سست مىكنند و حسودانى كه كارشان همواره تخريب است) در عبارات كوتاهى بيان شده و شاهد گويايى بر مقصود يعنى آثار زيانبار حسد است.
توصيفى كه در آغاز آيه براى خداوند ذكر شده(بِرَبِّ الْفَلَقِ)مىتواند اشاره به اين نكته باشد كه طوايف سهگانه شرور بالا هميشه از تاريكى جهل و اختلاف و كفر استفاده مىكنند كه اگر اين تاريكى مبدّل به روشنايى علم و اتّحاد و ايمان شود، حربههاى آنان به كندى مىگرايد.
درششمينآيه مورد بحث بعد از مدح و ستايش بليغى كه از انصار شده است (همانها كه پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و يارانش را به شهر خود (يثرب) دعوت كردند و با آغوش باز از آنان استقبال نمودند، با جان و دل از آنها پذيرايى كردند و امكانات خود را به پاى آنها ريختند) سخن از«تابعين»به ميان آورده (همانها كه بعد از مهاجران و انصار روى كار آمدند و خطّ ايمان و انقلاب اسلامى را تداوم بخشيدند) مىفرمايد: «و كسانى كه بعد از آنها آمدند و مىگويند ما و برادرانمان را كه در ايمان به ما پيشى گرفتند بيامرز و در دلهايمان كينه و حسدى نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا! تو مهربان و رحيمى»،(وَ الَّذِينَ جَائُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِاخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْايمَانِ وَ لَاتَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلًاّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا انَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ).[1]
به اين ترتيب آنها بعد از طلب آمرزش براى خود و پيشگامان در اسلام و ايمان (مهاجران و انصار) تنها چيزى را كه از خدا مىطلبند، از بين رفتن هرگونه«غلّ و كينه و حسد»نسبت به مؤمنان است، چرا كه مىدانند تا اين امور از دل ريشهكن نشود، رشتههاى محبّت و برادرى و اتّحاد هرگز محكم نخواهد شد و بدون آن به هيچ موفقيّتى نايل نمىشوند.
واژه«غِلّ»كه از«غَلَل»گرفته شده و به گفته«راغب»در كتاب«مفردات»در اصل به معنى چيزى است كه مخفيانه و تدريجاً نفوذ مىكند و به همين جهت به آب جارى«غَلَل»مىگويند، چرا كه تدريجاً در ميان درختان نفوذ پيدا مىكند.
[1]-/ حشر، 10
سپس به«خيانت»،«غَلُول»گفته شده، به خاطر اينكه نفوذى مخفيانه و تدريجى دارد و نيز به«كينه»و«حسد»كه نفوذ تدريجى مخفيانه در دل دارد،«غِلّ»گفته مىشود.
در«لسان العرب»، حسد را نوعى«غِلّ»مىشمرد، همان گونه كه كينه و عداوت را نيز از مصاديق آن مىدانند.
بسيارى از مفسّران نيز در تفسير غِلّ، حسد را ذكر كردهاند، مانند فخر رازى در«التّفسير الكبير»و«مراغى»در تفسير خود و«قرطبى»در«الجامع لاحكام القرآن»در ذيل آيه مورد بحث.
درهفتمينو آخرين آيه مورد بحث، سخن از صفات بهشتيان است، مىفرمايد: بعد از آنكه فرشتگان الهى به استقبال آنان مىآيند و از آنان دعوت مىكنند كه در نهايت سلامت و امنيّت وارد بهشت شود: «ما هرگونه غلّ (حسد و كينه و عداوت) را از سينه آنها برمىكنيم، در حالى كه همه برادرند و بر تختها رو به روى يكديگر قرار دارند».(وَ نَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ اخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ).[1]
آرى بهشتيان از هرگونه حسد و كينه و عداوت كه از صفات دوزخيان است پاكند و اگر اخوّت و برادرى در ميان آنهاست و در سلامت و امنيّت به سر مىبرند به خاطر ريشهكن شدن همين امور از وجود آنها (به لطف پروردگار و در سايه اعمال پاكشان) است.
بى شك در دنيا نيز اگر خوهاى زشت، كينه و عداوت و حسد از ميان انسانها برچيده شود، زندگى مردم همچون زندگى بهشتيان خواهد شد و در امن و امان و اخوّت و برادرى خواهند زيست.
نتيجه
از مجموع آنچه در آيات بالا آمد آثار فوقالعاده زيانبار حسد در زندگى فردى و
[1]-/ حجر، 47
اجتماعى و نكوهش شديد قرآن از آن روشن مىشود، حسد دست برادر را به خون برادر آغشته مىكند و انسان را از مشاهده حق بازمىدارد، فضاى جامعه را تيره و تار مىكند، رشتههاى محبّت را پاره مىنمايد و جهنّم سوزانى در دنيا براى كسانى كه به آن آلوده هستند، به وجود مىآورد.
