بكشد و اموالش را براى ديگران ذخيره كند، در قيامت حساب آنها را بايد پس دهد، ولى در دنيا ديگران لذّت آن را ببرند.
آرى اگر حريص در اين پيامدها بينديشد قطعاً در روح او اثر مىگذارد.
مرحوم فيض كاشانى در«المحجّةُ البيضاء»مىگويد: داروى بيمارى حرص سه ركن دارد«صبر»و«علم»و«عمل»كه مجموع آن پنج چيز مىشود.
نخستاقتصاد و ميانهروى در هزينههاى زندگى، زيرا كسى كه هزينههايش افزون گردد، زندگى آميخته با قناعت او را سير نمىكند، بنابراين رعايت اعتدال و ميانهروى در صرف اموال دشمن حرص است.
در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«مَنِ اقْتَصَدَ اغْنَاهُ اللَّهُ، وَ مَنْ بَذَّرَ افْقَرَهُ اللَّهُ؛كسى كه اعتدال در هزينههاى زندگى را رعايت كند خدا او را بى نياز مىكند و كسى كه اسراف و تبذير كند فقيرش مىسازد».[1]
دوّمهنگامى كه مال به اندازه كافى براى زيستن دارد، نگران آينده نباشد چرا كه بسيارى از حريصها به خاطر تأمين آينده حرص مىزنند، آيندهاى كه با تدبير در موقع خود قابل تأمين است، اين همان است كه قرآن مىگويد:«الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ ...؛شيطان شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر و تهيدستى مىدهد و به فحشاء (و زشتىها) امر مىكند!»[2]
سوّمدر فوايد قناعت و عزّت حاصل از آن و زيانهاى حرص و طمع و ذلّت ناشى از آنها بينديشد تا انگيزهاى براى قناعت و فاصله گرفتن از حرص او گردد، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:«عِزُّ الْمُؤْمِنِ اسْتِغْنَاهُ عَنِ النَّاسِ؛عزّت مؤمن از بى نيازى او از مردم است».[3]
چهارمدر تاريخ گذشتگان مخصوصاً گروهى از يهود حريص و دنياپرستان از اقوام ديگر بينديشد و حال آنها را با حال انبيا و اولياء اللَّه مقايسه كند و عقل خود را در اين ميان به داورى طلبد كه آيا به آن گروه بپيوندد يا به اين گروه؟ آنهايى كه با افتخار زيستند و با افتخار از جهان چشم پوشيدند و به جوار رحمت حق با روحى پاك و اعمالى صالح
[1]-/ ميزان الحكمه، جلد 3، صفحه 2557
[2]-/ بقره، 268
[3]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد 5، صفحه 338
شتافتند، يا كسانى كه بدنام زيستند و بدنام از دنيا رفتند و با كوهى از گناه به سوى سرنوشت شومشان در قيامت شتافتند؟!
پنجمدر خطرات مال و ثروت بى حساب بينديشد و آفات دنيا و آخرت اين كار را در نظر بگيرد و نيز در آرامش و امنيّت حاصل از قناعت و عاقبت محمود آن فكر كند، هميشه در امر دنيا به زيردستان خود نگاه كند، نه به آنها كه بالادست او هستند، چرا كه شيطان دائماً او را تحريك مىكند كه به افراد بالاتر نگاه كند و به او مىگويد تو چه چيز از آنها كم دارى؟ چرا تلاش نمىكنى؟ ببين آنها چگونه غرق ناز و نعمتند و از لذايذ دنيا بهره مىگيرند؟! تو از خوف خدا بر خود تنگ گرفتهاى و دائماً حلال و حرام مىكنى، مگر آنها خوف از خدا ندارند يا تو از آنها ديندارترى؟!
ابوذر مىگويد:«اوْصَانِى خَلِيلِى صلى الله عليه و آله انْ انْظُرَ الَى مَنْ هُوَ دُونِى، لَاالَى مَنْ هُوَ فَوْقِى؛يار با وفاى من (رسول خدا صلى الله عليه و آله) به من سفارش كرد (در امر دنيا) هميشه به زيردستان بنگرم نه به بالادستان!»[1]
6- رفع يك اشتباه
در اينجا ممكن است بعضى تصوّر كنند اسلام با توجّه به روايات و آيات بالا چندان تمايلى به پيشرفت زندگى مادّى مردم ندارد و از اصول تمدّن مادّى و ترقّى صنايع ناخشنود است؛ زيرا پيروان خود را دعوت به بيگانگى از دنيا مىكند! در حالى كه اين يك اشتباه بزرگ است، اسلام با حرص و دنياپرستى و فدا كردن همه ارزشها در برابر مال و ثروت و مقام و شهوت مبارزه مىكند، نه از به كارگيرى مواهب دنيا در مسير عزّت و آزادگى و ارزشهاى معنوى.
