بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 56

مى‌دانيم ياد خدا و توجّه به اسماء و صفات والاى او كه ذات پاكش منبع تمام كمالات، بلكه كمال كلّ فى الكلّ است، سبب پرورش فضائل اخلاقى در نهاد آدمى است؛ و او را روز به روز از نظر خلق و خوى به اسماء و صفات الهى نزديكتر مى‌سازد، و اين خلق و خوى او كه سرچشمه اصلى اعمال صالح است، زندگى را براى او گسترده و آسان و پاك و پاكيزه مى‌كند؛ و بعكس، اعراض و روى گردانى از ذكر خدا، او را از اين منبع نور، دور ساخته و به خلق و خوى ظلمانى شياطين نزديك مى‌كند؛ و همان، سبب معيشت ضنك مى‌شود و زندگى مرگبار در انتظار او مى‌باشد؛ و اين يكى ديگر از آيات قرآنى است كه با صراحت رابطه اخلاق و ايمان را با وضع زندگى فردى و اجتماعى انسانها آشكار مى‌سازد.

جمعى از مفسّران يا ارباب لغت،«معيشت ضنك»را به زندگى و درآمدهاى حاصل از كسب حرام تفسير كرده‌اند، چرا كه چنين زندگى سرچشمه ناراحتيهاى فراوان است.

و به گفته بعضى ديگر از مفسّران، افراد بى‌ايمان معمولًا داراى حرص شديد، و عطش مادّى پايان‌ناپذير و بيم از فناى نعمتها و غلبه بخل بر آنها و صفات نكوهيده ديگرى از اين قبيل هستند كه آنها را در جهنّمى سوزان- على رغم امكانات گسترده مادّى- فرو مى‌برد.

نابينايى آنها در قيامت نيز نتيجه يا تجسّمى از نابينايى آنها در دنيا است كه چشم بر هم نهادند و راه حقّ و سعادت را نديدند، و در ظلمات شهوات مادّى فرو رفتند.

شرح بيشتر درباره اين نكته در پايان اين بخش خواهد آمد.

در دهمين آيه،به يكى از اثرات سوء عداوت و دشمنى و نزاع- كه موجب فرو ريختن و ويران شدن پايه‌هاى وحدت و بر باد رفتن قوّت و قدرت است- اشاره كرده، مى‌فرمايد:

«نزاع و كشمكش نكنيد كه سست مى‌شويد و قدرت و شوكت شما از ميان مى‌رود»

(وَلاتَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ)

بديهى است منازعات و اختلافات و كشمكشها همواره زاييده يك سلسله خلق و خوهاى رذيله و پست است؛ انحصار طلبى، خودخواهى، منفعت پرستى، خودبرتربينى،


صفحه 57

حرص و كينه و حسد و مانند اينها هر يك از سرچشمه‌هاى نزاع محسوب مى‌شود، و نتيجه آن فَشَل و سستى و بر باد رفتن عزّت و شوكت است.

جالب اين كه، قرآن در اينجا تعبير به‌

تَذْهَبَ ريحُكُمْ‌

مى‌كند.

«ريح»در اصل به معنى‌«باد»است و بطور كنايه در«قدرت و قوّت و غلبه»به كار مى‌رود، و شايد اين معنى از آنجا به وجود آمده كه وزيدن باد به پرچم قوم و ملّتى، كنايه از قوّت و قدرت و غلبه آنها است؛ بنابراين مفهوم جمله بالا چنين مى‌شود كه اگر اختلاف كنيد قدرت و قوّت و عظمت شما از بين خواهد رفت.

يا از اين نظر كه وزش بادهاى موافق سبب سرعت گرفتن كشتيها و رفتن به سوى مقصد بوده.

نويسنده‌«التّحقيق»مى‌گويد: در ميان روح و ريح، رابطه‌اى است، روح به معنى جريان روحانى ماوراء مادّه است، و ريح به معنى جريان در مادّه است.

در پاره‌اى از موارد،«ريح»به معنى رائحه و بوى خوش است، مانند:«إنّى‌ لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَولا انْ تُفَنِّدُونِ».(سوره يوسف، آيه 94)

بنابراين، ممكن است، معنى جمله اين باشد كه افراد و اقوام با نفوذ رائحه آنها در جهان پخش مى‌شود، ولى اگر اختلاف كنيد، نفوذ خود را در جهان از دست خواهيد داد.

و به هر حال، سرچشمه اختلاف هر چه باشد (خودخواهى، سودپرستى، حسد، بخل، كينه‌توزى و غير آن) تأثير آن در زندگى انسانها و عقب‌افتادگى اجتماعى، غير قابل انكار است؛ و از اينجا پيوند مسائل اخلاقى، و مسائل زندگى اجتماعى انسانها روشن مى‌شود.