حسد در روايات اسلامى
در روايات اسلامى نكوهش شديدى از حسد شده به گونهاى كه در باره كمتر صفتى از صفات رذيله چنين نكوهش ديده مىشود، به عنوان نمونه كافى است كه به چند حديث زير كه گوشه كوچكى از آن احاديث است نظر بيافكنيم:
1- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«الْحَسَدُ يَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛حسد حسنات را مىخورد همان گونه كه آتش هيزم را مىخورد».[1]
تعبير بالا به خوبى نشان مىدهد كه آتش حسد مىتواند تمام خرمن سعادت انسان و حسنات او را بسوزاند و زحمات يك عمر او را بر باد دهد به گونهاى كه دست خالى از دنيا برود.
2- همين معنى به صورت شديدترى از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل شده است، مىفرمايند:«انَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْايمانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ؛حسد ايمان را مىخورد همان گونه كه آتش هيزم را مىخورد».[2]
آرى صفت رذيله حسد نه تنها خرمن حسنات را مىسوزاند كه خرمن ايمان را نيز خاكستر مىكند. شرح اين سخن در تحليلهاى آينده خواهد آمد.
3- در حديث ديگرى از امام اميرمؤمنان عليه السلام آمده است:«الْحَسَدُ شَرُّ الْامْرَاضِ؛حسد بدترين بيمارى اخلاقى است».[3]
طبق اين حديث هيچ بيمارى اخلاقى بدتر از حسد نيست.
[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 325
[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 306، حديث 1 و 2
[3]-/ غررالحكم، شرح فارسى، جلد 1، صفحه 91
4- از همان حضرت نقل شده است كه فرمود:«رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛سرچشمه صفات رذيله حسد است».[1]
5- و نيز از همان حضرت در يك تعبير كنايى آمده است كه فرمود:«لِلَّهِ دَرُّ الْحَسَدِ مَا اعْدَلَهُ بَدَءَ بِصَاحِبِهِ فَقَتَلَهُ؛آفرين بر حسد! چقدر عدالتپيشه است، نخست به سراغ صاحبش مىرود و او را مىكشد»![2]
6- باز از همان حضرت نقل شده كه فرمود:«ثَمَرَةُ الْحَسَدِ شَقَاءُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة؛ميوه درخت حسد شقاوت دنيا و آخرت است»![3]
7- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است:«آفَةُ الدِّينِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ؛آفت دين و ايمان (سه چيز است) حسد و خود بزرگ بينى و فخرفروشى».[4]
8- امام صادق عليه السلام مىفرمايد: هنگامى كه موسى بن عمران عليه السلام با خدا مناجات مىكرد چشمش به مردى افتاد كه در سايه عرش الهى قرار داشت، عرض كرد:«يَا رَبِّ مَنْ هَذَا الَّذِى قَدْ اظَلَّهُ عَرْشُكَ؛خداوندا اين كيست كه عرش تو بر سر او سايه افكنده است؟!» فرمود:«يَا مُوسَى هَذَا مِمَّنْ لَمْ يَحْسُدُ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛اى موسى! اين از كسانى است كه نسبت به مردم در برابر آنچه خداوند از فضلش به آنها ارزانى داشته، حسد نورزيده».[5]
9- در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«سِتَّةٌ يَدْخُلُونَ النَّارَ قَبْلَ الْحِسَابِ بِسِتَّةٍ؛شش گروهند كه قبل از حساب الهى وارد آتش دوزخ مىشوند به خاطر شش چيز»!
«قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هُمْ؟؛عرض كردند اى رسول خدا! آنها كيانند»؟
«قَالَ: الْامَرَاءُ بِالْجَوْرِ، وَ الْعَرَبُ بِالْعَصَبِيَّةِ، وَ الدَّهَاقِينُ بِالتَّكَبُّرِ، وَ التُّجَّارُ بِالْخِيَانَةِ، وَ اهْلُ الرُّسْتَاقِ بِالْجَهَالَةِ، وَ الْعُلَمَاءُ بِالْحَسَدِ؛زمامداران به خاطر ظلم و بيدادگرى، عرب به خاطر تعصّب، كدخدايان و خانها به خاطر تكبّر، تجّار به خاطر خيانت به مردم، روستاييان به
[1]-/ همان مدرك
[2]-/ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 1، صفحه 316؛ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 241
[3]-/ غررالحكم، حديث 6857
[4]-/ المحجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 327
[5]-/ بحارالانوار، جلد 70، صفحه 275
خاطر جهل و دانشمندان به خاطر حسد»![1]
به اين ترتيب حسد در درجه اول بلاى بزرگ براى دانشمندان است!
