بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 85

ايمان را به درخت پربار و پاكيزه‌اى تشبيه مى‌كند كه ريشه‌هاى بسيار محكم آن در اعماق جان انسان فرورفته و شاخ و برگش به آسمان كشيده شده و همواره پر از ميوه‌هاى شاداب است.

در يك اشاره زيبا مى‌فرمايد:«الَمْ تَرَكَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ اصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِى السَّماءِ- تُؤْتى اكُلَها كُلَّ حينٍ بِاذْنِ رَبِّها؛آيا نديدى چگونه خداوند كلمه طيّبه را به درخت پاكيزه‌اى تشبيه كرده كه ريشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است- و در هر زمان ميوه‌هاى خود را به فرمان پروردگار مى‌دهد.»(سوره ابراهيم، آيه 24 و 25)

بديهى است درختى كه ريشه‌هاى آن در اعماق قلوب است و شاخه‌هايش از تمام اعضاى انسان سربرآورده و در آسمان زندگى او پركشيده درختى است پربار كه هرگز خزانى ندارد، و طوفانها نمى‌تواند آن را از ريشه بركند.[1]

در سوره‌«والعصر»همين معنى با تعبير ديگرى آمده است، آنجا كه همه انسانها را در زيان و خسران مى‌بيند، و تنها كسانى را استثنا مى‌كند كه در درجه اوّل، ايمان دارند و سپس عمل صالح، و از حقّ دفاع مى‌كنند و به صبر و استقامت توصيه مى‌نمايند.

(وَالْعَصْرِ انَّ الْانْسانَ لَفِى خُسْرٍ- الَّا الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ).

همين معنى با تعبير جالب ديگرى در آيه 21 سوره‌«نور»آمده، مى‌فرمايد:

«وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مازَكى‌ مِنْكُمْ مِنْ احَدٍ ابَداً وَلكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّى‌ مَنْ يَشاءُ؛

اگر فضل‌

[1]. مفسّران در تفسير اين آيه، و اين كه منظور از اين «شَجره طيّبه» چيست؟ و آيا چنين تشبيهى وجود خارجى دارد يا نه؟ گفتگوى بسيار كرده‌اند، گاه گفته‌اند شجره طيّبه همان كلمه لاالهَ الَّا اللَّهُ است، و گاه آن را به اوامر الهى، و گاه به ايمان تفسير كرده‌اند، كه همه اينها در واقع به يك حقيقت باز مى‌گردد.

و نيز در اين كه چنين درختى كه ريشه‌هاى آن در اعماق زمين، و شاخه‌هاى آن در آسمانها، و هميشه داراى ميوه باشد، وجودخارجى دارد يا نه، سخن بسيار گفته‌اند.

ولى نبايد فراموش كنيم كه لازم نيست هر تشبيهى در تمام جهاتش وجود خارجى داشته باشد، مثلًا مى‌گوئيم قرآن همچون آفتابى است كه هرگز غروب ندارد، به يقين در خارج آفتابِ بى‌غروب وجود ندارد، بنابراين، منظور فقط تشبيه قرآن به وجود آفتاب است؛ ولى ويژگيهاى اين آفتاب ممكن است با آنچه در خارج ديده مى‌شود متفاوت باشد


صفحه 86

و رحمت الهى بر شما نبود هيچيك از شما هرگز تزكيه نمى‌شد، ولى خداوند هر كه را بخواهد (و شايسته بداند) تزكيه مى‌كند.»

بنابراين، پاكى اخلاق و عمل و تزكيه كامل انسان جز در سايه ايمان به خدا و رحمت او ممكن نيست.

همين معنى با تعبير ديگرى در سوره‌«اعلى»ديده مى‌شود، مى‌فرمايد:«قَدْ افْلَحَ مَنْ تَزَكَّى- وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلىَّ؛به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد)، رستگار شد. و (آن كه) نام پروردگارش را ياد كرد سپس نماز خواند!»(سوره اعلى، آيه 14 و 15)

مطابق اين آيات، تزكيه اخلاقى و عملى رابطه نزديكى با نام پروردگار و نماز و نيايش او دارد؛ اگر از آن مايه بگيرد، ريشه‌دار و پر دوام خواهد بود، و اگر به اصول ديگرى متّكى شود سست و كم محتوا خواهد بود.