نتيجه‌

از آيات بالا بخوبى استفاده مى‌شود كه هر خلق و خوى برجسته انسانى علاوه بر جنبه‌هاى معنوى و اخروى، تأثير عميقى در زندگى مادّى و دنيوى انسانها دارد؛ به همين دليل، نبايد تصوّر كرد كه مسائل اخلاقى يك سلسله مسائل فردى و شخصى است، و چيزى جدا از زندگى اجتماعى انسانها است؛ بلكه بعكس، رابطه بسيار قوى و نزديك با


صفحه 58

آن دارد، و هرگونه دگرگونى اجتماعى، بدون دگرگونى اخلاقى امكان‌پذير نيست.

به تعبير ديگر، مردمى كه مى‌خواهند در يك جامعه بزرگ، زندگى سعادتمندانه توأم با مسالمت و همكارى نزديك داشته باشند لااقل بايد به آن حد از رشد اخلاقى برسند كه حقايق مربوط به تفاوت انسانها را از نظر ساختمان فكرى، روحى و عاطفى درك كنند.

چرا كه انسانها در جهات مختلف با يكديگر متفاوتند؛ به همين، دليل هرگز نمى‌توان انتظار داشت كه ديگران در همه چيز از ما پيروى كنند، بلكه بايد در حفظ اصول مشترك كوشيد، و اختلاف سليقه‌ها و انديشه‌ها را با گذشت و اغماض و سعه صدر و بلند نظرى و نرمى و بردبارى پذيرا شد.

حتّى دو نفر نمى‌توانند براى يك مدّت طولانى همكارى نزديك با همديگر داشته باشند مگر اين كه از اصول اخلاقى- كه يك نمونه‌اش در بالا آمد- برخوردار باشند.

بديهى است آمادگيهاى اخلاقى كه براى هضم نقاط اختلاف و رسيدن به وحدت و قدرت و عظمت لازم است، چيزى نيست كه با گفتگو به دست آيد، بلكه نيازمند به تهذيب نفوس و تعليم و تربيت كافى است كه موجب رشد و تعالى در جهات اخلاقى گردد.

رابطه زندگى مادّى با مسائل اخلاقى در روايات اسلامى‌

آنچه در بالا از آيات قرآن مجيد در اين زمينه استفاده كرديم، در روايات اسلامى نيز بازتاب گسترده‌اى دارد كه حاكى از تأثير عميق صفات اخلاقى در زندگى فردى و اجتماعى انسانها است كه در ذيل به قسمتى از اين احاديث پرمعنى اشاره مى‌شود:

1- در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‌خوانيم:

«فى‌ سِعَةِ الْاخْلاقِ كُنُوزُ الْارْزاقِ؛

گنجهاى روزيها، در اخلاق خوب و گسترده، نهفته شده است!»[1]

2- در حديث ديگر از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم:

«حُسْنُ الْخُلْقِ يَزيدُ فِى‌الرِّزْقِ؛

[1]. بحار، ج 75، ص 53


صفحه 59

حسن خلق، روزى را زياد مى‌كند!»[1]

3- در حديث ديگرى از على عليه السلام درباره تأثير حسن اخلاق در جلب و جذب مردم به استحكام رابطه دوستى در ميان آنها چنين آمده است:

«مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ كَثُرَ مُحِبُّوهُ وَآنَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ؛

كسى كه اخلاقش نيكو باشد، دوستانش فراوان مى‌شوند و مردم به او انس مى‌گيرند.»[2]

4- باز در حديث ديگرى از امام ششم، امام صادق عليه السلام اين معنى با صراحت بيشترى آمده، مى‌فرمايد:

«انَّ الْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدِّيارِ وَيَزيدانِ فِى الْاعْمارِ؛

نيكوكارى و حسن اخلاق، خانه‌ها (و شهرها) را آباد و عمرها را زياد مى‌كند!»[3]

شك نيست كه عمران و آبادى در سايه اتّحاد و صميميّت و همكارى در ميان قشرهاى جامعه به وجود مى‌آيد، و آنچه باعث تحكيم اين امور شود، از عوامل مهمّ عمران و آبادى خواهد بود.

طول عمر نيز مولود آرامش فكر و آسودگى خيال و جلوگيرى از فقر و همكارى و همبستگى اجتماعى است و اين امور در سايه اخلاق به دست مى‌آيد.