10- اين بحث را با حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به پايان مىبريم (هر چند احاديث در اين زمينه بسيار است) فرمود:«انَّهُ سَيُصِيبُ امَّتِى دَاءُ الْامَمِ! قَالُوا: وَ مَاذَا دَاءُ الْامَمِ؟! قَالَ: الْاشَرُ وَ الْبَطَرُ وَ التَّكَاثُرُ وَ التَّنَافُسُ فِى الدُّنْيَا، و التَّبَاعُدُ و التَّحَاسُدُ حَتَّى يَكُونَ الْبَغْىُ، ثُمَّ يَكُونُ الْهَرْجُ!؛به زودى بيمارى (بزرگ) امّتها، امّت مرا فرامىگيرد! عرض كردند: بيمارى (بزرگ) امّتها چيست؟ فرمود: هوسرانى و عيّاشى و فزونطلبى، مسابقه در دنياپرستى، اختلاف و نفاق و حسد نسبت به يكديگر و سرانجام به ظلم و ستم و سپس به هرج و مرج مبتلا مىشوند»![2]
چند مسئله مهم
با روشن شدن ديدگاه قرآن مجيد و روايات اسلامى در مورد اين رذيله اخلاقى (حسد) و عمق فاجعهاى كه از آن حاصل مىشود، به سراغ چند نكته مهم كه در اين بحث باقى مانده است مىرويم تا موضوع حسد از جوانب مختلف روشن گردد و آنها عبارتند از:
1- معنى و مفهوم حسد.
2- انگيزههاى حسد.
3- نشانهها و آثار حسد.
4- پيامدهاى فردى و اجتماعى حسد.
5- طرق درمان و پيشگيرى حسد.
1- مفهوم «حسد» و تفاوت آن با «غبطه»
[1]-/ المحجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 327
[2]-/ غررالحكم شرح فارسى، جلد 1، صفحه 326
بزرگان علم اخلاق در تفسير«حسد»چنين گفتهاند:«حسد»كه در فارسى از آن تعبير به«رشك»مىشود به معنى «آرزوى زوال نعمت از ديگران است، خواه آن نعمت به حسود برسد يا نرسد» بنابراين كار حسود يا ويرانگرى است، يا آرزوى ويران شدن بنيان نعمتهايى است كه خداوند به ديگران داده است، خواه آن سرمايه و نعمت به او منتقل شود يا نه!
بنابراين بدترين نوع حسد آن است كه انسان نه فقط آرزوى زوال نعمت ديگران داشته باشد بلكه در مسير آن گام بردارد، خواه از طريق ايجاد سوء ظنّ و بدبينى نسبت به محسود» يعنى كسى كه مورد حسد واقع شده است باشد يا از طريق ايجاد مانع در كار او و اين نوع حسد حاكى از خباثت شديد درونى حسودان است.
مرحله سادهتر آن است كه هدفش به چنگ آوردن آن نعمت است از طريق سلب كردن آن از ديگران گر چه اين هم از رذايل و صفات زشت است، ولى به شدّت نوع قبل نيست.
باز مرحله پايينتر آن است كه تنها آرزوى سلب نعمت از ديگرى كند بى آنكه كمترين سخنى بگويد و كوچكترين گامى در اين راه بردارد.
اين حالت هرگاه بى اختيار براى انسان پيدا شود- كه گفتهاند براى بسيارى پيدا مىشود- گناهى بر او نيست، ولى اگر در اختيار انسان باشد به طورى كه از طريق مقدّماتى حاصل شود و با مقدّماتى از ميان برود، بى شك آن هم جزء رذايل اخلاقى است، ولى اينكه گناه دارد يا نه قابل تأمّل است و اين تأمّل از آنجا ناشى مىشود كه آيا صفات زشت درونى هر چند اختيارى باشد مادام كه در عمل انسان ظاهر نشود حرام است يا تنها يك انحطاط اخلاقى محسوب مىشود؟
به هر حال نقطه مقابل حسد«غبطه»است و آن اين است كه انسان آرزو كند كه نعمتى همانند ديگران يا بيشتر از آنها داشته باشد، بى آنكه آرزوى زوال نعمت كسى را داشته باشد.
ولى بعضى معتقدند كه«غبطه»نيز نوعى حسد است و حتّى حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله
به عنوان شاهد نقل كردهاند.[1]
امّا روشن است كه اين سخن در صورتى است كه حسد را به معنى وسيعى تفسير كنيم كه مقايسه نعمتهاى خويش با ديگران را شامل شود كه در واقع يك نزاع لفظى است و معروف همان است كه در بالا گفته شد.