در آيه 93 سوره‌«مائده»رابطه قوىّ تقوا و اعمال اخلاقى با ايمان به طرز جالبى منعكس شده است، مى‌فرمايد:

«لَيْسَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فى‌ ما طَعِمُوا اذا ما اتَّقَوا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَو وَاحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ؛

بر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند گناهى در آنچه خورده‌اند نيست؛ اگر تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند و اعمال صالح انجام دهند، سپس تقوا پيشه كنند و ايمان آورند، سپس تقوا پيشه كنند و نيكى كنند، و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.»

در اين آيه شريفه، گاه تقوا مقدّم بر ايمان و عمل صالح ذكر شده، و گاه مؤخّر از آن، و گاه مقدّم بر احسان، اين به خاطر آن است كه تقواى اخلاقى و عملى در يك مرحله، قبل از ايمان است، و آن آمادگى براى پذيرش حق و احساس مسؤوليّت براى جستجوى آن است.

سپس هنگامى كه حق را شناخت و به آن ايمان آورد، مرحله عاليترى از تقوا بر وجود او سايه مى‌افكند و سرچشمه انواع نيكوكاريها مى‌شود.

و به اين ترتيب، رابطه تنگاتنگى كه ميان «ايمان» و «تقوا» است روشن مى‌شود.

كوتاه سخن اين كه، قويترين و عاليترين پشتوانه اخلاق، ايمان به خدا و احساس‌


صفحه 87

مسؤوليّت در پيشگاه اوست. ايمانى كه فراتر از مسائل مادّى است و با چيزى نمى‌توان آن را مبادله كرد، همه جا با انسان است و لحظه‌اى از او جدا نمى‌شود، و همه چيز در برابر آن كوچك و كمرنگ است.

به همين دليل، قويترين چهره‌هاى اخلاق كه ايثار و فداكارى را در حدّ اعلى داشته است، در زندگانى اولياء اللَّه مشاهده مى‌كنيم.

و نيز به همين دليل، در جوامع مادّى كه همه چيز با معيار منافع شخصى سنجيده مى‌شود، مسائل اخلاقى بسيار كمرنگ است، و غالباً در مواردى رسميّت دارد كه در طريق همان منافع شخصى است؛ حسن خلق، ادب، امانت، درستكارى، وفا و سخاوت، همه تا آنجا ارزش دارد كه بتواند سود مادّى بيشترى را جلب كند و آنجا كه سود مادّى به خطر افتاد، همه اينها رنگ خود را مى‌بازند!

پدر و مادر كه در سنين بالا قدرت سوددهى ندارند بكلّى فراموش مى‌شوند، و آنها را به مراكز نگهدارى سالمندان مى‌فرستند تا در انتظار مرگ روز شمارى كنند!

فرزندان به محض اين كه توانايى بر كارى پيدا كنند، از خانه بيرون فرستاده مى‌شوند، نه براى اين كه استقلال اقتصادى پيدا كنند، بلكه براى اين كه هميشه فراموش شوند.

همسران نيز تا آنجا شريك زندگى و مورد علاقه‌اند كه سود و لذّت مادّى بيافرينند؛ درغير اين‌صورت، فراموش‌مى‌شوند؛ و به‌همين دليل، طلاق دراين كشورهابيداد مى‌كند!

در مكتبهاى مادّى كه براى اخلاق پشتوانه الهى وجود ندارد، استقبال از شهادت در مسير آرمانهاى والا، نوعى حركت انتحارى و بى‌معنى است! و سخاوتهايى كه سبب بخشش اكثر اموال انسان مى‌گردد، نوعى جنون محسوب مى‌شود! عفّت و پارسايى، ضعف نفس، و زهد و بى‌اعتنايى به زرق و برق عالم مادّه، دليل بر ناآگاهى و ساده‌لوحى است.

قدرتهاى برخاسته از اين جوامع و سران اين كشورها، بهترين نمونه‌هايى هستند كه معيار اخلاق را در اين جوامع نشان مى‌دهند.