5- در همين رابطه، در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آمده است كه فرمود:

«حُسْنُ الْخُلْقِ يُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ؛

اخلاق خوب پيوند محبّت و دوستى را محكم مى‌كند.»[4]

و نيز در احاديث متعدّدى درباره تأثير سوء خلق در ايجاد نفرت اجتماعى و پراكندگى مردم، و تنگى معيشت و سلب آرامش و آسايش مطالب فراوانى آمده است؛ از جمله:

6- در حديثى از على عليه السلام مى‌خوانيم:

«مَنْ ساءَ خُلْقُهُ ضاقَ رِزْقُهُ؛

كسى كه اخلاقش بد باشد، روزى او تنگ مى‌شود!»[5]

7- و نيز از همان حضرت آمده است كه فرمود:

«مَنْ ساءَ خُلْقُهُ اعْوَزَهُ الصَّديْقُ‌

[1]. بحار، ج 68، ص 396

[2]. غررالحكم‌

[3]. بحار، ج 68، ص 395

[4]. بحار، ج 74، ص 148

[5]. غررالحكم‌


صفحه 60

وَالَرَّفيْقُ؛

كسى كه بد اخلاق باشد دوستان و رفيقان او پراكنده مى‌شوند و او را رها مى‌كنند»[1]

8- باز از همان حضرت آمده است:

«سُوْءُ الْخُلْقِ نَكِدُ الْعَيْشِ وَعَذابُ النَّفْسِ؛

اخلاق بد موجب سختى و تنگى زندگى و ناراحتى روح و وجدان مى‌شود.»[2]

9- از اميرمؤمنان على عليه السلام پرسيدند:

«مَنْ ادْوَمُ النَّاسِ غَمّاً؛

چه كسى غم و اندوهش از همه بيشتر است؟»

قال عليه السلام: «اسْوَئُهُمْ خُلْقاً!

فرمود: كسى كه از همه اخلاقش بدتر است!»[3]

10- و بالاخره در حديثى مى‌خوانيم كه لقمان حكيم به فرزندش چنين نصيحت مى‌كرد:

«ايَّاكَ وَالضَّجْرَ وَسُوْءَ الْخُلْقِ وَقِلَّةَ الصَّبْرِ فَلايَسْتَقيمُ عَلى‌ هذِهِ الْخِصالِ صاحِبٌ؛

از بى‌حوصلگى و سوء خلق و كم صبرى بپرهيز كه با داشتن اين صفات بد، دوستى براى تو باقى نمى‌ماند!»[4]

[1]. غررالحكم‌

[2]. غررالحكم‌

[3]. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 338 (چاپ قديم)

[4]. بحار، ج 10، ص 419


صفحه 61

فصل: سوم مكتبهاى اخلاقى‌

در علم اخلاق مكاتب فراوانى است كه بسيارى از آنها انحرافى است و به ضدّ اخلاق منتهى مى‌شود، و شناخت آنها در پرتو هدايتهاى قرآنى كار مشكلى نيست؛ قرآن مى‌گويد:

وَأَنَّ هذا صِراطِى‌ مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيْلِه‌ ذاكُمْ وَصَّاكُمْ بِه‌ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‌(سوره انعام، آيه 153)

آيه فوق كه بعد از ذكر بخش مهمّى از عقائد و برنامه‌هاى عملى و اخلاقى اسلام در سوره انعام آمده، و مشتمل بر فرمانهاى دهگانه اسلامى است، مى‌گويد: «به آنها بگو اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد و از راههاى مختلف (و انحرافى) پيروى مكنيد كه شما را از راه حق دور مى‌سازد؛ اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش فرموده تا پرهيزگار شويد!»

مكتبهاى اخلاقى همانند ساير روشهاى فردى و اجتماعى از«جهان‌بينى»و ديدگاههاى كلّى درباره جهان آفرينش سرچشمه مى‌گيرد و اين دو، يك واحد كاملًا به هم پيوسته و منسجم است.

آنها كه «جهان‌بينى» را از «ايدئولوژى» (و «هستها» را از «بايدها») جدا مى‌سازند و مى‌گويند رابطه‌اى بين‌اين دونيست زيرا جهان‌بينى و هستها از دلائل‌منطقى و تجربى‌


صفحه 62

سرچشمه مى‌گيرد در حالى كه «بايدها» و «نبايدها» يك‌سلسله فرمانها و دستورها است، از يك نكته مهم غفلت كرده‌اند، و آن اين كه: فرمانها و «بايدها» هنگامى حكيمانه است كه رابطه‌اى با «هستها» داشته‌باشد، وگرنه امور اعتبارى بى‌محتوا و غيرقابل قبولى خواهد بود.

در اينجا مثالهاى روشنى داريم كه اين مطلب را كاملًا باز مى‌كند: هنگامى كه اسلام مى‌گويد: «شراب نخوريد!» و يا قوانين بين‌المللى مى‌گويد: «موادّ مخدّر ممنوع است!» اينها فرمانهاى الهى يا مردمى است كه بى‌شك از يك سلسله هستها سرچشمه گرفته؛ زيرا، واقعيّت عينى چنين است كه شراب و موادّ مخدّر تأثير بسيار مخرّبى در روح و جسم انسان دارد به گونه‌اى كه هيچ بخشى از آن، از شرّ اين موادّ ويرانگر در امان نيست؛ اين واقعيّت، سبب آن بايد يا نبايد مى‌شود.

