وجود دارد يا نه؟ نگاهى به قلبت كن! اگر اهل اطاعت الهى را دوست مىدارد و اهل معصيت را دشمن مىشمرد، تو انسان خوبى هستى، و خدا تو را دوست دارد؛ و اگر اهل اطاعت الهى را دشمن مىدارد و اهل معصيتش را دوست مىدارد، نيكى در تو نيست، و خدا تو را دشمن مىدارد؛ و انسان با كسى است كه او را دوست مىدارد!»[1]
جمله
«وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ احَبَّ»
اشاره لطيفى به اين واقعيّت است كه هر انسانى از نظر خطّ و ربط اجتماعى و خلق و خو و صفات انسانى و همچنين سرنوشت نهايى در روز رستاخيز، با كسانى خواهد بود كه به آنها عشق مىورزد و پيوند محبّت دارد؛ و اين نشان مىدهد كه مسأله «ولايت» در مباحث اخلاقى سرنوشت ساز است.
5- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«وُدُّ الْمُؤمِنِ لِلْمُؤْمِنِ فِى اللَّهِ مِنْ اعْظَمِ شُعَبِ الْايمانِ، الا وَ مَنْ احَبَّ فِى اللَّهِ وَابْغَضَ فِى اللَّهِ وَ اعْطى فِى اللَّهِ وَ مَنَعَ فِى اللَّهِ فُهُوَ مِنْ اصْفِياءِ اللَّهِ؛
محبّت مؤمن نسبت به مؤمن به خاطر خدا از بزرگترين شاخههاى ايمان است[2]؛ آگاه باشيد كسى كه به خاطر خدا دوست بدارد
[1]. اصول كافى، جلد 2، صفحه 126
[2]. در مصباح اللّغه آمده است كه شعبه به معنى شاخه درخت است و جمع آن شعب مىباشد
و به خاطر خدا دشمن بدارد، به خاطر خدا ببخشد و به خاطر خدا خود دارى از بخشش كند، او از برگزيدگان خداست!»[1]
6- در حديث ديگرى از امام علىّ بن الحسين عليه السلام مىخوانيم:
اذا جَمَعَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْأَوَّلينَ وَ الْآخِرينَ قامَ مُنادٍ فَنادى يُسْمِعُ الّناسَ فَيَقُولُ: ايْنَ الْمُتَحابُّونَ فِى اللَّهِ قالَ:
فَيَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَيُقالُ لَهُمْ اذْهَبُوا الَى الْجَنَّةِ بِغَيْرِ حِسابٍ قالَ: فَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ فَيَقُولُونَ الَى ايْنَ؟ فَيَقُولُونَ الَى الْجَنَّةِ بِغَيْرِ حِسابٍ! قالَ فَيَقُولُونَ فَاىُّ ضَرْبٍ انْتُمْ مِنَ النَّاسِ؟ فَيَقُولُونَ نَحْنُ الْمتَحابُّونَ فِى اللَّهِ، قالَ فَيَقُولُونَ وَاىُّ شَىءٍ كانَتْ اعْمالُكُمْ؟ قالُوا كُنَّا نُحِبّ فِى اللَّهِ وَ نُبْغِضُ فِى اللَّهِ، قالَ فَيَقُولُونَ نِعْمَ اجْرُ الْعامِلينَ!؛
هنگامى كه خداوند متعال اقوام اوّلين و آخرين را (در قيامت) جمع كند، ندا دهندهاى ندا مىدهد، به گونهاى كه به گوش همه مردم برسد، مىگويد كجا هستند آنهايى كه به خاطر خدا همديگر را دوست داشتند، فرمود در اين هنگام گروهى از مردم بر مىخيزند و به آنها گفته مىشود، بدون حساب به سوى بهشت برويد! فرمود: در اين موقع فرشتگان الهى از آنها استقبال مىكنند، مىگويند به كجا مىرويد؟ مىگويند: به بهشت بدون حساب! مىگويند شما از كدام گروه مردم هستيد؟
مىگويند ما كسانى هستيم كه به خاطر خدا يكديگر را دوست مىداشتيم، مىگويند، اعمال شما چه بود؟ مىگويند ما به خاطر خدا گروهى را دوست مىداشتيم و به خاطر خدا گروهى را دشمن مىداشتيم، فرشتگان مىگويند: چه خوب است پاداش عمل كنندگان!»[2]
تعبير«نِعْمَ اجرُ الْعامِلِينَ»نشان مىدهد كه محبّت با اولياء اللَّه و دشمنى با اعداء اللَّه سرچشمه اعمال نيك و پرهيز از اعمال بد است.
7- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين آمده است:
«انَّ حَولَ الْعَرْشِ مَنابِرٌ مِنْ نُورٍ عَلَيْها قومٌ لِباسُهُمْ وَ وُجُوهُهُمْ نُورٌ ليْسُوا بِأَنْبياءٍ يَغْبِطُهُمُ الأَنْبياءُ وَ الشُّهَداءُ قالُوا يا رَسُولَ اللَّه حَلِّ لَنا قالَ: هُمْ الْمُتَحابُّونَ فِى اللَّهِ وَ الْمُتَجالِسُونَ فِى اللَّهِ وَ الْمُتَزاوِرُونَ فِى اللَّهِ؛
در اطراف عرش الهى منبرهايى از نور است كه بر آنها گروهى هستند كه لباسها و صورتهايشان از نور است؛ آنها پيامبر نيستند ولى پيامبران و شهداء به حال آنها غبطه
[1]. بحار، جلد 66، صفحه 240، حديث 14
[2]. همان مدرك، صفحه 245، حديث 19- اصول كافى، جلد 2، صفحه 126
مىخورند! عرض كردند: اى رسول خدا! اين مسأله را براى ما حل كن (آنها چه كسانى هستند؟) فرمود: آنها كسانى هستند كه به خاطر خدا يكديگر را دوست دارند و براى خدا با يكديگر مجالست مىكنند، و براى خدا به ديدار هم مىروند!»[1]
8- در حديث ديگرى (يا در ادامه حديث بالا) مىخوانيم: پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
«لَو انَّ عَبْدَيْنِ تَحابَّا فِى اللَّهِ احَدُهُما بِالْمَشْرِقِ وَ الآخَرُ بِالْمَغْرِبِ لَجَمَعَ اللَّهُ بَيْنَهُما يَوْمَ القِيامَةِ وَ قالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله افُضَلُ الأَعَمالِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِىاللَّه؛
اگر دو بنده (از بندگان خدا) يكديگر را به خاطر خدا دوست دارند، يكى در مشرق باشد و ديگرى در مغرب، خداوند آن دو را در قيامت در بهشت كنار هم قرار مىدهد، و فرمود: برترين اعمال حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه است.»[2]
اين حديث نشان مىدهد كه محكمترين پيوند در ميان انسانها، پيوندِ مكتبى است، كه سبب همگونى در اخلاق و رفتارهاى انسانى مىشود؛ بديهى است آنها كه يكديگر را به خاطر خدا دوست دارند، صفات و افعال خداپسندانه را در يكديگر مىبينند، و همين حبّ فى اللَّه و بغض فى اللَّه گام مؤثّرى براى تربيت نفوس آنها است.
9- در حديث قدسى مىخوانيم: خداوند به موسى عليه السلام فرمود:
«هَلْ عَمِلْتَ لِى عَمَلًا؟! قالَ صَلَّيْتُ لَكَ وَ صُمْتُ وَ تَصَدَّقُتُ وَ ذَكَرْتُ لَكَ، قالَ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالى، وَ امَّا الصَّلَوةْ فَلَكَ بُرهانٌ، وَ الصَّوْمُ جُنَّةٌ وَ الصَّدَقَةُ ظِلٌّ، وَ الذِّكُرْ نُورٌ، فَاىُّ عَمَلٍ عَمِلْتَ لِى؟! قالَ مُوْسى: دُلَّنِى عَلَى العَمَلِ الَّذى هُوَ لَكَ، قالَ يا مُوسى هَلْ والَيْتَ لِى وَلِيّاً وَ هَلْ عادَيْتَ لى عَدُوّاً قَطُّ فَعَلِمَ مُوسى انَّ افْضَلَ الْأَعْمالِ الْحُبُّ فِى اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِى اللَّهِ؛
آيا هرگز عملى براى من انجام دادهاى؟ موسى عرض كرد: آرى! براى تو نماز خواندهام، روزه گرفتهام، انفاق كردهام و به ياد تو بودهام؛ فرمود: امّا نماز براى تو نشانه (ايمان) است، و روزه سپر آتش، و انفاق سايهاى در محشر، و ذكر خدا نور است؛ كدام عمل را براى من به جا آوردهاى اى موسى! عرض كرد خداوندا! خودت مرا در اين مورد راهنمايى فرما! فرمود: آيا هرگز به خاطر من كسى را دوست داشتهاى، و به خاطر من كسى را دشمن داشتهاى؟ (در
[1]. بحار، جلد 66، صفحه 352، حديث 32
[2]. همان مدرك
اينجا بود كه) موسى عليه السلام دانست برترين اعمال حبّ فى اللَّه و بغض فى اللَّه (دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا) است.»[1]
10- اين بحث را با حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام پايان مىدهيم (هر چند احاديث در اين زمينه، بسيار فراوان است.) فرمود:
«مَنْ احَبَّ لِلَّهِ وَ ابْغَضَ لِلَّهِ وَ اعْطى لِلَّهِ وَ مَنَعَ لِلَّهِ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَ إِيمانُهُ؛
كسى كه به خاطر خدا دوست بدارد و به خاطر خدا دشمن بدارد، و به خاطر خدا ببخشد، و به خاطر خدا ترك بخشش كند، او از كسانى است كه ايمانش كامل شده است!»[2]
از احاديث دهگانه بالا استفاده مىشود كه در اسلام حساب مهمّى براى حبّ فى اللَّه و بغض فى اللَّه باز شده است؛ تا آنجا كه به عنوان افضل اعمال، و نشانه كمال ايمان، و برتر از نماز و روزه و حجّ و جهاد، و انفاق فى سبيل اللَّه معرّفى شده و صاحبان اين صفت، پيشگامان در بهشتند، و مقاماتى دارند كه انبياء و شهداء به حال آنها غبطه مىخورند.