برخورد دو گانه و چند گانه با مسائل مربوط به‌«حقوق بشر»از سوى اين قدرتها، بسيار وحشت انگيز است، آنجا كه حقوق انسانها گوشه‌اى از منافع آنها را به خطر مى‌اندازد،


صفحه 88

بكلّى فراموش مى‌گردد و اين ارزش والا در پاى منافع آنان قربانى مى‌شود.

خطرناكترين جنايتكاران و متجاوزان بر حقوق انسانها در اينجا افرادى دوست داشتنى مى‌شوند؛ و بعكس، انسانهاى پاك و از هر نظر منزّه كه به دفاع از حقوق بشر بپاخيزند، امّا بخشى از منافع مادّى آنها را به خطر بيندازند، در نظر آنها به صورت شيطانهايى در مى‌آيند كه به هر وسيله ممكن بايد سركوب شوند.

به همين دليل، در زمان واحد، در يك گوشه‌اى از دنيا، مدافع سرسخت دموكراسى و حاكميّت ملّتها هستند، و درست در همان زمان، در گوشه‌اى ديگر مدافع سرسختِ بدترين ديكتاتوريها! همه اينها به خاطر آن است كه اصل اساسى براى آنان چيزى جز منافع مادّى و سود شخصى نيست، و اخلاق نزد آنها تكيه‌گاه روشنى ندارد.

نكته ديگرى كه در اينجا شايان دقّت است، اين است كه سودجويان مادّى تنها به زمان و مكان خود مى‌نگرند، گذشتگان چه كردند و آيندگان چه خواهند كرد، براى آنها مفهومى ندارد، مگر اين كه رابطه‌اى با زندگى فعلى آنها پيدا كند؛ منطق آنها اين است:

هنگامى كه ما نباشيم دنيا را آب بگيرد يا بماند چه تفاوتى مى‌كند؟

ولى خداپرستان با اعتقاد به زندگى پس از مرگ، و دادگاه عدل الهى در قيامت، بر اين باورند كه اگر آثار نيكى از خود به يادگار بگذارند و انسانهاى نيازمند از آن بهره‌مند گردند، هر چند بعد از هزاران هزار سال باشد، بركات معنوى آن، به آنها در جهان ديگر مى‌رسد؛ بنابراين، آنها نه تنها وجودى مفيد براى امروزند، كه براى فردا و هزاران سال ديگر نيز فكر مى‌كنند.

حديث معروف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه مى‌فرمايد:

«اذا ماتَ الْمُؤمِنُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ الَّا مِنْ ثَلاثٍ: صَدَقَةٍ جارِيَةٍ، اوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ اوْوَلَدٍ صالِحٍ يَدْعُوْ لَهُ؛

هنگامى كه مؤمن از دنيا مى‌رود، عملش قطع مى‌شود مگر از سه چيز: صدقات جاريه (اموالى كه به صورت موقوفه و مانند آن در آمده و مردم دائماً از آن استفاده مى‌كنند) و علوم و دانشهايى كه انسانها از آن سود مى‌برند و فرزند صالحى كه براى او دعا مى‌كند.»[1]

[1]. بحارالانوار، ج 2، ص 22


صفحه 89

به اين ترتيب، ايمان به جهان ديگر سبب كارهاى اخلاقى مهمّى مانند باقى گذاشتن صدقات جاريه و آثار علمى مفيد، و فرزندان صالح مى‌شود، در حالى كه اين امور در مكتب سودپرستان مادّى هيچ كدام مفهوم درستى ندارد.

مرحوم شهيد«مطهّرى»در كتاب‌«فلسفه اخلاق»خود، بعد از آن كه خودپرستى را به سه شاخه تقسيم مى‌كند (خودى خود، خودى خانواده و خودى ملّى) و همه اينها را نوعى خودپرستى كه تضاد با اخلاق دارد مى‌شمرد، سخنى از«گوستاولوبون»در كتاب معروفش‌«تمدّن اسلام و عرب»، با تلخيص نقل مى‌كند كه براى تكميل اين بحث مفيد است.