توضيح اينكه:مواهب مادّى در حدّ ذات خود ابزارى هستند براى وصول به مقاصد ديگر، هرگاه از آنها براى فراهم آوردن زمينههاى رشد معنوى و تعالى انسانى استفاده شود مطلوبند و اگر از آنها در راه خودكامگى و هوسرانى استفاده شود و يا اين مواهب به
[1]-/ اقتباس از المحجّة البيضاء، جلد 6، صفحه 58 تا 54 (با تلخيص)
صورت هدف نهايى در آيد و انسان را از اهداف اصلى آفرينشش بيگانه سازد قطعاً نامطلوب است.
اين درست به ابزار و وسايل صنعتى جديد مىماند كه قابل بهرهگيرى دوگانه است، هواپيماها مىتوانند وسيلهاى براى نقل و انتقال سريع و آسان انسانها در طريق كسب دانش و تأمين روزى حلال و گسترش عدالت و كمك به نيازمندان و عمران و آبادى باشند، همان گونه كه مىتوانند وسيلهاى براى فروريختن بمبهاى ويرانگر، يا به صورت ابزار كشتار جمعى در آيند كه نه بر انسان رحم كند نه بر حيوان و گياه!
بنابراين نبايد نكوهش از حرص و دنياپرستى، بهانهاى براى رها كردن فعاليّتهاى مثبت اقتصادى و رشد و شكوفايى صنعت و مانند آن شود و افراد تنبل و بيكاره خود را زير پوشش كنارهگيرى از حرص و دنياپرستى قرار دهند و آن را توجيهى براى كاستىهاى خود بدانند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
5
حبّ دنيا
اشاره
يكى از ريشههاى«حرص»كه به عواقب دردناك آن در بحث گذشته اشاره شد، دلباختگى و دلدادگى در برابر زرق و برق دنياست.
هنگامى كه آتش سوزان اين عشق در درون جان انسان زبانه مىكشد او را به سوى حرص و ولع نسبت به مواهب دنياى مادّى مىكشاند، مانند: ساير عشّاق بىقرار كه فارغ از هرگونه فكر منطقى پيوسته دست و پا مىزنند و روز به روز خود را در اين لجنزار آلودهتر مىسازند.
به همين دليل قرآن مجيد براى خشكانيدن ريشه حرص و ولع به سراغ حبّ دنياى افراطى و يا به تعبير ديگر«دنياپرستى»مىرود و با تعبيرات گوناگون قدر و قيمت مواهب دنيا را در نظرها مىشكند تا عاشقان بىقرار دنيا به خود آيند و حريصانه به دنبال آن نشتابند و همه ارزشها را به خاطر وصول به آن زير پا نگذارند.
با اين اشاره به قرآن مجيد بازمىگرديم و تعبيرات دقيق و حساب شده قرآن را در اين زمينه بررسى مىكنيم.
1- قرآن در موارد متعدّدى زندگى دنيا را نوعى بازيچه كودكانه و لهو و سرگرمى مىشمرد، مىفرمايد:
«وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا الّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ...؛زندگى دنيا چيزى جز بازى و سرگرمى نيست.»[1]
در جاى ديگر مىفرمايد:«اعْلَمُوا انَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكَاثُرٌ فِى الْامْوَالِ وَ الْاوْلَادِ ...؛بدانيد زندگى دنيا فقط بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در ميان شما و افزونطلبى در اموال و فرزندان است.»[2]
در حقيقت دنياپرستان را به كودكانى تشبيه مىكند كه از همه چيز غافل و بىخبرند و تنها به سرگرمى و بازى مشغولند و حتّى خطراتى را كه در يك قدمى آنها وجود دارد نمىبينند!
بعضى از مفسّران زندگى انسان را به پنج دوران (از كودكى تا چهل سالگى) تقسيم كردهاند و براى هر دورانى مدّت هشت سال قائلند و مىگويند: هشت سال به بازى مشغول است، هشت سال به لهو و سرگرمىها، هشت سال در بحبوحه جوانى به سراغ زينت و زيبايى مىرود، هشت سال به تفاخر و فخرفروشى مىپردازد و بالاخره در هشت سال آخر به دنبال تكاثر و افزونطلبى در اموال و نيروها مىرود و در اينجا شخصيّت انسان تثبيت مىشود و اين حالت تا آخر عمر ممكن است باقى بماند و در نتيجه مجالى براى دنياپرستان جهت انديشيدن به حيات معنوى در ارزشهاى جاودانى باقى نماند.
2- در آيات ديگرى زندگى دنيا سرمايه«فريب و غرور»شمرده شده است، مىفرمايد:
«... وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا الّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛زندگى دنيا چيزى جز سرمايه فريب نيست!»[3]
در جاى ديگر مىفرمايد:«... فَلَاتَغُرَّنَكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ لَايَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ؛پس مبادا زندگى دنيا شما را بفريبد و مبادا (شيطان) فريبكار شما را به (كرم) خدا مغرور سازد و فريب دهد!»[4]
اين تعبيرات نشان مىدهد كه زرق و برق دنياى فريبنده يكى از موانع مهم بر سر راه تكامل معنوى انسان است كه تا اين مانع را پشت سر ننهد راه به جايى نمىبرد.