اين تعبيرات، پرده از نقش مهمّ مسأله ولايت و تولّى و تبرّى، در تمام برنامههاى دينى و الهى بر مىدارد؛ دليل آن هم روشن است؛ زيرا انسان پيشوايان بزرگ را به خاطر ايمان و تقوا و فضائل اخلاقى و اعمال صالحه ديگر، دوست مىدارد؛ با اين حال، چگونه ممكن است به آنان تأسّى نكند، و همگام و همدل و همرنگ نشود!
اين همان است كه علماى اخلاق از آن به عنوان يك اصل اساسى در تهذيب نفوس ياد كردهاند؛ و پيروى و اقتدا كردن به انسان كاملى را شرط موفّقيّت در سير و سلوك الى اللَّه مىدانند.
يكى از دلايل مهمّى كه قرآن مجيد در هر مورد و در هر مناسبت از انبياى الهى سخن مىگويد و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان را دستور مىدهد كه به ياد آنها و تاريخ و زندگانىشان باشند، همين است كه از آنان الگو بگيرند و راه موفّقيّت و نجات را در تاريخ زندگى آنها بجويند.
[1]. بحار، جلد 66، صفحه 252، حديث 33
[2]. همان مدرك صفحه 238، حديث 10
اين نكته شايان توجّه است كه انسانها معمولًا داراى روح قهرمان پرورى هستند؛ يعنى، هركس مىخواهد به شخص بزرگى عشق بورزد، و او را در زندگى خود الگو قرار دهد؛ و در ابعاد مختلف زندگى به او اقتدا كند.
انتخاب چنين قهرمانى در سرنوشت انسان و شكل دادن به زندگى او تأثير فراوانى دارد؛ و با تغيير شناخت اين قهرمانها، زندگى ممكن است دگرگون شود.
بسيارى از افراد يا ملّتها كه دستشان به دامان قهرمانان واقعى نرسيده، قهرمانان خيالى و افسانهاى براى خود ساختهاند، و در ادبيّات و فرهنگ خود جايگاه مهمّى براى آنها قائل شدهاند.
محيط زندگى اجتماعى و تبليغات مطلوب و نامطلوب در گزينش قهرمانها مؤثّر است.
اين قهرمانها ممكن است مردان الهى، رجال سياسى، چهرههاى ورزشى و يا حتّى بازيگران فيلمها بوده باشند.
هدايت اين تمايل فطرى بشر به سوى قهرمانان واقعى و الگوهاى والاى انسانى مىتواند كمك مؤثّرى به پرورش فضائل اخلاقى در فرد و جامعه بنمايد.
مسأله ولايت اولياء اللَّه در حقيقت در همين راستا است؛ و به همين دليل، آيات و روايات اسلامى- چنان كه ديديم- اهمّيّت فوقالعادهاى براى آن قائل شده است، و بدون آن، بقيّه برنامهها را ناقص و حتّى در خطر مىشمرد.
داستان موسى و خضر
مسأله انتخاب معلّم و استاد و دليل راه در مسير تربيت نفوس و سير و سلوك الى اللَّه به حدّى اهمّيّت دارد كه گاه انبياى الهى، در مقطع خاصّى نيز مأمور به اين انتخاب مىشدند.
داستان خضر و موسى عليه السلام در سوره كهف در قرآن مجيد كه داستانى بسيار پر معنى و پرمحتوا است، چهرهاى از اين انتخاب است.
موسى عليه السلام مأمور مىشود كه براى فرا گرفتن علومى- كه جنبه نظرى نداشت بلكه بيشتر جنبه عملى و اخلاقى داشت- نزد پيامبر و عالم بزرگ زمانش كه قرآن از او به عنوان