او درباره اين كه چرا ملل مشرق زمين از تمدّن غرب آن طور كه بايد استقبال نمى‌كنند، عللى ذكر مى‌كند: نخست اين كه آنها آمادگى براى اين كار ندارند؛ دوم اين كه زندگى ما با وضع زندگى آنها متفاوت است، زندگى آنها ساده است و ما نيازهاى مصنوعى براى خود درست كرده‌ايم، سپس مى‌افزايد كه به نظر مى‌رسد ما اين را كتمان مى‌كنيم كه طرز رفتار ظالمانه‌اى كه ملل غرب نسبت به آنها روا داشته‌اند (عامل مهمّ ديگرى است).

پس از آن، اشاره به مظالمى كه غربيها در آمريكا، اقيانوسيه و چين و هند كرده‌اند مى‌كند، مخصوصاً روى داستان جنگ معروف به‌«جنگ ترياك»تكيه مى‌كند كه انگليسيها براى اين كه به مردم چين مسلّط شوند تصميم گرفتند ترياك را بر آنها مسلّط كنند، تا قدرت مقاومت آنها درهم بشكند، چينى‌ها متوجّه شدند كه دشمن چه بلايى مى‌خواهد بر سر آنها بياورد، قيام كردند و خود را آماده دفاع نمودند، ولى سرانجام انگليسى‌ها با شليك گلوله‌هاى توپ بر آنها غالب شدند و ترياك را در ميان آنها رواج دادند، و طبق آمار هر سال ششصدهزار نفر (در آن زمان) به خاطر ترياك رهسپار ديار عدم مى‌شدند![1]

آرى! هنگامى كه اخلاق از پشتوانه «ايمان و ارزشهاى معنوى» برخوردار نباشد هر جا

[1]. فلسفه اخلاق، ص 283 (با كمى تلخيص)


صفحه 90

در برابر «منافع شخصى» قرار گرفت، عقب‌نشينى مى‌كند!

نكته‌

آنچه در بالا درباره پشتوانه اخلاق از نظر ايمان به مبدأ و معاد گفته شد به اين معنى نيست كه نقش «عقل فطرى» را در عمق بخشيدن به مسائل اخلاقى انكار كنيم، چرا كه بى‌شك وجدان انسان كه در واقع نماينده خدا در درون جان بشر است، نيز تأثير بسزايى در تحكيم مبانى اخلاق دارد مشروط بر اين كه با نيروى ايمان تلفيق گردد، و از حجاب سودپرستى و هواى نفس رهايى يابد.

در قرآن مجيد نيز بارها روى اين مسأله تكيه شده است؛ در آيه 100 سوره‌«يونس»مى‌خوانيم‌

«وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لايَعْقِلُونَ؛

خداوند پليدى (گناه) را بر كسانى قرار مى‌دهد كه تعقّل نمى‌كنند و نمى‌انديشند!»

و در آيه 22«انفال»مى‌فرمايد:

«انَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لايَعْقِلُونَ؛

بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه تعقّل نمى‌كنند (نه صداى حق را مى‌شنوند، نه به حق سخن مى‌گويند)!»

و درباره كسانى كه نماز را به سخريّه مى‌گرفتند، در آيه 58 سوره‌«مائده»مى‌فرمايد:

«اتَّخَذُوها هُزُواً وَلَعِباً ذلِكَ بِانَّهُمْ قَوْمٌ لايَعْقِلُونَ؛

آنها نماز را به سخريّه گرفتند، به خاطر اين كه تعقّل نمى‌كنند!»

با توضيحاتى كه در بالا داده شد، ديدگاه قرآن مجيد در مسائل اخلاقى بطور خلاصه روشن گرديد.


صفحه 91

فصل پنجم: اخلاق و آزادى‌

در اين كه آيا اخلاق، آزادى انسان را محدود مى‌كند و اين محدوديّت به سود يا زيان اوست؟ بحثهاى زيادى شده است، كه به اعتقاد ما بسيارى از اين بحثها ناشى از تفسيرهاى نادرستى است كه براى معنى آزادى شده و مى‌شود، از جمله:

1- گاه گفته مى‌شود: اخلاق از آن نظر كه انسان را محدود مى‌كند مانع پرورش استعدادها است!

