بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 110

داده شده، مانند«... وَ زُيِّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ اعْمَالَهُم ...؛شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داد»[1]نيز به خاطر همين است كه اين تزيين از يك نظر كار خداست چرا كه اثر هر چيزى از اوست و از نظر ديگر كار هوس‌هاى درونى است و از ديدگاه سوم كار شيطان است (دقّت كنيد).

به هر حال از مجموعه آيات بالا به دست مى‌آيد كه حبّ دنيا هرگاه به صورت افراطى در آيد انسان را به بيگانگى از خدا مى‌كشاند.

دنياپرستى در احاديث اسلامى‌

نكوهش از دنياپرستى در روايات اسلامى مخصوصاً در سخنان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و خطبه‌هاى نهج البلاغه به صورت بسيار وسيعى ديده مى‌شود، از جمله:

1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ اين سؤال كه چرا«دنيا»، «دنيا»ناميده شده؟ (توجّه داشته باشيد كه دنيا از مادّه دَنى به معنى پايين و پست است) فرمود:لِانَّ الدُّنْيَا دَنِيَّةٌ خُلِقَتْ مِنْ دُونِ الْآخِرَةِ ...؛به خاطر اين است كه دنيا پست است و پيش از آخرت آفريده شده».[2]

2- در حديث ديگرى از همان حضرت نقل شده كه فرمود:«اكْبَرُ الْكَبَائِرِ حُبُّ الدُّنْيَا؛بزرگترين گناهان، دنياپرستى است»![3]

3- همين معنى از اميرمؤمنان على عليه السلام نيز آمده است كه فرمود:«حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ الْفِتَنِ وَ اصْلُ الِمحَنِ؛دنياپرستى سرآغاز فتنه‌ها و ريشه همه محنتها و رنج‌هاست»![4]

4- در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام مى‌خوانيم:«انَّ الدُّنْيَا لَمُفْسِدَةُ الدِّينِ وَ مُسْلِبَةُ الْيَقِينِ؛دنياپرستى دين انسان را بر باد مى‌دهد و ايمان و يقين او را مى‌گيرد».[5]

5- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:«انَّ اوَّلَ مَا عُصِىَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ: حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ؛

[1]-/ نمل، 24

[2]-/ بحارالانوار، جلد 54، صفحه 356

[3]-/ كنزالعمّال، جلد 3، صفحه 184، حديث 6074

[4]-/ غررالحكم، حديث 4870

[5]-/ غررالحكم، حديث 3518


صفحه 111

نخستين چيزى كه با آن عصيان و نافرمانى خدا شد شش چيز بود: دنياپرستى، حبّ رياست، علاقه به غذا (شكم‌پرستى)، محبّت (افراطى) زنان، پرخوابى و علاقه به راحتى و تن‌پرورى».[1]

غالب اين امور ششگانه يا تمام آنها در داستان عصيان و سركشى شيطان و ترك اولاى آدم و گناه قابيل ديده مى‌شود لذا به عنوان اولين‌ها ذكر شده است.

6- در حديث ديگرى مى‌خوانيم كه از امام علىّ بن الحسين عليه السلام پرسيدند:«اىُّ الْاعْمَالِ افْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛كدام عمل در نزد خداوند متعال افضل است» فرمود:«مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ افْضَلُ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيَا وَ انَّ لِذَلِكَ لَشُعَباً كَثِيرَةً وَ لِلْمَعَاصِى شُعَباً؛هيچ عملى بعد از شناخت پروردگار متعال و شناخت پيامبر او صلى الله عليه و آله برتر از دشمنى با دنيا (و ترك دنياپرستى) نيست و اين شاخه‌هاى فراوانى دارد و همان گونه كه گناهان ديگر شاخه‌هاى بسيار دارد».