به هر حال حسد صفتى است مذموم و نكوهيده در حالى كه«غبطه»نه تنها مذموم نيست بلكه پسنديده و مايه ترقّى و پيشرفت است همان گونه كه«طريحى»در«مجمع البحرين»مادّه حسد آورده است.
در حديثى از امام صادق صلى الله عليه و آله مىخوانيم:«انَّ الْمُؤْمِنَ يَغْبُطُ وَ لَايَحْسُدُ، وَ الْمُنَافِقُ يَحْسُدُ وَ لَايَغْبُطُ؛مؤمن غبطه مىخورد، ولى حسد نمىورزد، امّا منافق حسد مىورزد و غبطه نمىخورد».[2]
2- انگيزههاى حسد
مىدانيم بسيارى از صفات رذيله از يكديگر سرچشمه مىگيرند، يا به تعبير ديگر تأثير متقابل دارند. حسد نيز از صفاتى است كه از صفات زشت ديگرى ناشى مىشود و خود نيز سرچشمه رذايل فراوانى است!
علماى اخلاق براى حسد سرچشمههاى زيادى ذكر كردهاند: از جمله عداوت و كينه است كه موجب مىشود انسان آرزوى زوال نعمت از كسى كه مورد عداوت اوست كند.
ديگر كبر و خودبرتربينى است، به همين جهت اگر ببيند ديگران مشمول نعمتهاى بيشترى شدهاند آرزو دارد بلكه تلاش مىكند كه نعمت آنان زايل گردد تا برترى او را نسبت به ديگران به خطر نيفكند!
سوّم حبّ رياست است كه سبب مىشود آرزوى زوال نعمت ديگران كند، تا بتواند بر آنها حكومت نمايد؛ زيرا اگر امكانات او از نظر مال و ثروت و قدرت او بيش از
[1]-/ به لسان العرب و التحقيق فى كلمات القرآن الحكيم مراجعه شود
[2]-/ اصول كافى، جلد 2، صفحه 307، حديث 7
ديگران نباشد پايههاى رياست او سست مىشود.
چهارم از اسباب حسد ترس از نرسيدن به مقاصد مورد نظر است، چرا كه گاه انسان تصوّر مىكند نعمتهاى الهى محدود است اگر ديگران به آن دست يابند امكان رسيدن او را به آن نعمتها كم مىكنند.
پنجمين سبب احساس حقارت و خود كم بينى است، افرادى كه در خود لياقت رسيدن به مقامات والايى را نمىبينند و از اين نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مىكنند ديگران هم به جايى نرسند تا همانند يكديگر شوند!
ششمين اسباب حسد بخل و خباثت نفس است؛ زيرا بخيل نه تنها حاضر نيست از نعمتهاى خود در اختيار ديگران بگذارد بلكه از رسيدن ديگران به نعمتهاى الهى نيز بخل مىورزد و ناراحت مىشود، آرى تنگ نظرى، كوتهبينى و رذالت طبع آدمى را به حسد مىكشاند و گاه مىشود كه همه اين امور ششگانه دست به دست هم مىدهند و گاه دو يا سه منشأ به هم ضميمه مىشوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مىيابد.
ولى فراتر از اينها حسد ريشههايى در عقايد انسان نيز دارد، كسى كه ايمان به قدرت خدا و لطف و عنايت او و حكمت و تدبير و عدالتش دارد چگونه مىتواند حسد بورزد؟
شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مىكند كه چرا فلان نعمت را به فلان كس دادى؟! اين چه حكمتى است و چه عدالتى؟! چرا به من نمىدهى؟! و نيز به زبان حال مىگويد: هرگاه خدا به ديگرى نعمتى دهد ممكن است از دادن مثل آن به من الْعِيَاذُ بِاللَّهِ عاجز باشد پس چه بهتر كه نعمت از او سلب گردد تا به من برسد!
بنابراين حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پايههاى ايمان به توحيد افعالى پروردگار و حكمت و قدرت او هستند، چه اينكه انسانى كه به اين اصول مؤمن باشد مىداند تقسيم نعمتها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حكمتى است و نيز مىداند خداوند توانايى دارد كه بيشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شايسته نعمت بداند، پس بايد كسب شايستگى كند.
به همين دليل در حديثى از زكريّا (پيامبر بزرگ الهى) آمده است كه خداوند مىفرمايد:«الْحَاسِدُ عَدُوٌّ لِنِعْمَتِى، مُتَسَخِّطٌ لِقَضَائِى، غَيْر رَاضٍ لِقِسْمَتِىَ الَّتِى قَسَمْتُ بَيْنَ