2- و گاه گفته مى‌شود: اخلاق غرائز را سركوب مى‌نمايد تا سعادت واقعى فرد محقّق گردد، در حالى كه اگر اين غرائز لازم نبود، خدا آن را خلق نمى‌كرد!

3- و گاه مى‌گويند: برنامه‌هاى اخلاقى با فلسفه اصالةاللّذّة مخالف است و مى‌دانيم هدف آفرينش همان «لذّت» است كه انسان بايد به آن برسد!

4- و گاه در نقطه عكس آن گفته مى‌شود: اساساً بشر آزاد نيست و هميشه تحت عوامل جبرى گوناگونى قرار دارد؛ بنابراين، نوبتى به توصيه‌هاى اخلاقى نمى‌رسد!

5- و بالاخره گاه مى‌گويند: بناى اخلاق دينى روى اطاعت فرمان خدا به خاطر ترس يا طمع است، و اينها جنبه ضدّ اخلاقى دارد!

اين سخنان ضدّ و نقيض، از يك سو نشان مى‌دهد كه ارزيابى صحيحى درباره اصل مفهوم آزادى نشده و از سوى ديگر، اخلاق دينى بويژه اخلاق اسلامى و پشتوانه‌هاى آن بخوبى مورد دقّت قرار نگرفته است.


صفحه 92

به همين دليل، بايد نخست به سراغ مسأله آزادى برويم.

چرا انسان آزادى را با تمام وجودش مى‌طلبد؟ و چرا انسان بايد آزاد باشد؟ اساساً آزادى چه نقشى در پرورش روح و جسم دارد؟ و در يك كلمه «فلسفه آزادى چيست»؟

پاسخ همه اين سؤالات بطور خلاصه اين است كه: در درون وجود انسان، استعدادها و شايستگيها و نيروهاى بالقوّه‌اى نهفته شده كه بدون آزادى هرگز شكوفا نمى‌شود، به همان دليل كه انسان خواهان شكوفايى استعدادها و تكامل است خواهان آزادى كه وسيله نيل به آن است مى‌باشد.

ولى آيا اين آزادى كه باعث شكوفايى استعدادهاى خلّاق است آزادى بى‌قيد و شرط است يا آزادى هدايت شده و توأم با برنامه‌ريزى؟

اين مطلب را با ذكر يكى دو مثال مى‌توان توضيح داد:

باغبانى را فرض كنيد كه براى پرورش انواع گلها و ميوه‌ها دامن همّت به كمر زده است، بذر افشانده، نهال غرس كرده و درختان را به موقع آبيارى مى‌كند، بديهى است اگر اين درخت در فضاى آزاد نباشد و از هوا و نور آفتاب و دانه‌هاى باران استفاده نكند و يا ريشه‌هاى آن در اعماق خاك آزادانه پيشرفت ننمايد و با سنگ و موانع ديگر رو به رو شود هرگز نه گلى نصيب باغبان مى‌شود و نه ميوه‌اى؛ بنابراين، آزادى ريشه‌ها و ساقه‌ها و شاخ و برگها براى شكوفا شدن استعدادهايشان ضرورى است.

امّا گاه ممكن است اين درخت شاخه‌هاى اضافى نامناسبى پيدا كند، و يا از مسير رشد واقعى منحرف و كج و معوج شود، باغبان قيچى باغبانى را به دست مى‌گيرد و بدون هيچ ملاحظه و ترحّمى شاخه‌هاى اضافى را كه تنها فايده‌اش گرفتن نيروى درخت و تضعيف آن است قطع مى‌كند. هيچ كس نمى‌تواند به اين باغبان اعتراض كند كه چرا درخت را آزاد نگذاردى كه هرگونه مى‌خواهد شاخ و برگ بياورد.

و نيز درخت كج و معوج را با چوب صاف و مستقيم محكم مى‌بندد تا صاف شود و هيچ آدم عاقلى نمى‌تواند به او ايراد بگيرد چرا درخت را در بند كردى و جلو او را گرفتى؛ زيرا او در جواب مى‌گويد: درخت را بايد آزاد گذاشت تا ميوه‌هاى شيرين گلهاى زيبا دهد، نه آزادى در طريق انحراف و به هدر دادن نيروها!