سپس امام عليه السلام به سركشى و عصيان شيطان كه از«تكبّر»سرچشمه گرفت و«حرص»كه سبب گناه و ترك اولاى آدم و حوّا شد، و«حسد»كه سرچشمه عصيان قابيل گشت تا آنجا كه دست خود را به خون برادرش آلوده ساخت اشاره فرموده، مى‌افزايد:«فَتَشَعَّبَ مِنْ ذَلِكَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ وَ حُبُّ الْكَلَامِ وَ حُبُّ العُلُوِّ وَ الثَّرْوَةِ، فَصِرْنَ سَبْعُ خِصَالٍ، فَاجْتَمَعْنَ كُلُّهُنَّ في «حُبِّ الدُّنْيَا»! فَقَالَ الْانْبِيَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ بَعْدَ مَعْرِفَةِ ذَلِكَ، حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ؛از اينجا شاخه‌هاى علاقه به زن، و محبّت دنيا و محبّت به رياست و علاقه به راحتى و تن‌پرورى و محبّت سخن گفتن (پرگويى) و محبّت برترى‌جويى و مال و ثروت پيدا شد، و اين هفت صفت همه در «حبّ دنيا» خلاصه مى‌شود و اينجاست كه پيامبران و علما بعد از آگاهى بر اين موضوع گفتند:محبّت دنيا سرچشمه همه گناهان است»!

سپس براى اينكه تفاوت ميان دنياى ممدوح و مذموم را روشن سازد امام در پايان مى‌فرمايد:«وَ الدُّنْيَا دُنْيَائَان: دُنْيَا بَلَاغٍ وَ دُنْيَا مَلْعُونَة؛و دنيا دو گونه است: دنيايى كه به حدّ كفاف است (و انسان را به آخرت و معنويّت) مى‌رساند و دنياى نفرين شده (كه انسان را از خدا دور مى‌كند)»![2]

7- در حديث ديگرى از امام علىّ بن ابيطالب عليه السلام مى‌خوانيم، فرمود:«ارْفُضِ الدُّنْيَا

[1]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 60

[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 130، باب «حبّ الدنيا»، حديث 11


صفحه 112

فَانَّ حُبَّ الدُّنْيَا يُعْمِى وَ يُصِمُّ وَ يُبْكِمُ وَ يُذِلُّ الرِّقَابَ؛دنياپرستى را ترك كن چرا كه حبّ دنيا چشم را كور و گوش را كر و زبان را لال مى‌كند و گردنها را به ذلّت مى‌كشاند»![1]

طبيعى است كه وقتى عشق به چيزى در وجود انسان چيره مى‌شود، او را از روشن‌ترين واقعيّت‌ها غافل مى‌كند، چشم دارد امّا گويى نابيناست، گوش دارد امّا گويى ناشنواست، زبان دارد ولى جز به آنچه به آن دل بسته است گردش نمى‌كند و براى رسيدن به اين محبوب خود يعنى دنيا تن به هر ذلّتى مى‌دهد.

8- باز در حديثى كه در مورد آثار منفى دنياپرستى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده و در واقع فلسفه اين حكم الهى در آن تبيين گرديده، مى‌خوانيم:«حُبُّ الدُّنْيَا يُفْسِدُ الْعَقْلَ، وَ يُصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سُمَاعِ الْحِكْمَةِ وَ يُوجِبُ الِيمَ الْعِقَابِ؛دنياپرستى خرد را فاسد مى‌كند و گوش قلب را از شنيدن سخنان حكمت آميز ناشنوا مى‌سازد و سبب عذاب دردناك (در دنيا و آخرت) مى‌شود».[2]

9- در حديث ديگرى در بيان آثار زيانبار دنياپرستى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين آمده است:«انَّ الدُّنْيَا مُشْغِلَةٌ لِلْقُلُوبِ وَ الْابْدَانِ؛دنياپرستى هم فكر انسان را به خود مشغول مى‌دارد و هم بدنها را (نه آرامش فكر مى‌گذارد و نه آسودگى جسم)»![3]

10- اين سخن را با حديث پرمعنى ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله پايان مى‌دهيم، فرمود:

«انَّهُ مَا سَكَنَ حُبُّ الدُّنْيَا قَلْبَ عَبْدٍ الّا الْتَاطَ بِثَلَاثٍ: شُغْلٍ لَايَنْفَدُ عَنَاوَئُهُ، وَ فَقْرٌ لَايُدْرَكُ غِنَاهُ، وَ امَلٍ لَايَنَالُ مُنْتَهَاهُ؛دنياپرستى در هيچ دلى ساكن نمى‌شود مگر اينكه او را به سه چيز آلوده مى‌كند، گرفتارى مستمرّى را كه هرگز خستگى آن پايان نمى‌گيرد و احساس فقر و بينوايى كه هرگز به غنا نمى‌رسد و آرزوى درازى كه هيچگاه پايان نمى‌گيرد»![4]