اين كه مى‌گوئيم احكام الهى از مصالح و مفاسد سرچشمه مى‌گيرد، درست اشاره به همين رابطه است، و اين كه مى‌گوئيم‌

«كُلَّما حَكَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَكَمَ بِهِ الشَّرْعُ؛

هر كارى را عقل حكم به خوبى يا بدى آن كند، شرع نيز مطابق آن فرمان مى‌دهد!» نيز اشاره به وجود رابطه تنگاتنگ ميان واقعيّتها و احكام (بايدها و نبايدها) مى‌باشد.

و اين كه در مجالس قانون‌گذارى در جوامع بشرى مى‌نشينند و پيامدهاى فردى و اجتماعى هر پديده‌اى را بررسى و بر اساس آن قانون وضع مى‌كنند نيز دقيقاً در همين راستا است.

كوتاه سخن اين كه، محال است يك حكم حكيمانه بى‌ارتباط با واقعيّتهاى موجود در زندگى بشر باشد؛ در غير اين صورت، حكم و قانون نيست بلكه گزافه‌گوئى و خرافه و قلدرى است؛ و چون واقعيّت يكى بيش نيست طبيعتاً راه مستقيم و محكم و قانون صحيح هم بيش از يكى نمى‌تواند باشد و اين مسأله سبب مى‌شود كه ما تمام تلاش و كوشش خود را براى پيدا كردن واقعيّتها و احكام و قوانين نشأت گرفته از آن به كار گيريم.

از آنچه در بالا گفته شد رابطه ديدگاههاى كلّى در مجموعه هستى و آفرينش انسان، با مسائل اخلاقى روشن مى‌شود و منشأ پيدايش مكتبهاى مختلف اخلاقى نيز همين است.

اكنون با توجّه به مطالب فوق به سراغ مكاتب اخلاقى مى‌رويم:


صفحه 63

1- اخلاق در مكتب خداپرستان‌

از اين ديدگاه، آفريننده همه آثار خداست. ما از سوى او هستيم و به سوى او باز مى‌گرديم و هدف آفرينش تكامل انسان در جنبه‌هاى معنوى است و پيشرفتهاى مادّى تا آنجا كه راه را براى وصول به تكامل معنوى هموار مى‌سازد نيز هدف معنوى محسوب مى‌شود.

تكامل معنوى را مى‌شود بدينسان معنى كرد: «قرب به خداوند و پيمودن راهى كه انسان را به صفات كمال او نزديك مى‌سازد».

بنابراين معيار، اخلاق از اين ديدگاه تمام صفات افعالى است كه انسان را براى پيمودن اين راه آماده مى‌سازد و نظام ارزش‌گذارى در اين مكتب نيز بر محور ارزشهاى والاى انسانى و كمال معنوى و قرب به خداست.

2- اخلاق مادّيگرى‌

مى‌دانيم مادّيها شعبى دارند كه يك شعبه معروف آن مادّيگرى كمونيستى است. از ديدگاه اين مكتب كه همه چيز را از دريچه مادّه مى‌نگرد و به خدا و مسائل معنوى، ايمان ندارد، و اصالت را براى اقتصاد قائل است و براى تاريخ نيز ماهيّت مادّى و اقتصادى قائل مى‌باشد، هر چيز كه جامعه را به سوى اقتصاد كمونيستى سوق دهد اخلاق است، و يا به تعبير خودشان‌«آنچه انقلاب كمونيسم را تسريع كند، اخلاق محسوب مى‌شود.»مثلًا اين كه راست گفتن يا دروغ گفتن كدام اخلاقى و يا غير اخلاقى است با توجّه به تأثير آنها در انقلاب ارزيابى مى‌شود، اگر دروغ به انقلاب سرعت ببخشد، يك امر اخلاقى است و اگر راست تأثير منفى بگذارد يك امر غير اخلاقى محسوب مى‌شود!

شاخه‌هاى ديگر مادّيگرى نيز هر كدام طبق مسلك خود اخلاق را تفسير مى‌كنند؛ آنها كه اصل را بر لذّت و كام گرفتن از لذائذ مادّى نهاده‌اند چيزى به نام اخلاق قبول ندارند و يا به تعبير ديگر، اخلاق را در صفات و افعالى مى‌دانند كه راه را براى وصول به لذّت هموار سازد.

و آنها كه اصل را بر منافع شخصى و فردى نهاده‌اند و حتَّى جامعه بشرى را تا آن‌