زندگى دنيا همچون سرابى است كه تشنهكامان را در بيابان سوزان تعلّقات مادّى به
[1]-/ انعام، 32
[2]-/ حديد، 20
[3]-/ آل عمران، 185
[4]-/ لقمان، 33
سوى خود فرامىخواند، امّا هنگامى كه نزد آن مىآيند چيزى كه عطش را فرونشاند پيدا نيست، بلكه دويدن در اين بيابان سوزان آنها را تشنهتر مىكند، باز سراب را در فاصله ديگرى جلو خود مىبينند و به گمان اينكه آنجا آب است به سوى آن مىشتابند و باز هم تشنهتر و تشنهتر مىشوند تا هلاك گردند.
بسيارند كسانى كه سالها به سوى دنيا دويدهاند، هنگامى كه به آن رسيدهاند صريحاً اعلام مىكنند نه تنها گمشده خود را (يعنى آرامش و آسايش) پيدا نكردهاند، بلكه«شهد»آن را با«شرنگ»و«گل»آن را با«خار»همراه ديدهاند، غالباً به جاى آرامش، نگرانىها و اضطرابهاى آنها براى حفظ آنچه دارند چندين برابر شده است!
3- گروه ديگرى از آيات از اين حقيقت پرده برمىدارد كه مجذوب شدن به زرق و برق دنيا انسان را از آخرت غافل مىكند؛ يعنى شغل شاغل و همّ واحد آنها مىشود و تمام توجّه آنان را به سوى خود جلب مىكند.
مىفرمايد:«يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمُ غَافِلُونَ؛آنها تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مىدانند و از آخرت غافلند!»[1]
آنها حتّى زندگى دنيا را نشناختهاند و به جاى اينكه آن را مزرعه آخرت و قنطره و گذرگاهى براى نيل به مقامات معنوى و ميدانى براى ورزيدگى و تمرين جهت به دست آوردن فضايل اخلاقى بشناسند آن را به عنوان هدف نهايى و مطلوب حقيقى و معبود واقعى خود شناختهاند و طبيعى است كه چنين افرادى از آخرت غافل مىشوند.
در جاى ديگر مىفرمايد:«ارَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ؛آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت راضى شدهايد؟!» سپس مىافزايد:«فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِى الْآخِرَةِ الّا قَلِيلٌ؛با اينكه متاع زندگى دنيا در برابر آخرت چيز اندكى بيش نيست».[2]
آرى افراد كم ظرفيّت و هوسباز، چنان دنياى كوچك و ناپايدار در نظرشان بزرگ جلوه مىكند كه حيات جاويدان و ابدى را كه مملوّ از مواهب الهى است به فراموشى مىسپارند.
[1]-/ روم، 7
[2]-/ توبه، 38
4- در بخش ديگرى از آيات، دنيا به عنوان«عَرَض»(بر وزن غَرَض) به معنى موجود بى ثبات و زوال پذير تعبير شده است، از جمله مىفرمايد:«... تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ ...؛شما سرمايه زوالپذير دنيا را طلب مىكنيد در حالى كه نزد خداوند غنيمتهاى فراوانى براى شما (در سراى آخرت) است».[1]
در جاى ديگر خطاب به اصحاب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «شما متاع ناپايدار دنيا را مىخواهيد ولى خداوند سراى ديگر را براى شما مىخواهد»،(... يُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ...)[2]
در آيات ديگرى نيز همين گونه تعبير ديده مىشود كه نشان مىدهد گروهى از مسلمانان يا غير مسلمين به خاطر حرص در جمع آورى متاع زوالپذير و ناپايدار دنيا از پرداختن به مواهب پايدار الهى در سراى ديگر و ارزشهاى والاى انسانى و مقام قرب به خدا باز مىمانند. آرى نعمت حقيقى زوال ناپذير نزد اوست و باقى همه«عرض»و«عارضى»و زوال پذير است.
اين تعبير هشدارى است به همه دنياپرستان كه مراقب باشند سرمايههاى عظيم انسانى خود را فداى امور زوالپذير نكنند.
5- در بخش ديگرى از آيات، از مواهب مادّى دنيا تعبير بهزِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَاشده است[3].
تعبيراتى مشابه آن در آيات ديگر نيز آمده است، مانند:«مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا نُوَفِّ الَيْهِمْ اعْمَالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيهَا لَايُبْخَسُونَ؛كسانى كه زندگى دنيا و زينت آن را بخواهند، (نتيجه) اعمالشان را در همين دنيا به طور كامل به آنها مىدهيم و چيزى از آنها كم و كاست نخواهد شد (ولى در آخرت بهرهاى نخواهند داشت)».[4]
در جاى ديگر خطاب به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:«يَا ايُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لِازْوَاجِكَ انْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ امَتِّعْكُنَّ وَ اسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلًا؛اى پيامبر! به
[1]-/ نساء، 94
[2]-/ انفال، 67
[3]-/ كهف، 46 و 28
[4]-/ هود، 15