[1]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 136

[2]-/ غررالحكم شرح فارسى، جلد 3، صفحه 397، شماره 4878

[3]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 81

[4]-/ بحارالانوار، جلد 74، صفحه 188


صفحه 113

دنياى مطلوب و دنياى مذموم‌

بارها گفته‌ايم حبّ دنيا در اين بحث‌ها چيزى مساوى دنياپرستى است نه بهره‌گيرى معقول از مواهب مادّى در طريق وصول به معنويّت كه اگر چنين باشد حبّ دنيا نيست، بلكه حبّ آخرت است و به تعبير ديگر بسيارى از برنامه‌هاى معنوى بدون امكانات مادّى ميسّر نيست و در واقع امكانات مادّى از قبيل مقدّمه واجب است كه انسان اگر آن را به نيّت مقدّمه واجب بجا آورد نه تنها عيبى ندارد بلكه مشمول ثواب الهى نيز مى‌شود.

به همين دليل در آيات فراوانى از قرآن مجيد تعبيرات مثبتى درباره مواهب دنيا ديده مى‌شود:

1- از جمله در آيه وصيّت، از مال دنيا تعبير به‌«خير»(خير مطلق) شده است، مى‌فرمايد:«كُتِبَ عَلَيْكُمْ اذَا حَضَرَ احَدَكُمُ الْمَوْتُ إنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَ الْاقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ ...؛بر شما نوشته شده: هنگامى كه يكى از شما مرگش فرارسد، اگر «خيرى» (مالى و ثروتى) از خود به جاى گذارده براى پدر و مادر و نزديكانش به طور شايسته وصيّت كند!».[1]

2- در جاى ديگر از آن تعبير به‌«بركات آسمان و زمين»نموده كه درهاى آن به روى پرهيزكاران گشوده مى‌شود:«وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُرى‌ آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْارْضِ ...؛اگر اهل شهر و آباديها ايمان مى‌آوردند و تقوا پيشه مى‌كردند بركات آسمان و زمين را بر آنها مى‌گشوديم».[2]

3- در جاى ديگر از مال و ثروت تعبير به‌«فَضْلِ اللَّه»شده است، در سوره جمعه مى‌خوانيم:«فَاذَا قُضِيَتِ الصَّلَوةُ فَانْتَشِرُوا فِى الْارْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ ...؛هنگامى كه نماز (جمعه) پايان گرفت (ممنوع بودن معامله پايان مى‌يابد و شما آزاديد) در زمين پراكنده شويد و از فضل الهى بهره بگيريد».[3]

4- در جاى ديگر افزايش منابع مالى را به عنوان «پاداشى در برابر توبه از گناه و روى آوردن به سوى خدا» مى‌شمرد، چنانكه در داستان نوح عليه السلام مى‌خوانيم:«يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَاراً* وَ يُمْدِدْكُمْ بِامْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ انْهَاراً؛من به‌

[1]-/ بقره، 180

[2]-/ اعراف، 96

[3]-/ جمعه، 10


صفحه 114

آنها (مشركان) گفتم از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است- تا بارانهاى پر بركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد- و شما را با اموال و فرزندان فراوان (نيروى مالى و انسانى) امداد و يارى كند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيار شما قرار دهد».[1]

در جاى ديگر منابع مالى را وسيله قوام زندگى شمرده و تأكيد مى‌كند آن را به دست افراد بى كفايت و نادان قرار ندهيد و از آن به خوبى نگهدارى كنيد:«وَ لَاتُؤْتُوا السُّفَهَاءَ امْوَالَكُمُ الَّتِى جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَاماً؛اموال خود را كه خداوند آن را وسيله قوام زندگى شما قرار داده به دست سفيهان نسپاريد»![2]

5- در جاى ديگر به مجاهدان راه خدا وعده غنايم جنگى مى‌دهد و آن را پاداش الهى مى‌شمرد، مى‌فرمايد:«وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ ...؛خداوند به شما غنايم فراوانى وعده داده بود كه آنها را به دست مى‌آوريد، اين (موهبت) را در اختيار شما قرار داد».[3]

6- در بخش ديگر از آيات از نعمت‌هاى مادّى دنيا تعبير به‌«طيّبات»شده است، در سوره اعراف آيه 32 مى‌خوانيم:«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِى اخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ ...؛بگو چه كسى زينت‌هاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده و روزى‌هاى پاكيزه را حرام كرده است»؟!

در جاى ديگر مى‌فرمايد:«وَ اذْكُرُوا اذْ انْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِى الْارْضِ تَخَافُونَ انْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَ ايَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛به خاطر بياوريد هنگامى را كه شما گروهى اندك و ضعيف در روى زمين بوديد، آنچنان كه مى‌ترسيديد مردم شما را بربايند! ولى او شما را پناه داد و با يارى خود تقويت كرد و از روزى‌هاى پاكيزه (طيّبات) بهره‌مند ساخت شايد شكر نعمتش را بجا آوريد».[4]

از اين تعبيرات پرمعنى و مانند آن كه در قرآن وارد شده به خوبى استفاده مى‌شود كه مواهب مادّى دنيا در شرايط معقول، نه تنها نامطلوب و آلوده نيست بلكه پاك و پاكيزه و مايه پاكى و پاكيزگى انسانهاست!

7- در بعضى ديگر از آيات، تعبيراتى ديده مى‌شود كه نشان مى‌دهد امكانات مادّى‌

[1]-/ نوح، 12 تا 11

[2]-/ نساء، 5

[3]-/ فتح، 20

[4]-/ انفال، 26


صفحه 115

علاوه بر اينكه فضل الهى است مى‌تواند سبب قرار گرفتن انسان در زمره صالحان شود، همان گونه كه در آيه 75 توبه مى‌خوانيم:«وَ مِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ؛گروهى از آنها كسانى هستند كه با خدا پيمان بسته‌اند كه اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد قطعاً صدقه خواهيم داد و از صالحان خواهيم بود»!

اين آيه مخصوصاً با توجّه به شأن نزولش كه درباره يكى از انصار به نام‌ثعلبة بن حاطب‌نازل شد كه از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست كرد دعا كند خدا مال فراوانى به او دهد تا از آن در راه كمك به نيازمندان و رسيدن به مقام صالحان و شاكران بهره گيرد و پيامبر صلى الله عليه و آله با روحيّه‌اى كه در او سراغ داشت براى او دعا نكرد و پس از اصرار دعا فرمود، به خوبى نشان مى‌دهد كه امكانات مادّى مى‌تواند وسيله‌اى براى سعادت و خوشبختى انسانها و وصول آنان به درجه صالحان و مقرّبان گردد.

از مجموع عناوين هفتگانه‌اى كه در آيات بالا آمد به خوبى مى‌توان نتيجه گرفت كه نعمت‌هاى مادّى دنيا ذاتاً مذموم و منفور و زشت و پليد نيستند، بلكه تابع چگونگى بهره‌گيرى از آنهاست كه به آنها اين شكل را مى‌دهد، اگر از آنها به طور صحيح بهره‌گيرى شود، چهره‌اى محبوب و مطلوب و زيبا و جالب و پاك و پاكيزه دارد، در غير اين صورت منفورند.

شاهد اين سخن روايات متعدّدى است كه در كتاب وسائل در باب‌«اسْتِحْبَابُ الْاستِعَانَةِ بِالدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ»[1]آمده است.

مرحوم شيخ حرّ عاملى در اين باب يازده روايت نقل مى‌كند كه همه آنها شاهد بر اين است كه مى‌توان از مواهب مادّى براى سعادت جاويدان بهره گرفت، از جمله در حديثى از رسول خدا نقل شده كه فرمود:«نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْغِنَى؛بهترين كمك براى به دست آوردن تقواى الهى، غنا و بى‌نيازى است ...».[2]

در حديث ديگرى در همان باب از امام صادق عليه السلام مى‌خوانيم كه فرمود:«غِناً يَحْجُزُكَ عَنِ الظُّلْمِ خَيْرٌ مِنْ فَقْرٍ يَحْمِلُكَ عَلَى الْاثْمِ؛آن غنا و بى‌نيازى كه تو را از ستم در باره‌

[1]-/ جلد 12، صفحه 18 تا 16

[2]-/ وسائل الشيعه، جلد 12، صفحه 16


صفحه 116

ديگران بازدارد، بهتر از فقرى است كه تو را وادار به گناه كند»!

و در حديث ديگرى آمده است كه يكى از ياران معروف امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه در حضور آن حضرت بودم كه مردى (از روى تأسّف و تأثّر) عرض كرد: «به خدا سوگند ما طالب دنيا هستيم و دوست داريم دنيا عايد ما شود»! امام فرمود:«تُحِبُّ انْ تَصْنَعَ بِهَا مَاذَا؟!؛تو اين دنيا را براى چه مى‌خواهى؟» عرض كرد:«اعُودُ بِهَا عَلَى نَفْسِى وَ عِيَالِى، وَ اصِلُ بِهَا، وَ اتَصَدَّقُ بِهَا، وَ احُجُّ و اعْتَمِرُ؛مى‌خواهم به وسيله آن زندگى خود و خانواده‌ام (آبرومندانه) تأمين كنم و با آن صله رحم بجا آورم و براى خدا صدقه بدهم و حج و عمره بجا آورم.» امام فرمود:«لَيْسَ هَذَا طَلَبَ الدُّنْيَا هَذَا طَلَبُ الْآخِرَةِ؛اين طلب دنيا نيست، اين طلب آخرت است»![1]

اين سخن را با كلام اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبه 209 نهج البلاغه پايان مى‌بريم:

هنگامى كه امام با جمعى از يارانش براى عيادت‌«علاء بن زياد حارثى»كه از شخصيّت‌هاى معروف بصره و از ياران على عليه السلام بود، وارد خانه او شد و خانه وسيع و گسترده او را ديد، به او فرمود:«مَا كُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هَذِهِ الدَّارِ فِى الدُّنْيَا وَ انْتَ الَيْهَا فِى الْآخِرَةِ كُنْتَ احْوَجُ؛با اين خانه چنين وسيعى در دنيا چه مى‌كنى؟ (و براى چه مى‌خواهى؟) در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى»!

سپس امام عليه السلام سخن انتقاد آميزش را با اين جمله تكميل فرمود:«وَ بَلَى انْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ تُقْرِىَ فِيهَا الضَّيْفَ، وَ تَصِلُ فِيهَا الرَّحِمَ، وَ تُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا، فَاذَا انْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ؛آرى اگر بخواهى با همين خانه وسيع مى‌توانى به آخرت برسى (و سراى ديگرت را آباد كنى) از ميهمانان در آن پذيرايى كنى و در آن صله رحم بجاى آورى و حقوق واجب آن را ادا كنى، با اين حال به وسيله اين خانه به آخرت رسيده‌اى»![2]

نتيجه اينكه:هرگاه مواهب مادّى دنيا ابزارى براى وصول به آخرت و كمك به نيازمندان و حمايت از ضعفا و ترويج و تحكيم پايه‌هاى حق و عدالت باشد، چيزى بهتر از آن نيست و اگر در مسير گناه و حرص و جمع مال بدون ملاحظه حلال و حرام مصرف گردد چيزى بدتر از آن نيست، آرى اين گونه دنياپرستان مجموعه‌اى از صفات‌

[1]-/ وسائل الشيعه، جلد 12، صفحه 19، باب استحباب جمع المال من حلال ...، حديث 3

[2]-/ نهج البلاغه، خطبه 209


صفحه 117

زشت و رذيله را در درون خود گردآورى مى‌كنند.

يكى از ياران معروف امام علىّ بن موسى الرضا عليه السلام به نام محمّد بن اسماعيل بن بزيع مى‌گويد: از آن حضرت شنيدم مى‌فرمود:«لَايَجْتَمِعُ الْمَالُ الّا بِخِصَالٍ خَمْسٍ بِبُخْلٍ شَدِيدٍ وَ امَلٍ طَوِيلٍ وَ حِرْصٍ غالبٍ وَ قَطِيعَةِ الرَّحِمِ وَ ايثَارِ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ؛اموال دنيا در يك جا جمع نمى‌شود، مگر (به كمك) پنج چيز: بخل شديد، آرزوهاى دور و دراز، حرص غالب، قطع رحم و مقدّم داشتن دنيا بر آخرت»![1]

[1]-/ وسائل الشيعه، جلد 12، صفحه 19، حديث 4